تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۳  ، 
کد خبر : ۱۵۱۴۷۹

اسرائیلیات‌ در فرهنگ و معارف اسلامی


فرامرز حاج منوچهری
اسرائیلیات‌، اصطلاحى‌ در معارف‌ اسلامى‌، به‌ ویژه‌ در زمینة تفسیر و علوم‌ حدیث‌، و آن‌ به‌ دسته‌ای‌ از روایات‌ و قصص‌ و مفاهیم‌ اشاره‌ دارد که‌ نه‌ در قرآن‌ و احادیث‌ نبوی‌، بلکه‌ در تعالیم‌ امم‌ سالفه‌ به‌ ویژه‌ بنى‌اسرائیل‌ ریشه‌ دارند و حاصل‌ جریانى‌ است‌ از داستان‌سرایى‌، اسطوره‌ پردازی‌ و وجوهى‌ دیگر از تعالیم‌ غیر اصیل‌ که‌ به‌ ویژه‌ در سده‌های‌ نخست‌ هجری‌ توسط گروهى‌ - بیشتر از یهودیان‌ اسلام‌ آورده‌ - صورت‌ پذیرفته‌، و به‌ حاشیة آموزشهای‌ مسلمانان‌ راه‌ یافته‌ است‌.
نویسندگان‌ مسلمان‌ به‌ هنگام‌ نقل‌ از منابع‌ پیشینیان‌، گاه‌ با استفاده‌ از تعابیر صریحى‌ چون‌ «برخى‌ از کتب‌ پیشینیان‌» یا « کتب‌ پیامبران‌» به‌ بیان‌ مطلب‌ مى‌پرداخته‌اند (مثلاً نک: جاحظ، البیان‌...، 2/232؛ ابن‌ قتیبه‌، المعارف‌، 25؛ سیوطى‌، «العرف‌...»، 384)؛ البته‌ در مواردی‌ نیز بدون‌ ذکر سرچشمه‌، سخن‌ را به‌ صورت‌ گفتار صحابه‌ و تابعان‌، یا به‌ عبارت‌ دیگر به‌ صورت‌ احادیث‌ موقوف‌ نقل‌ کرده‌اند. در مقام‌ تشخیص‌ منشأ و سرچشمه‌، باید در نظر داشت‌ که‌ میان‌ این‌ دوگونه‌ روایات‌، تفاوتى‌ اساسى‌ وجود دارد، چه‌ تنها گونة نخست‌ است‌ که‌ برگرفته‌ شدن‌ آن‌ از روایات‌ ماقبل‌ اسلامى‌ به‌ صراحت‌ بازگو شده‌ است‌. یافت‌ نشدن‌ ریشة این‌ روایات‌ در احادیث‌ نبوی‌، گرچه‌ بازدارنده‌ای‌ برای‌ یک‌ داوری‌ قطعى‌است‌، اما با شناخت‌ شخصیت‌ راویان‌ و نیز با در دست‌ داشتن‌ نمونه‌های‌ مشابه‌ در نوشته‌های‌ یهود، مى‌توان‌ به‌ مطالعه‌ای‌ تطبیقى‌ میان‌ این‌ روایات‌ با نظایر یهودی‌ آن‌ پرداخت‌.
واژة اسرائیلیات‌ جمع‌ اسرائیلیه‌ و آن‌ منسوب‌ به‌ اسرائیل‌ است‌ که‌ نامى‌ دیگر برای‌ یعقوب‌ پیامبر (ع‌) ‌ است‌. در جست‌ و جو از قدیم‌ترین‌ نمونه‌های‌ کاربرد اصطلاح‌ اسرائیلیات‌، نخستین‌ نمونة احتمالى‌ تألیفى‌ با همین‌ عنوان‌ از وهب‌ بن‌ منبه‌ (د 114ق‌) است‌ و تردید از آن‌ روست‌ که‌ در برخى‌ از منابع‌ کتاب‌ شناختى‌ از این‌ اثر با عناوینى‌ دیگر یاد شده‌ است‌. اگر چه‌ فهارس‌ کتاب‌ شناختى‌ موجود، ذکری‌ از این‌ اثر به‌ میان‌ نیاورده‌اند، ولى‌ پارة اقتباس‌ شده‌ از این‌ اثر توسط ونشریسى‌ با ذکر عنوان‌ کامل‌ کتاب‌، به‌ روشنى‌ نشان‌ مى‌دهد که‌ گویا این‌ اثر در موضوع‌ مورد بحث‌ تألیف‌ شده‌ بوده‌ است‌.
از نمونه‌های‌ صریح‌ کاربرد تاریخى‌ اصطلاح‌، نخست‌ باید به‌ مسعودی‌ اشاره‌ کرد که‌ در سدة 4ق‌، این‌ واژه‌ را به‌ مفهوم‌ اصطلاحى‌ آن‌ و در حدی‌ وسیع‌ که‌ روایات‌ مسیحى‌ را نیز در بر گیرد، به‌ کار برده‌ است‌؛ او این‌ دسته‌ از روایات‌ را اخباری‌ به‌ روایت‌ اصحاب‌ حدیث‌ دانسته‌ است‌ که‌ نه‌ مى‌توان‌ آنها را قبول‌، و نه‌ رد کرد. مسعودی‌ در ادامة سخن‌ از اسرائیلیات‌، به‌ ذکر نمونه‌هایى‌ از این‌ دست‌ اخبار پرداخته‌ است‌ . در اوایل‌ سدة 7 ق‌ یاقوت‌ حموی‌ این‌ واژه‌ را با بیانى‌ آشکار به‌ مفهوم‌ «کتب‌ قدیمه‌» و آثار امم‌ سالفه‌ به‌ کار گرفته‌ است‌ .با گذشت‌ حدود یک‌ سده‌، کسانى‌ چون‌ ابن‌ تیمیه‌، و با تعریفى‌ روشن‌تر ابن‌ کثیر با ارائة مفهومى‌ از این‌ اصطلاح‌، هماهنگ‌ با مفهوم‌ امروزی‌ آن‌، به‌ تبیین‌ اقسام‌ روایات‌ اسرائیلیات‌ پرداخته‌، و به‌ نقد محتوایى‌ آنها دست‌ یازیده‌اند .
ابن‌تیمیه‌ از نقادان‌ سدة 8ق‌، در مباحث‌ خود در اصول‌ تفسیر، با مطرح‌ کردن‌ این‌ اصل‌ که‌ نقل‌ اسرائیلیات‌ تنها به‌ عنوان‌ استشهاد - و نه‌ از روی‌ اعتقاد - باید باشد، این‌ دست‌ از روایات‌ را بر 3 گونه‌ دانسته‌ است‌: گونة نخست‌، آن‌ بخش‌ از روایات‌ منقول‌ از منابع‌ یهود است‌ که‌ صحت‌ آن‌ با منابع‌ اسلامى‌ از کتاب‌ و سنت‌ نبوی‌ تأیید مى‌گردد و پذیرش‌ مضمون‌ آن‌ نیز از همین‌ روست‌؛ گونة دیگر آنهایى‌ است‌ که‌ با منابع‌ اسلامى‌ مغایرت‌ دارد و اساساً ناپذیرفته‌ است‌؛ و در بارة گونة آخر، یعنى‌ آنچه‌ در منابع‌ اصیل‌ اسلامى‌ از آن‌ سخنى‌ نیامده‌ است‌، نه‌ مى‌توان‌ به‌ درستى‌ و نه‌ به‌ نادرستى‌ آن‌ حکم‌ کرد (نک: ابن‌تیمیه‌، همانجا). مضمونى‌ نزدیک‌ به‌ آنچه‌ یاد شد، در البدایة ابن‌کثیر، از عالمان‌ دیگر همان‌ عصر نیز دیده‌ مى‌شود (نک: 1/6-7).
زمینة تاریخى‌: در اوان‌ ظهور اسلام‌ با نزول‌ تدریجى‌ آیات‌ قرآنى‌، گروندگان‌ به‌ اسلام‌ با انبوهى‌ از مفاهیم‌ و قصص‌ در قرآن‌ کریم‌ مواجه‌ شدند که‌ بخشى‌ از آنها از تعالیم‌ مشترک‌ ادیان‌ آسمانى‌ بود و پیش‌تر به‌ نوعى‌ در کتب‌ عهدین‌ و دیگر کتب‌ دینى‌ مطرح‌ شده‌ بود و یهودیان‌ و مسیحیان‌ بیش‌ و کم‌ با آنها آشنا بوده‌اند. این‌ مفاهیم‌ و قصص‌ که‌ گاه‌ در کتب‌ یهودیان‌ با تفصیل‌ بدانها پرداخته‌ شده‌ بود، در قرآن‌ کریم‌ پردازشى‌ اجمالى‌ و گذرا داشت‌. ایجاز و گزیده‌گویى‌ قرآن‌ کریم‌ از یک‌ سو و کنجکاوی‌ مسلمانان‌ اهل‌ کاوش‌ از سوی‌ دیگر انگیزه‌ای‌ بود تا آنان‌ در پى‌ یافتن‌ جزئیات‌ مسائل‌ و نیز پى‌ بردن‌ به‌ نکات‌ ریز برخى‌ مفاهیم‌ قرآنى‌ همچون‌ آفرینش‌، رستاخیز و نظایر آن‌، در صدد جست‌ و جو در منابع‌ پیشینیان‌ برآیند. ابن‌خلدون‌ در مقام‌ تحلیل‌ این‌ پدیده‌، بر آن‌ است‌ که‌ عرب‌ پیش‌ از اسلام‌ با برخورداری‌ از دانشى‌ محدود، برای‌ فراگیری‌ و فهم‌ برخى‌ پرسشهای‌ اساسى‌ دینى‌، به‌ همسایگان‌ یهودی‌ و مسیحى‌ خود روی‌ مى‌آورد و پاسخگویان‌ نیز بر پایة دریافتهای‌ خویش‌ از آثار دینى‌، پرسشها را جواب‌ مى‌گفتند.
در بارة مسیحیان‌ گفتنى‌ است‌ که‌ آنان‌ بجز برخى‌ مفاهیم‌ اساسى‌ دینى‌، تنها در موضوعاتى‌ چون‌ داستان‌ حضرت‌ مریم‌ و حضرت‌ عیسى‌(ع‌) و نیز داستان‌ اصحاب‌ کهف‌، مطالبى‌ جاذب‌ برای‌ مسلمانان‌ داشته‌اند و طبیعى‌ است‌ که‌ محافل‌ و تعالیم‌ آنان‌ در بسیاری‌ از مسائل‌، برای‌ پرسشگران‌ کششى‌ نداشته‌ است‌. از آنجا که‌ یهودیان‌ برپایة کتب‌ عهد عتیق‌ و دیگر منابع‌ دینى‌ خود، در بارة بسیاری‌ از قصص‌ مطرح‌ شده‌ در قرآن‌ کریم‌ و حدیث‌ نبوی‌، سابقة ذهنى‌ و آشنایى‌ تفصیلى‌ داشته‌اند و افزون‌ بر آن‌، ارتباط جمعیتهای‌ یهودی‌ ساکن‌ در شبه‌ جزیره‌ با اعراب‌ مسلمان‌ شده‌ از گذشته‌ ارتباطى‌ نزدیک‌ بوده‌ است‌، این‌ تأثیر پذیری‌، در بارة یهود بیشتر مصداق‌ داشته‌است‌.
با انتقال‌ مقر مسلمانان‌ به‌ مدینه‌ - شهری‌ که‌ یهودیان‌ بسیاری‌ در آن‌ و همسایگى‌ آن‌ مى‌زیستند - ارتباط مسلمانان‌ با یهودیان‌ اسلام‌ آورده‌ و نیاورده‌ افزون‌تر گشت‌. بر پایة برخى‌ روایات‌، نسخه‌هایى‌ از تورات‌ و کتب‌ پیشینیان‌ که‌ در دسترس‌ مسلمانان‌ قرار گرفته‌ بود، خود یکى‌ از راههای‌ ورود اسرائیلیات‌ به‌ محافل‌ آنان‌ بود؛ چنانکه‌ ابوسلمه‌ از ابوهریره‌ نقل‌ مى‌کند که‌ اهل‌ کتاب‌، تورات‌ را خود به‌ عبری‌ مى‌خواندند و سپس‌ برای‌ مستمعان‌ عرب‌زبان‌ به‌ عربى‌ ترجمه‌ مى‌کردند . همچنین‌ روایت‌ شده‌ که‌ عمر صحیفه‌ای‌ را که‌ ترجمه‌ای‌ از تورات‌ بوده‌ است‌، در اختیار داشته‌، و پیامبر اکرم‌(ص‌) از این‌ امر ابراز ناخرسندی‌ کرده‌ است‌ (ابن‌شاذان‌، 168).
در احادیث‌ منقول‌ از پیامبر اکرم‌(ص‌) مضامینى‌ در نهى‌ از مراجعه‌ به‌ منابع‌ اهل‌ کتاب‌ دیده‌ مى‌شود؛ در حدیثى‌ چنین‌ آمده‌ است‌ که‌ از اهل‌ کتاب‌ پرسش‌ نکنید، چه‌ آنها شما را هدایت‌ نمى‌کنند و به‌ باطل‌ رهنمون‌ مى‌شوند (همانجا)، و در حدیثى‌ دیگر چنین‌ گفته‌ شده‌ که‌ آنچه‌ اهل‌ کتاب‌ مى‌گویند، نه‌ قبول‌ و نه‌ رد کنید (نک: احمد بن‌ حنبل‌، مسند، 4/136؛ چه‌ بسا که‌ اینگونه‌ احادیث‌ موجب‌ آن‌ شد تا در دورة صحابه‌ این‌ روایات‌ و قصص‌ از آن‌ ارج‌ و منزلتى‌ که‌ بعدها در دورة تابعین‌ یافت‌، برخوردار نباشد و کمتر مورد توجه‌ قرار گیرد.
با توجه‌ به‌ آنچه‌ اکنون‌ از جریانهای‌ دورة صحابه‌ در دست‌ است‌، باید در نظر داشت‌ که‌ اگرچه‌ در پاره‌ای‌ از روایات‌ از زبان‌ ابن‌ مسعود و ابن‌ عباس‌، از رجوع‌ به‌ اهل‌ کتاب‌ نهى‌ شده‌ است‌، ولى‌ از سوی‌ دیگر روایاتى‌ در دست‌ است‌ که‌ ابن‌ عباس‌ و برخى‌ دیگر از مفسران‌ متقدم‌، دربارة تفسیر برخى‌ از آیات‌، اشکالى‌ در پرسش‌ از یهودیان‌ اسلام‌ آورده‌ نمى‌دیده‌اند  به‌هر حال‌،از منابع‌ چنین‌ برمى‌آید که‌ در دورة صحابه‌، مسلمانان‌ با برخى‌ از سنن‌ یهود کمابیش‌ آشنا بوده‌اند نمونه‌ای‌ بارز از این‌ دست‌ تأثیرپذیریها در روایات‌ صحابه‌، حکایتى‌ از تورات‌ با این‌ مضمون‌ است‌: «برکت‌ غذا با وضو ساختن‌ پیش‌ از صرف‌ آن‌ افزون‌ مى‌گردد»که‌ ریشة آن‌ در منابع‌ یهودی‌ آشکارا دیده‌ مى‌شود
شخصیتهای‌ مؤثر در شکل‌گیری‌ اسرائیلیات‌: توجه‌ به‌ تفصیلات‌ امم‌ پیشین‌ در بارة آنچه‌ در قرآن‌ کریم‌ و حدیث‌ نبوی‌ وارد شده‌ بود، در دورة تابعان‌ با اهمیتى‌ ویژه‌ تلقى‌ مى‌شد و به‌ هنگام‌ بررسى‌ تاریخى‌، نام‌ چند تن‌ از مشاهیر تابعان‌ که‌ برخى‌ از آنان‌ دارای‌ اصلى‌ یهودی‌ بوده‌، و برخى‌ تنها از منابع‌ یهودی‌ بهره‌ گرفته‌ بوده‌اند، به‌ طور شاخص‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد؛ شخصیتهایى‌ که‌ در جوانب‌ گوناگون‌ شکل‌گیری‌ اسرائیلیات‌، خواه‌ وارد ساختن‌ روایات‌ از منابع‌ بیگانه‌ و خواه‌ پردازش‌ آنها نقش‌ مؤثری‌ را ایفا کرده‌اند.
در این‌ میان‌، شخصیت‌ ابواسحاق‌ کعب‌ بن‌ ماتع‌ حمیری‌، ملقب‌ به‌ کعب‌ الاحبار (د 32 ق‌) بسیار حائز اهمیت‌ است‌؛ وی‌ از بزرگان‌ یهود یمن‌ بود که‌ در زمان‌ خلافت‌ ابوبکر به‌ مدینه‌ آمد و به‌ دین‌ اسلام‌ گروید. رجال‌شناسان‌ او را در طبقة نخست‌ تابعان‌ اهل‌ شام‌ نام‌ برده‌اند و صحابیان‌ و تابعانى‌ چون‌ ابن‌ عباس‌، ابوهریره‌، مالک‌بن‌ابى‌عامر و عطاءبن‌ابى‌رباح‌ از او نقل‌ روایت‌ مى‌کرده‌اند (نک: ابن‌ حجر، تهذیب‌...، 8/438- 439). کعب‌ که‌ در محافل‌ یهودیان‌ حمیر، از مرتبه‌ای‌ شاخص‌ برخوردار، و از محتوای‌ کتب‌ یهود آگاه‌ بود، پس‌ از اسلام‌ آوردن‌، در برخى‌ محافل‌ مسلمانان‌ نیز پاسخگوی‌ پرسشهای‌ کنجکاوان‌ بود. در این‌ میان‌، تعلق‌ خاطر عمر و به‌ ویژه‌ معاویه‌ به‌ داستانهای‌ کعب‌ تأثیر شایانى‌ بر هموار کردن‌ راه‌، برای‌ تداول‌ روایات‌ او در میان‌ مسلمانان‌ داشت‌، تا آنجا که‌ گاه‌ به‌ تفسیر آیاتى‌ از قرآن‌ کریم‌ نیز مى‌پرداخت‌ (نک: ابن‌ قتیبه‌، المعارف‌، 25؛ مسعودی‌، مروج‌، 3/31، 1/426؛ ابولیث‌، تنبیه‌...، 19-20، 141؛ ثعلبى‌، 144 به‌ بعد).
آزادی‌ کعب‌ در پردازش‌ داستانهای‌ گوناگون‌ و نقل‌ روایات‌، بدانجا انجامید که‌ برخى‌ صحابه‌ چون‌ ابن‌ عباس‌ را به‌ ستوه‌ آورد؛ از جمله‌ باید به‌ حکایتى‌ اشاره‌ کرد مبنى‌ بر اینکه‌ کعب‌ روایتى‌ غریب‌ دربارة خورشید و ماه‌ بازگو کرده‌ بود و آنگاه‌ که‌ ابن‌ عباس‌ از مضمون‌ گفتة او آگاه‌ شد، وی‌ را تکذیب‌، و از بابت‌ وارد ساختن‌ آراء یهودی‌ در تعالیم‌ اسلامى‌ سرزنش‌ کرد و با تمسک‌ به‌ آیه‌ای‌ از قرآن‌ کریم‌ و حدیثى‌ از رسول‌ اکرم‌ (ص‌)، به‌ شرح‌ دربارة موضوع‌ پرداخت‌. پس‌ از آن‌ چون‌ عکرمه‌ شاگرد ابن‌عباس‌، قصة خشم‌ او را برای‌ کعب‌ بازگو کرد، وی‌ زیرکانه‌ گفتة خود را به‌ کتابى‌ منسوخ‌ نسبت‌ داد و سخن‌ ابن‌ عباس‌ را تأیید کرد و به‌ استغفار پرداخت‌ (همو، 18-24).
منابع‌ روایى‌ به‌ شخصیت‌ دیگری‌ به‌ نام‌ عبدالله‌ بن‌ سلام‌ در عهد صحابه‌ اشاره‌ دارند که‌ مطابق‌ روایات‌ از یهودیانى‌ بوده‌ است‌ که‌ در زمان‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) اسلام‌ آورده‌ بوده‌ است‌. بر پایة منابع‌ رجال‌شناختى‌ کسانى‌ چون‌ ابوهریره‌، انس‌، عطاء بن‌ یسار و دیگران‌ از او روایت‌ کرده‌اند . مطابق‌ روایات‌، اسلام‌ آوردن‌ وی‌ در پى‌ مجموعه‌ای‌ از پرسش‌ و پاسخها از پیامبر(ص‌) بوده‌ است‌. متن‌ این‌ پرسش‌ و پاسخ‌ در اثری‌ با عنوان‌ مسائل‌ عبدالله‌ بن‌ سلام‌ به‌ گونه‌ای‌ گاه‌ افسانه‌وار بازتاب‌ یافته‌ است‌ .در متن‌ یاد شده‌، در قالب‌ پاسخهای‌ منتسب‌ به‌ حضرت‌ رسول‌ (ص‌)، مضامینى‌ مطرح‌ شده‌ است‌ که‌ گاه‌ مى‌توان‌ آنها را متأثر از اندیشه‌های‌ یهود دانست‌. در این‌ پاسخها حتى‌ آیه‌ای‌ از قرآن‌ کریم‌، به‌ عنوان‌ نقلى‌ از تورات‌ توسط حضرت‌ رسول‌(ص‌) انگاشته‌ شده‌ است!
پس‌ از اینان‌ باید از عبید بن‌ شریة جُرهُمى‌ (د 86ق‌) یاد کرد که‌ بر اخبار پیشینیان‌ آگاهى‌ گسترده‌ای‌ داشت‌ و همین‌ امر سبب‌ گردید تا معاویه‌ او را نزد خود فرا خواند و داستان‌ سرای‌ِ خویش‌ سازد .آگاهى‌ عبید از تاریخ‌ قدیم‌ِ عرب‌، به‌ ویژه‌ مردمان‌ یمن‌، به‌ حدی‌ وسیع‌ بود که‌ مسعودی‌ در بخش‌ اخبار یمن‌ و عرب‌ عاربه‌، غالباً بر گزارشهای‌ عبید تکیه‌ داشته‌ است‌ . گستردگى‌ وقوف‌ ابن‌شریه‌ بر اخبار یمن‌، این‌ اندیشه‌ را تقویت‌ مى‌کند که‌ او بخشى‌ از این‌ روایات‌ و قصص‌ را از یهودیان‌ یمن‌ برگرفته‌ است‌ .
به‌ عنوان‌ نقطة عطفى‌ در رواج‌ اسرائیلیات‌ باید از وهب‌ بن‌ منبه‌ (د ح‌ 110ق‌) یاد کرد که‌ اصل‌ خاندان‌ او از خراسان‌ و از ابناء فارس‌ ، و خود زادة یمن‌ بود . او که‌ به‌ عقیدة برخى‌ از پژوهشگران‌ با زبانهای‌ عبری‌ و سریانى‌ آشنا بود، بسیاری‌ از مضامین‌ کتب‌ پیشینیان‌ را در محیط یمن‌ رواج‌ داد. او خود بارها به‌ استفاده‌ از کتب‌ پیشینیان‌، تصریح‌ داشته‌ است‌ . روایات‌ وهب‌ در دوره‌های‌ بعد در سطحى‌ گسترده‌ در سرزمینهای‌ دیگر رواج‌ یافت‌. این‌ داستانهای‌ منقول‌ و پرداخته‌، سرانجام‌، وسیله‌ای‌ شد تا برخى‌ از قصاص‌ کم‌دانش‌ در محافل‌ و مساجد کسانى‌ را گرد خود فراهم‌ آورده‌، به‌ داستان‌سرایى‌ پردازند.
 گرایش‌ به‌ اخبار پیشینیان‌ که‌ از دورة صحابه‌ آغاز گردیده‌ بود، با وجود کسانى‌ چون‌ عکرمه‌ و مجاهد در اواخر سدة نخست‌ هجری‌ تا حدودی‌ گسترده‌تر شد.
اسرائیلیات‌ در جریان‌ تدوین‌: در سدة 2ق‌ با روی‌ آوردن‌ عالمان‌ اسلامى‌ به‌ تدوین‌، و پدید آمدن‌ نخستین‌ آثار مدون‌ در تفسیر، حدیث‌ و دیگر زمینه‌ها، به‌ طور طبیعى‌ برخى‌ از اینگونه‌ روایات‌ نیز در آثار مدون‌ جای‌ گشود. گفتنى‌ است‌ که‌ به‌ موازات‌ گسترش‌ جریان‌ تدوین‌، در محافل‌ راویان‌ و محدثان‌ سدة 3ق‌، نیاز به‌ ذکر اسانید به‌ عنوان‌ عاملى‌ بازدارنده‌ از رواج‌ بر ساخته‌ها بیشتر احساس‌ مى‌گردید . در همان‌ روزگار، برخى‌ از نقادان‌ متکلم‌ نیز همچون‌ ابراهیم‌ نظام‌ از معتزله‌ و فضل‌ بن‌ شاذان‌ از امامیه‌، در آثار خود اسناد بسیاری‌ از اخبار و احادیث‌ متداول‌، از جمله‌ روایات‌ ناظر بر اسرائیلیات‌ را به‌ نقد گرفتند . با این‌ حال‌، گاه‌ در مقام‌ استشهادهای‌ ذوقى‌  یا مناسبتهایى‌ خاص‌ اینگونه‌ اخبار نقل‌ مى‌شده‌اند.
نگرشى‌ مقایسه‌ای‌ بر مقالة سوم‌ از الفهرست‌ ابن‌ندیم‌ دربارة آثار اخباریان‌ نسب‌شناس‌، نشان‌ مى‌دهد که‌ چگونه‌ روند پرداخت‌ نویسندگان‌ مسلمان‌، حتى‌ اخباریان‌ به‌ اسرائیلیات‌، در سدة 3ق‌ نسبت‌ به‌ عصر پیشین‌ رونق‌ خود را از دست‌ داده‌ است‌. به‌ عنوان‌ نمونه‌ای‌ ویژه‌ و قابل‌ تأمل‌ در اواخر سدة 3ق‌، باید از کار محمد بن‌ جریر طبری‌ (د 310ق‌) یاد کرد که‌ با هدف‌ گردآوری‌ مجموعه‌ای‌ گسترده‌ مشتمل‌ بر روایات‌ گوناگون‌ مرتبط با تفسیر آیات‌ قرآنى‌، پاره‌ای‌ از روایات‌ برگرفته‌ از امم‌ سالفه‌ را به‌ مناسبتهای‌ موضوعى‌ در تفسیر روایى‌ خود جای‌ داده‌ است‌. در توضیح‌ باید افزود که‌ وادارندة طبری‌ بر درج‌ اینگونه‌ روایات‌ در کتاب‌ تفسیر خود، وجود آنها در متون‌ تفسیری‌ متقدم‌ بود که‌ از اسرائیلیات‌ به‌ دور نبوده‌اند. بر خلاف‌ اینکه‌ وی‌ در کتاب‌ دیگرش‌، تاریخ‌، به‌ تصریح‌ خود (1/7- 8)، بدون‌ آنکه‌ بر احراز درستى‌ گفتار مصرّ باشد، در بخش‌ مربوط به‌ تاریخ‌ یهود، بر نقلیات‌ آگاهان‌ از اخبار امم‌ سالفه‌ بسیار پرداخته‌ است‌ ، در کتاب‌ تفسیر که‌ در بر دارندة تعالیم‌ دینى‌ است‌، از چنین‌ روشى‌ در استفاده‌ از منابع‌ غیر اسلامى‌ پیروی‌ نکرده‌ است‌.
با گسترش‌ فرهنگ‌ واعظانه‌ در مشرق‌ زمین‌ از سدة 4ق‌، زمینه‌ای‌ مساعد پیدا شد تا در آثار تألیف‌ شده‌ - که‌ تقیدی‌ نیز به‌ ذکر اسانید روایى‌ نبوده‌ است‌ - برخى‌ از نمونه‌های‌ اسرائیلیات‌ اعم‌ از قصص‌ و مفاهیم‌، مطرح‌ گردند؛ در این‌ میان‌ از سدة 4ق‌ به‌ ویژه‌ باید از آثار ابولیث‌ سمرقندی‌، چون‌ «بستان‌ العارفین‌» و تفسیر  یاد کرد. در سدة 5ق‌ و پس‌ از آن‌ در نوشته‌هایى‌ چون‌ قصص‌ الانبیاء کسایى‌، آثاری‌ با همین‌ نام‌ از ثعلبى‌ و ربغوزی‌، و قصص‌ قرآن‌ مجید نوشتة ابوبکر عتیق‌ نیشابوری‌ نمونه‌هایى‌ بارز از این‌ گرایش‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد. در مغرب‌ اسلامى‌ نیز نسخه‌های‌ کهن‌ آثار راویان‌ اسرائیلیات‌ چون‌ وهب‌ رواج‌ داشته‌، و نمونة آن‌ در فهرسة ابن‌خیر اشبیلى‌  به‌ ثبت‌ آمده‌ است‌.
گفتنى‌ است‌ که‌ از سدة 4ق‌، عالمان‌ مسلمان‌ به‌ شکلى‌ مستند و مستقیم‌، در پى‌ شناخت‌ آثار دینى‌ و تاریخى‌ یهود برآمده‌، گاه‌ از متن‌ آنها به‌ زبان‌ اصلى‌ و گاه‌ از ترجمه‌های‌ عربى‌ آنها بهره‌ جسته‌اند؛ بدیهى‌ است‌ که‌ اینگونه‌ استفاده‌های‌ علمى‌ از منابع‌ یهود را نمى‌توان‌ به‌ معنى‌ وارد ساختن‌ اسرائیلیات‌ تلقى‌ کرد.از جمله‌ در همان‌ سده‌ به‌ فرمان‌ خلیفه‌ مستنصربالله‌، ترجمه‌ای‌ از کتاب‌ «تاریخ‌» اروسیوس‌ صورت‌ گرفت‌ که‌ در آن‌ بخشى‌ مفصل‌ به‌ تاریخ‌ کهن‌ یهود اختصاص‌ داشت‌ (نک: اروسیوس‌، 94 به‌ بعد؛ نیز بدوی‌، 10). با کنار هم‌ گذاردن‌ اسناد موجود از سدة 4ق‌، تصویر روشنى‌ از آشنایى‌ علمى‌ مسلمانان‌ با افکار و تعالیم‌ یهودی‌ پیش‌ روی‌ قرار مى‌گیرد. در جست‌ و جو از میان‌ منابع‌ برجای‌ مانده‌ از سدة 4ق‌، از عالمانى‌ خبر داریم‌ که‌ بر نوشته‌های‌ دینى‌ سلف‌، شناخت‌ و آگاهى‌ نسبتاً دقیقى‌ داشته‌اند. برای‌ نمونه‌ باید از حمزة اصفهانى‌ یاد کرد که‌ در 308ق‌، در پى‌ آشنایى‌ با یکى‌ از علمای‌ یهود، بخش‌ مهمى‌ از اسفار دینى‌ - تاریخى‌ عهد عتیق‌ را فراگرفته‌، و فهرستى‌ از آنها را به‌ دست‌ داده‌ است‌ . ملاقات‌ مسعودی‌ با یک‌ یهودی‌ اهل‌ شوشتر در بغداد و مناظراتى‌ با وی‌، شاهدی‌ دیگر مى‌تواند بود.
در میانة سدة 4ق‌، مطهر بن‌ طاهر مقدسى‌ (د 355ق‌) با آگاهى‌ گسترده‌ نسبت‌ به‌ اخبار و اندیشه‌های‌ یهود و آشنایى‌ به‌ زبان‌ عبری‌، به‌ بررسى‌ موارد اختلاف‌ میان‌ مسلمانان‌ و یهودیان‌ مى‌پردازد  و دربارة موضوعاتى‌ چون‌ اعتقادات‌ مربوط به‌ روح‌، آراء یهود را از منابع‌ ایشان‌ نقل‌ مى‌کند18). در اواخر همان‌ سده‌، ابن‌ ندیم‌ در مقدمة اثر پر ارزش‌ خود الفهرست‌ ، به‌ تقسیم‌ بندی‌ و یادکرد بسیار دقیقى‌ از آثار دینى‌ یهود پرداخته‌ است‌؛ او بجز اسفار عهد عتیق‌، از مجموعة مشنا مشتمل‌ بر قوانین‌ و روایات‌ شفاهى‌ یهود، و همچنین‌ تفاسیر برخى‌ از اسفار عهد عتیق‌، یاد کرده‌ است‌.
در سدة 5ق‌، بیرونى‌ عالم‌ بزرگ‌ مشرق‌، در مصاحبت‌ با عالمى‌ یهودی‌ از اهل‌ گرگان‌، به‌ نام‌ یعقوب‌ بن‌ موسى‌ تفرشى‌، از وی‌ اطلاعاتى‌ دربارة آراء و تواریخ‌ ایشان‌ - به‌ ویژه‌ دربارة حضرت‌ موسى‌(ع‌) - کسب‌ کرده‌، و بخشى‌ از آن‌ اطلاعات‌ را در آثار خود ضبط کرده‌ است‌ و در مغرب‌ زمین‌، ابن‌ حزم‌ در یکى‌ از رساله‌های‌ خود، به‌ ذکر ریز عقاید یهود، بر اساس‌ آراء وارد شده‌ در تلمود پرداخته‌ است‌ .
موضوعات‌ اسرائیلیات‌: در بررسى‌ موضوعات‌ روایاتى‌ که‌ نمونه‌های‌ اسرائیلیات‌ تلقى‌ مى‌شوند، باید اشاره‌ کرد که‌ در مقام‌ توضیح‌ و تفسیر برخى‌ آیات‌ و اشارات‌ قرآنى‌، یا شرح‌ برخى‌ احادیث‌، معمول‌ترین‌ شیوه‌، پرداختن‌ به‌ داستانى‌ از «امم‌ سالفه‌» بوده‌ است‌. در این‌ موارد نام‌ شخصیتهای‌ داستان‌ گاه‌ با تعریب‌ نامهای‌ عبری‌ و گاه‌ با جایگزین‌ کردن‌ نامهای‌ اصلى‌ با نامهای‌ مأنوس‌تر، تغییر مى‌یافته‌ است‌. از نظر پرداخت‌ محتوایى‌ داستان‌، تغییراتى‌ در جزئیات‌ و دست‌یابى‌ به‌ بافتى‌ هماهنگ‌تر با فرهنگ‌ اسلامى‌ امری‌ معمول‌ بوده‌ است‌؛ در همین‌ راستا بسیاری‌ از داستانهای‌ پرداخت‌ یافته‌ در محیط جدید، برخى‌ عناصر و بخشهای‌ مطابق‌ با تعالیم‌ اسلامى‌ و ناموافق‌ با تعالیم‌ یهود را نیز در برداشته‌، و گاه‌ داستانى‌ از امم‌ پیشین‌، با داستانى‌ قرآنى‌ به‌ همین‌ شیوه‌ پیوند داده‌ شده‌ است‌.
در بررسى‌ نمونه‌ها، نخست‌ باید به‌ داستان‌ شعیب‌ نبى‌(ع‌) اشاره‌ کرد. در قرآن‌ کریم‌ جز پیامبری‌ شعیب‌ در میان‌ قوم‌ مدین‌، سخنى‌ دیگر دیده‌ نمى‌شود (مثلاً اعراف‌ /7/85) و برخى‌ مفسران‌ در پى‌ گسترش‌ دادن‌ این‌ داستان‌، به‌ تطبیق‌ شعیب‌ با شخصیتى‌ مشابه‌ در عهد عتیق‌ ، یعنى‌ یترون‌ پدر زن‌ حضرت‌ موسى‌(ع‌) (نک: سفر خروج‌، 3:1) روی‌ آورده‌اند.
یکى‌ دانستن‌ آزر یاد شده‌ در قرآن‌ کریم‌ (انعام‌/6/74) با تارح‌ پدر حضرت‌ ابراهیم‌(ع‌) در روایت‌ عهد عتیق‌ (پیدایش‌، 11:31-32) نزد برخى‌ از مفسران‌ و تطبیق‌ ادریس‌ قرآنى‌ با اخنوخ‌ عهد عتیق‌ (نک: ه د، ادریس‌) را مى‌توان‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌های‌ دیگر یاد کرد. گاه‌ آمیختگى‌ داستانها از همان‌ نمونة روایت‌ مسعودی‌ در بارة سرگذشت‌ ادریس‌ نبى‌ است‌ که‌ برای‌ بسط رخدادهای‌ میان‌ او و جبار معاصرش‌ بیوراسب‌، ماجرا را در قالب‌ داستان‌ شناخته‌ شدة آحاب‌ و الیاس‌ جای‌ داده‌ است‌ (نک: اثبات‌...، 17 به‌ بعد).
زمینة محدودتر دیگری‌ از اسرائیلیات‌، پرداختن‌ به‌ تفسیر مفاهیم‌ اسلامى‌ با بهره‌گیری‌ از مفاهیم‌ همانند در فرهنگ‌ امم‌ سالفه‌ و بسط و تفصیل‌ مطلب‌ بر آن‌ پایه‌ است‌. از موارد شایان‌ ذکر از این‌ دست‌، مى‌توان‌ به‌ مفاهیمى‌ مربوط به‌ عالم‌ غیب‌، مانند فرشتگانى‌ چون‌ عزازیل‌، کروبیل‌، رفائیل‌ و دومه‌، فرشتة موکل‌ بر ارواح‌ کفار، یاد کرد که‌ در پاره‌ای‌ منابع‌ اسلامى‌ از آنها سخن‌ رفته‌ است‌ ، اما نامى‌ از آنها در متون‌ اصیل‌ اسلامى‌ به‌ میان‌ نیامده‌، و با فرشتگان‌ یاد شده‌ در متون‌ آپوکریف‌ و کتب‌ تلمودی‌ قابل‌ تطبیق‌ و مقایسه‌اند. موضوعاتى‌ فرعى‌ دربارة فرشتگان‌ مقرب‌ را نیز باید به‌ این‌ زمینه‌ علاوه‌ کرد و از نمونه‌های‌ شایان‌ ذکر آن‌، حضور جبرئیل‌ به‌ عنوان‌ فرشتة نجات‌ دهندة پیامبران‌ و مؤمنان‌ در آزمایش‌ آتش‌ است‌ که‌ طرح‌ آن‌ در برخى‌ منابع‌ اسلامى‌ (مثلاً راوندی‌، 104- 105) با نظایر آن‌ در منابع‌ تلمودی‌ جای‌ مقایسه‌ دارد .
مفاهیمى‌ با زمینه‌های‌ گوناگون‌ چون‌ کیهان‌شناسى‌ و معادشناسى‌، همچون‌ محاط بودن‌ آسمانهای‌ هفتگانه‌ در آب‌ ( و طبقات‌ هفتگانة جهنم‌  نیز از نظر امکان‌ اقتباس‌ از امم‌ سالفه‌ درخور تأملند. همچنین‌ در روایتى‌، دود و آب‌ تؤماً مادة سازندة آسمانها شناخته‌ شده‌اند که‌ با پندار مطرح‌ شده‌ در نوشته‌های‌ مدراشى‌ قابل‌ مقایسه‌ است‌؛ چه‌ در آنها لفظ عبری‌ «شمائیم‌» (آسمان‌ها) مرکب‌ از 2 واژة اش‌ (آتش‌) و مائیم‌ (آبها) دانسته‌، و چنین‌ تصور شده‌ که‌ آسمان‌ همچون‌ نام‌ خود از دو عنصر آتش‌ (دخان‌) و آب‌ پدید آمده‌ است‌ . دیگر از موارد جالب‌ توجه‌، بازتابهایى‌ از «تابوت‌ عهد» است‌ که‌ به‌ اشکال‌ گوناگون‌ و با مناسبتهای‌ متنوع‌ در برخى‌ از منابع‌ روایى‌ دیده‌ مى‌شود .
در پایان‌ باید به‌ بسیاری‌ از دعاها ومناجاتها، صحیفه‌ها، اندرزها و انواع‌ گفتارهای‌ منتسب‌ به‌ پیامبران‌ بنى‌اسرائیل‌ اشاره‌ کرد که‌ بحث‌ در بارة منابع‌ آنها، مستلزم‌ بررسیهای‌ تطبیقى‌ و یافتن‌ نظایر احتمالى‌ آنها در فرهنگ‌ امم‌ سالفه‌ است‌ .
گفتنى‌ است‌ که‌ برخى‌ از خاورشناسان‌، از جوانب‌ گوناگون‌ به‌ مقایسه‌ میان‌ اسرائیلیات‌ و نمونه‌های‌ آن‌ در آثار دینى‌ یهود پرداخته‌اند (مثلاً نک: سیدرسکى‌؛ اشپایر؛ گلدسیهر؛ هلر؛ مارگلیوث‌؛ نیز: هورویتس‌، که‌ به‌ منابع‌ مسیحى‌ نیز توجه‌ داشته‌ است‌).
انساب‌ فرزندان‌ نوح‌(ع‌)، آنگونه‌ که‌ در عهد عتیق‌ مطرح‌ شده‌ است‌، البته‌ نه‌ به‌ عنوان‌ تفکری‌ دینى‌، اما در حد بازتابى‌ مستند از احوال‌ پیشینیان‌، نه‌ تنها در میان‌ نسب‌شناسان‌ و مؤلفان‌ مسلمان‌ رواج‌ داشت‌، بلکه‌ از پذیرشى‌ نسبتاً عام‌ برخوردار بود و یکى‌ از شایع‌ترین‌ زمینه‌ها برای‌ اسطوره‌های‌ مربوط به‌ نخستین‌ سازندگان‌ شهرهای‌ مشرق‌ زمین‌، چون‌ گرگان‌، اصفهان‌ و اردبیل‌ بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات