تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۵  ، 
کد خبر : ۱۶۱۹۵۷

امنیت در نهج‌البلاغه (بخش دوم)

مقدمه: در قسمت قبلی مقاله امنیت در نهج‌البلاغه مباحث: ابعاد امنیت، موجبات امنیت و امنیت در پرتو رهبری صالح مورد بررسی قرار گرفت. اینک بخش دوم این مقاله را از نظر می‌گذرانیم:

نقش رهبری در امنیت مالی:
علاوه بر تامین جانبی و آبرویی که جای خود دارند و از اهمیت لازم برخوردار می‌باشند عمده‌ترین نقش رهبری صالح فراهم آوردن مقدمات امنیت مالی است که لغزشگاه خطرناکی است. یک رهبر صالح علاوه بر کنترل وضع مالی خود، کارگزاران حکومت و حکمرانان را هم تحت مراقبت قرار می‌دهد و از کوچکترین انحراف جلو می‌گیرد.
در جایی، در مقام برائت از جور تبرئه خویش از ستم به مردم به قصه برادرش عقیل با آن اطفال ژولیده و پژمرده اشاره کرد و آنگاه به نفوذ برخی به دستگاه رهبری با دادن رشوه ولو به صورت هدیه و تحفه، به ریشه ناامنی اشاره فرمود و امکان نفوذ تروریست‌های اقتصادی را به مقامات بالای حاکمیت گوشزد فرمود. 1
امکان خطا
زیباتر از هر نکته، تواضع حد بالای امام امیرمؤمنان علی (ع) است که با آن مقام عصمت چگونه به رهبران جهان و زمامداران مسلمان، راه و روش می‌آموزد.
در خطبه‌ای مالامال از حکمت سیاسی و آموختنی‌های زعامت فرمود: همانا هرکس شنیدن حق و یا عرضه عدالت بر وی را سنگین شمارد بی‌تردید عمل به آن دو بر او سنگین‌تر و دشوارتر خواهد بود. 2 پس شما هرگز از گفتن حقیقت و یا رایزنی عادلانه خودداری مکنید زیرا من در نزد خودم بالاتر از آن نیستم که ممکن است خطا کنم و در مل هم از چنین چیزی ایمن نمی‌باشم مگر آنکه خدا مرا کفایت کند که او از خود من نسبت به من مالک‌تر و من و شما همگی، بندگان مملوک و پرورده او هستیم و پروردگاری جز او نیست.
شما در این بیان عظیم و متواضعانه، بار دیگر تأمل کنید ببینید آیا آزادی بیانی که در برنامه‌های برخی مطرح می‌شود چه جایگاهی دارد؟ امام مطلبی فوق آنرا فرمود و آن لزوم بیان حق و مشورت عدل است. اما معمولاً اگر زمامداران دچار غرور قدرت شدند، طریقه استبداد پیش می‌گیرند و امنیت را از همه سلب می‌کنند.
امام علی (ع) در این خطبه به صراحت گفت که او فوق بشر نیست و خود را جایزالخطا معرفی کرد و رهبری با این خصلب والا و تواضع بی‌همتا احتمال می‌دهد که در نظام مدیریتی کشور خللی رخنه کند که به موقع باید پیش گرفت، و نهج‌البلاغه بویژه بخش‌نامه‌ها و رسائل آن حضرت بهترین گواه بر این احتمال است.
علی (ع) برای ایجاد روح متعادل سیاسی در میان مسلمانان آنچنان تواضع آموزنده نشان می‌دهد و در جای دیگر باری آنکه مبادا در اثر تبلیغات سوء و شایعه پراکنی‌های بدخواهان، ارکان جامعه از درون متزلزل شود درباره دارایی‌های خود وصیتی با این سرآغاز انشاء فرموده: «این، آن چیزی است که بنده خدا علی بن ابی‌طالب برای رضای خدا در مورد اموال و دارایی‌های خود وصیت کرد تا بدان وسیله خدا او را وارد بهشت کند و به وی امنیت عطا فرماید. 3
شاید هدف امام از آن وصیت، این بوده که مردم را در جریان دار و ندار خود قرار دهد تا کسانی مجال پیدا نکنند که بدخواهانه و از روی حدس و گمان در آن باره داد سخن داده بدبینی بیافرینند و اعتماد عمومی را سلب کنند.
سوگمندانه، غالباً اموال عمومی و ثروت‌های متعلق به توده‌های مردم توسط برخی پیشوایان و ایادی دست گشاده آنان مورد حیف و میل قرار می‌گیرد و در عین رازداری در آن زمینه، اسرار فاش می‌شود و میزان اندوخته‌ها دهان به دهان نقل می‌گردد وناامنی‌هایی را موجب می‌شود.
مغنیه نویسنده لبنانی با طرح عنوان «شعار علی (ع) شمشیر و بیل بود» چنین می‌نویسد: یاران راستین پیامبر (ص) همانند مردمان عادی، روزگار خویش را با انواع کار و تلاش سپری می‌کردند: بازرگانی، فلاحت و کشاورزی، دامداری و شبانی، خارکنی و هیزم‌شکنی و صناعات و حرفه‌ها و کمتر کسی از ایشان مستمری بگیر حکومت بود.
خود امام مؤمنان(ع) پیش از خلافت و پس از آن، زمین‌های بایر را زنده می‌کرد و با دست خویش به کشت و زرع، درختکاری، نخل نشانی، و آبیاری می‌پرداخت و با عرق پیشانی آنها را به باروری می‌رساند.
ابن ابی‌الحدید می‌نویسد: همه می‌دانند که علی (ع) در مدینه- ینبع و سویعه- با دست خویش چاه‌ها کنده و زمین‌ها آباد کرد و سپس آنها را وقف بر مسلمانان نمود و وقتی از دنیا رفت مالک چیزی از مال دنیا نبود.
ابن عبدالبر صاحب «الاستیعاب» می‌نویسد: علی (ع) در حالی کشته شد که مالی در اختیار نداشت و از متاع دنیا چیزی در دست او نبود.
علی (ع) به سود گرسنگان و محرومان بیل می‌زد و در روی زمین کار می‌کرد همانگونه که در راه خدا و برای دین او شمشیر می‌زد و در واقع شعار او شمشیر و بیل بود. شمشیر می‌زد تا متجاوزان به حریم‌های زندگی انسان را در جای خود بنشاند و بیل می‌زد تا از بینوایان و محرومان، فقزدایی کند.4
امنیت و دولت
دولت و یا هیئت حاکمه ابزاری است که یک رهبر بدانوسیله به مدیریت و سیاستگزاری می‌پردازد و جامعه را می‌گرداند. دولت عملا بیشترین نقش را در ایجاد امنیت به مفهوم وسیع کلمه برعهده دارد و کارگزاران حکومت با حسن عملکرد خود می‌توانند روان جمعی را متعادل نگاهدارند و به امنیت مادی و معنوی، تحقق بخشند.
حکومت طعنه نیست
علی(ع) در موارد متعددی حکومت را امانتی در دست اعضاء دولت دانسته و آن را طعمه و فرصتی برای آنان نشمرده است که حداکثر استفاده شخصی را از آن به عمل آورند. «وان عملک لیس لک طعمه و لکنه فی عنقک امانة و انت مسترعی لمن فوقک»5
همانا کار و شغل تو، برای تو طعمه نیست بلکه آن در گردن تو امانت است و تو از سوی مافوق خود تحت کنترل می‌باشی با مردم مستبدانه برخورد مکن و جز با اطمینان، کار پرخطر انجام مده، و در دست تو مالی از اموال الهی عزوجل قرار دارد که تو نگهبان آن هستی تا آن را به من تسلیم کنی و شاید من برای تو، از مسئولان رده بالای شر، نباشم.
به نظر نگارنده جمله جمله این نامه جای دقت و تأمل است بویژه دو جمله: یک: من برای تو مافوقی بدتر و شرتر نیستم! دوم: و انت مسترعی لمن فوقک. علی(ع) در طول زعامت و امانت و رهبری‌اش همه کارگزاران حکومت و اعیان منصوب از قبل خود و حتی قاضیان را زیر نظر داشت و آنان را کنترل می‌کرد. کافی است به قصه‌های علاء بن زیاد حارثی، شریح قاضی، عبدالله بن عباس، زیادبن ابیه6 مراجعه بفرمایید و صحت ادعای ما را دریابید.
در نامه‌ای که باز شغل دولتی و کار حکومتی را امانت نامیده، نوشت: صلاحیت و شایستگی پدر تو مرا درباره تو فریفت و پنداشتم که تو بر طریقه و خطم‌شی او حرکت می‌کنی. اما بنابر گزارشی که به من داده شده تو همواره به دنبال هوای نفس خویش هستی و هرگز در سر تو سودای تهیه توشه آخرت نیست. توبا خراب کردن آخرتت، دنیای خویش را آباد می‌کنی و با گسستن دین خود خویشاوندانت را به نوا می‌رسانی. هرگاه چنین گزارشی که درباره تو به دست من رسیده، حقیقت داشته باشد، شتر خانواده و بند کفش تو از تو بهتر است و شخصی مثل تو شایسته نیست که به حفظ و حراست مرزی گماشته شود و فرمانی از پیش ببرد و یا قدر و منزلتی داشته، شریک در امانت گردد و بر بیت‌المال امین باشد.7
پس مال و امنیت مالی از مسایل مهم حکومت است و لغزشگاهی است که بیشتر، ارباب قدرت را دچار خطر می‌کند و شاید به همین سبب در بیشتر نامه‌های سیاسی و حکومتی علی علیه‌السلام بر تذکر این نکته تأکید فراوان شده است.
امام در نامه‌ای که همچون بخشنامه‌ای صدور یافته و از جمله جمله آن عدالت و حکمت می‌بارد چنین نوشت: «... و لا تروعن مسلماً و لاتجتازن علیه کارها ...»: (هرگز مسلمانی را مترسان و اگر او ورود تو را خوش ندارد بر وی وارد مشو و بیش از حق خدا از دارایی او مگیر و هرگاه برای گردآوری زکات و صدقات، به سراغ ایشان رفتی در کنار آبادی توقف کن و سپس با متانت و آرام آرام به ایشان نزدیک شو و سلام کن و از گفتن درود و تحیت دریغ مدار بعد بگو ای بندگان خدا! ولی و جانشین خدا، مرا به سوی شما فرستاده تا حق او را که در دارایی شما هست بگیرم. آیا در میان اموال شما حق خدا وجود دارد که آن را به ولی او بپردازید؟ اگر گوینده‌ای گفت نه، برگرد و سخن خود را دوباره تکرار مکن و اگر گفت آری. بی‌آنکه او را بترسانی، تهدید کنی، شدت عمل نشان دهی و یا کسی را به زحمت بیندازی با او برو. هر طلا و نقره‌ای که داد بگیرد و اگر رمه گوسفند و شتر داشت جز با اجازه به میان آنها مرو که بیشتر آنها مال خود اوست، و اگر وارد شدی، سلطه‌گرانه وارد مشو، سخت مگیر و حیوانات زبان بسته را نرمان و با صاحب مال بدرفتاری مکن و پس از گردآوری اموال، آنها را جز به کسی که به دین او وثوق داری مسپار و امینش مدان.)8
علی (ع) در این نامه از امنیت در بعدد وسیع آن، سخن گفته و تأکید فرموده که کارگزار حکومت و مأمور دولت نباید کسی را بترساند و منرجز کند بلکه او همانند معلم اخلاق باید رفتار نماید.
امیر علیه السلام پنج نکته را برجسته کرده است:
1- کارگزاران و مأموران مالیات، بایستی امین، دستکار و متقی باشند.
2- با مردمی که روبرو می‌شوند و حق خدا را از آنان می‌طلبند باید با نرمخویی و ملاطفت رفتار کنند.
3- بیشتر از حق شرعی از ایشان نگیرند.
4- وارد بر کسی نشده و میهمان نباشند و خود را بر مردم تحمیل نکنند.
5- آماده شنیدن سخن، انتقاد و اعتراض مردم باشند. 9
آیا جامعه‌های ما جز چنین مشکلاتی دارند؟ و آیا این هم ناامنی، نارضایتی، تشویق و دلهره و اضطراب جز او این ناحیه است؟
و در نامه سوم باز، امانت بودن شغل دولتی و مسئولیت حکومتی را برای چندمین بار مورد تأکید قرار داد: «فانی اشرکتک فی امانتی ...»10؛ (همانا من تو را در امانتم شریک کردم و تو را شغلی دادم و در کار حکومتی وارد نمودم و از خواص خود قرار دادم زیرا در میان کسان خویش مردی که به اندازه تو مورد اطمینان و در یاری و مواسات، صادق باشد کمتر بود. اما تو نه مواسات نشان دادی و نه امانت نگاه داشتی. از خدا بترس و دارای مردم به ایشان باز پس بده و اگر نکنی و خدا مرا بر تو چیره کند کاری کنم که معذور باشم و با این شمشیرم که آن را بر هر کس زدم وارد دورخ شد تو را ادب می‌کنم. به پروردگار عالمیان سوگند! مپندار که آن همه اموال و دارایی که از مردم گرفته‌ای، مرا شاد کرده و ‌آنها را برای خود حلال می‌دانم و برای فرزندانم میراث می‌گذارم نه هرگز)!
زمامداران می‌توانند با تعهد و رفتار سلیمانه در ابعاد وسیع، امنیت پدید آورند و با اجرای دقیق قانون اشرار را در جای خود بنشانند و مردم را بر جان و مال و ناموسشان ایمن سازند و با پر کردن خزانه دولت و تأمین پشتوانه مالی و به تعبیر امام (ع) «توفیر فییء» موجبات امنیت و آسایش توده‌های مردم را فراهم کنند.
نکته
نکته ظرفی و جالب توجه در اینجا این که فلسفه وجودی حکومت، ایجاد امنیت است نه آن که امنیت بستر راحتی باشد برای حکومت کردن! و این دو، مقوله‌ای متفاوت‌اند و آثار مختلف به دنبال دارند. برخی می‌پندازند که باید امنیت برقرار باشد تا حاکمان بدون دغدغه خاطر حکومت کنند و ثروت‌اندوزی و چپاولگران بدون نگرانی به غارت اموال و به رفع موانع از راه آن بپردازند در حالی که حکومت برای برقراری امنیت برای همه و در تمام سطوح است.
و این نکته را در بیان علی (ع) به صورت مناجات با پروردگار خویش چنین می‌خوانیم: «... خدایا، همانا تو می‌دانی که کوشش ما برای آن نبوده است که سلطه و قدرتی پیدا کنیم و یا بدان وسیله به متاع دنیا دست یابیم. بلکه هدف ما آن است که به معالم دین تو وارد شویم و در سرزمین‌ها، اصلاح و سامان، پیشه سازیم. «فیأمن المظلمون من عبادک و تقام المعطلة من حدودک»11: تا ستمدیدگانی از بندگان تو ایمن گردند و حدود تعطیل شده تو بپا داشته شود.
مغنیه می‌نویسد: مراد آن است که مظلومان و ستم شدگان، بر جان، مال و کسب و کارشان ترسند و از تعرض بهره‌کشان بی‌رحم ایمن باشند و هرگز زورگویان نتوانند بر آنان سلطه پیدا کنند و صاحبان قدرت نتوانند بر فساد دامن زنند و بر سرنوشت مردم تسلط یابند و اموال مردم به چنگ آورند.
مردم عادی و کسانی که از هر جهت باید در امن و امان زیست کنند نباید دچار ترس و وحشت شوند و بینوایان و ناتوانان نباید مورد بهره‌کشی قرار گیرند و زمینه‌هایی فراهم نگردد که ساده‌لوحان، فریب دیگران بخورند و در اثر تبلیغات دروغ، حقایق وارونه نشان داده شود و جو ناسالم ایجاد گردد.
همچنین آزادگان نباید مورد تهمت واقع شوند و به هر حال امنیت در سطح‌های مختلف و در دایره‌های گسترده، بایستی جامه وجود بپوشد.
بر همین اساس، وقتی در کوفه دید یک پیرمرد نصرانی تکدی می‌کند و دانست که او قبلاً شغلی داشته و اکنون در اثر کهولت قادر به کار نیست نکوهشگرانه خطبه خواند و دستور داد تا برای او از بیت‌المال مستمری بپردازند. پوشیده نماند که غرب از این نصوص درخشان تاریخی بهره جسته و در کشورهای خود بیمه به معنای دقیق کلمه را اجرا می‌کنند و همه حتی مهاجران بیگانه را که فاقد شغل و درآمد و مسکن هستند، تأمین می‌کنند، لیکن در کشورهای اسلامی با وجود ثروت‌های خدادادی فراوان، به این اصول انسانی توجه نمی‌شود و برای بیکاران و یا از کارافتادگان، امنیت شغلی و یا مالی، به وجود نمی‌آورند!
هنگامی که یک حکومت و دولت دچار ضعف بود و خاصان نظر خود را بر مسئولان تحمیل کردند و به تعبیر نهج‌البلاغه مردم بر حاکم غالب گشتند و او نتوانست اجرای عدالت کند و امنیت پدید آورد، خواه ناخواه مردم گرفتار ظلم شده شیرازه امور از هم پاشیده و ناامنی گسترش پیدا خواهد کرد. «فانک ان لم تفعل تظلم ...» 12: اگر نسبت به خدا، مردم خانواده و همه آحاد ملت، انصاف به خرج ندهی و گرفتار ظلم به مردم خواهی شد.
شما وسعت تعبیر امام را بنگرید که چگونه کار کرد انصاف را در همه زمینه‌های خدایی، مردمی، خصوصی و عمومی مد نظر داشته و چنان نتیجه‌ای گرفته است. آیا امنیت به معنای جامع کلمه در این بیان پیش‌بینی نشده است و آثار بد فقدان چنان انصاف و عدلی به صورت شیوع ظلم و جور که به مورد مسئله‌ای هم محدود و مقید نیست، خاطرنشان نشده است؟
نکته‌ای دیگر
متأسفانه در جامعه بشری ذهنیت‌هایی وجود دارد که گاهی حتی واژه‌ها را بر همان ذهنیت‌ها معنی و تفسیر کرده فرهنگی را پدید می‌آورند. مثلا سلطان و زمامدار را شبان و ملت و مردم را گله و رمه می‌‌دانند و یا حکمران را آقا و امت را برده‌های او می‌شمارند. بر این پندار، برای مردم حقی وجود ندارد و اگر سلطان و حکمرانان بخور و نمیری به ملت می‌دهد برای آنست که آنان زنده بمانند و حشم او به حساب آیند و بر جلال و جبروت او بیفزایند. اما در اسلام، چنین فکری محکوم است و با کرامت انسانی ناسازگار می‌باشد. علی (ع) حاکم و زمامدار را راعی و نگهبان ایمن می‌شناسد و او را مسئول و حافظ حقوق و تنظیم کننده وظایف می‌داند و بس. و کلمه‌های راعی و رعیت که اشتقاق از رعایت دارند به معنای حفظ و حراست است نه شبانی و گله‌داری و معنای حفظ و حراست است نه شبانی و گله‌داری و معنای حدیث معروف «کلکم راع و کلکم مسئول» 13
همین است و حتی اطلاق آن بر شبان و چوپان نیز بهمان معنای حفظ و حراست است نه بعکس.
بنابراین، حکومت و زمامداری چنانکه در نهج‌البلاغه به صراحت آمده است، امانتی است بر عهده حاکم و زمامدار که آن را باید به امت برگرداند و در آن صورت است که اطاعت و پیروی او لازم شمرده می‌شود و چنان امری حق حاکم و وظیفه ملت و توده‌ها محسوب می‌گردد.
«ای مالک! برای مردم از ژرفای دل احساس مهر و محبت کن و با آنان با ملاطفت و نرمش رفتارنما و هرگز برای ایشان همچون ددان مباش که دریدن ایشان غنیمت شمری و خوردنشان را حق خود بدانی که مردم در برابر تو دو صنف‌اند: برادر دینی، و یا همسان تو انسان.
امنیت در میدان نبرد
نیروی ارتش بخشی از حکومت است و آن اعم از سربازان و درجه‌داران از توده‌های ملت‌اند که احیاناً با فداکاری و جانبازی در دفاع از میهن و حاکمیت ملی و تمامیت ارضی وارد کارزار و برخورد با دشمن می‌شوند اما به هر حال امنیت آنان نیز باید حفظ شود و در استراتژی جنگ و میدان‌های نبرد سلامت آنان تا حد توان باید تضمین شود تا از خطرات دور باشند.
اینک نامه‌ای از علی (ع) در این زمینه بخوانید و بر آن اندیشه والا، آفرین بگویید: «هرگاه بر دشمن فرود آمدید و یا او با شما برخورد، بایستی اردوگاه شما پیشاپیش در ارتفاعات قرار بگیرد و یا در دامنه کوه‌ها و در کرانه رودها، پیاده شوید طوری که موقعیت بهتر از آن شما باشد و به خوبی قادر به دفاع و حفظ سربازان خود باشید و باید وقت رویارویی از یک و یا دو جانب بجنگید. بر روی کوه‌ها، جاسوس و دیده‌بان گمارید و بر تپه‌ها مأمور بگذارید «لئلا یأتیکم العدو من مکان مخافة او امن». 14 تا دشمن از آنجا یورش نیاورد که امکان ترس برای شما و زمینه ایمنی برای او باشد.
نفیسه شارح لبنانی، در توضیح این نامه می‌نویسد: جنگ، تنها با سرباز و اسلحه سامان نمی‌یابد بلکه علاوه بر آن، نقشه، تدبیر و سیاستگزاری نظامی هم باید باشد. در میدان جنگ باید به استحکام مواضع پرداخت، به موقع، حمله کرد و به جا عقب نشست و از توان نظامی و نیروی انسانی به تناسب و به طور صحیح، بهره برد. این امور و امثال آن است که در میدان جنگ سرباز را سالم نگاه می‌دارد و پیروزی پدید می‌آورد.
امام (ع) در این نامه به چند عامل برجسته اشاره فرمود:
1- در میدان، سربازان را در جای امن باید مستقر کرد تا بی‌جهت تلف نشوند و تارومار نگردند.
2- میان فرماندهان و اعضای لشکر، هماهنگی و وحدت نظر باید وجود داشته باشد.
3- توسط مأموران آگاه و زیرک، اطلاعات لازم بدست آورند و داخل جبهه و پشت آن را کنترل کنند.
4- یکپارچه و فشرده بجنگند، نه پراکنده و و خودسرانه.
5- در شب‌های تاریک از سربازان بهنگام استراحتشان، حراست لازم بعمل آید. 15
امنیت و حفظ آبرو
مورد دیگر از موارد امنیت، تامین عرض و آبروی انسان‌هاست و امور فراوان، و گاهی بسیار ناپیدا، از سوی افراد و یا عوامل حکومتی و وابستگان به مراکز قدرت، آبرو و حیثیت اشخاص را تهدید می‌کند که باید دقت بعمل آید و از آن جمله است غیبت و بدگویی در پشت سر افراد بشر.
قرآن کریم درباره غیبت، تکان دهنده‌ترین و از دیدگاه روانشناسی نفرت انگیزترین وضع را مجسم کرده و تعبیری بسیار عجیب به کار برده است.
«ایحب احدکم ان یأکل لحم اخیه میتاً فکر هتموه». 16 آیا یکی از شما دوست می‌دارد گوشت برادرش را که مرده است بخورد؟ شما از چنان چیزی کراهت دارید و در احادیث اخلاقی و تربیتی هم، کوبنده‌ترین بیان‌ها وارد شده است و برای تامین سلامت جامعه و ایجاد امنیت در زمینه آبروی مردم، قدم‌هایی اساسی برداشته شده است که در صورت عمل به آن رهنمودها خلأیی باقی نمی‌ماند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات