* آینده مذاکرات هستهای را به خصوص در سایه نتایج انتخابات ریاستجمهوری در ایران چگونه میبینید؟
** مذاکرات هستهای و توافقهای ایران و اروپا حتی در شرایطی که اروپا جامعهای منسجمتر از امروز بود و برنامه تدوین سیاست خارجی واحد جامعه پس از شکست رفراندوم ماه مه قانوناساسی در فرانسه و هلند آسیب جدی ندیده بود به دو دلیل عمده شانس توفیق نداشت.
1- فقدان قدرت اروپا در تامین خواستههای امنیتی اقتصادی و سیاسی ایران.
2- در حاشیه نشستن و عدم قبول تعهد مستقیم و متقابل در قبال ایران از جانب آمریکا.
حالا در شرایط تضعیف فوقالعاده جامعه اروپا به عنوان یک واحد سیاسی منسجم از یکسو و از سوی دیگر بر روی کار آمدن یک دولت اصولگرا در ایران نتیجهای که کاملاً متفاوت با انتظارات پیش از انتخابات اخیر ریاستجمهوری و تصور دنیای خارج از انتخاب رئیسجمهوری عقلگرا و اهل تعامل در ایران از آب درآمده است شانسهای توفیق این گفتوگوها به مراتب کمتر از پیش است.
درحقیقت به پیشنهادهای آینده اروپا که قرار است تا آخر ماه میلادی جاری و یا حداکثر چند هفته بعد از آغاز ریاستجمهوری تازه به ایران تسلیم شود به هیچوجه نمیتوان دل بست. چرا که انتظار میرود مواضع مذاکرهکنندگان اروپایی به نیات از آمریکا در قبال ایران انعطافپذیرتر و سختتر از پیش شود. اروپا هنوز در شوک انتخابات رئیسجمهوری جدید ایران به سر میبرد. در مورد اتخاذ روشهای کارساز در مقابل ایران نیز به جمعبندی نهایی نرسیده است.
انتظار میرود که سیاستهای آمریکا در مقابل برنامههای هستهای ایران به طور اخص در مقابل تغییرات سیاست داخلی به طور اعم انعطافپذیرتر شده و اروپا نیز تدریجاً با اعمال محدودیتهای بیش از گذشته در قبال ایران دست به گریبان شود. اگرچه ظاهراً گوی موقتاً در میدان اروپا است و قرار است که پیشنهادهای آنها برای رسیدن به توافق با ایران به تهران تسلیم شود ولی انتظار نمیرود که پیشنهادهای آنها از جانب ایران پذیرفتنی و حتی در صورت پذیرفتنی بودن دارای ضمانتهای اجرایی بیشتر از پیش باشد. (باتوجه به تجربه توافق سعدآباد) اروپا هنوز آشنا با تغییر سیاستهای اتمی آینده ایران نیست. از این نظر منطقی به نظر میرسد که ارسال پیشنهادهای تازه اروپا به ایران موکول به بعد از مراسم تحلیف رئیسجمهوری منتخب و آنطور که انتظار میرود معرفی وزیرخارجه جدید و تغییر تیم مذاکرهکننده با آنها شود.
در این فاصله اروپا قادر خواهد شد به شناخت و جمعبندی واقعیتری از سیاستها و رفتارهای سیاسی دولت تازه و نمایندگان دیپلماتیک آن برسد. به این دلیل ممکن است زمانی طولانیتر از توافق قبلی برای تسلیم پیشنهادهای اروپا به ایران موردنیاز آنها باشد. در این مورد دولت تازه در ایران نیز بیمیل به داشتن زمان کافی برای آشنایی با موضع برنامه هستهای نیست.
به نظر میرسد در دولت تازه اداره پرونده هستهای تنها در مسئولیت یک سازمان قرار گیرد. به این امید که سیاستهای جدید با هماهنگی بیشتر به موقع اجرا گذاشته شود. (در گذشته ناهماهنگی در نظرگاههای نمایندگان شورای عالی امنیت ملی و کار در وزارت خارجه ایران موجب سردرگمی وسایل ارتباطجمعی و ناظران و تحلیلگران داخلی و خارجی در طول مذاکرات شده بود.)
* آیا سیاستهای هستهای را میتوان مجزا از بقیه سیاست خارجی ایران تدوین و اجرا کرد؟
** برنامه هستهای و آینده آن بزرگترین مشغله سیاست خارجی ایران است. افزوده شدن رنگ فوقالعاده سیاسی بر حساسیتهای این برنامه افزوده و مشکلات اداره داخلی و خارجی آن را بیش از پیش ساخته است. به این علت سیاستهای هستهای ایران نمیتواند به صورت مجرد بیرون از مجموعه تحولات سیاست داخلی و تغییرات سیاست خارجی قرار گیرد. اگرچه شناخت اندک جهان خارج از مکانیسم تدوین و اجرای سیاست خارجی در ایران و تاثیر تغییرات سیاست داخلی بر روند تغییرات سیاست خارجی بهخصوص پس از هماهنگتر شدن شاخههای قدرت و تمرکز این مجموعه در دست اصولگرایان به دشواریهای درک آنها افزوده است. ولی با توجه به محدودیتهای ایران در زمینه تغییر سیاستهای جاری از یکسو و از سوی دیگر گزینه محدودتر مدعیان هستهای در انتخاب سیاستهای لازم در قبال ایران ترسیم تصویر کلی از روند مذاکرات آتی و نحوه مقابله دو طرف را تا حدودی آسان ساخته است. حقیقت آن است که طی دو سال گذشته ایران با پذیرفتن سیاست درهای باز و پذیرایی بازرسان متعدد تا حدود زیادی ارزیابی خارج از هدفها و تعیین مسیر حرکت برنامه هستهای خود را آسان ساخته است. در این مقطع مدعیان نظامی بودن برنامه هستهای ایران بهرغم جنجالهای تبلیغاتی آنها در رسانههای خودشان با آرامش خاطر نسبی ناشی از اطمینان از فقدان ظرفیتهای تلافیجویانه و همچنین اطمینان از فوری نبودن خطر احتمالی تبدیل شدن ایران به یک قدرت نظامی هستهای میتوانند در صورت اتخاذ تصمیم به مقابله با ایران و رویآوردن به سیاستهای خشن تنها نگران خنثی کردن عوارض سیاسی و اقتصادی این مقابله احتمالی باشند. حال آنکه در مورد کرهشمالی با توجه به گمان وجود ظرفیتهای بازدارنده (Deterant Capability) در قبال همسایگانی چون کرهجنوبی و ژاپن نحوه برخورد مدعیان این کشور متفاوت خواهد بود. حال آنکه در صورت عدم انجام بازرسیهای گسترده انجام شده از تاسیسات هستهای ایران شائبه وجود ظرفیتهای تلافیجویانه میتوانست به عنوان عامل بازدارنده مورد استفاده قرار گیرد. در شرایط موجود افزایش قیمت نفت و بیم از بروز ناآرامیهای بیشتر در عراق و افغانستان حداکثر خطری است که مقابله احتمالی با ایران میتوانند در ذهن سیاستگزاران مدعی ایجاد کنند. به این علت باید انتظار داشت که مدعیان برنامه هستهای ایران به منظور پیشگیری از قرارگرفتن در شرایط دفاعی طی سالهای آینده به اتخاذ سیاستهای سختگیرانهتری در مقابل ایران مبادرت کنند.
چنانچه سیاستهای ایران آنطور که انتظار میرود انعطافناپذیرتر از پیش شود انتظار اعمال فشارهای سیاسی بیشتر علیه ایران واقعگرایانه است. اخلال در روابط ایران با همسایگان، مداخله در اختلافات مربوط به حدود ملی مابین ایران و همسایگان منجمله موضوع سه جزیره ایران در خلیجفارس و تعیین حدود آبها و منابع زیرآبی دریای خزر، در کنار مسائلی نظیر طرح مسائل مربوط به عدم رعایت حقوق بشر و همچنین استفاده از وسایل ارتباطجمعی برای مخدوش کردن بیشتر چهره ایران و در انتها کشیدن پرونده هستهای به شورای امنیت از جمله زمینههای برونمرزی است که بخشی از آنها پیش از این به تفاوت تجربه شده و یقیناً میتواند با شدت بیشتر در آینده نیز پیگیری شود. در داخل هم از راه تحریک اقوام ایرانی، تهدید یکپارچگی ایران، ایجاد ناآرامی در مناطق و استانهای مرزی و استفاده وسیعتر تبلیغاتی از فرصتهایی که در داخل ایران مورد توجه آنها قرار خواهد گرفت.
* درباره درخواستهای اروپا و سازمان انرژی اتمی طی مذاکرات آینده چه سیاستها و روشهایی میتواند حداکثر منافع ملی ایران را تامین کند؟
** در شرایط فعلی و با توجه به تغییرات اخیر در سیاست داخلی ایران در نتیجه یک کاسهشدن شاخههای قدرت دولت تازه با دو گزینه عمده روبهرو است. اول تصمیم بر حفظ دستاوردهای هستهای ایران و در نتیجه آغاز به غنیسازی اورانیوم. دوم ادامه وضع موجود و توقف طولانیتر برنامه غنیسازی و بقیه برنامههای وابسته. رو کردن به گزینه اول به معنای شکست نهایی مذاکرات با اروپا است. باتوجه به ضرورت ایجاد آمادگی لازم و کافی برای ورود به دور تازه مذاکرات و همچنین درک تغییرات سیاسی اخیر در ایران، به نظر نمیرسد که اعلام شکست و یا رسیدن به توافق احتمالی و گزیدن هریک از دو راه پیشرو در آینده نزدیک ممکن شود.
ابعاد سیاسی برنامه هستهای ایران پیچیدهتر از آن است که از راه دستیافتن به یک فرمول معجزهآسا بتوان یک شبه با آن برخورد کرد. بنابراین تغییر دولت در ایران به هردو سو فرصت مطلوبی داده است که وقت بیشتری برای بررسی شرایط و خواستههای متقابل بخرند. ادامه مذاکرات (بدون رسیدن به یک نتیجه ملموس) مطلوب اروپا و آمریکا است. چرا که وضع موجود ادامه خواهد یافت و در عینحال برای آنها این فرصت فراهم خواهد شد که آرامآرام تیم احتمالی و تغییر یافته مذاکرهکننده ایران را نیز عملاً در مسیری قرار دهند که پیش از این طی شده است. حال آنکه قطع مذاکرات به معنای بستن در دیپلماسی و واگذار کردن مسئولیت پرونده هستهای به غیردیپلماتها است. اروپا به خصوص مایل به پرهیز از این رویداد است.
* آیا سیاستهای آمریکا در این مورد با اروپا همسو است؟
** در کوتاهمدت آری ولی در میانمدت خیر. آمریکا در شرایط فعلی همچنان نیازمند فرصت بیشتر برای بهبود شرایط در داخل و خارج از آمریکا است. در داخل ادامه رونق اقتصادی و ازدیاد حمایت افکارعمومی از دولت موردنظر است و در خارج به کنترل درآوردن اوضاع در عراق، بازگرداندن ثبات به بازارهای نفتی و پیشرفت محسوس در مذاکرات صلح خاورمیانه. در هیچیک از این موارد شرایط موجود به هیچوجه مطلوب آمریکا نیست. به این علت شرایط موجود آمریکا را از اتخاذ سیاست تهاجمی تازه باز خواهد داشت. بیتوجهی دولت آمریکا به واقعیتهای ژئوپولتیک جنوب آسیا و بیاعتنایی به ضرورت بازگشت ثبات به بازار نفت (حساسیت عمده اروپا، چین، ژاپن و ...) نوعی ماجراجویی سیاسی است. به نظر میرسد دیپلماسی آمریکا در چهارساله دوم ریاستجمهوری جورج بوش مایل است که عملگراتر از پیش باشد و درایت بیشتری پیشه کند. البته عملگرایی دیپلماسی آمریکا ضرورتاً به معنای اتخاذ سیاستهای انفعالی و یا عقبنشینی سیاسی و ضعیف عمل کردن نیست.
حال اجازه دهید به گزینه دوم که پیش روی دولت ایران است بپردازیم یعنی ادامه وضع موجود و تمدید توقف غنیسازی اورانیوم. دولت آقای خاتمی طی دو سال گذشته ضمن پذیرفتن تمامی شرایط اروپا همیشه اعلام کرده است که غنیسازی اورانیوم خط قرمز ایران است. اما از این خطر قرمز طی دو سال گذشته عبور شده و غنیسازی اورانیوم در ایران عملاً به حالت تعطیل درآمده است، در ضمن اعلام شده که این اقدام موقتی است. با اعلام این سیاست مجریان آن حالا مسئولیتها را واگذار میکنند و مجریان تازه با تمامی تعهدات مانده از پیش روبهرو خواهند شد: تعهد به مردم که به آنها گفته شده فعالیت صلحآمیز اتمی و حفظ دستاوردهای هستهای ایران حق مشروع آنها است و این حق عدولناپذیر. همچنین به مدعیان خارجی هستهای ایران تعهد شده که به تعطیل (موقت) غنیسازی همچنان پایبند خواهند ماند. دولت کنونی با اتخاذ این روش و با علم به رسیدن به پایان خط عملاً دولت بعدی را در برزخ قرار داده است.
واقعیت آن است که بخش بزرگی از رشد برنامه هستهای ایران طی همین هشت سال گذشته صورت گرفته است و واقعیت این است که هیچیک از آنها از بین نرفته است. حقیقت این است که همچنین هزینه زیادی از منابع ملی برای شکلدادن به این برنامهها به مصرف رسیده و تلاش چندساله صدها کارشناس ایرانی که دستاندرکار این برنامه بودهاند عملاً خنثی شده است و در کنار آن شانسهای ایران برای تبدیل شدن به یک قدرت منطقهای در مظان خطر قرار گرفته است. خارج کردن ایران از این وضعیت مسئولت دولت تازه است. دولتی که اعلام کرده قاطعانه از منافع ملی ایران دفاع خواهد کرد. نکته اینجا است که دولت جدید برای چهار سال حکومت انتخاب شده است. ولی در عینحال نمیتواند به مدت چهار سال از اعاده حقوق اعلام شده از جانب دولت گذشته طفره برود. حال آنکه ادامه توقف برنامههای هستهای ایران حتی برای یک یا دو سال آینده نیز به معنی مرگ دائم آن است.
در صورت روی کردن به گزینه دوم، دولت ایران یقیناً مقابله سخت جبهه متحدی را تجربه خواهد کرد که در آن آمریکا و اروپا شانه به شانه خواهند ایستاد. چین احتمالاً با ایران همدردی خواهد کرد ولی از همکاری و ایستادگی در کنار ایران پرهیز خواهد کرد. روسیه برای ایران احتمالاً اشک تمساح خواهد ریخت ولی گامی به سوی ایران در عمل برنخواهد داشت.
طرح اعلام شده تولید هفت هزار مگاوات برق اتمی سهل است. کارخانه در دست اتمام برق اتمی بوشهر نیز که بیستوپنج سال به انتظار فعال شدن آن نشستهایم به تولید نخواهد رسید. انزوای سیاسی ایران افزایش خواهد یافت و بحران در اقتصاد داخلی فشارهای موجود را بر شانههای دولت به مراتب بیشتر خواهد کرد. (سرمایهها سریعتر و بیشتر فرار خواهند کرد و ماندههای در داخل با انبار کردن ناشی از ترس کمبود، گرانی و کمبود بیشتر را موجب میشوند.)
فراموش نکنیم اگرچه نفت ابزاری است در دست ما که میتواند در خدمت تحقق هدفهای سیاست خارجی ایران قرار گیرد ولی عوارض استفاده نسنجیده از آن برای ایران و در داخل کمتر از عوارض سوء آن برای مشتریان خارجی نخواهد بود. قطع درآمدهای نفت بهرغم داشتن ذخایر قابل توجه یعنی آغاز بحران یکشبه در داخل. بنابراین تحت هر شرایطی ایران مصمم به ادامه صدور نفت خواهد بود. اما عملاً استفاده ابزاری از نفت در خدمت سیاست خارجی ناممکن خواهد شد. این شرایط نیز شرایط مطلوب آمریکا است. یعنی ادامه صادرات نفت ایران در شرایط تشدید انزوای سیاسی ایران در خارج و افزایش فشارهای اقتصادی و شکل گرفتن بحران در داخل. طبیعی است که طی دو سال آینده آمریکا نه قادر و نه مایل به تکرار سناریوی عراق در هیچ نقطه دیگر منجمله ایران نخواهد بود. ولی همزمان با استفاده از تمامی امکانات در اختیار خود سعی در تحقق هدفهایی خواهد کرد که در صورت هجوم نظامی به ایران میتوانست به دست آورد. در نتیجه میبینید که گزینه دوم نیز برای دولت چندان بهتر از گزینه اول نیست.
در میان این دو گزینه که خط تلافی خواستههای ایران و مدعیان برنامه هستهای ایران است، البته میتوان به راهحلهای سازشکارانهای دست یافت. (ادامه سیاست جاری تعامل و همزیستی) با این تفاوت که در مقابل دادههای ملموس امتیازهای متناسب و متقابل دریافت شود. برای رسیدن به این هدف تمهید شرایط سیاسی جامعتری در روابط خارجی ایران شرط لازم است. تامین حداکثر حقوق ملی در این شرایط در گرو سیاستها و در دست مجریانی خواهد بود که سیاستهای تدوین شده را پیش میبرند. اعتبار مذاکرهکنندگانی که بر سر میز مذاکره برای معامله و رسیدن به توافق مینشینند البته در گرو میزان اعتبار بینالمللی دولتی است که پشت آنها قرار گرفته است.