تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۵۱۳۹۶

سفر به عراق اشغالی (بخش اول)

اشاره: زیارت تربت پاک ائمه معصوم علیهم السلام , آرزوی همیشگی من بود. این آرزو به دلیل حاکمیت حزب بعث بر عراق و خصومت های صدام با جمهوری اسلامی ایران میسر نشده بود. دو سال بعد از اشغال شدن عراق توسط نظامیان آمریکا و انگلیس نیز صبر کردم با این نگاه که چند سال صبر کردن و سپس زیارت ائمه در عراق پاک شده از لوث صدام و آمریکا و انگلیس , بر سفر به عراق اشغالی ترجیح دارد. اما خیلی زود متوجه شدم دوران اشغال طولانی تر از آنچه تصوری می کردم خواهد بود. به همین جهت , در اولین ماه از سومین سال اشغال عازم عراق که آن روزها به انبار باروت بیشتر شباهت داشت شدم , از 28 فروردین تا 5 اردیبهشت امسال (1384 ) جمعا 9 روز . بنا نداشتم یاداشت های سفرم را که 45 صفحه از یک دفترچه جیبی را پر کرده بود به صفحات روزنامه بکشانم . شاید بنابر ملاحظات سیاسی آن روزها که هنوز سرنوشت دولت موقت عراق هم در گرو باج خواهی های آمریکا و گروه های وابسته به اشغالگران بود و مرجعیت شیعه با شیوه مدارا مردم عراق را به طرف انتخابات به پیش می برد. برای من معلوم نبود سرانجام مدارا با اشغالگران چه می شود , حاکمیت مردم یا استقرار دولتی که پیچ و مهره اش دردست اشغالگران خواهد بود قلم نزدن در چنین ابهامی را ترجیح دادم هرچند برخلاف برداشت بسیاری از صاحبنظران که در عراق و ایران با آنها صحبت کرده بودم , باور نداشتم آمریکا به مردم عراق اجازه بدهد در فضای آزاد نفس بکشند و سخت به این واقعیت معتقد بودم که آمریکائی ها به عراق نیامده اند که از عراق بروند و جز آنکه آنرا از هضم رابع بگذرانند به چیز دیگری راضی نخواهند شد. اکنون که آمریکا اصرار دارد وزارتخانه های کلیدی (نفت , خارجه , کشور و دفاع ) را باید در اختیار داشته باشد و حتی علیرغم نظر اکثریت مجلس که دردست ائتلاف یکپارچه عراق است درصدد است زیراب دکتر ابراهیم جعفری , نخست وزیر دولت موقت و نخست وزیر پیشنهادی شیعیان برای دولت دائم , را نیز بزند , و برای رسیدن به این هدف حتی حاضر شده است از خط قرمزها نیز عبور کند و حرم مطهر عسکریین علیهماالسلام در سامرا را توسط ایادی خود منفجر کرده و درصدد ایجاد جنگ داخلی میان شیعیان و اهل سنت است , احساس می کنم افق های روشن تر شده و آنچه معتقد بودم , درحال ثابت شدن است . بویژه آنکه مرجعیت شیعه نیز با لحن شفاف تری در انتقاد از آمریکا صحبت می کند و دولتمردان عراقی نیز آشکارا اعلام می نمایند آمریکا مانع استقرار حکومت مردمی در کشورشان است . به نظر می رسد اکنون قلم زدن درباره واقعیت های عراق ـ به مقداری که با یک سفر 9 روزه متناسب است ـ بر سکوت ترجیح دارد . اینک خاطرات این سفر بعد از 11 ماه , زمانی که به نظر می رسد باروت ها را برای شعله ور شدن آماده تر کرده است .

م ـ ابوفاضل
هنوز در تهران بودم که خبرگزاریها اعلام کردند در مدائن , عده ای تروریست با سرو صورت پوشیده , اهالی شیعه این شهر را به گروگان گرفته و تهدید کرده اند یا باید شهر را تخلیه کنید و یا کشته خواهید شد. در ایلام که بودم شنیدم تعدادی از گروگانها به قتل رسیده اند و از مرز مهران که عبور کردم در عراق خبر از انداختن تعداد زیادی از اهالی اسیر شده مدائن به رودخانه بود. دولتمردان عراقی هم , که سرگرم چانه زدن با اشغالگران از یکطرف و گروه های فشار داخلی از طرف دیگر برای تعیین باقیمانده وزرای کابینه دولت موقت عراق بودند , فرصتی برای حل مشکل مردم مدائن نداشتند , البته اگر داشتند هم کاری از دستشان برنمیآمد , این یک اخطار بود از سوی اشغالگران با هدف تحمیل عناصر مورد نظر خود بر کابینه , توسط ترویست هائی که عناوینی از قبیل التکفیر و الجهاد را برای خود برگزیده اند. چند روز قبل نیز یک انفجار در حله توسط یک اردنی وابسته به گروه های افراطی سنی در یک عملیات انتحاری حداقل 100 نفر را به قتل رسانیده و صدها نفر را نیز مجروح کرده بود. الان هم که در نیمه دوم اسفند ماه قرار داریم و قرار است دولت موقت جای خود را به دولت دائم بدهد , در بغداد و حله انفجارها قربانی میگیرند و روز چهارشنبه سوم اسفند نیز حرم مطهر عسکریین در سامرا منفجر شد...
ساعت یک بعد از ظهر دوشنبه 29 فروردین وارد شهر حله شدیم , شهری که اهالی فقیر آن شیعه هستند و حرم امامزاده قاسم , فرزند امام موسی بن جعفر علیه السلام , را در کنار خود دارد. ناهار , مهمان یک خانواده حلی بودیم , خانه ای قدیمی , حیاطی خاکی در یکی از کوچه پس کوچه های شهرک قاسم در کنار حله , عرب ها هر قدر هم تهی دست باشند , مهمان نوازند , ماهی و مرغ با چاشنی تند... کمال الجود بذل الموجود.
صاحبخانه عجله ای برای بیرون راندن ما نداشت . ولی ما برای زیارت تربت امام حسین علیه السلام , بی تابی میکردیم . بالاخره ساعت حدود 4 بعدازظهر بود که اذن خروج گرفتیم و با یک مینی بوس عراقی , اول به زیارت امامزاده قاسم رفتیم و سپس عازم کربلا شدیم .
صحن و سرای امامزاده قاسم , زیبا و چشم نواز است . گنبد طلائی و سرفرازش زیبائی خاصی به حله داده و فضای زیر گنبد نیز معنویت خوبی دارد. اینطور که پیداست امامزاده قاسم , زائری غیر از اهالی حله ندارد. زائران ایرانی یا از وجود او بی خبرند و یا به دلیل اینکه در مسیرشان نیست به او سری نمی زنند. مسئولان شهری نیز چندان به فکر بهداشت این منطقه نیستند , لابد نداشتن بودجه هم یکی از دلایل است , دلیل دیگر شاید فرهنگ خاصی باشد که در همه جای عراق حتی بغداد و کربلا و نجف حاکم است و بی توجهی به نظافت , گویا بخشی از حقوق شهروندی است !
در مسیر حله و کربلا , بارها در پست های ایست و بازرسی گذرنامه هایمان را پلیس نگاه کرد. مطمئن شدیم که حساب و کتابی در کار است و افراد پلیس هم , که همگی عراقی بودند البته آنها که دیده میشدند و با مسافران سروکار پیدا می کردند , برخورد مناسبی داشتند. غیر از پلیس , با ارتشی ها هم در همین مسیر سروکار پیدا کردیم به اینصورت که چند بار راننده , ماشین را به شانه خاکی جاده هدایت و متوقف کرد. پرسیدیم چه خبر شده با انگشتش ریوهای ارتشی را که از مقابل میآمدند و پر از سرباز و افراد نظامی بودند به ما نشان داد و گفت اینها آمریکائی هستند و ما دستور داریم هر وقت آنها را می بینیم کنار بزنیم و متوقف شویم .
ریوها که به ما نزدیک شدند , سربازان آمریکائی را دیدیم که روی آنها سوارند و تیربار به دست اینطرف و آنطرف جاده را نشانه گرفته اند تا اگر خطری احساس شود شلیک کنند. صحنه را که میدیدی , فقط یک جمله در ذهنت نقش می بست « مهمان های فرمانروا و صاحبخانه های مطیع » !...          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات