دکتر کاظم ودیعی
محور مقابلههای جدید مسکو - پکن و تهران در میان؟!
کشاکشهای تازهای در افق آسیا و اروپا و آمریکا در حال ظهور است. جبهه وسیعی از مقابله در محور مسکو - پکن مجدد کشورهای مقام در برابر گسترش نفوذ آمریکا آراسته میشوند. چین و روسیه مخالف استقرار نظامی کار مدت آمریکا و نمونههای عراق و افغانستاناند. سعی آنها بر این است تا با حمایت از ایران و اروپا؛ و هدفهای اتمی این کشور و کره شمالی و جلب دوستی عمیق جمهوریهای آسیای مرکزی جبهه فوق را آرایشی استوار دهند. حرف سیاسی آنها این است که در این جبهه، دموکراسی نوع غربی زمینه عملی ندارد و قبول نظامهای مقتدر ملی بواقعیت و حال و هوای فرهنگی این سازمان نزدیکتر است. کنفرانس اخیر آستانه در کازاخستان که اخیراً برگزار شد آغازی بر کشاکشهای تازه جهانی است.
آمریکا که میخواست بباوراند بدنیا که همهجا بدنبال هدیه دموکراسی است دریافت که رقبا این هدیه را نادیده تلقی کردهاند پس این فکر که بازی با دموکراسی بدتر از دیکتاتوری است در مردم ایران و آسیای مرکزی جاافتاده ممکن است تهران حلقه موثر محور مسکو - پکن شود. برگ برنده چین و روسیه شناخت بهتر آنها از آسیای مرکزی است ولی سرمایهگذاریهای چین در زمینههای نفت و دیگر انرژی، و هوشیاری روسیه نفتگر ونفتشناس و توسعهبخش صنایع هستهای را هم باید بحساب گرفت. چین و روسیه طالب تعیین تاریخ خروج نظامیان آمریکا در این مناطقاند.
همه چیز بر میگردد به نفت و همه چیز میچرخد حول محور ذخایر نفتی جهان که اگر حتی به اختصار باز نگریم بازیهای سیاسی برای منطقه را در رابطه با قدرتهای طراز اول جهان بهتر فهمیده میشوند.
ذخایر نفتی و دلهرههای سیاسی
زمینشناسان مامور کمپانیهای نفتی مدعیاند تمامی کره زمین را کاویدهاند و مشکل است بشود که ادعا کرد که ذخایر تازهای یافته شود.
بنابرین بعد یک قرن و نیم بهرهمندی باید سقوط نفت را شاهد بود. اقتصاد دانان میگویند سقوط نفت سقوط سرمایهداری است. این سخن از نویسنده پانوراما روزنامه وابسته به محافل دولت فعلی John-vidal است. مشتهر به مبالغه... و بهرحال دستاندرکار تحقیقات نفتی است.
کالین کمپل callin cample عضو موسس مرکز تحقیقات تجزه تحلیلهای کمبود نفتی در لندن میگوید کمبود هست مبارزه با هم تشدید میشوند ولی کمپانیهای نفتی و دولتها در بیان میزان ذخایر نفتی جهان حقیقت را به مردم نمیگویند. بدیهی است که دلایل تجاری و ستیزههای دولتی وبخش خصوصی کمپانیها از میزان ذخایر کشف شده درست خبر ندهند. ولی بمحض اینکه کالین کمپل میگوید درباب نفت با روند فعلی تا 40 سال دیگر در باب گاز تا 60 سال دیگر کمبودی نخواهد خبر میدهد که ذخایر نفت و گاز جهان تا 88 سال دیگر BPبود کمپانی ما را تامین میدهند. پس اینکه دولتهای مالک نفت به دلایل تجاری راست نمیگویند چون 99 درصد ذخایر نفتی را مالکاند سخن نابجائی نیست (گاروین - فیگارو- ژوئن 2005 از قول کمپل کمبود سالانه را بین 2 تا 3 درصد رقم میزنند)
محققان مسلماً بیکار نشستهاند. اینک طرح مائی 15 تا 20 سال در دست محققین نقش و انرژیهای دیگر است، که در تاریخ بینظیرند. از جمله در اروپا طرح اخیر lTER که سرپوشیدگیهای بسیار دارد.
مسئله اساس محققان نفتی یافتن این نکته است که کی و کجا (در کدام کشور) به نقطه عطف مصرف نفت میرسیم تا بشود تدارکات لازم به جهت پرهیز از عوارض به سقوط را دید.
میزان ذخایر آمریکا در امر نفت از دیگران کمتر است پس نگرانی آمریکا بیشترین است. از جمله مرجع عالی بازار پولی نفت (SEC) میگوید سال دیگر به نقطه عطف میرسیم و بعد از آن روبه کمبود میرویم (گاروین) مسلماً جنگل عراق و مصرف روزافزون چین و هند و گرم شدن کره زمین تحول تازهای در مطالعات نفتی پدید آورده است.
از جمله آنکه بهای نفت طرف از سال اخیر از 28 به 60 و اندی دلار رسیده و مثل اینکه همه عواقب کار را پذیرفتهاند فزونی بهای نفت را اوپک میخواست با افزایش تولیدی برابر000/500 شبکه در روز جبران کند ولی وا ماند. کشورهای عضو اوپک در حال حاضر به سبب وضع خاورمیانه تحت اشغال نظامی آمریکا ناتواناند. آنها از افزایش بهای نفت سود میبرند ولی تورم و فقرو فساد کشورهائی مانند عراق مانع آرمانهای قدیم اوپک است. اوپک میخواست بهای نفت را در شبکهای 40 دلار ثابت نگهدارد ولی ایران جنگ و انقلابزده و آمریکایی محتاج تامین هزینههای نظامی خاورمیانه تا آسیای مرکزی وعراق و ایران وبدهکار از بالا رفتن بهای نفت ولو بصورت مصنوعی بدشان نمیآید. سود ناشی از این بالا گرفتن بهای نفت چین را معترض و روسیه را تهدید کننده ساخته است. آرایش جبهه واقعیتی است. و اروپا درآتش نرخ بیکاری می سوزد پس دولت اروپا از بابت عدم تطبیق سیاستهای اجتماعی بهم میزند. نرخ بیکاری جوانان در فرانسه و فنلاند و اسپانیا و آلمان و بلژیک غوغا میکند. این نرخ چین 15تا22 درصد است. در یونان نرخ بیکاری جوانان قریب 27 درصد است و درایتالیا 24 درصد. در این حال مردم عادی به علل اصلی که بقول نخست وزیر انگلستان و رئیس فعلی اتحادیه اروپا ضعف آموزشها است توجه ندارند.
روند کسر ذخایر نفتی موجود بقول محافل آمریکایی سه بار بیش از روند در روزنامه کانادائی میگوید "کمبود Bill Powerکشف ذخایر است و اینک همه کمبود را پذیرفتهاند نزدیک است" یا Courrier-lnternational تنها نمیدانند نقطه و زمان شروع آن کجا است و هیچ قدرتی نمیتواند استوار و پا برجا از نظرات خود دفاع کند. هر نوع پیشگوئی خطرناک و همه نوع پردهپوشی مجاز شده است.
به بعض اعداد مصرفی بسیار اتکاء میکنند از جمله سطح تقاضاها که در سال 2030 سالانه یکصد وبیست میلیارد شبکه میرسد.
به بعض اکتشافات هم در روسیه و آفریقا امیدوارند. ولی اینها هیچ چیز از دلهرههای سیاسی نمیکاهد. این دلهرهها به جنگ نمیکشد.
قدرتهای بزرگ از هر نوع جنگ بیزارند و ناتوان. در این حال حرکات اعتراض در میان گروهای سیاسی داخل 18 کشور مولد و مالک نفت قدرت میگیرد. قدرتها دیگر نمیتوانند آنها را حقیر و نادیده بگیرند پس رو بمذاکره میکنند. در هر جا و با هر کس و انگها را از گروههای موسوم به تروریست رفته رفته بر میدارند.
ممکن است این امر القاعده را مشمول خود نسازد ولی القاعده هم مثل هر سازمان سیاسی برای رسیدن به هدف مذاکرهپذیر میشود.
بر گردیم به محور مقابله مسکو- پکن و تهران و حتی هلی در میان این دو قطب. ذخایر عمده نفت در عربستان و عراق وایراناند. حسابهای آمریکائیان درست از آب در نیامد و معلوم شد که خاورمیانه آمریکائی نمیشود یعنی که نمیتواند بشود (نگاه کنید به مجموعه مقالات نگارنده) معهذا وسوسه با آمریکا فرصت داد تا افق کشورهای آسیا مرکزی را دستکاری کنند. آنها بقول روزبه بوالهری کارشناس انقلابهای رنگین و بر اساس گزارش سیا فرض کردهاند که روسیه فدراتیو تا دهسال دیگر از هم میپاشد (گزارش – شماره اردیبهشت سال 1384)، ولی چین و روسیه خط دفاعی جدیدی را تدارک دیدهاند و بعید نیست مسکو محور برلن و پاریس را قدرتمند نکند. آمریکا در اروپای شرقی دوستانی دارد منتهی هم ضعفاند وهم در جرگه اتحادیه اروپا قرار دارند. در یکصد و پنجاه سال گذشته نفت تمدن خود را زائید. هرگز کشوری به خاطر نفت تسخیر نشد (عراق از استثنائات است) بعکس کار رقابت در مناطق نفوذ به اوج رسید. جوامع صنعتی بیش از جوامع غیر صنعتی آسیبپذیرند. این است که جنگ مشغله جوامع کمتر یا ابداً صنعتیها شده است. برخورد تمدنها نظریه قابل دفاعی نیست بر عکس مقاومتهای فرهنگی اصلی است که آسیائیها در آن تبحر دارند و در چین روسیه و ایران و عراق و تمام خاورمیانه و آسیای مرکزی زمینهای قدیمی دارد و بسیاری از کشورهای اروپائی هم این بازی را بلند علیه آمریکا بچرخانند.
وقتی کشورهای بزرگ صنعتی تاب و تحمل جنگ را نداشته باشند تمام نبوغ سیاسی خود را بر مذاکره و تمام نبوغ علمی محققان را بر فناوری در جهت نیروی جانشین نفت خواهند نهاد.
عصر نفت برای جهان ترقی و توسعه آورد. تجدد را در عقب ماندهترین کشورهای خاورمیانه و آسیا دامن زد. ولی ای نفت در خاورمیانه و بازارش در غرب بود و هست. کشورهای نفتخیز از بابت نفت ببعض مدارج ترقی رسیدند ولی از رسیدن پای ملل راقیه (بقول نسلی که در ایران در انقلاب مشروطه دست زد) عاجز بماندند. ایران امروز مشکل عمدهاش تورم و فساد و دوری از دانش و بینش روز است.