محمدرضا صادقی
نوشتار زیر برداشتی است درباره تصویری از زندان ابوغریب که در آن یک سرباز زن آمریکایی اسیری عراقی را به بند کشیده و با عکس یادگاری گرفته است.
1- سطحی نگری
در برداشت نخست تصویری از یکی از سربازان خاطی ارتش ایالات متحده، یعنی لیندی اینگلند، دیده میشود که در زندان ابو غریب اسیری عراقی را مورد آزار و اذیت قرار می دهد. انتشار این تصویر جنجالی را در سطح رسانههای بینالمللی ایجاد کرد و فشارهای رسانهها بر مسئولان ارتش آمریکا آنها را وادار به واکنش کرد و سر انجام لیندی اینگلند در دادگاهی نظامی محاکمه و به زندان محکوم شد. عملکرد رسانه ها در جریان این رسوایی نشان داد که رسانه های بین المللی می توانند در خصوص حقوق بشر نقشی فعال و مثبت داشته باشند.
این برداشت با اینکه در ظاهر واقعگرایانه به نظر می رسد از پختگی لازم برخوردار نیست و در واقع رونوشتی از همان پیامی است که رسانه های بین المللی با انتشار تصاویر شکنجه زندانیان ابوغریب و پی گیری اخبار مربوط به آن به دنبال القای آن بودند. شکی نیست که تأکید بیش از اندازهِ رسانههای بینالمللی بر رسوایی زندان ابوغریب صرفا افکار عمومی را از وقایعی که در سطح عراقِ اشغالی میگذشت منحرف کرد و بر درد و رنج ملتی سرپوش گذاشت که گوش کودکانش مدتها است با صدای غرش هواپیماهای جنگی و انفجار بمبهای چند تنی آشناست.
در واقع رسانه ها با دامن زدن به اخبار زندان ابوغریب تمام مشکلات مردم عراق را به مشکل زندان ابوغریب فروکاستند و سپس با انعکاس اخبار مربوط به محاکمه شکنجه گران این زندان توانستند وانمود کنند که این مشکلات با حکم زندان لیندی اینگلند عادلانه به پایان رسید!
2- مدرنیزاسیون
بر اساس برداشت دوم درد و رنجی که اسیر عراقی در این تصویر تحمل می کند بخشی از هزینهای است که ملت عراق باید برای مدرن شدن بپردازد. مدرنیته تجربهای است که فقط یک بار در طول تاریخ بشر رخ داده است و بهایی که انسان باید برای این تجربه بپردازد فوق العاده گزاف و کمرشکن خواهد بود.
پیش از این مبلّغان مدرنیته در توجیه این واقعیت که تعداد جنازههای جنگ های دوران مدرن با تعداد جنازههایی که در تمام طول تاریخ بشر دفن شدهاند برابری می کند، بر اهمیت و گستردگی دستاوردهای مدرنیته تکیه می کردند، اما اکنون دیگر دوران چنین خوشبینی هایی سپری شده و حتی مروجان مدرنیته نیز میپذیرند که دستاوردهای مدرنیته به هیچ وجه با هزینههای سرسامآوری که بشریت برای آن پرداخته و می پردازد برابری نمی کند، و به همین دلیل برای ترویج مدرنیته آن را سرنوشت محتوم همهِ جوامع بشری معرفی می کنند و مقاومت در برابر آن را بیفایده جلوه میدهند.
اکنون آنها دیگر مدرنیته را فرشتهِ نجات بخش انسان معرفی نمی کنند بلکه از نظر آنها مدرنیته به یک سونامی قدرتمند و تخریبگر و دردناک میماند که خواه ناخواه همهِ جوامع بشری را فرا خواهد گرفت و برای کاهش تخریبهای این سونامی باید برای پذیرش آن آماده شد و بدون مقاومت به آن تن سپرد.
ولی در اینجا این پرسش جدی طرح می شود که اگر مدرنیته سرنوشت محتوم هر ملتی است و از آن گریزی نیست پس آن سرباز آمریکایی در عراق به دنبال چیست و چرا قربانی خود را با افسار و با اجبار به سوی مدرن شدن می کشد و چرا او را به جبر تاریخ نمی سپارد تا سونامیِ مدرنیته او را ناخواسته و نادانسته در برگیرد. همین تناقض در رفتار مبلّغان مدرنیته نیز دیده می شود که از یک سو آن را سرنوشت محتوم بشر می دانند و از سویی دیگر با چنگ و دندان از آن دفاع و با سنتها مبارزه می کنند و دیگران را به سوی مدرن شدن فرامیخوانند.
3- تروریستپروری
در برداشتی دیگر تصویر فوق می تواند نمادی از یک پروژهِ تروریستپروری باشد که در آن با تحقیر انسانها آنها را وادار به واکنشهایی افراطی می کنند. مایکل مور فیلمساز مشهور آمریکایی برای اثبات این نکته که واقعهِ یازدهم سپتامبر محصول مستقیم سیاستهای دولت آمریکاست، باید دوربین خود را بر فقر و گرسنگی و بیماریِ انسانهایی متمرکز میکرد که در کشورهایی مانند افغانستان یا قارهِ آفریقا با مرگ دست و پنجه نرم میکنند و مشکلات خود را نتیجهِ مستقیم سیاستهای کشورهای ثروتمند میدانند.
واقعهِ یازدهم سپتامبر واکنشی افراطی از درون کشوری جنگزده و فراموش شده بود که مردم آن خود را قربانی رقابت ابرقدرتها یافته بودند و بی جهت نبود که در این واکنش نماد قدرت و ثروت انسان مدرن یعنی برجهای دوقلو مورد حمله قرار گرفتند. در واقع این حمله دشنامی رکیک از جانب انسانی مورد ستم و دربند بود که برای آیندهای بهتر هیچ امید و روزنهای نمیدید و متأسفانه پس از این حادثه هیچ کس از علت آن نپرسید و همهِ تلاشهای بین المللی صرف خاموش کردن صدایی شد که برای انسان سرمست قدرت خوشایند نبود و شاید به همین دلیل بود که مبارزه با تروریسم در مسیری انحرافی قرار گرفت و نتیجهای معکوس به دنبال داشت.
معلوم نیست در اندیشهِ اسیر برهنهای که در این تصویر به افسار کشیده شده است چه میگذرد، اما بعید است که او و یا شاید فرزند وی که تصویر پدر خود را در چنین وضعیتی می بیند، به انتقام فکر نکند و این به معنای عمق یافتن نا امنی در جهان است.
4- اومانیسم
در برداشتی متفاوت می توان به تصویر فوق نگاهی اومانیستی داشت. سربازی که در اوج قدرت، اسیر عراقی را به بند کشیده می تواند همان “ابر انسان” ایدهآل اومانیستها باشد که با “ارادهِ معطوف به قدرت” خود مرزهای دین و اخلاق را در نوردیده و توانسته است با تسخیر طبیعت حتی همنوعان خود را نیز رام و مطیع کند.
این زن با انسانی که اومانیستها او را محور جهان هستی تعریف میکنند فاصله ای ندارد و البته تصویر فوق همچنین نشان میدهد انسانی که قرار است در محور قرار گیرد تعریفی دارد که شامل آن اسیر افسار شده نمیشود و او نمادی از میلیونها انسانی است که در آفریقا و افغانستان و عراق وفلسطین از گرسنگی و بیماری و بیعدالتی و اشغال رنج میبرند و میمیرند و متأسفانه بشر مدرن جایگاه خود را به گونها ی تعریف کرده است که بدون مردن آنها نخواهد توانست د رمحور جهان بماند و قدرت و ثروت و لذت خود را افزایش دهد.
5- فمینیسم
از تصویر فوق میتوان برداشتی فمینیستی نیز داشت، چون زنی را به تصویر میکشد که توانسته است بر مرد مسلط شود و بر او افسار ببندد و با او عکس یادگاری بگیرد. در اینجا شاید فمینیستها بر آشفته شوند و اعتراض کنند که ما به دنبال چنین هدفی نیستیم و آنچه ما میخواهیم عدالت و حقوق مساوی با مردان است و نه بیشتر.
ولی حقیقت این است که لیندی اینگلند نیز قرار بود عدالت و آزادی را به آن مرد عرب هدیه کند و برای افسار کردن او به عراق نرفته بود و چه تضمینی وجود دارد که فمینیست ها نیز پس از قدرت گرفتن به سرنوشت لیندی اینگلند دچار نشوند. روشن است که اگر از اخلاق نسبیگرایانهِ لیبرال کاری ساخته بود وقایع زندان ابوغریب رخ نمیداد و این پرسش جدی مطرح می شود که آیا فمینیستها بدون پایبندی به مرزهای دینی میتوانند مسیر خود را از مسیر لیندی اینگلند جدا کنند.
6- واقعگرایی
در برداشتهای بالا فقط اسیر عراقی به عنوان قربانی مدرنیته معرفی شد، ولی در برداشتی واقع گرایانه میتوان خود سرباز آمریکایی را نیز قربانی مدرنیته دانست. در این نگاه جدید لیندی اینگلند که اکنون در زندان به سر میبرد، نمادی از تمام انسانهایی خواهد بود که به مدرنیته ایمان آورده و تمام هستی خود را فدای آن کرده اند. او قربانی اندیشهای است که هستی انسان را منحصر در جسم او و وسعت وجودی اش را محدود به عمر دنیویِ وی میداند و به او سفارش می کند که در طول حیات دنیایی خود بیشترین لذت را از زندگی خود ببرد و تصویر فوق نتیجهِ مستقیم عمل به چنین سفارشی است.
در این برداشت قربانیان اصلیِ مدرنیته را باید در متن دنیای مدرن جستجو کرد و به نظر میرسد آنها حتی از کسانی که در حاشیهِ جریان مدرنیته گرفتار شده اند، گرفتار ترند و زخم آنها عمیقتر است. در این برداشت جدید حتی آن مرد برهنهِ اسیر نیز می تواند نمادی از انسان مدرن باشد که عنان اختیار خود را به شهوات و خواسته های حیوانی خود سپرده و در این مسیر تمام عزت انسانی خویش را به هیچ باخته است.