1- فیلم «بر باد رفته» فیلمی طرفدار حقوق زنان است. از این نظر یک فیلم پیشرو است و گفتمانی کاملاً مدرن دارد. فیلم با برشی که از دو دهه به نمایش میگذارد گویای آن است که زن قهرمان فیلم در دهه نخست، فردی منفعل، واکنشی، ظلمپذیر، رنجور و آسیبپذیر است. همین زن نهایتاً علیه فضا و حصاری که در آن محبوس شده و بشدت مورد بیتوجهی قرار دارد، عصیان میکند علیرغم عشقی که در دلش نسبت به آن احساس میکند، از معرکه میگریزد، به آمریکا میرود، درس میخواند و خود را برای ساختن شخصیتی فعال، کنشگر، برابر و مقاوم آماده میکند و سپس داوطلبانه به سرایی که به آن تعلق داشته بازمیگردد و آن را بازسازی میکند. در واقع در وضعیت جدید، فضا اگر چه همان فضاست ولی آدمها تغییر کردهاند. مرد از آرمانگرایی دستبرداشته و به شخصیتی تکنوکرات نزدیک شده و زن نیز کاراکتری مستقل یافته که دغدغههایش برای ساختن، متفاوت است.
تلاش و مقاومت این زن برای کسب حقوقش و رهایی از نادیده انگاشتهشدن و بیتوجهی به آمالش، موضوعی است که از فیلم بر دل مینشیند. فیلم از این نظر طغیانی از اندیشه مدرن در برابر سنت ارائه میکند، سخنی که از لزوم تغییر و تحول حکایت دارد، تحولی که نشانی از زندگی در آن باشد. در انتقال این حس، میتوان گفت که فیلم موفق است. در این جهت، بازی حرفهای و هنرمندانه و آگاهانه خانم نیکیکریمی البته نقش مهمی را ایفا میکند.
2- فیلم «بر باد رفته» مضمونی سیاسی – اجتماعی دارد ولی در این مسیراز انطباق آنچه ادعا دارد با واقعیتهای جاری در جامعه ناتوان است. مرد فیلم، یک آرمانگرای جنگ رفته و اطلاعاتی است که در حال حاظر شعار «ایران برای همه ایرانیان» میدهد ولی همچنان در چنبره ایدهآلهای گذشته خود باقی مانده است. برای او «زندگی» مفهومی جز «ساخت و ساز» و «آبادانی» و «کار» ندارد. از این رو او حامل اندیشهای چپگرایانه است ولی در رفتار شخصی، واجد خصوصیاتی بیشتر سنتی و راستگرایانه است. او از یک سو عاشق است ولی ازسوی دیگر عشق را به آرمانش میفروشد. بیننده درمیماند که او با چنین طرز فکری چگونه از ابتدا عاشق شده و یا اگر در زندگی تغییر جهت داده، این تغییر چگونه در او اتفاق افتاده است. به جز این پارادوکس، شعار «ایران برای همه ایرانیان» شعار اصلاح طلبان پیشرو و در رأس آنها جبهه مشارکت است. مرد این فیلم اگر چه از این شعار دفاع میکند ولی کاراکترش در دهه نخست به فردی حزباللهی و در دهه بعد به «کارگزاران» نزدیک است. در سالهای گذشته فیلمهای بسیاری ساخته شدهاند که در انطباق شعارهای سیاسی با نقشآفرینان فیلم دچار درهمریختگی گیج کننده شدهاند. تصور نمیکنم برای آن یک دلیل فلسفی وجود داشته باشد، دلیل موضوع به طور ساده این است که نویسنده فیلمنامه در فضای عمومی کشور هم میخواهد حرف سیاسی بزند و هم میخواهد از اتهام انتساب به یک جریان سیاسی خاص بپرهیزد و هم جریان سانسور را درک میکند و... و هم در جزئیات پارهای اختلافات و تمایزات جریانات سیاسی نسبت به یکدیگر مهارت و آشنایی و شناخت کافی ندارد و از سوی دیگر مثل همه بخشهای دیگراز آنجا که هر یک از ما در حرفه و صنف خود، خود را بینیاز از مشاور میدانیم، او نیز نه نیازی به یک مزاحم اضافی دیده و نه ظاهراً چنین زحمتی را بر خود روا دانسته است. در نتیجه این فیلم هم با وجودی که میتوانست از بسیاری خطاهای ریز و درشت مصون بماند ولی حاوی حرفهای مبهم و پراکندهگویی و غیر واقعی در حوزه سیاست و اجتماع است. دیگران چنین بودند واین فیلم هم ازاین نظر خود را استثنا نکرده است. گویی چنین روالی کمکم دارد به یک قاعده تبدیل میشود!
3- فیلم «بر باد رفته» اگر چه روایتی واقعگرایانه دارد ولی فیلمی سمبلیک محسوب میشود. در عالم واقع رخدادهای اصلی فیلم به ترتیبی که تصویر شده رخ نمیدهند. به همین دلیل است که فیلم با قابهای زیبا از برخی تصاویر همراه شده است که آن حس را در بیننده تقویت میکند. همین امر است که بازیهای نقشآفرینان را نیز در برخی سکانسها از حالت طبیعی خارج و مصنوعی جلوه میدهد.
4- «زندگی» پیام اصلی فیلم است. «زندگی» گم شده دو دهه گذشته در میان شعارهای سیاسی و اجتماعی است که حالا دارد خود نمایی میکند در زمره مطالبات اصلی اجتماعی قرار میگیرد. «زندگی» و بالا بردن کیفیت و ویژگیهای آن یک حق اجتماعی است که تقاطع تزاحم آرمانهای ایدئولوژیک با آن پذیرفته نیست، این نکتهای است که در میان جوانان، روز به روز بیشتر جا باز میکند. از این نظر باید گفت فیلم با وجود ضعفهایی که دارد در پیامش کاملاً به روز است و آن را باید از هوشمندیهای آن برشمرد. به دستاندرکاران فیلم خسته نباشید میگویم.