تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۵۷  ، 
کد خبر : ۱۵۱۳۳۹

پکن و میهمانى از آمریکاى لاتین


محمدمهدى غفارى
بولیوى و «اومورالس» رئیس جمهورى منتخب آن، قبل از هر چیز تداعى کننده نام «ارنستو چه گوارا»، انقلابى نام آشناى آرژانتینى، ولى متعلق به همه آمریکاى لاتین است که سرانجام، جان خود را بر سر برپایى انقلاب در بولیوى فدا کرد. بولیوى روزگارى نیز آماده درگیرى و جنگ با امپریالیسم آمریکا، همانند ویتنام بود. از این رو، اطلاعاتى ولو ناچیز (ولى موثق) درباره نهضت هاى چریکى از بولیوى به گوش جهانیان مى رسید. بویژه آنکه حاکمیت بلامنازع و سرسپرده رژیم خودکامه ژنرال «رنه برینتوس» بر بولیوى؛ زمینه هاى ظهور ارتش هاى نامنظم چریکى را بیش از پیش فراهم کرده بود. در عین حال، نام بولیوى، تداعى کننده انقلاب سال ۱۹۵۲ میلادى است؛ انقلابى که در آن اصلاحات ارضى در سراسر کشور انجام شد، گرچه دیرى نپایید و بسیارى از زمین داران به کشور بازگشتند و زمین هاى از دست رفته را مطالبه کردند.
به هر حال و هر چه بود، جنبش هاى انقلابى نیم دهه گذشته تأثیر شگرفى بر مردم فرودست بولیوى گذاشت که بى تردید، شکل گیرى سندیکاهاى کارگرى در جهت استیفاى حقوق قشر بزرگ زحمتکشان بولیوى، مؤید همین واقعیت است. شاید بتوان گفت، انتخاب یک سرخپوست چپگرا به عنوان رئیس جمهورى بولیوى بنا به ضرورت هاى تاریخى و نیاز اجتماعى بوده است. زیرا در تاریخ ۱۸۰ ساله بولیوى از زمان استقلال ۱۸۲۵ میلادى از اسپانیا، براى اولین بار است که یک سرخپوست به عنوان رئیس جمهورى این کشور انتخاب مى شود. مورالس رهبرى جنبش به سوى سوسیالیسم را در بولیوى برعهده دارد و در عین حال، مخالف سیاست هاى دولت آمریکا در جهان است.
رئیس جمهورى جدید بولیوى به خوبى مى داند که در شرایط پدیدار شده بعد از جنگ سرد، دیگر نمى تواند به شعار معروف چه گوارا مبنى بر «یک، دو، سه، ویتنام دیگر به پا کنیم» عمل کند، اما در عین حال مى داند هر چقدر از تار و پود درهم تنیده تفکر و ایدئولوژى سرمایه دارى فاصله بگیرد، یک گام اساسى به سیاست مستقل و ملى کشورهاى حوزه کارائیب نزدیکتر شده است و همین مى تواند علائم خوبى براى دیگر کشورهاى آمریکاى لاتین باشد تا بیاموزند که مى توان به آمریکا «نه گفت».
مورالس این موضوع را نیز مى داند که در «پکن» میهمان مردانى است که در کار انقلاب سخت کار کشته اند، اما مورالس این را مى داند که در شرایط فعلى، میهمان مردانى است که به رغم برخوردارى از آموزه هاى ایدئولوژیکى دوران جنگ سرد، بیش از یک ربع قرن است که سیاست پراگماتیسى را دنبال کرده اند و منافع خود را در انطباق با شرایط جدید جست وجو مى کنند. دولتمردان پکن على القاعده از میهمان خود به گرمى استقبال مى کنند و دست او را براى همکارى مى فشارند و در یک گفت وگوى صمیمانه، زمینه ها را براى تقویت همکارى هاى پکن و لاپاز فراهم مى کنند. چینى ها به شکارچى فرصت ها معروف هستند و لذا مى توان گفت پکن از فرصت حضور رئیس جمهورى منتخب بولیوى در چین به نحو مطلوبى استفاده خواهد کرد.
بولیوى جزو آن دسته از کشورهاى آمریکاى لاتین و دریاى کارائیب است که از امضاى موافقتنامه دوجانبه با آمریکا خوددارى کرده و مشمول مجازات هاى آمریکا شده است. مسلماً چین از این فرصت ها به سود خود استفاده خواهد کرد تا به عنوان عضو دائم شوراى امنیت و تأثیرگذار در معادلات اقتصادى، توجه بولیوى را به خود جلب کند. بویژه آنکه وجود منابع بزرگ نفت، گاز، روى، قلع و طلا در بولیوى باعث خواهد شد تا چین در چارچوب همکارى، نفوذ خود را در بولیوى و آمریکاى لاتین گسترش دهد. در نقطه مقابل براى دولت جدید بولیوى، همکارى با چین از حیث سیاسى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى مى تواند بسیار حائز اهمیت باشد. زیرا بولیوى هم اکنون الگوى همکارى هاى چین و بسیارى از کشورهاى آمریکاى لاتین را در پیش روى خود دارد.
واقعیت این است که چین با توجه به حضور گسترده و جدى تر آمریکا و اتحادیه اروپا در آمریکاى لاتین هنوز خود را یک بازیگر حاشیه اى مى داند. بنابراین، هیچ تعجب آور نیست که رهبران چین در سفر به منطقه آمریکاى لاتین، محور تلاش هاى خود را عمدتاً در کوبا و ونزوئلا قرار مى دهند. زیرا کوبا و ونزوئلا تحت رهبرى «فیدل کاسترو» و «هوگو چاوز»، هر دو مخالف تسلط آمریکا هستند و این، فرصت مناسبى براى ورود چین به حیاط خلوت آمریکا محسوب مى شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات