* اورتگاای گاست (Ortegay gasset)فیلسوف اسپانیایی معتقد است؛ «تعهد فیلسوف در شفافیت است»، به عنوان نویسندهای که به جهانی بودن مشهور هستید، درباره تعهد نویسنده نسبت به جهان امروز چطور فکر میکنید؟
** میدانید؛ من در زمانهای پا به عرصه نویسندگی گذاشتم که نویسندگی و به طور کلی هنر صرفا به زیباییشناختی ختم نمیشد، بلکه حوزههای اخلاقی و مدنی را هم در بر میگرفت. روزگاری که این طرز تفکر از فرانسه به آمریکای لاتین رسیده بود من در اوج جوانی بودم، با این همه با وجود تمام ناامیدیها و سرخوردگی این سالها، هنوز اعتقاد به نویسنده و روشنفکر متعهد سخت در من زنده است.
هیچ نوشتنی نمیتواند از سر تفنن باشد، معتقدم که کتاب به هیچ وجه خصلت غیر تهاجمی ندارد و اندیشههایی که در پی آن میآید قطعا پیامدهایی خواهد داشت. فکر میکنم از طریق نوشتن میتوان تغییرات عمدهای را ایجاد کرد هر چند ممکن است نتیجه آنی حاصل نشود و حتی آن طور که میخواهیم از آب در نیاید. از طریق نوشتن بخصوص در حوزه ادبیات و بازآفرینی میتوان تاثیری عمیق در جامعه گذاشت که البته این تاثیر جنبههای مثبت و منفی دارد.
* این تاثیر چه قدر جهانی است، در مقام نویسندهای از جهان ادبیات آمریکای لاتین مسائل و معضلات جهانی چقدر در داستان شما نمود دارد؟
** نویسنده باید از افقهای محلی و منطقهای فراتر برود و سعی کند در سطح جهانی زمینههای مشترکی را بیابد. شاید به همین علت است که امروزه میتوانیم آثار نویسندگان قرن نوزدهم و عصر طلایی را بخوانیم زیرا که آنها از مرزهای محلی و ملی عبور کرده بودند و داستانشان را به گونهای خلق کرده بودند که هر نویسندهای میتوانست با آن ارتباط برقرار کند.
مطرح کردن این بحث بدان معنی نیست که مسائل و مشکلات محلی را نفی کنیم؛ بلکه باید مشکلاتی از این دست را در ابعادی کلیتر و جهانیتر در نظر بگیریم. در غیر این صورت ادبیاتی که خلق میکنیم فولکلور یا چیزی در همان حدود است که تنها از لحاظ قومشناسی است قابل توجه است و از لحاظ ادبی و هنری فاقد ارزش است.
* به اندیشه ولت لیتراتور «Walt literature» یا همان ادبیات جهانی World literature که گوته مطرح کرد معتقدید؟
** من به اندیشه فرهنگ عمومی اعتقادی راسخ دارم؛ فکر میکنم این فرهنگ مردمی با سنن گوناگون اعتقادات مختلف و رسوم متفاوت را در بر میگیرد و به هیچ وجه این معنا را القا نمیکند که فرهنگ نباید طعم و بوی محلی داشته باشد و قطعا چنین نیست. نویسندگانی همچون داستایوسکی و تولستوی که همیشه آنها را میستایم در آنچه نوشتهاند طعم و بوی محلی سنگینی احساس میشود.
با این وصف آدم میتواند در عین حال که یک پرویی است خود را عمیقا آماده پذیرش شرایط انسانی و احساسات انسانی، نسبت به ارتباط بین فرد و جامعه و فرد با خداوند کند. از داستایوسکی و تولستوی نام بردم اما معتقدم همه نویسندگان بزرگ چنیناند توماس مان، جیمز جویس و سروانتس و دیگران.
* اواخر دهه شصت و در طول دهه هفتاد اغلب نویسندگان آمریکای لاتین چپ بودند و بسیار ضد آمریکایی، اما ماجرای شما فرق میکرد. شما بیشتر آزادیخواه بودید تا چپگرا.
** درست است که دردهه شصت بیشتر نویسندگان آمریکای لاتین عمیقا چپگرا بودند، اما برداشت شخصی من این است که این روزها دیگر اوضاع فرق کرده است. الان نویسندگان زیادی مثل من هستند که از افکار آرمان شهری چپ افراطی ناامید شدهاند و ارزشهای دموکراتیک و روشهای توسعه و پیشرفت دموکراتیک را پذیرفتهاند. اما هنوز هم آرمان شهر اجتماعی چپ افراطی برای نویسندگان جاذبههایی دارد و این جاذبه صرفا به داستان نویسان آمریکایی لاتین ختم نمیشود، بلکه در اروپا و ایالات متحده هم هواخواهانی درادر. لیبرال بودن در جهان روشنفکری پدیدهای نادر است.
* شما روزگاری درگیر سیاست بودید؛ اما انگار دیگر سیاست را کنار گذاشتهاید؟
** بله سیاست را دیگر به شکل حرفهایاش کنار گذاشتهام. اما هنوز سیاست و بحثهای پیرامونش برایم جذاب است و در آن شرکت میکنم و آنچه در کنفرانسها و سخنرانیهایم میگویم از همین رویکرد ناشی میشود. زیرا چنانچه گفتم در مقام یک نویسنده روشنفکر با این باور بزرگ شدهام که مسئولیت مدنی هم ضرورتی اجتنابناپذیر است.
به همین دلیل سعی میکنم این مسئولیت را با قلم زدن در عرصه روزنامهنگاری و شرکت در فعالیتهاو مباحث اجتماعی انجام بدهم. هر چند شرکت من در عرصه سیاست به شکل حرفهای یک امر سیاسی بود و از شرایط ویژه کشورم در آن برهه زمانی ناشی میشد؛ اما من هم از آن رویگردان نبودم و برای من بسیار آموزنده بود. حالا وقتی مینویسم سیاستمدار نیستم بلکه تنها یک نویسندهام.
عطش قدرت هم ندارم که فکر میکنم برای اینکه سیاستمدار موفق باشی باید حتما به این عطش مبتلا باشی. با این وجود هرگز این رویکرد بدبینانه و موذیانه روشنفکرانی که سیاست را نفی میکنند نمیپذیرم. این رویکرد احمقانه است، سیاست بخشی از زندگی ماست و اگر نسبت به آن بیتوجه باشیم دیگر حق اعتراض نداریم.
* شما همیشه در این سالها طرفدار دموکراسی بودید. مایلم بدانم که از نظر شما دموکراسی در قرن بیستم و یکم با چه چالشهایی مواجه است؟
** جدیترین چالش دموکراسی در قرن 20 ابتدا فاشیست بود و بعد کمونیسم. به نظرم قرن بیستویکم چالشهای بزرگی همچون ملیگرایی و بنیادگرایی مذهبی را پیش رو دارد. در حال حاضر نه تنها بنیادگرایی اسلامی بلکه بنیادگرایی مسیحی نیز مطرح است؛ گسترش بنیادگرایی در زمانه حاضر خطر بزرگی است برای فرهنگ دموکراتیک.
ملیگرایی نیز هنوز به منزله یک تهدید مطرح است و در بسیاری جاها پررونق. علی رغم ترسهایی که از دو جنگ جهانی برایمان باقی مانده است و در آنها ملیگرایی نقش بسزا و فاجعهباری داشت؛ هنوز هم این مساله در بالکان و جاهای دیگر فاجعه میآفریند.
* فکر میکنید نویسندهای مثل شما چطور میتواند از قلمش برای خدمت به دموکراسی استفاده کند؟
** این مساله به نظرم نبرد اندیشههاست. معتقدم قبل از هر چیز باید فساد ایدئولوژیها را نفی کنیم ملیگرایی و بنیادگرایی از آن جملهاند. هر دوی این ایدئولوژیها خاصیت جمعی دارند و هر دو اندیشه فرد را در توده مستحیل میکنند و همه دستاوردهای دموکراسی و لیبرالیسم را از بین میبرند و در آن بر حاکمیت فرد و حقوق فرد تاکید نمیشود و فرد جزئی از سازوکار اجتماعی جامعه محسوب میشود.
بنابراین فکر میکنم نویسنده به خاطر تعهد خود بر اهمیت آزادیهای مدنی و حقوق فردی و آگاهی دارد و میکوشد ایدئولوژیهای این چنینی را نفی کند و فسادی را که در فرهنگ دموکراتیک ایجاد می کند باید نشان بدهد. متاسفانه نویسندگانی که درست برعکس عمل میکنند کم نیستند.
* چقدر خود را یک نویسنده آمریکای لاتین میدانید؛ هیچ وقت خودتان را به نویسندگان اروپایی نزدیک دیدهاید؟
** فکر نمیکنم میان این دو هیچ تعارضی وجود داشته باشد. آمریکای لاتین تا حدی جلوهای از فرهنگ غرب است. به رغم این واقعیت که همه سنتهای موجود در آمریکای لاتین را حفظ کردهایم. درست مثل فرهنگ آفریقایی، فکر میکنم که فرهنگ سنتی ما هم امروزه بیشتر از فرهنگ غرب ناشی میشود. شاید به همین دلیل بود که وقتی در سال 1958 به اروپا رفتم فکر میکردم که مثل آمریکای لاتین در خانه خودم هستم. بیشتر عمر را در اروپا سپری کردهام اما این بدان معنا نبود که خودم را در اروپا خارجی حس نکردهام.
همیشه دلم میخواست شهروند جهان باشم، وقتی جوان بودم این مساله را درک نمیکردم، اما فکر میکنم همان موقع هم آرزوی نهانی من همین بود. به نظرم در ذائقه ادبیام و نوع نویسندگان و کتابهایی که میستایم همین فکر نهفته است. و این همان چیزی است که به آن رسیدهام، من حالا در دنیای بدون مرز زندگی میکنم و به نظرم خیلی خوب است. امیدوارم جهان هم در این راستا حرکت کند و مرزها از میان برداشته شود.
* قرار است که در ماه ژوئن سفری به خاورمیانه داشته باشید. قبلا هم به خاورمیانه سفر کرده بودید؟
** بله، من بلافاصله بعد از جنگ به عراق رفتم، زمانی که فکر میکردم جنگ تمام شده است. یکی ـ دو هفتهای را آنجا بودم تا مقالاتی بنویسم، به همین منظور هم سفری به فلسطین داشتم. من هرگز به ایران نیامدهام، اما واقعا دلم میخواهد دیداری از ایران داشته باشم. با اخباری که هر روز در رسانهها از ایران شنیده میشود فکر میکنم در تاریخ معاصر جهان ایران حضور پررنگ و محوری دارد.
* من منتظرم که شما را به ایران دعوت کنم. امیدوارم که وقتی به ایران میآیید درباره نقش و مسئولیت نویسنده بیشتر با شما صحبت کنم.