اسدالله بادامچیان
مدتی است عدهای هیاهویی را به راه انداختهاند که هرکس با اندکی دقت، میفهمد که "بازی سیاسی" است. بازیگران سیاسی در این بازی، محورهای منفی و مثبت از دیدگاه مردم و نظام را ابزار بازی سیاسی خود کردهاند: از جمله:
1- تحجر:
این روزها برخی جریانات و عناصر سیاسی هیاهویی به راهاندختهاند که تحجر خطر بزرگی است و باید با تحجر مبارزه کرده و خطر تحجر گرایان، خیلی خطرناک است.
معلوم است که تحجر، پدیده زشتی است و حتی متحجرین قبول ندارند که دچار تحجر هستند. ملت ما ملتی آگاه و خوشفکر است و تحجر راهی به ملت نیافته و نمییابد. نظام جمهوری اسلامی نیز مخالفت تحجر است و نظامی پویا و مترقی است. از این بازیگران باید پرسید که مگر در اجتماع ملت بزرگ ایران که مردمی آگاه هستند چه تعداد متحجر وجود دارد؟ و چه تاثیری آنها بر حرکت ملت بزرگ ایران داشتهاند و دارند که اینهمه سراسیمه شدهاید؟
این متحجران چه کسانی هستند؟ آنها را معرفی نماید تا مردم متوجه شوند که اینان دچار تحجر هستند و از آنها کناره بگیرند! یا متوجه شوند که شما در پی مبارزه با تحجر نیستید بلکه در پی متهم کردن عناصر اصیل که شما را افشا کردهاند، هستید.
در عین حال شما بیایید بگویید تحجر این متحجران در چه زمینهایی است؟ تا ملت از آن زمینهها دوری کنند؟ راستی چرا شما فقط قشر مذهبی و حتی عالمان دین را متهم به تحجر میکنید؟ و چرا با تحجر خطرناک روشنفکر غرب و استعماری کاری ندارد؟
با قاطعیت میتوان گفت تحجر غربزدههای ایران و برخی کشورهای عرب بدترین نوع تحجر و جزمیت و جمود است.
اگر معنای اصطلاحی و سیاسی تحجر یعنی جزمیت و اصرار به افکاری است که تاریخ مصرف آنها گذشته؛ این طرفداران غرب و مدرنیته و پسامدرنیسم از همه متحجرتند. زیرا آنها هنوز در پی مدرنیته کردن ایران(به معنای غربی) هستند در حالی که سالهاست غرب مدرنیته را پشت سر گذاشته و از پسامدرنیسم هم گذشته است. ولی اینها هنوز در پی همان افکار قرن گذشته غرب میباشند. دایم مطبوعات و کتب آنها در پی تبلیغ مدرنیته و شبه مدرنیته است.
دکتر شریعتی میگفت: روشنفکران غربزده، الینه شده، در واقع با اسلام و مذهب مقابله میکنند؛ ولی این مقابله را در پوشش تحجر و جمود انجام میدهند.
استعمار فرانوین غرب که امروز از اسلام ناب محمدی و علوی بشدت احساس خطر میکند، یکی از راهکارهایش همین متهم کردن اسلام و مسلمانان جهادگر به تحجر و خشونت است.
در واقع مخالفت این جریانات سیاسی که خود به نوعی دچار تحجر سیاسی و تحجر غربزدگی هستند، مانند مخالفت امام خمینی(ره) با تحجر نیست. بلکه در تحلیل دقیق، هر تحلیلگری متوجه میشود که آنها آب به آسیاب دشمنان اسلام میریزند.
این بازی سیاسی، بازی جدیدی هم نیست که در تاریخ یک قرن اخیر ایران از حدود نهضت مشروطه نشانه دارد. و تکرار آن نوعی ارتجاع و بازگشت به عقب است!!
روشنفکر مآبان غربزده و چپ زده، مزدورانی چون رضاشاه و محمدرضا شاه و فراماسونری وابسته به غرب همچنین کمونیستها از حزب توده تا چریکهای مسلح کمونیست و لیبرالها و امثال آنها سالیان سال همین بازی متهم کردن اسلام و مسلمانان به ارتجاع و تحجر و جمود را بازی کرده و خود را پیشرو، پیشتاز و پیشگام و مترقی و واقعگرا رایده آلیست) نامیدهاند و به هیچ جا هم نرسیدهاند.
2- خرافه:
خرافه اعتماد به موضوعی است که واقعیت ندارد، ولی جزو باورهای یک شخص یا جمع یا قومی میباشد. ادیان و مذاهب، همواره در معرض خطر خرافات از طرف عناصر سودجو، قدرتمندان، و افراد ساده متعصب بیاطلاع میباشند و در قرن گذشته استعمار غرب نیز بطور پنهانی به خرافه دامن زده است.
حرکت اسلامی و انقلابی امام خمینی، خرافات را در حد بالایی زدود، و امت را با خرافه ستیزی آشنا کرد.
اسلام خمینی - خامنهای که اسلام ناب محمدی و تشیع علوی و ولایت محوری ولیفقیه عادل است، جایی برای خرافه باقی نمیگذارد.
در ماههای اخیر، شکست خوردگان در انتخاباتهای گذشته بازی سیاسی زشتی را شروع کردهاند که گویا اصولگرایانی که مورد اعتماد ملت قرار گرفتهاند خرافاتی هستند.
شایعات و دروغپردازیها، و بزرگنمایی حرفهای احساسی عاطفی که از طرف فردی از اصولگرایان به زبان آورده شده برنامهها این چند ماه بوده است.
اینکه برخی افراد در اثر شدت علاقه به شخصیتی یا فردی، او را مورد عنایت خاصی از طرف امدادهای غیبی یا ائمه اطهار بدانند این خرافه نیست، این افراط در محبت است. چه صحیح باشد یا نباشد. عنایات و امداد غیبی و توجهات ائمه اطهار نیز از واقعیات عالم هستی است که البته برای ما دیگر ایمان قابل درک نیست.
این حرکت هم نوعی عقبگرد و ارتجاع است زیرا دهها سال است که موضوع خرافات، بهانهای برای ستیزه استعمارگران و عوامل آنها و روشنفکر مأبان با دین خرافه زدای اسلام ومسلمانان مستقل بوده است.
3- جمهوریت و اسلامیت
با تشکیل نظام جمهوری اسلامی، آنان که با اسلامیت نظام مخالفت بودند و در پی ایجاد جمهوری منهای اسلام در ایران بودند اسلامگرایان را متهم میکردند که آنها با جمهوریت و مردم مخالفند و اصولا اسلام با دموکراسی و حکومت مردم بر مردم مغایرت دارد و دموکراسی که اصل پذیرفته حکومت در دنیای غرب است، با اسلامیت میسر نمیشود. آنها از این روش، براندازی اسلام از ایران و یا حداقل تزلزل در اسلام حکومتی را میخواهند، سپس عدهای که شعار اسلام خواهی میدادند، مانند برخی از مشارکتیها و مجاهدین انقلاب، نیز اصولگرایان را متهم کردند که آنها جمهوریت نظام را نمیخواهند و باید معلوم سازند که اسلامیت آنها با جمهوریت چه ارتباطی دارد.
مقصود اصلی اینان، حذف رقیبان خود بود، لذا علمای حوزه و تشکلهای فداکار برای نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار میدادند و میدهند.
چند روحانی دارای سابقه در انقلاب اسلامی نیز به این دام افتادهاند و گهگاه مواضعی علیه برخی علمای اسلام و جریانهای اسلامخواه در خط امام، میگیرند که با مواضع گروه دومم همخوانی دارد.
اما واقعیت این است که این هم یک بازی سیاسی در جهت تخریب و ایجاد جنگ روانی علیه رقبای سیاسی است که مورد اعتماد عامه مردم هستند و سوابق طولانی در مردمی بودن و طرفداری از نظام جمهوری اسلامی دارند. در روزهای اخیر، این بازی سیاسی شدت یافته است. بهانه آنها نشر مطلبی است که حجتالاسلام والمسلمین آقای غرویان و اظهار نظری در یک سخنرانی از آیتالله مصباح یزدی که هر دو از یاران امام خمینی و دارای سوابق روشن علمی و حوزوی هستند. بدیهی است آنان که از امثال آغاجری با آن همه اهانت به متدینین مقلد مراجع و اسلام حوزوی، حمایت میکنند با مجتهدان بزرگواری چون مصباح و غرویان، رفتار خصمانه و تخریبی داشته باشند.
امیدوارم این بازیگران سیاسی، تذکر دوستانه مرا بپذیرند که مایلم آنها با همین سلایق سیاسی در صحنه سیاست بمانند. تذکر من این است که این بازیها، آنها را به مقاصد احتمالی نمیرساند. یعنی اذهان مردم را از خلافها و ناکاراییها، و جناحگرایی و انحصار طلبی و اخراج مدیران لایق به جرم رای به دیگری دادن و ریخت و پاشهای این چند ساله اخیر منصرف نمیکنند و موجب رای آوردن دوباره آنها نمیشود.
مردم آگاه ایران از بازی سیاسی بیزارند، فاصله بازیگران سیاسی پس از افشای آنها روز به روز با مردم افزایش مییابد و به انزوای سیاسی آنها میانجامد.
و ما علینا الا البلاغ المبین.