به طور کل احزاب سیاسی دوران قیام امام خمینی را میتوان به 5 گروه تقسیم کرد:
احزاب اسلامی: جریان مذهبی؛ با ورود امام خمینی و شاگردان ایشان به صحنه، روحانیت و نیروهای مذهبی جانی تازه گرفتند، به طوری که تشکیل جامعه مدرسین، جامعه روحانیت مبارز، هیاتهای موتلفه اسلامی، حزب ملل اسلامی و چند گروه اسلامی دیگر از تلاشهای نیروهای مسلمان برای انسجام بخشیدن به مبارزات علیه رژیم شاه است.
در کنار این احزاب و گروهها که ماهیت دینی- انقلاب داشتند و هدف نهایی آنها پیاده کردن احکام اسلامی در جامعه بود، احزابی نیز وجود داشتند که علیرغم تدین موسسان آنها، حزب یا گروه ماهیت غیردینی داشت و نه تنها از حاکمیت اسلام و اجرای قوانین الهی پشتیبانی نمیکرد بلکه توجه اصلیاش رو به جانب روش حکومتی لیبرالیستی بود. این نوع گروهها با استبداد داخل رژیم شاه و سلطه بیگانگان مخالف جدی نداشتند بلکه سعی آنها محدود کردن قدرت حکومت استبدادی شاه(شعار شاه باید سلطنت کند نه حکومت) بود. موسسان این تشکلها چون تلاش میکردند میان اسلام و ایدئولوژیهای غربی آشتی برقرار کنند غالبا با ابزار مخالف با انقلابیون مسلمان موجب رکود فعالیتهای مبارزاتی میشدند. نهضت آزادی ایران، نمونه بارز این نوع تفکر است که عدهای مسلمان، گروهی را به وجود آوردند که نه اسلام را به عنوان مکتب تمامعیار قبول داشتند و نه ملتزم به پیاده کردن احکام اسلام در جامعه بودند. جنبش مسلمانان مبارز(جاما) نیز نمونهای دیگر از این گروههاست. این احزاب زمینه مناسبی برای بروز التقاط در جریان فکری اسلامی بودند و حتی میتوان گفت در پیدایش سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نقش داشتند.
احزاب ملیگرا و غربگرا؛ ملی گرایان از نظر سیاسی در ایران پس از وقایع شهریور 1320 ظهور پیدا کرد و مهمترین تشکل سیاسی این جریان را میتوان جبهه ملی معرفی کرد. اعضای این جبهه در جریان ملی شدن صنعت نفت در کنار آیتالله کاشانی و فداییان اسلام ایفای نقش کردند. دکتر مصدق. که در رهبری جبهه ملی قرار داشت. از پیشگامان جریان ناسیونالیسم آن زمان علیه حکومت محمدرضا شاه و استعمار انگلستان بود، اما به دلایلی نتوانست از موقعیت خود استفاده کند. به این دلیل پس از کودتای 28 مرداد فعالیت جبهه ملی نیز به صورت پراکنده ادامه یافت تا اینکه پس از فعالیت دوباره در دوران پس از انقلاب به علت ناهماهنگی اصولی با حرکت اسلامی مردم، پس از مدتی به حاشیه رانده شد.
در کنار جبهه ملی میتوان از احزابی چون حزب ملت، پانایرانیسم و حزب ایران در این جریان نام برد.
احزاب کمونیستی؛ حزب توده ایران، مهمترین حزب با ایدئولوژی مارکسیسم. لنینیسم در ایران بود که از شهریور 1320 تا 1357 با فعالیت علنی و غیرعلنی حامی سیاستهای شوروی در ایران بود. در کنار این حزب میتوان از فرقه دموکرات آذربایجان، حزب رنجبران (متمایل به چین)، سازمان پیکار (منشعبین و مرتدین از سازمان مجاهدین خلق)، حزب کومله کردستان و تا حدودی سازمان چریکهای فدایی خلق نام برد.
احزاب و گروههای التقاطی؛ احزاب و گروههای التقاطی صدمات فراوانی را بر نهضت اسلامی و فعالیتهای انقلابی در دوران اخیر وارد کردند. التقاط ترکیب ناهمگون دو یا چند ایدئولوژی متعارض است که به شیوه گزینشی جمعآوری شدهاند.
ریشه اندیشه ترکیب اسلام با ایدئولوژیهای غربی به دوران رضاخان بازمیگردد. در این دوره برخی نویسندگان متجدد و از فرنگ برگشته که با سیر در غرب از یک سو و وابستگی خانوادگی، سرزمینی و سنتی به باورهای اسلامی از سوی دیگر سعی کردند راه اسلام را به گمان خود از خرافات پاک و یک تعریف متجددپسند از اسلام ارائه کنند.
این جریان را میتوان به 3 شاخه تقسیم کرد: شاخه اول روشنفکرانی بودند که توجه عمدهشان به لیبرالیسم غربی بود. شاخه دوم: روشنفکرانی بودند که به مکاتب دیگر بلوک غرب مانند اگزیستانسیالیسم، سوسیالیسم و مارکسیسم وابستگی داشتند، جریاناتی که جناح چپ اندیشه و فرهنگ غربی را تشکیل میدادند. گذشته از گروهها و احزاب کمونیستی گروههایی مانند نیروی سوم خلیل ملکی. که تلفیقی از سوسیالیسم و دموکراسی غربی بود. یا نهضت خداپرستان سوسیالیست محمد نخشب یا حتی حزب زحمتکشان لااقل در برخی زمینهها نمونههایی از این جریان فکری بودند. در این میان، همچنین جریانها و گروههایی پدید آمدند که تلفیق ناآگاهانه و گاهی آگاهانه از اسلام و مارکسیسم بودند. نادیده انگاشتن تضاد و تعارض اسلام و مارکسیسم گروههای خطرناکی به وجود آورد که بعدها به جریان فرقان معروف شد. سازمان مجاهدین خلق ایران، گروه فرقان و آرمان مستضعفین 3 گروه عمده جریان التقاط در جامعه بودند.
سیاستگریزان دیندار؛ یکی دیگر از جریاناتی که در دوران معاصر ایران نقش اساسی داشته جریان جدایی دین از سیاست است. مهمترین گروهی که به صورت منسجم و تشکیلاتی این طرز تفکر را در جامعه بخصوص میان جوانان رواج میداد انجمن حجتیه مهدویه بود که پس از شهریور 1320 ابتدا با نام انجمن تبلیغات اسلامی و بعدها با نام جدید فعالیت میکرد. انجمن حجتیه با تبلیغ شعار اسلام تنها دین عبادت است، عملا تبلیغ کنند اسلام تک بعدی بود و خطر این شعار همانند. شعارهایی چون اسلام، تنها دین سیاست و انقلاب است و اسلام تنها دین آخرت است، اسلام را تهدید میکرد، زیرا اسلام یک بعدی نه مشکل دین مردم را حل میکند و نه مشکل اجتماعی و سیاسی جامعه را و این همان هدفی بود که استعمار با صرف مبالغی هنگفت در صدد دست یافتن به آن بود.
وابستگی یا غیر وابسته بودن
یکی از جهات مورد بحث در خصوص احزاب سیاسی ایران، وابستگی و عدم وابستگی آنهاست و از آنجا که وابستگی یا به بیگانگان است یا به رژیم شاه، بنابراین احزاب از این نظر به 3 دسته تقسیم میشوند:
دست نشانده بیگانه
یکی از راههای نفوذ استعمار در جامعه، نفوذ در مراکز مهم از جمله احزاب است. این چنین احزابی کاربردهای خاصی برای بیگانگان داشتند: نیروهایی را برای اهداف استعمار تربیت و تجهیز میکردند.
برخی از آنها به عنوان عوامل اطلاعات و جاسوسی بیگانگان فعالیت میکردند.
در بروز بحرانها و شورشهای اجتماعی نقش آلترناتیو را در جامعه بازی میکردند.
در مواقع لزوم، اهرم فشار بر رژیم و جامعه بودهاند. تربیت شدگان و وابستگان به آنها میتوانستند در مراکز کلیدی رژیم فعالیت کنند.
بدین لحاظ قدرتهای بیگانه بخصوص انگلستان، امریکا و شوروی احزاب و افرادی را برای اهداف خود در جامعه ما پرورش میدادند تا در مواقع لزوم از آنها استفاده کنند.
حزب دموکرات آذربایجان، حزب توده و حزب دموکرات قوام از جمله این احزابند.
وابسته به دربار و شاه
رژیم شاه پس از این که قدرت خود را تثبیت و تمام گروهها و جمعیتهای اسلامی، ملی و کمونیستی را سرکوب کرد (پس از کودتای 1332) دست به تاسیس احزابی دستنشانده زد. رژیم از این کار 2 هدف عمده داشت. دموکراتیک جلوه دادن رژیم در نظر افکار عمومی جهان و اربابان غربی و همچنین مشروع و مقبول نمایاندن نظام، سرگرم کردن مردم، یعنی مردم را به این وسیله در مسائلی چون اکثریت و اقلیت و... سرگرم و به بازی میگرفت.
بر این اساس، دست به تشکیل احزابی چون ایران نوین، مردم، ملیون، رستاخیز و غیره زد. احزاب دستنشانده دربار در 2 مقطع تاریخی 2 ظهور خاص داشتند.
در مقطع اول، سیستم چند حزبی تاسیس شد. چنانچه سال 1336، 2 حزب ملیون به ریاست اقبال و حزب مردم به ریاست علم تشکیل شدند که فقط مورد توجه درباریان و دستنشاندگان رژیم قرار گرفتند و عملا مردم استقبالی از آنان نکردند. این دو حزب با بازی اکثریت و اقلیت در دورن پارلمان نمایش دموکراسی در جامعه را بازی میکردند که طی سالهای بعد به شکست انجامید. مقطع دوم با افزوده شدن خود بزرگبینی شاه و تفرعن بیش از حد رژیم پهلوی، شاه در یک مانور مضحک سیاسی، تمام احزاب را منحل و حزب واحد رستاخیز را تاسیس کرد، اما علیرغم تبلیغات و تهدیدات فراوان مردم از این حزب هم استقبالی نکردند و با آغاز انقلاب اسلامی کاملا شکست خورد.