دو پژوهشگر ارشد انگلیسی و فرانسوی کتابی را تحت عنوان « با ما یا علیه ما » توسط یکی از انتشارات نیویورک آمریکا منتشر کرده اند که در فصل های مختلف آن به بررسی گسترش پدیده « دشمنی با آمریکا » در مناطق مختلف جهان پرداخته شده است . این کتاب توسط « تونی جودت » استاد تاریخ و مطالعات اروپایی و مدیر مرکز راماکو در دانشگاه نیویورک و « دنیس لاکورن » پژوهشگر فرانسوی علوم سیاسی نوشته شده است .
مقدمه کتاب اشاره می کند که پدیده دشمنی آمریکا (آمریکا ستیزی ) در واقع واکنش نسبت به دوگانگی و تضاد موجود بین آرمانخواهی آمریکایی موجود در ادبیات این کشور از یک سو و تکیه بر قدرت نظامی از سوی دیگر است . به طوری که آمریکا تلاش می کند خود را نمونه آزادی و دموکراسی و احترام به قانون معرفی کند. این در حالی است که تناقض بین اصول و رفتار این کشور نوعی احساس دشمنی و یا تمایل به آمریکا ستیزی را خلق کرده است . ضمن آنکه بسیاری از گروه های ملی , فرهنگی و دینی قدرت سرکوبگر آمریکا را تهدیدی برای خود فرض می کنند و معتقدند که تمدن هایشان از طریق یک پیام جهانی که آمریکا دیدگاه خود را بر جهان دیکته کرده و خواستار ایجاد فضای باز و لیبرالیسم است مورد تهدید قرار گرفته است .
نویسندگان کتاب معتقدند که می توان بیشتر پدیده دشمنی با آمریکا را در واقع « دشمنی با سیاست بوش » توصیف کرد , به گونه ای که سیاست های دولت بوش موجب جنگ و جدل های بزرگ بین المللی شده و اتهاماتی همچون قلدرمآبی و رفتار یکجانبه گرایی را به این کشور ایراد می کند.
به عقیده نویسندگان کتاب « با ما یا علیه ما » قابل ملاحظه اینکه پدیده آمریکا ستیزی , پیچیده و دارای جنبه های گوناگونی است که از دشمنی مفرط در قالب تمایل به نابودی کلی آمریکا شروع شده تا کاهش تدریجی خصومت در قالب انتقادهای کم شدت از مسائل اجتماعی و سیاسی این کشور امتداد دارد.
از طریق تعدادی تحقیق وپژوهش که شماری از نویسندگان و پژوهشگران آن را در دولت های مختلف جهان تهیه کرده اند , پدیده دشمنی با آمریکا بررسی شده است .
در عربستان سعودی نظرسنجی موسسه گالوپ در سال 2002 تاکید کرده است که 64 درصد از سعودی ها هیچ تمایلی به آمریکا نداشتند و موسسات دینی رسمی و غیررسمی در داخل عربستان و خارج آن بیشترین اظهارات آمریکا ستیزی را رهبری کرده اند.
نویسندگان کتاب یاد شده آنگاه به موضوع ایران و دشمنی با آمریکا در این کشور پرداخته اند آنجا که می گویند : آمریکا ستیزی در ایران بیش از یک قضیه مجادله سیاسی است . در واقع این مسئله مهم ترین عامل خارجی تاثیرگذار در مسائل سیاست داخلی است .
به نوشته این کتاب , بسیاری در ایران به ایالات متحده در اوایل قرن گذشته به عنوان یک دولت دوست نگاه می کردند اما مشارکت آمریکا در سرنگونی حکومت ملی مصدق در سال 1951 م (1330 ) مواضع تایید کننده آمریکا در ایران را تغییر داد و آن را به دشمنی کامل تبدیل کرد. این دشمنی مردمی در دوران حکومت شاه مخلوع شدت بیشتری به خود گرفت .
جودت و لاکورن نویسندگان انگلیسی و فرانسوی این کتاب بر این باورند که نفرت از آمریکا در ایران در حال حاضر بیشترین عمق و پیچیدگی را در تاریخ معاصر داراست و این موضوع از زمان انقلاب ایران در سال 1979 (1358 ) روندی صعودی به خود گرفته است .
در فلسطین به عقیده نویسندگان کتاب اما این موضوع متفاوت است . اغلب مردم فلسطین میان سیاست دولت آمریکا از یک سو و فرهنگ و جامعه آمریکایی از سوی دیگر تفاوت قائلند. در حالی که دولت بوش از چهره بسیار منفی در نزد مردم فلسطین برخوردار است به طور اعجاب آوری جامعه آمریکا از موقعیت خوبی در نزد فلسطینی ها برخوردارند.
به رغم جانبداری آمریکا از اسرائیل اما احساس مشترکی میان فلسطینیان وجود دارد و گروه های سیاسی اسلامی نظیر جهاد اسلامی و حماس اختلاف زیادی با جامعه فلسطین در دیدگاه هایشان نسبت به آمریکا ندارند. به ویژه زمانی که آمریکایی ها با حملات تروریستی مواجه می شوند این دو گروه فلسطینی اعلام کرده اند که هرگز شهروندان آمریکایی را هدف قرار نمی دهند.
به عقیده نویسنده کتاب , فعالان چپ گرا در فلسطین بیشترین اعتدال را نسبت به آمریکا دارند برعکس اینکه مواضع بسیار تندی در قبال اسرائیل اتخاذ می کنند و این امر با مواضع آنها در دهه شصت و هفتاد قرن گذشته که از قصد منافع آمریکا را هدف قرار می دادند در تناقض کامل است . اما لائیک و لیبرال ها شرایط متغیر بین المللی پس از پایان جنگ سرد آنها را وادار به در پیش گرفتن شیوه عملی و منفعت گرا در روابطشان با ایالات متحده کرد و می توان این موضع گیری را درمورد مواضع تشکیلات خودگردان فلسطین صادق دانست .
در پاکستان نویسندگان کتاب « با ما یا علیه ما » معتقدند که احساس دشمنی نسبت به هند و اسرائیل عامل مهمی در شکل دهی افکار عمومی در پاکستان به شمار می روند. نظر به گذشت دوران استعماری و عدم درگیری مستقیم درمورد روابط میان پاکستان و آمریکا بر این اساس نوعی بی طرفی فرهنگی و تاریخی علیه آمریکا وجود دارد. اما گرایش اسلامی سیاسی در پاکستان از دهه هشتاد قرن گذشته مواضع مردمی این کشور در قبال آمریکا تا حد زیادی بستگی به مواضع واشنگتن در قبال اسلام پیدا کرده و حتی مواضع تند آمریکا در قبال خود پاکستان نیز تا این حد در افکار عمومی پاکستان تاثیرگذار نیست .
نویسنده این بخش از کتاب می نویسد : درک نخبگان پاکستانی از روابط آمریکا و پاکستان روابطی شبیه به « صداقت و نیرنگ » است و می توان این دیدگاه را به طور آشکار در نحوه گرایشی که سیاستمداران آمریکایی در خلال مراحل حساس نزاع نظامی پاکستان با هند خصوصا در مواضع واشنگتن نسبت به آزمایش های هسته ای دو کشور در دهه 90 در پیش گرفتند , پیدا کرد.
افکار عمومی پاکستان عمدتا بازتاب دهنده جامعه اسلامی این کشور است . با این وجود نویسنده معتقد است اینکه این گرایش مردمی در گرایشات نظام حاکم پاکستان با آمریکا تاثیرگذار است یا خیر مسئله دیگری است . نظر به تناقض آشکار بین عقاید نخبگان و مردم , جامعه پاکستان را می توان به « جامعه ساعت شنی » توصیف کرد تا یک جامعه مدنی و حکومت از بالا تا پایین مثل ساعت شنی در حال ریزش است و این به معنای آن است که دولت با وجود این تناقض میان نخبگان حاکم « طرفدار آمریکا » و جامعه « دشمن با آمریکا » قادر به حیات است . با این وجود نویسنده پیش بینی می کند که دشمنی مردم با آمریکا روند رو به رشد داشته باشد و این امر بر بحران داخلی در پاکستان بیفزاید.
در بخش مربوط به روابط اروپا با آمریکا کتاب « با ما یا علیه ما » نویسد : جنگ انگلو آمریکایی علیه عراق در سال 2003 (1382 ) احساسات ستیزجویانه ای با آمریکا خلق نکرد , اما به آن بعد جدیدی بخشید. به طوری که سیاست دولت بوش دیدگاه های منفی را نسبت به آمریکا تقویت کرد.
نویسنده به نظرسنجی که پیش از جنگ علیه عراق در سال 2003 صورت گرفت اشاره می کند و می گوید که مخالفت با جنگ علیه عراق در همه کشورهای اروپایی به غیر از انگلیس نمایان بود.
نویسنده شک و تردیدهای اروپایی نسبت به آمریکا در خصوص شایعه ای که می گوید این کشور تنها قدرت بزرگ در جهان است را موضوعی بسیار خطرناک توصیف می کند و می نویسد : نظرسنجی های سال 2002 (1381 ) نشانگر رویای فزاینده اروپایی ها در تشکیل یک اروپای با قدرت عظیم و رقیب با ایالات متحده است . همچنین میان اروپایی ها و آمریکایی ها در قضایایی مثل تروریسم و راه های مقابله با آن اختلافات زیادی وجود دارد. از سوی دیگر پایان جنگ سرد شکاف های فرهنگی میان اروپا و آمریکا را آشکار کرد و دایره آن را به ویژه در خصوص گرایشات دینی در آمریکا مقابل گرایشات لائیک در اروپا و همچنین ایمان آمریکا به آزادی مطلق بازار در مقابل تلاش اروپایی ها به از بین بردن پدیده های فقر و ایجاد عدالت در جامعه خود وسعت داد.
کتاب یادشده آنگاه به آمریکا ستیزی در فرانسه , آلمان و روسیه به طور ویژه پرداخته است و می نویسد : در فرانسه پس از حوادث 11 سپتامبر (بیستم شهریور) نوعی همدردی و همبستگی عالی و صادق از سوی دولت و مردم فرانسه در قبال آمریکا بود . در اواخر سال 2002 (1381 ) اما مخالفت مردمی و دولتی با آمریکا به سبب سیاست های این کشور درمورد عراق افزایش یافت . در مارس 2003 (1382 ) 68 درصد مردم فرانسه موضع مخالف « ژاک شیراک » با جنگ آمریکا علیه عراق را مورد حمایت قرار دادند. به رغم تلاش هایی که بعدها برای حل و فصل اختلافات و نزدیکی میان این دو کشور صورت گرفت , اما دشمنی با ایالات متحده به پدیده بارزی در میان فرهیختگان و مردم فرانسه تبدیل شد.
در آلمان اما عوامل تاریخی نقش بارزی در پیدایش پدیده دشمنی با آمریکا ایفا می کند , به ویژه عواملی مثل گذشته نازی و خاطرات دوره جنگ سرد. از زمان رویداد 11 سپتامبر می توان دشمنی با آمریکا در آلمان را این گونه تفسیر کرد که این امر بیان کننده نیاز به ریختن ترس و نگرانی آلمان از آینده نسبت به یک قدرت ویرانگر خارجی است .
به عقیده نویسنده , جنگ علیه عراق و بمب های انگلو آمریکایی علیه بغداد در واقع یک بار دیگر خاطرات مشابه بمباران شهرهای آلمان در جریان جنگ جهانی دوم که آلمان را از شرق اروپا جدا کرد را برای مردم آلمان تداعی نمود. این امر ارتباط بین آمریکا ستیزی و گذشته مضطرب و نگرانی ملی آلمان را آشکار می کند.
همچنین ترس آلمان از شکاف طبقاتی و تمایلشان در حمایت از رفاهی که برای آنها محقق کرده اند , آنها را وا داشت تا نمونه بازار آزاد آمریکا را رد کند. در این تلاش البته نسل های جوان آلمان حضور داشتند. همانگونه که هم اکنون در اروپا جوانانی هستند که به مسائلی چون جهانی سازی , بحران محیط زیست و نقش منفی آمریکا در قبال این مسائل اهتمام ویژه دارند.
به عقیده نویسندگان این کتاب , اما آلمان در موضوعاتی چون تروریسم و سازمان القاعده هرگز آنها را خطری برای خود نمی داند , امری که بر وسعت شکاف میان آمریکا و آلمان اشاره دارد.
در روسیه تصورات روس ها از ایالات متحده از طریق ادغام تدریجی دولتشان در جهان غرب پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت .
احساس ملی ـ دینی ارتدوکسی در روسیه نقش برجسته ای در تغذیه دشمنی با آمریکا ایفا می کند.