* شاید بهتر باشد پیش از آنکه درخصوص وضعیت سازمان ملل صحبت کنیم، اشارهاى به جامعه ملل داشته باشیم که پیش از سازمان ملل تشکیل شد و مدتى بعد انحلال یافت.
** جامعه ملل به عنوان اولین تجربه سازمان سازى در دوره اى که تجربه اى درآن سطح هنوز موردآزمایش قرارنگرفته بود (در پایان جنگ جهانى اول) به وجودآمد.
البته انتظار هم نمى رفت که همه موانع و مشکلات را بتواند ازپیش رو بردارد و بدون عیب و نقص باشد، جامعه ملل از ابعاد مختلف داراى نواقص و ضعفهایى بود ازجمله درخصوص عدم فراگیرى. به این معنا که جامعه ملل على رغم انتظار بنیانگذاران آن نتوانست پوشش وسیعى را ایجادکند که همه کشورهاى عضو جامعه بین المللى را تحت پوشش خود قراردهد. از سوى دیگر آمریکا یکى از مؤثرترین کشورها در پایه گذارى جامعه ملل درخارج از ساختارهاى جامعه ملل فعالیتش را دنبال کرد و به جامعه ملل نپیوست. به دلیل اینکه جامعه ملل در دوره فعالیت خود تأمین کننده برخى از منافع و خواستهاى نامشروع دولتهاى مؤثر در جامعه ملل نبود به تدریج آنها یکى پس از دیگرى ازاین سازمان بین المللى خارج شدند، آلمان در دهه ۳۰ از جامعه ملل خارج مى شود. همچنین ایتالیا و ژاپن.
به این ترتیب جامعه ملل با مشکل ساختارى روبرو شد، این یک بعد قضیه بود که جامعه ملل نتوانست ازحمایت قدرتهاى مؤثر در سطح بین المللى به صورت مطلوب بهره مند شود.
مضافاً اینکه در داخل جامعه ملل اختلافات حاد و عمیقى بین کشورهاى عضو مؤثر جامعه ملل و حتى در شوراى جامعه ملل بروزکرد و ازهمه مهمتر اختلافات حاد و ریشه دارى بود که تا پایان دوره فعالیت جامعه ملل بین دو عضو باقى مانده در شورا یعنى فرانسه و انگلیس وجودداشت، اینها همه باعث تحلیل رفتن نیروى جامعه ملل شد.
ازطرف دیگر ضعف حقوقى که درمیثاق جامعه ملل پذیرفته شده بود مبنى بر اینکه جنگ امر ممنوعى تلقى نمى شد بلکه راهکارى بود که دولتهامى توانستند در شرایطى به آن متوسل شوند.
به این ترتیب که پس از سه ماه از صدور قطعنامه اى در شوراى جامعه ملل یا دستور و حکمى از سوى دیوان دائمى دادگسترى بین المللى، کشورهاى طرف تخاصم درصورتى که حقوقشان تأمین نمى شد، مى توانستند با طرف مقابل به جنگ برخیزند. بنابراین توسل به جنگ یک امر پذیرفته شده و مشروع بود.
اینها مسائلى بود که درساختار جامعه ملل وجودداشت و درواقع جامعه ملل به دلیل این ضعفهاى ساختارى نتوانست آنگونه که باید و شاید اهدافش را محقق کند.
* دوره زمانى تکوین سازمان ملل و نقش و جایگاه آن به عنوان بازیگر جدید عرصه بینالملل از چه زمانى شکل گرفت و باتوجه به ناکارآمدى جامعه ملل و عدم موفقیتش در رسیدن به اهدافى که پیشبینى کرده بود، سازمان ملل به عنوان نسل بعد از جامعه ملل درچه نقشى ظاهرشد و اکنون از چه امتیازاتى نسبت به نسل قبل از خود برخوردار است؟
** على رغم اینکه جامعه ملل نتوانست درمقابل بروز جنگ جهانى دوم بایستد و با ناکامى کامل روبرو شد ولى آرمانى که بنیانگذاران جامعه ملل به دنبال تحقق آن بودند هرگز فراموش نشد. جامعه ملل تبلور آرمانهایى بود که مصلحان، صاحبنظران، حقوقدانان، سیاستمداران و به هرحال خیرخواهان جامعه بین المللى به دنبال آن بودند و اینکه چگونه از جنگ جلوگیرى و صلح و امنیت بین المللى را مستقر کنند.
مسببان جنگ جهانى دوم (سران کشورهاى آمریکا و انگلیس و سپس فرانسه، چین و شوروى) به این نتیجه رسیدند که على رغم شکستى که متوجه جامعه ملل شده با نادیده گرفتن ضعف هاى جامعه ملل و با همفکرى و هماهنگى بین مقامات مسؤول و سران کشورهاى متفق، مى توان متناسب با تحولات نظام بین المللى و در راستاى دستیابى به صلح و امنیت پایدار نهاد جدیدى ایجاد کرد که نقاط ضعف جامعه ملل را نداشته باشد.
درنهایت سازمان ملل به عنوان یک نهاد بین المللى مبتنى بر مکانیزم سیستم امنیت دسته جمعى و متناسب با تحولات جدید نظام بین المللى به وجود آمد.
* فرایند رأىگیرى و اتخاذ تصمیم در شوراى امنیت سازمان ملل به چه ترتیب است؟
** سازمان ملل متحد داراى شش رکن اصلى و تعدادى رکن فرعى است. ارکان اصلى سازمان ملل عبارتند از مجمع عمومى، شوراى امنیت، دیوان بین المللى دادگسترى، شوراى اقتصادى، اجتماعى، دبیرخانه و شوراى قیومیت. اینها ارکان اصلى سازمان ملل هستند که هرکدام وظایف خاصى دارند. در بین این ارکان مجمع عمومى به لحاظ این که در برگیرنده نمایندگان همه اعضا هست و در قالب ماده ۱۰ مى تواند هر موضوعى را در چارچوب منشور سازمان ملل متحد مورد بحث و بررسى قرار دهد تبلور یک نظام پارلمانى است. در کنار مجمع عمومى رکن دیگرى هست که فقط ۱۵ عضو دارد. به عنوان شوراى امنیت که متشکل است از پنج عضو دائم و داراى حق وتو شامل کشورهاى آمریکا، روسیه که جانشین شوروى سابق شده، فرانسه، چین و انگلیس اینها اعضاى دائم و درعین حال اعضاى دارنده حق وتو هستند و ۱۰ عضو غیردائم که براى مدت ۲ سال از سوى مجمع عمومى انتخاب مى شوند لذا طبق ماده ۲۴ منشور سازمان ملل متحد هدف اصلى سازمان ملل که صلح و امنیت بین المللى است به شوراى امنیت سپرده شد. شوراى امنیت در ابتداى تأسیس سازمان ملل داراى ۵ عضو دائم و ۶ عضو غیردائم بود که در سال ۱۹۶۵ اعضاى غیردائم آن از ۶ عضو به ۱۰ عضو افزایش پیدا کرد. اعضاى دائم طبق ماده ۲۷ داراى حق وتو هستند یعنى این که اگر هر یک از این کشورهاى ۵ گانه عضو دائم با موضوعى که در قالب طرح پیشنهادى به شوراى امنیت ارائه مى شود مخالف باشند، طرح پیشنهادى به تصویب نخواهد رسید؛ حتى اگر اینکه ۱۴ حضور دیگر موافق آن باشند، برخوردارى از حق وتو با مخالفت کشورهاى جهان سوم روبرو شده. حتى بعضى از کشورهاى غربى هم از ابتدا در زمانى که منشور سازمان ملل متحد تدوین مى شد مخالف این نظر بودند. نماینده بلژیک از همان ابتدا در کنفرانس سانفرانسیسکو مخالفت شدید خود را با این نظر مطرح کرد. کشورهاى جهان سومى و سوسیالیستى هم در آن زمان مخالف این نظر بودند و مدعى بودند در بند ۱ ماده ۲ منشور که اصول سازمان را پیاده مى کند اصل بر تساوى حاکمیت دولت ها است و از نظر حقوقى همه کشورها داراى حق مساوى هستند لذا تبعیض نباید مطرح شود این اصلى است که به عنوان اولین اصل در مجموعه اصول منشور سازمان ملل پذیرفته شده و باید نسبت به همه کشورها رعایت شود. چرا کشورهاى عضو دائم باید از این ویژگى برتر برخوردار باشند؟ البته طرفداران حق وتو هم دلایلى را مطرح مى کنند و آن این که به هرحال آنها کشورهایى قدرتمند هستند که باید مسؤولیت حفظ صلح و امنیت بین المللى را برعهده بگیرند. مى گویند این ما بودیم که هزینه هاى لازم را براى پایان جنگ جهانى دوم تقبل کردیم و بیشترین صدمات را متحمل شدیم.
لذا در واقع این حق وتو پاداشى است براى آن هزینه ها. از طرف دیگر آنها مى گویند اگر اصل بر تساوى است جز در مجمع عمومى این حق به همه کشورها داده شده است. یعنى همه کشورها داراى حق تساوى رأى هستند.
* کارکرد سازمان ملل در مقابله با یکجانبهگرایى برخى از قدرتها را چگونه تحلیل مىکنید؟
** تجربه سال هاى اخیر به ویژه بعد از حوادث ۱۱ سپتامبر در آمریکا مؤید این واقعیت است که آمریکا و به نوعى انگلیس برخلاف رویه گذشته که در نظام دوقطبى و در سایه جنگ سرد مطرح بود از سیاست یکجانبه گرایى پیروى کرده اند تا خواست خود را بر خواست دیگران تحمیل کنند. اگر کشورها، به ویژه کشورهاى قدرتمند عضو شوراى امنیت سازمان ملل (کشورهاى مؤثر در نظام بین المللى) بخواهند از سیاست یکجانبه گرایى پیروى کنند، دیگر اعتبار و ارزشى براى سازمان ملل باقى نمى ماند.
زمانى که آمریکا احساس کرد طرح قطعنامه پیشنهادى اش در شوراى امنیت سازمان ملل متحد رأى لازم را نمى آورد و ممکن است با وتوى برخى از کشورهاى عضو در شوراى امنیت روبرو شود، بدون توجه به خواست عمومى و بدون توجه به منشورسازمان ملل متحد و اصول پذیرفته شده در حقوق بین الملل با دور زدن سازمان ملل متحد یکجانبه به عراق حمله کرد. با این اقدام همه آن هنجارها و معیارهایى که در واقع تا آن زمان همه کشورها بر وجود آن اصرار مى ورزیدند و این که مى گفتند همه تصمیمات باید از کانال سازمان ملل انجام شود کنار گذاشته شد و آمریکا اعلام کرد ما کارى به سازمان ملل نداریم و سیاست خودمان را به صورت یکجانبه دنبال مى کنیم. این موضوع با روح منشور سازمان ملل که مبتنى بر سیستم امنیت دسته جمعى و تأمین کننده منافع جامعه بین المللى است در تضاد فاحشى قرار گرفت.
* اگر فروپاشى نظام دو قطبى در روابط بینالمللى را نقطه عطفى بدانیم در مقایسه کارکردهاى سازمان ملل متحد در قبل و بعد از فروپاشى نظام دو قطبى چه تغییراتى ایجاد شده است؟
** انتظار بنیانگذاران سازمان ملل این بود که هماهنگى و همفکرى کشورهاى مؤثر در جنگ جهانى دوم در قالب سازمان ملل هم تداوم خواهد یافت، غافل از این که تضاد ایدئولوژى بین دو قطب سرمایه دارى و کمونیستى یعنى بین دو قدرت بزرگ شوروى و آمریکا وجود داشت و اجازه نمى داد آن دو در کنار هم در قالب سازمان ملل اهدافشان را دنبال کنند در نتیجه به جاى همگامى و همراهى در تقابل با یکدیگر قرار گرفتند و همین هم شد که به سرعت و دو سال بعد از جنگ علائم ظهور جنگ سرد را در سایه تقابل این دو ابرقدرت یعنى نمایندگان نظام سرمایه دارى و نظام کمونیستى شاهد بودیم و در سال ۱۹۴۷ جنگ سرد شروع شد.
این تقابل ادامه پیدا کرد و همین امر منجربه این شد که شوراى امنیت سازمان ملل در طول جنگ سرد به بن بست بى سرانجام گرفتار شود. در واقع جنگ سرد بیشترین ضربه را به کارکرد شوراى امنیت وارد کرد. شوراى امنیت در طول جنگ سرد تقریباً فلج بود و نتوانست کارى انجام دهد. از نظر آمارى مى توانم بگویم که در مجموع در طول جنگ سرد، شوراى امنیت تنها در ۶ مورد بحران بین المللى موفق به صدور قطعنامه شد. تا این که با پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشیدن نظام دوقطبى و تغییر ساختار نظام بین الملل این بن بست نیز فروپاشید یعنى دیگر جنگ سردى وجود نداشت که در آن کشورها بخواهند از حق وتو استفاده کنند و لذا بعد از آن شرایط نوینى ایجاد شد که در آن شرایط به دلیل کاهش رقابت ها و یا به هرحال پایان یافتن رقابت هایى که در جنگ سرد شاهدش بودیم برمبناى همکارى قدرت هاى بزرگ سازمان ملل متحد در فضایى قرار گرفت که توانست تا حدودى اهدافش را به منصه ظهور برساند.
بعد از جنگ سرد یعنى از سال ۱۹۹۲ تاکنون سازمان ملل متحد در عرصه هاى مختلف حضورى فعال و کارآمد داشته و این نشان دهنده هماهنگى قدرت هاى بزرگ در شوراى امنیت سازمان ملل متحد بوده است. رفع بسیارى از اختلافات، حل پاره اى از مشکلات جامعه بین المللى، پایان دادن به بحران هاى حاد بین المللى، حضور گسترده و مؤثر نیروهاى حافظ صلح در مناطق بحرانى، اینها همه دلیلى است بر کارآمد شدن سازمان ملل و این کارآمد شدن هم چیزى نیست جز رفع اختلاف ها و کنار گذاشتن رقابت ها که در طول جنگ سرد بین قدرت هاى بزرگ وجود داشت. ادامه دارد...