علی خانی
مدعیان پلورالیسم دینی با تصریح بر وجود تنفکر پلورالیستی در اسلام، تلاش نمودهاند مدعای خویش را با ذکر دلایلی به اثبات برسانند. از مهترین دلایلی که طرفداران کثرتگرایی دینی و از جمله نویسنده مقاله «اسلام و چالشهای پلورالیسم» بدان تمسک نمودهاند، استناد به آیاتی از قرآن است، که به زعم ایشان مثبت حقانیت و اعتبار تمامی ادیان است. آیات مورد استناد این عده را میتوان در چند عنوان مورد بررسی قرار داد:
ایمان به خدا و قیامت عمل صالح، ملاک هدایت(1)
کثرتگرایان دینی با تمسک به اطلاق آیاتی که در آنها ملاک هدایت و رستگاری، تنها التزام به سه اصل کلی ایمان به خدا، ایمان به قیامت و عمل صالح، دانسته شده و قیود دیگر، از قبیل تدین به دین خاص مانند اسلام، مورد توجه و عنایت قرار نگرفته، تلاش نمودهاند تا حقاینت تمام ادیان، بدون هیچگونه تفاوت میان آنها را اثبات نمایند. آنها بر این عقیدهاند که وقتی برای سعادت و رسیدن به کمال، تدین به یکی از دینها، شرط نباشد، همه ادیان از آن جهت که دارای سه عنصر ایمان به خدا، اعتقاد به قیامت و عمل صالح هستند، در ارتباط با سعادت علیالسویه خواهند بود و اگر یکی از ادیان آسمانی هم مورد پذیرش و قبول واقع شود، به این اعتبار است که رد آن، سه عنصر فوق ملحوظ است. نویسنده مقاله مورد بحث نیز، در این خصوص بهآیه 62 از سوره بقره اشاره نموده و مینویسد: «به نظر نگارنده علی رغم برخی از انحرافات، در پارهای از مواقع، مسلمانان متوجه نگرش قرآن نسبت به تکثر مذهبی شدهاند. ترجیح میدهم به آیهای از قرآن که به جایگاه و موقیعت اهل کتاب یعنی یهودیان، مسیحیان و ستارهپرستان میپردازد، اشاره داشته باشیم. این جایگاه همواره نقطه آغازین تفکر پلورالیستی در اسلام بوده است. به خصوص داخل نمودن ستارهپرستان، امکان بسط روح قرآنی پلورالسیم، برای حمایت از برخی از گروههای مذهبی دیگر که در قرآن نامی از آنها برده نشده بود، فراهم مینمود. «هر مسلمان یهودی و مسیحی و ستارهپرست که از روی حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان آورد و نیکوکاری پیشه کند، البته که خدا پاداش نیک یابد و هیچ گاه بیمناک و اندوهگین نخواهد بود.» (2)
بررسی و نقد
استناد به این گونه آیات برای اثبات پلورالسیم به معنای حقانیت همه ادیان، صحیح نمیباشد، زیرا این گونه آیات و ایه مورد نظر نویسنده مقاله مذکور، این امر را بیان نمیکند که تدین به هر دینی درست است؛ زیرا:
اولا: نخستین قیدی که در این آیه بر آن تاکید شده، ایمان به خداوند است و ایمان به خدا، مستلزم پذیرفتن وحی و احکام الهی و عمل به آن احکام است، و گرنه صرف ادعای ایمان به خدا، بدون پیروی از احکام او ارزشی ندارد. بدین سبب است که قرآن، شیطان را در عین اینکه به خدا و روز قیامت اعتقاد داشته، اما چون از فرمان الهی پیروی نکرده، کافر خوانده است. با روشن شدن این نکته «ایمان بالله» مستلزم ایمان به «ماانزل الله» است، باید قرآن را که مصداق «ماانزل الله» است، پذیرفت و روشن است که پذیرش قرآن و دین اسلام است و از این رو تدین به دین دیگر درست نیست.
ثانیاً: آیه مورد نظر، در مقام بیان امر دیگری ، غیر از اظهار نظر درباره حقانیت یا عدم حقانیت ادیان است و از سیاق آیه به دست میآید که در این آیه، ایمان اولی (ان الذین آمنوا) ایمان ظاهری، و ایمان دومی (من آمن بالله) ایمان واقعی است؛ بنابراین معنای آیه این است که، این نام و نامگذاریها از قبیل مسلمان و نصرانی و ... نزد خداوند هیچ ارزشی ندارد؛ بلکه ایمان واقعی به خدا و روز قیامت و عمل صالح نزد خداوند ارزشمند است و صرف ادعای دینداری کافی نیست. به عبارت دیگر آیه شریفه در مقام دفع این توهم است که «ملاک هدایت و ورود به بهشت، تنها نامیده شدن به دینی بودن یهودیت و مسیحیت است»، چنان که یهود و نصارا بر این توهم بودند (بقره/135). با این بیان روشن میشود که آیه مورد بحث با رد ادعای یهود و نصارا، در مقام بیان جدایی ایمان ظاهری از ایمان واقعی است و دلالتی بر حقانیت دین یهود یا نصاری ندارد.
ثانیا عمل صالح که در آیه مورد بحث به عنوان معیار سوم رستگاری و سعادت انسان بیان شده، معنای خاص دینی دارد، به این بیان که موجب فلاح و نجات انسان میشود، آن عمل نیکی است که مورد رضا و تایید خداوند بوده باشد. خداوند رد جمله «و عمل صالحا» با بیان عمل صالح، دو مطلب را گوشزد میکند؛ 1- اعتقاد به وحی نبوت 2- عمل به آنچه که پیامبر و حجت هر عصری آورده است؛ چون در فرهنگ قرآن عمل صالح بر عملی منطبق میشود که مطابق با وحی و رهآورد حجت هر عصر باشد و زمانی انسان به وحی عمل میکند که آورنده وحی را به رسمیت بشناسد. از آنجا که قرآن در موارد متعدد اهل کتاب را کافر میخواند و اعمال آنان صالح و در نتیجه از رهیافتگان طریق سعادت به شمار میآیند. در واقع، با سرپیچی اهل کتاب از پذیرفتن اسلام، اصل سوم آنها، مخدوش و مشمول «عمل صالحا» نخواهند بود، تا بدین سان حقانیت آیین آنها از آیه مزبور استنتاج گردد.
رابعا: اگر قرآن، مسلمان بودن را شرط ندانسته، صرفا وجود سه شرط مذکور را برای سعادت انسان کافی بداند، باید مسیحیان، یهودیان و صابئین را به رسمت بشناسد، در حالی که آیات فراوانی در قرآن وجود دارد که یهود و نصارا را به خاطر ایمان نیاوردن به پیامبر اسلام و عمل نکردن به دستورات اسلام، مورد عتاب قرار میدهد و حتی عقاید آنها را باطل و مردود میشمارد، مانند: آیات 88 تا 91 از سوره مریم.
با توجه به مطالب گفته شده، چگونه میتوان باور کرد که قرآن، تدین به هر دینی را کافی میداند؟ آیا درست است گفته شود که قرآن، ستارهپرستی را نیز درست و کافی میداند؟ قدر مسلم این است که قرآن ادیان دیگر نمیپذیرد؛ زیرا در قرآن آمده است که خدا نه تنها دستور مبارزه با مشرکان و کافران منکر ادیان را میدهد؛ بلکه حتی درباره اهل کتاب هم میفرماید که باید با اینها بجنگید تا با دین حق را بپذیرند یا جزیه دهند. پس اگر دین یهودیان و مسیحیان، حق و مورد پذیرش اسلام بود، چرا میفرماید با آنها بجنگید؟ «قاتلوا الذین لایومنون بالله و لا بالیوم الآخر و لایحرمون ما حرم الله و رسوله و لا یدینون دین الحق من الذین اوتو الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون» (توبه/29)