تالیف و گردآوری: محمد هادی
2ـ پیشینه حرکت
گذار از پرداخت توصیفی مسائل در علوم انسانی و اجتماعی، سالها است آغاز شده است. دیگر به مانند گذشته نمیتوان با قطعیت به یک نظام انسانی و اجتماعی تنها از طریق نمودهای آن عطف نظر کرد. در چنین شرایطی است که اثباتگرایی (positivism) رخت بر بسته و امر توصیفی به امر توضیحی و یا توجیهی مبدل میشود. آنچنان که دبوره کامرون میگوید: «اثباتگرایی، سخت مخالف پذیرش واقعیتها، نیروها و ساز و کارهایی است که از مشاهده انسان خارجند.» (N.coupland and A.Jaworski,1999,p143) اثباتگرایی که رویکردی مطلقاً توصیفی است، تاکید بر کمیتگرایی داشته و از هر نوع ذهنگرایی میپرهیزد. در بسیاری از حوزههای انسانی این دست ذهنگراییها میتوانند به چالش بینجامند. چالش در واقع همان سرک کشیدن محقق است که توصیف را به توضیح میکشاند. چنین مسیری در زبانشناسی نیز پیمودنی است؛ حرکت زبانشناس از محیطهای توصیفی و ساکت در دسترس به محیطهای حاشیهایتر، دورتر و شاید حتی بهزعم بسیاری غیرعملیتر مشاهده بازیهای زبان و اجتماع بر صحنه و سپس سرکی به پشت صحنه یا حداقل آنجا که به نظر محقق پشت صحنه میآید. جا دادن ذرات و اجزایی چون واژه، عبارت و حتی متن در گفتمانهایی آنسوتر و ناپیداتر.
3ـ نظریه ساماندهی اجتماعی
از جمله نظریاتی که سعی در بررسی زبان و همبستگی آن با دیگر عناصر اجتماعی، فرهنگی داشته است میتوان به نظریه ساماندهی اجتماعی اشاره کرد. به اعتقاد یورگنسن و فیلیپس ساماندهی اجتماعی (SC) اصطلاحی پوششی است که دربرگیرنده نظریات جدید در ارتباط با زبان و اجتماع است. از جمله باورهای شکلدهنده این نظریه میتوان باور به ساخته شدن واقعیتها و سوژههای انسانی در زبان و از طریق زبان اشاره داشت. اکثر اصول موجود در این نظریه ریشه در پساساختارگرایی فرانسوی دارند. به ادعای نظریهپردازان این رویکرد در واقع استفاده روزمره ما از زبان است که ما و دنیای ما را شکل میبخشد و از طریق همین استفاده روزمره است که روابط قدرت در دنیایمان ساخته (Constructed) و واساخته (Deconstructed) میشوند. به واقع تمامی چنین فعل و انفعالاتی در روایات روزمره اتفاق میافتد و تغییر در این روایتها به تغییر جهانهای اجتماعیمان میانجامد. با تحلیلی که یورگنسن و فیلیپس به دست میدهند، در خود رهیافت SC میتوان شاهد سه جهتگیری متفاوت بود که در آنها بعضی از اصول و مواد مذکور تعدیل یا تاکید میشوند. این سه به ترتیب عبارتند از نظریه گفتمان، روانشناسی گفتمان و تحلیل انتقادی گفتمان.
M.Jorgenson and L Phillips, 2002
3-1: نظریه گفتمان
چارچوب مورد تاکید در این نظریه به نوعی حاصل خالصترین نگاه پساساختگرایانه در میان سه رهیافت مذکور است. لاکلائو و موفه دو اندیشمند سرشناس این نظریهاند. فزض مطلق این نظریه تشکیل جهان اجتماعی توسط زبان است. نکته مهم دیگر در این نظریه که باز حاصل تفکر پساساختگرایانه است، بیثباتی زبان است، به تعبیری دیگر زبان هیچ ثباتی ندارد و دائم در نوسان است و از اینرو معنای نهفته در آن نیز دائماً در حال تغییر است. پس هیچ گفتمانی نمیتواند ذاتی یگانه و منفرد تلقی شود، منش مغناطیسی زبان به تماسهایی میانجامد که آن را کم و زیاد کرده از جایی به جای دیگر انتقال میدهد. در این گیرودار به اعتقاد لاکلائو و موفه نوعی نزاع گفتمانی سر میگیرد که طرفین مشارکت در آن سعی میکنند، معنایی را هرچند به طور موقت به اثبات رسانند. این روند بیشتر بر نظریه پردازی گفتمان و یافتن اصولی جامع و شامل تاکید میورزد تا سعی در پژوهشهایی بیرونی در متن اجتماع.
3-2: روانشناسی گفتمان
حوزه کاری این شاخه SC بیشتر محدود به روابط میانفردی است. تحلیلگر کمتر به سطح کلان گفتمان توجه میکند و بیشتر روابط میانفردی و خردتر را در سامان جهان اجتماعی پی میگیرد. این روند برخلاف نامش توجه زیادی به حالات درونی و روانی نمیکند بلکه یبشتر تکیه بر نوعی روانشناسی جمعی میزند. توجه به افکار، احساسات، عواطف، شکلگیری و همچنین انتقالشان از اهم موارد در خور اهمیت در این نگاه است. پساساختگرایی در این روند نیز جاخوش کرده است، اما نه به شکلی که مورد توجه لاکلائو و موفه بود، یعنی چه به لحاظ حوزه کاری و چه به لحاظ نظری این دو رهیافت از یکدیگر متمایزند، در اینجا بیش از آنکه شاهد نظریهپردازی باشیم، با بررسیها و تحقیقاتی زبانی مواجهیم که در اجتماع و محیطهای جاری اجتماع قابل پردازشند.
3-3: تحلیل انتقادی گفتمان
صاحبنظران این شیوه خصوصاً نورمن فرکلاف گفتمان را تنها یکی از شیوههای عمل اجتماعی میدانند. یعنی آنجا که لاکلائو و موفه به سبب نگاه افراطی خود زبان را تنها به وجود آورنده جهان اجتماعی معرفی میکنند، ایشان تنها قسمتی از جهان اجتماعی را چنین میدانند، به تعبیری دیگر ایشان در کنار گفتمان، غیرگفتمانی را نیز قایلند. تحلیل انتقادی گفتمان (CDA) حداقل آنظور که مدنظر فرکلاف است، متاثر و برنهاده دو نظریه یکی از سوی میشل فوکو و دیگری از سوی یورگن هابرماس است که به علت تاکید این نوشته بر تبیین قلمروهای نظری و عملی CDA سعی میشود با نگاهی مختصر به دستاوردهای فکر فوکو و هابرماس مباحث مطروحه در CDA پیگرفته شود.
3-2-1: فوکو و زبان
میشل فوکو در سنت فکری سخن میراند که اولین و مهمترین دشمن آن سوژه یا تلقی غربی سوژه بود. وی با معرفی «گفتمان» به جهانفکری امروز موجد بگومگوهای بسیاری در ارتباط زبان، تفکر و قدرت شد. فوکو خود با نگاهی منتقدانه اظهار میداشت که زبان طریق سوژه سخن میراند و نه برعکس- آنطور که تا به امروز فکر کردهایم. ما خواسته یا ناخواسته محاط زبانیم، آن را به کار بستهایم و وی از طریق ما سخن گفته است. شاید بتوان تهنشین تفکر فوکو و چنین تعبیر نمود که این صورتها هستند که معنا را و معنای جهان اجتماعی افراد را شکل میدهند. صورتهای واجد معنا و توزیع کننده قدرت پشت آن. فوکو رژیمهای دانش که برآمده قدرتهای خاصی هستند راسد راه رویت حقیقت و ارتباط حقیقی دانسته و از اینرو خود را نه به شناسایی حقیقت نهفته در پس زبان بلکه به شناسایی ترکشهای برخورد زبان بلکه با سوژه مشغول میدارد. نزدوی سوژه (عالمنما) اکنون در حال دست و پا زدن در کام صورتهای مختلف (یا همان گفتمانهای مختلف) است. فوکو در نهایت، دانش و قدرت را همزاد یکدیگر شمرده و بدین ترتیب قدرت را چون گذشته سرکوبگر معرفی نمیکند بلکه لبخندهای آن را (که به تعبیری گفتمانهای آن است) و امکانزاییاش را مطرح مینماید. مختصر اینکه به کار بستن زبان به تولید و بازتولید دانش و سپس قدرت نهفته در پس پشت آن دانش میانجامد. این دقیقاً همان مسیری است که طی آن سوژه گیج میشود، از سویی به سویی دیگر پرتاب میشود و به تعبیر فوکو بیمرکز (Decentralized) میشود. در واقع سوژه اسباب میشود، رسانه میشود. این نگاه در تفکر کسان دیگری از جمله مارکسیستها نیز دنبال شده است، با این تفاوت که مارکسیستهایی همچون لویی آلتوسر در پس تمام ایدئولوژیهایی که نقاب بر حقیقت میزنند، باز امید دستیابی به حقیقت را دارند، همچنین نگاهشان دو قطبی است، یعنی یک گروه حاکم و یک گروه برده، حال آنکه نگاه فوکو از نسبت دادن قدرت و دانش تنها به گروه حاکم پرهیز میکند.
3-3-2: هابرماس و زبان
هرچند هابرماس و نام وی با مارکسیسم و نومارکسیسم همایی دارد، اما وی در بسیاری موارد از تعاریف و فرضیات مارکسیسم فاصله میگیرد. در نوشتههای هابرماس اصطلاحاتی همچون رهاسازی، عقلانیت و بلوغ دائم تکرار میشوند. همین اصطلاحات کفایت میکنند تا تفاوت جهتگیری وی با جبههگیری دیگر مارکسیستها را روشن سازد. هابرماس در ارتباط با نظریه انتقادی سخن میگوید ولی چون دیگر افراد این نحله شکست سوژه و مدرنیته را به آسانی پذیرا نمیشوند وی از تعاریف سابق ایدئولوژی فاصله میگیرد و اصراری ندارد که انسان را برده تام ایدئولوژی و نیز زبان مرتبط با آن معرفی نماید. زبان در تفکر وی به امری اجتماعی و بینالاذهانی تبدیل میشود که پویا است و تولیدگر. هابرماس به آسانی روح مدرنیته را خبیث و شیطانی معرفی نمیکند. وی مدافع عقلباوری و خردآئینی است، عقلباوری تنها راه نجات انسان استثمار شده است. نزد وی مشکل جامعه مدرن نه مدرنیزاسیون بلکه تحقق سرمایه دارانه آن است، مشکل جامعه مدرن و زبان آن ( یعنی استعمار زبان به تعبیر خودش) نه مشکلی است در ذات آن بلکه مربوط است به برخورد ما با آن. خلاصه کلام این که سوژه نه باید خوشخیال باشد و نه باید ناامید باشد. ناامید نباشد، زیرا امکان خردآئینی هست. در واقع به کمک عقل و خردباوری میتوان به جامعهای آزاد و بری از سلطه یعنی به رهاسازی دست یافت.
3-4: تحلیل انتقادی گفتمان انگیزهها و خواستهها
ماحصل مباحث پیشین چنین است که عدهای حقیقت را در پس زبان محو میدانند و عدهای انتظار دستیابی بدان را میکشند. عدهای از ذات اغواگر زبان میگویند و عدهای از امید به اصلاح آن. در میان نظریات مورد توجه در این نوشته یعنی نظریات موجود در ساماندهی اجتماعی (SC) نظریه لاکلائو و موفه بیش از بقیه میل به دیدگاهی مانند دیرگاه فوکو دارد و این در حالی است که CDA و روانشناسی گفتمان موضعی اعتدالیتر اتخاذ میکنند. صاحبنظران در تحلیل انتقادی گفتمان به مانند بارت معتقدند افراد «هم ارباب زبان و هم بردهآنند» و این یعنی مطرح کردن مفهوم عامل (agent) در این مفاهیم. CDA سعی در دستیابی به نظریهای متعادل دارد. تعادل میان این دو پیش نهاده: «زبان ساخته شده است» و «زبان سازنده است» به بیانی دیگر نزد ایشان کنش گفتمانی پویا مطرح میشود، که در دیالکتیکی سیال هم تولید شدگی و هم تولید کنندگی گفتمان و پوشش دهد. نظریه گفتمان لاکلائو و موفه این گفتمان است که تنها و تنها به وجود آورنده جهان اجتماعی است، حل آنکه نزد فرکلاف زبان تنها یکی از اشکال کنش اجتماعی است. نظریهپردازان مارکسیست ایدئولوژی را اسباب دست یک قطب تمامیتخواه میشمرند و هیچ علاقهای نیز به ساختار ایدئولوژیهای خاص و یا چگونگی ارائه آنها در محیطهای خاص نداشتند، در حالی که CDA و خاص فرکلاف به رد چنین دیدگاههایی که سوژه در آنها ذاتی منفعل است میپردازد. فرکلاف بر این عقیده است که جایگاه افراد نه با یک ایدئولوژی (یا یک گفتمان) بلکه با ایدئولوژیهایی متفاوت و حتی رقیب ساخته و بازساخته میشود. تکثیر و شیوع ایدئولوژیها و گفتمانهاشان نوعی عدم قطعیت و عدم صراحت را پدید میآورد و تنها راه پیشرویها سعی در آگاه شدن (awareness) و آگاهی دادن است. در چنین نظام چندگانه و چند پارهای دیگر مشارکت معنا و بینامتنیت مورد توجه خواهد بود و نه یک متن خاص، یک ایدئولوژی و یک گفتمان خاص. گفتمان آمیزش (hybrid) پدید میآید و قدرتها تنوع مییابند. بسیاری از پساساختگرایان بینامتنیت را نمود بیثباتی و بیتعینی زبان میدانند. فرکلاف اما آن را هم نمود بیثباتی و هم نشانگر نوعی ثبات میداند. CDA متقبل یک تعهد میشود، تعهد در قبال توجیه و توضیح تغییرات اجتماعی. این رویکرد هرگز میل ندارد خود را از لحاظ سیاسی خنثی معرفی کند. CDA بیشتر جانب گروههای مظلوم را که به نوعی مورد تعدی اجتماعی واقع شدهاند، میگیرد و به افشای روابطی میپردازد که بر تداوم تعدی آن قدرت صحه میگذارد. اصرار دائم خود فرکلاف بر نقد توجیهی و آگاهی انتقادی از زبان حاصل نیاز به چنین مراقبهای است. هماینجا ست که CDA خود را موظف به بررسی ملموس متون خاصی در تعاملات اجتماعی میداند، بررسی ساز و کار انعکاس اندیشه در گفتمان.
3-5: روندهای موجود در تحلیل انتقادی گفتمان
3-5-1: انگاره «نظمهای گفتمان»
از میان تحلیلگران انتقادی گفتمان، فرکلاف بیش از همه در پی گردآوری روشی نظاممند (method) در بررسی گفتمان است. دغدغه عمده فرکلاف آنطور که پیشتر گفته شد، تغییرات اجتماعی است. وی با تاثیراتی که از پساساختگرایی، خصوصاً میشل فوکو پذیرفته، دائم متوجه بررسی روابط قدرت در متون و بین متون بوده است. نظم گفتمان، در واقع، سنت زیربنایی هر رویداد گفتمانی است، چراکه هر متنی خواهناخواه در پس خود، به شیوع سنتهایی از دیگر متون میپردازدو نزد فرکلاف و همکار وی چولیاراکی عمده تغییراتی اجتماعی و اقتصادی به وجود آمده در سطح جهانی، گذشته از تعلقشان به افراد و جنبشهایی خاص، زادهدگرسانی گفتمانها هستند. در روش تحلیلی فرکلاف سه سطح توجه را جلب میکند: متن، کنش گفتمانی و کنش فرهنگی- اجتماعی. که در این میان کنش گفتمانی به اتصال متن با کنشهای فرهنگی اجتماعی میپردازد، به شیوهای که از حوصله این نوشته خارج است.
3-5-2: انگاره اجتماعی- شناختی
وندایک به عنوان شهیرترین محقق این روند، توجه خویش را بیش از هر چیز دیگر به رسانه به عنوان عاملی فراگیر در تفکر و جهتگیریهای اکنونی معطوف میکند. دغدغه اصلی وی مبارزه با نژادپرستی، خصوصاً یهودی ستیزی است. وی میان رسانه، بازنمودهای رسانهای و تفکرات نژادپرستانه، انگارهای بنا مینهد که در آن بازنمودها و شکلبندیهای رسانهای به شکلبندیهایی ذهنی میانجامد. در واقع، وی جدای از بررسی ساختاری و متنی، به بررسی فرآیند تولید و مهمتر از آن فرایند دریافت اهمیت میدهد. وندایک با عبور از ساختارهای سطوح خردتری چون سطوح واجی، واژی و حتی معنایی و رسیدن به سطوح کالانتری چون پیوستگی و وجوه بلاغی متن و طرحوارههای متنی، متن را پیچیدهتر از آنچه ظاهر میشود معرفی میکند. وندایک نیز مانند فرکلاف به سه سطح معتقد است: گفتمان، شناخت اجتماعی و تحلیل اجتماعی، که دومی درواقع پلی است میان گفتمان و اجتماع. شناخت اجتماعی نزدوی «نظامی از بازنمودهای ذهنی است نزد اعضای یک گروه خاص» (J.sheyolislami,2001,P4) که خود حاصل ایدئولوژی هستند. از مهمترین مفاهیم نزدوی، مفهوم ما (US) است، در برابر آنها (Them)، بدین معنا که در هر برخوردی با دیگران ما بازنمودی مثبت از خویش را با بازنمودی منفی از دیگران ادغام میکنیم.
3-5-3: جامعهشناسی زبان گفتمان
در راس این روند در تحلیل انتقادی گقتمان، روثوداک و دیگر همکاران وی در وین هستند. این نحله بیشتر متاثر از سنت برنشتاین در جامعهشناسی زبان و تفکرات مکتب فرانکفورت عمل میکند. وداک بیشتر متوجه تحقیق و تفحص در مولفههای نژادپرستی و تبعیضنژادی در بافتها و نهادهای اجتماعی چون مدرسه، دانشگاه، دادگاه، بیمارستان و مواردی از این دست است. وی روش خود را به رویکردی تاریخی بدل میسازد. یعنی سعی دارد عناصر همزمان متن را با عناصری در زمانی (که همان پیشزمینه بافتی است) ادغام نماید که در نتیجه این عمل، روش بررسی تاریخی گفتمان حاصل میآید. تاریخی شدن گفتمان، به واقع چیزی شبیه به توجه به بینامتن و بیناگفتمان نزد فرکلاف.
3-5-4: نشانهشناسی اجتماعی
متفکر شاخص این رویکرد، گونترکرس است که از همان آغاز، به کار خود لقب «زبانشناسی انتقادی» داده است. وی بیشتر به متون تصویری میپردازد و در کارهایش دائماً سعی داشته، خصوصیاتی از نشانههای تصویری را به خصوصیاتی از نظاممندیهای اجتماعی پیوند زند. گونترکرس و همکار وی ونلیوون با توجه گستردهای که به متون تصویری دارند، زبان را تنها یکی از نظامهای ارتباطی به شمار میآورند، و نه تنها نظام ارتباطی کارا. نزدایشان زبان دیگر مرکزیت خود را از دست داده است. امروز، دنیای معنا و نشانه دیگرگون شده و بیشتر در قالبی چند وجهی (multi-modal) و چندرسانهای (multi-media) ظهور مییابد. در واقع «کرس و لیوون، به ما اساس فهم چگونگی شکلگیری تصویر را میدهند، یعنی راهی برای سواد تصویری ما» (N.Coupland and A.Jaworski 1999, P360). زیرا ما تصویر را میبینیم اما بازنمودهای آنکه بسیار ظریفتر بوده را در نمییابیم. دغدغه اصلی کرس و لیوون، نیز چگونگی توزیع قدرت است منتها در نظام تصویری.
4- نتیجهگیری
اگر بپذیریم که زبان محل اجماع جهانبینیها، بافت تاریخی، قدرت و دیگر مولفههای اجتماعی- فرهنگی است، تحلیل انتقادی گفتمان (CDA) در پی آشکار سازی این روابط و به تعبیری گرهگشایی از این بافته است. بافتهای همواره موجود که تنها روابط و گرههای که موجود در آن تغییر میکند. تحلیل انتقادی گفتمان، چندان قالب یکدست و مشخصی ندارد، پرسشگری میکند تا دریافت عقلانی را خصوصاً از محیطهای مانوس امروزین افزایش دهد. این روند وظیفه خود دانسته به واسازی و افشای حتی المقدور روابط علی و موجبی موجود در متون بپردازد.