امام هادی از حدود سال 240 هجری بعد از شهادت امام جواد توسط معتصم تا سال 254 امامت کرد. یعنی حدود 34 سال و به این لحاظ دوران امامت آن حضرت نسبتاً بلند بوده است و به لحاظ سیاسی هم همراه بود با برخی تحولات در عرصه سیاسی بنیعباس که این تحولات به گونهای دامان حضرت را هم گرفت موجب تحولاتی در مشی سیاسی امام هادی(ع) شد.
آن نکته مهمی که در این دوره مطرح است انتقال مرکز خلافت عباسی از بغداد به سامراست چون که شاید همان سالی که امام جواد(ع) به شهادت رسیدند در همان سال یا یکی دو سال پس از آن معتصم با آن زمینههایی که در بغداد وجود داشت یعنی به لحاظ اعتراضات برخی از مردم بغداد نسبت به ظهور ترکان در سپاه معتصم و مزاحمتهایی که ترکان ماوراءالنهر برای مردم بغداد گاهی پدید میآوردند معترض بودند لذا معتصم در یک سفر تفریحی که به سامرا داشت با مشاهده وضعیت آب و هوا و محیط زیست آنجا، به فکر انتقال پایتخت و ایجاد شهری در منطقه افتاد بنابراین از سال 220 تا 221 هجری به بعد از شهادت امام جواد(ع) و همان سالیان آغازین امامت امام هادی پایتخت بنیعباس از بغداد به سامرا منتقل شد و پس از حدود 50 سال که پایتخت بنیعباس بود مجدداً به بغداد برگشت در دوره غیبت صغری. که طبعاً همین مساله بر وضعیت امام هادی(ع) و نوع برخورد خلفای بنیعباس با آن حضرت تاثیرگذار بود.
یکی از نکاتی که درباره امام هادی و همینطور امام عسگری و گاهی امام جواد(ع) مطرح است یا گفته میشود ائمه اخیر شیعه این چیست که اینها کمتر مورد توجه قرار گرفتند حتی در محافل شیعی و حتی اطلاعات شیعیان و بچه شیعهها نسبت به این ائمه اخیر کم هست و شاید بتوان گفت اندیشمندان و فرهیختگان حوزوی و دانشگاهی تحصیلکردگان ما اطلاعاتشان شاید کمتر هست نسبت به این ائمه اخیر تا ائمه پیشین این حقیقت در رابطه با عصر ائمه مطرح است که دوره بعضی از ائمه به دلیل حساسیت مودر توجه بیشتری قرار گرفته مثلاً عصر امیرالمومنین، عصر امام حسین، امام صادق، بخصوص و تا حدودی عصر امام سجاد در مورد امام رضا به دلیل تحولات بالتبع اخبار مربوط به ائمه(ع) و لابلای آن اخبار به وفور نقل شده است و خود نقل آن اخبار و نقش ائمه در آن دوران سبب شد تا حدودی اخبار آنها بیشتر نقل شود اما بعضی از این دورهها از حساسیت برخوردار نبود و لذا ما شاهدیم که اخبار مانند ائمه نیست مثلاً عصر امام کاظم یا امام باقر یا امام جواد(ع) به این طرف شاید بتوان گفت که به این شکل است چون عصر امام صادق دوره انتقال حکومت از بنیامیه به بنیعباس بود و رواج تحولات در آغاز قرن دوم طبیعتاً اخبار زیاد بود یا عصر امام حسین که مشخص است تحولات فراوان از جمله قیام کربلا و پس از آن و یا عصر امیرالمومنین به همین ترتیب این یکی از عوامل میباشد که اخبار مربوط به عملکرد به خصوص حوزه سیاسی ائمه کمتر در روایات تاریخ دیده میشود.
نکته دومی که راجع به امام هادی و این ائمه اخیر میشود مطرح کرد همان انتقال خلافت به سامرا است البته مساله انتقال خلافت حدود 13 سال یا 12 سال پس از اینکه سامرا مرکز خلافت شد به چارچوب ولایت امام هادی(ع) رسید و تاثیرگذار شد در حیات سیاسی آن حضرت یعنی از سال 233 متوکل حضرت را به سامرا احضار کرد و 13 سال اول امامت را در مدینه بودند و میشود گفت که یک بخش عمدهای از فعالیتهای فرهنگی و تربیت شاگردان و دانشمندان و روایاتی که راویان از حضرت نقل کردهاند در همین دوران به دلیل آزادی بیشتر آن حضرت در این دوران بود بعضی قرائن هم نشان میدهد که در دوران 13 ساله ابتدایی حضرت در مدینه ایشان از موقعیتها به نحو مطلوب استفاده کرده است و حتی موجب اعتراض مخالفان و دشمنان شده است و در کلمات آنان هم منعکس است که علی بنمحمد افراد زیادی را دور خود جمع کرده و نشان از آن دارد که ایشان در این 13 سال که خلفای عباسی درگیر انتقال پایتخت بودند به خوبی توانست از عهده رسالتهای بر عهدهشان برآید.
یکی از نزدیکان دربار متوکل به نام عبدالله بن محمد هاشمی که عهدهدار مسئولیت به تعبیر روایات نماز و جنگ یعنی امور نظامی و به ظاهر فرهنگی به اصطلاح امروز هم وزیر فرهنگ آن زمان هم وزیر دفاع و جنگ یکی از ناصبیهایی است که دشمنی شدیدی با امام هادی داشته است نقل است که او متوکل را تحریک کرده تا امام را به سامرا بیاورند.
چرا که قصد داشت با این کار آن حضرت را تحت کنترل شدید بنیعباس قرار دهد و ارتباط شیعیان با امام را به حداقل برساند همین به تبعش موجب میشود که اخبار امام کمتر منتقل شود لذا اگر درباره حرکتهای امام هادی(ع) از این دوره به بعد خبر نداریم یا دوره کوتاه خلافت امام حسن عسگری(ع) و یا حتی دوره غیبت صغری یکی از عواملش همین انتقال خلافت به سامرا است و تحت کنترل قرار گرفتن امامین عسگریین(ع) یعنی امام دهم و یازدهم.
از طرفی از برخی روایات برمیآید که امام دهم و یازدهم دور از شیعه بودند و ارتباط کمی با شیعیان داشتند نکتهای که راجع به امام یازدهم نقل میکنند این است که ارتباط شیعیان با امام حسن منحصر بود به آن روزی که حضرت در ایام هفته که تعبیرش دوشنبه و پنجشنبه بود و موظف بود به دارالخلافه برود به تعبیر امروز مثل یک زندانی که باید هر هفته خود را به ژاندارمری معرفی کند امام هم مثل آن تبعیدی و زندانی هر هفته دو روز به دارالخلافه میرفتند و حضور خود را اعلام میکردند به تعبیر مسعودی ارتباط شیعه با امام عسگری منحصر به این دو روز بود آن همه در مسیر که از خانه تا دارالاماره حرکت میکردند مردم در مسیر حضرت را ببینند با ایما و اشاره و ارتباطات بسیار محدود بتوانند حرفشان را به امام برسانند و به حضرت پیامی را منتقل کنند یا حضرت به آنها پیامی را منتقل کند یا در حد جملات کوتاه. این نکته درباره امام حسن عسگری قابل تسری به امام هادی نیز میباشد به لحاظ تشابه دوره این دو امام.
دوره حدود 21 ساله امام هادی در سامرا همراه با تزریقات و فشارات و شدت عملهایی بود که توسط خلفای عباسی نسبت به حضرت روا میشد.
اما از سویی در سامرا همانطور که امروز هم مشاهده میکنید شیعه در آنجا حضور جدی ندارد حتی در عصر امام عسگری هم همینطور بوده است طبیعتاً اگر این دو امام در بغداد بودند اخبارشان نیز به لحاظ حضور شیعه مطلوبتر منعکس میشد تا اینکه اینها در سامرا و در منطقهای که دور از دسترس شیعیان و ناظران تحولات و حرکاتی که نسبت به امام هادی و امام حسن عسگری صورت میگرفته است باشند. البته هجرتهایی رخ داده بود ولی نمیشود گفت که شیعه حضوری جدی همچون بغداد را در سامرا پیدا کرد.
حال باید بگوییم در زمان امام هادی (ع) این مبارزات به چه صورتی و با چه اشکالی صورت میگرفته است البته میتوانیم از مدینه شروع کنیم قبل از اینکه امام به سمت سامرا برود و بگوییم چه اعمالی صورت گرفت برای نشان دادن چهره حکومت منفور عباسی؟
راجع به حرکت سیاسی امام هادی (ع) که البته این حرکت سیاسی جدای از حرکت فرهنگی امام نیست چرا که اینها ارتباط کاملاً وثیق و محکمی با هم دارند.
چند اصل را در مشی سیاسی امام هادی (ع) باید مطرح کرد که برای کدام از اینها شواهد تاریخی وجود دارد و قابل ارائه است اما یکی از اصولی که امام هادی و بسیاری از ائمه به عنوان یک اصل ثابت در سیرهشان رعایت میکردند اینست که با وجود فشارهای دربار و حاکمان، ایشان از حداکثر امکانات و زمینههای موجود بهره میبرند و برای پیشبرد اهدافشان در ارتباط با امام هادی میتوان گفت این امکانات و ابزارهایی که حضرت از آنها بهره گرفتند برای رسیدن به اهداف چند بخش است که حضرت بسته به آن زمینههایی که برایشان به وجود میآمد از آن بهره میگرفتند.
یکی از آنها مساله نیروسازی است که حضرت از آن فرصت 13 ساله استفاده کرد و نیروهای فرهنگی و سیاسی بسیاری را تربیت کرد. تعداد صحابه آن حضرت که از ایشان روایت نقل شده و نامشان در کتب رجالی آمده است حدود یکصد و نود نفر به عنوان راوی و صحابی از آن حضرت روایت نقل کردهاند و نامشان در فهرست راویان روایات امام هادی ثبت شده است. البته این 190 نفر فهرست راویان است بجز شیعیان و نمایندگان و وکلای امام که بحثشان جداست.
باید گفت که برای امام جواد و امام رضا هم قریب به همین حدود شاگرد و طلبه را در تاریخ ذکر کردهاند.
نکته دوم در رابطه با بهرهگیری از امکانات اینکه آن حضرت سعی میکردند ارتباط خود را با شیعیان به صورت مستمر حفظ بکنند در آن دورهای که امام هادی مدینه بودند همینطور آن دورهای که در سامرا بودند شیعیان در نقاط مختلفی حضور داشتند مواجهیم با نیمه اول قرن سوم هجری که در این دوره تشیع در مناطق مختلفی نفود کرده و مناطق مختلفی محل تجمع شیعیان شده بود، در جزیره العرب منطقهای مثل مدینه و تا حدودی مکه البته نه به کثرت مدینه، در یمن و همانطور در شمال آفریقا مثل مصر و در عراق مناطقی مثل کوفه، بغداد، واسط، مدائن و تا حدودی سامرا و بصره، در ایران نیز در اهواز، همدان و بخصوص قم که یکی از مناطق شیعهنشین بوده است، آوه، بیرق، نیشابور و مناطقی که جز ایران نیستند و آن زمان جزو خراسان بزرگ بودهاند، هرات و بلخ و ... که همین امر ارتباط مستمر امام با شعیان را کاهش داده بود.
به عبارتی زمانی هم که شیعیان امکان ارتباط مستقیم با امام چه در مدینه و چه در سامرا را نداشتند و حتی امام تحت فشار، محاصره و زندان هم نبود باز هم شیعیان نمیتوانستند به لحاظ دشواری ارتباط و دوری مسافت ارتباط مستمر و مستقیمی با ایشان داشته باشند.
بنابراین اقتضا میکرد فکری کنند و همانطور که اثبات شده و متون روایی شاهد آن است از عصر امام صادق (ع) به این طرف، ائمه نمایندگانی را در مناطق مختلف نصب میکردند که روبه گسترش بود تعداد نمایندگان که در عصر امام صادق ذکر شده 5 یا 6 نفر است اما هر چه به عصر غیبت صغری نزدیکتر میشویم تعداد وکلا روبه گسترش مینهد و تعدادشان تا حدی که تاریخ برای ما گزارش کرده بیشتری تعداد مربوط به دوران غیبت صغری است که حدود 40 نفر میباشند.
که تعدادشان از عصر امام صادق تا پایان غیبت صغری نزدیک به 90 است که وکلای دوران غیبت صغری نزدیک به 45 نفر، دوران امام عسگری 21 نفر، دوران امام هادی 14 نفر، دوران امام جواد 12 نفر، دوران امام رضا 10 نفر، دوران امام کاظم 13 نفر، دوران امام صادق 6 نفر هستند.
و این بدان واسطه است که ائمه سعی میکردند شیعیان را به ارتباطی بیشتر با وکلا عادت بدهند به لحاظ اینکه در غیبت صغری نواب و وکلا تنها کانال ارتباطی شیعه و امام معصوم میبودند بنابراین گویا امام هادی و امام عسگری تعمدی داشتند که شیعیان از طریق وکلا با آنها مرتبط باشند.
نکته سوم این است که امام هادی اقدامات فرهنگی را از آنجایی که امکان حرکت آشکار سیاسی را نداشتند راهکار دعا و نیایش را برگزیدند. دعاهایی که از آن حضرت مثل زبارت جامعه کبیره و همینطور روایات مختلفی در مباحث کلامی و اعتقادی و تفسیر و گاهی فقهی که در کنار تربیت راویان در مدینه انجام میداده از این جمله است. این محور اولی است که اجمالاً به عنوان اصل در زندگی ائمه قابل طرح است یعنی استفاده از حداکثر امکانات موجود.
نکته دومی که به عنوان یک اصل در حیات ائمه قابل طرح است و امام هادی هم به تبع دوران خود داشت این بود که خطرات را به حداقل برساند یعنی هم آنها را دفع کنند هم رفع. در این راه از ابزاری برای این مهم استفاده میکردند یکی از مهمترین ابزارها بحث تقیه است بحث تقیه در فرهنگ شیعی به عنوان یک سپر معرفی شده است.
«التقیه هرز المومن» یا «التقیه جنه المومن» وقتی که با تعبیر سپر مطرح میشود پیداست که تقیه به معنای خمودی و سستی و ترک مبارزه نیست بلکه سپر در هنگام مبارزه به کار میآید و هنگامی که انسان امکان زدن شمشیر برایش وجود ندارد سپر را میگیرد برای دفع و رفع خطر.
امام هادی(ع) درباره مواردی که مبارزه علنی جز هدر دادن نیروها پیامد دیگری را به دنبال ندارد بر تقیه تاکید داشتند و روایتی از حضرت در این مورد نقل شده که به داوود صرمی که فرمودند: «یا داوود! قلت ان تارک التقیه کتارک الصلوه لکنت صادقاً.» یعنی اگر بگوییم که ترککننده تقیه مانند ترککننده نماز است من راست گفتم.
از جمله این حرکت پاسخ امام هادی به نامهای است که عبدالله بن محمد هاشمی به متوکل برای تحریک او برای احضار امام به سامرا نوشت و در آن امام را به جمعآوری نیرو برای شورش و مبارزه متهم کرده بود. امام در پاسخ این نامه ضمن تکذیب ادعای عبدالله به نوعی خطر تهدید کننده شیعیان را دفع کردند چرا که در آن دوران مردم آمادگی لازم برای مبارزه و قیام را نداشتند.
امام نیز از اینکه محل رجوع مردم بوده در آن دوره 13 ساله و مردم نواحی مختلف به حضرت مراجعه میکردند و مشکلات اجتماعی علمی و دینی را مطرح میکردند و حضرت پاسخ میدادند به نحو احسن بهرهبرداری کردهاند. گرچه بهر حال محل توجهها بود که همین برای دستگاه خلافت تحملش دشوار بود.
محور دیگر حرکت سیاسی امام، برخورد با منحرفان و افراد غالی است که آنها برای شیعه هم خطر فرهنگ داشتند و هم خطر سیاسی. بعضی از وکلا و بعضی از شیعیانی که ممکن بود راه انحراف را بپیمایند حضرت شدیداً با آنها مبارزه میکردند و دلیل آن هم پیامدهای بسیار خطرناکی بود که آنان برای شیعه داشتند به عنوان نمونه با امثال فارس حاتم قزوینی که وکیل امام بود و بعداً منحرف شد یک برخورد شدیدی انجام دادند که نهایتاً منجر به حذف فیزیکی فارس بن حاتم شد و حکم قتل او را دادند به لحاظ اینکه یک انعکاس بسیاری بدی در جامعه شیعه و غیرشیعی داشت.
آن سیرهای که امام هادی نسبت به منحرفان در پیش گرفته چه آنهایی که دارای سابقه خوشی بودند یعنی زمانی وکالت و نیابت از امام را داشتند و چه کسانی که به دروغ مباحثی را مطرح میکردند و به تعبیری غالبان، حضرت برخورد کاملاً صریح و جدیای را با اینها داشتند و خب برخوردهای حضرت هم درجهبندی شده بود.
ما نمونههایی را در این عصر داریم که انحراف آنان باعث عکسالعمل امام شد موردی که مثال زدم فارس بن حاتم قزوینی این از وکلای امام و رابط بین شیعیان قزوین و قم بود و مدتی در سامرا میزیست وقتی که این منحرف شد چگونگی انحراف او آنچه که از روایت برمیآید این است که هم انحراف مالی پیدا کرد و اختلاس میکرد و هم انحراف عقیدتی پیدا کرده بود گرچه ریز انحرافش مشخص نیست و تعبیری که کشی دارد «تکلم به کلام خبیث» است بعلاوه اینکه بر انحراف خود اصرار داشت و حرکت حضرت هم به عنوان یک سیره و درس برای ما قبل طرح است حضرت در ابتدا تذکراتی از طریق عثمان بن سعید و افراد نزدیک به او میدهند اما او متاسفانه بر انحراف خود اصرار میکند لذا نامهای به بعضی از خواص شیعیان نوشته و فارس بن حاتم را به آنها معرفی میکنند و البته این هم باعث نمیشود که او دست از انحراف بردارد و کار به درگیری علنی با نمایندگان امام میرسد و این درگیری باعث تزلزل برخی از شیعیان از نظر فکری میشد که نتیجهاش اختلاف دو نماینده امام با هم و درگیری آنهاست که سبب میشود بعضی از وکلا و شیعیان از امام سوال کنند که بالاخره حق با چه کسی است؟ و حضرت در جواب میفرمایند که مشخص است که فارس بر باطل است.
ادامه انحراف باعث میشود که به شخص به نام جنبد میفرمایند که اگر فارس را بکشی من بهشت را برای تو تضمین میکنم و نهایتاً جنید هم در یک فرصتی فارس را به قتل میرساند. یعنی حضرت در برخورد با انحراف گام به گام پیش میرفت و چنین نیست که در همان ابتدا حکم اعدام فارس را بدهد.
محور سوم اینکه حضرت در عین این حرکتهایی که انجام میدادند احتفاظ بر اصول و ارزشها داشتند، سعی میکردند ارزشهای ثابت دین را حفظ نمایند. به عنوان یک نمونه حرکت آن حضرت در مجلس شراب و بزم متوکل قابل مثال زدنی است با وجود اینکه در سامرا و تحت سیطره و حبس متوکل هستند اما وقتی که متوکل ایشان را به مجلس بزم خود میآورد و به آن حضرت شراب تعارف میکند. امام به هیچ وجه زیر بار نمیرود و میفرمایند تا به حال چنین چیزی به لب من نزدیک نشده و آن اشعار معروف را میخواند که مجلس را متحول میکند. یعنی تقیه را گاهی اوقات کنار گذاشته و در مرکز حکومت قیام میکند.
دلیل این مطلب آنست که تقیه برای حفظ دین است اما اگر بنا باشد اصل دین به بهانه تقیه از بین برود میفرمایند که این تقیه حرام است.
نکته چهارم اینکه حضرت سعی میکردند در کنار اینها حقایق و اصول را بیان کنند و تاکید آن حضرت هم بیشتر بر روی قرآن بود. جای توجه دارد که ایشان یک رساله مفصلی دارد که در کتاب ارزشمند تحف العقول نقل شده و امام هادی بیان ارزشمندی را در جایگاه قرآن و تاکید بر اصل بودن قرآن دارند. ایشان معتقدند که در همه موارد باید به قرآن مراجعه شود و قرآن سنگ محک شناخت حق از باطل است.
در کنار اینها پاسخگویی به شبهات کلامی نیز در دستور کار حضرت بود چرا که در این دوران تقریبا دوران اوج درگیری دو گروه اهل سنت یعنی اشاعره و معتزله بود که البته آن موقع به اشاعره تعبیر نمیشد از قرن چهارم به این طرف ابوالحسن اشعری آمد و حرکت سلفیان یا اهل حدیث را ادامه داد و به نام اشاعره معروف شد اهل حدیث قائل به قدمت قرآن بودند و میگفتند قرآن قدیم است و معتزله به قائل به حدوث قرآن بودندکه باید شیعه موضع خود را نسبت به این دو مشخص میکرد و لذا اما از این زمینه آمدند و تکلیف شیعه را مشخص کردندو این درگیریهای کلامی را پاسخ دادند.
از زمان مامون که خود معتزل بود این درگیریها شدت یافت وی بر اهل حدیث سخت میگرفت تا زمان معتصم این حرکت ادامه داشت اما زمان متوکل داستان عکس شد و متوکل که گرایش به اهل حدیث پیدا کرد و عرصه را بر معتزله تنگ کرد در چنین دورانی بود که امام باید هم شیعه را از لغزشگاههای فکری و کلامی حفظ میکردند و هم دیگران را ارشاد و راهنمایی.
اما نکته آخر در مورد حرکتهای سیاسی حضرت در آن زمان بود. ما نمیتوانیم ادعا بکنیم که حضرت نسبت به قیامهای شکل گرفته کاملاً بیتفاوت و بیطرف بودند بلکه از آن طرف شواهدی را میتوانیم پیدا کنیم که حضرت دورادور نقش حمایتی خود را نسبت به این قیامها داشتند مثلاً بعضی از قیامها را میتوان نام برد که روسای قیامها از برجستگان شیعیان امامیه بودند؛
این عقده از قیامی در مکه نام میبرد که به رهبری محمدبن معروف حلی که متوفای 250 هجری و از برجستگان شیعیان امامیه بود، شکل گرفت، این قیام نمیتوانست بدون هدایت امام هادی بوده باشد یا قیام یحیی بن عمر طالبی که در کوفه و بغداد با شمار نهی از منکر انجام شد و نهایتاً خلافت عباسی قیامش را سرکوب و او را به شهادت رساند که در این مورد هنگامی که سر او را به بغداد آوردندو مردم برای تهنیت به والی خلیفه به دارالخلافه میرفتند یکی از نزدیکترین یاران امام ابوهاشم داوود بن قاسم جعفری از اولاد جعفربن ابیطالب به دارالخلافه رفت و خطاب به والی گفت: من آمدهام در جلسهای تهنیتی شرکت کنم و در آن تهنیت بگویم که اگر پیامبر بود تو را تعزیت میگفت. تو کاری انجام دادی که موجبات نارضایتی پیامبر را فراهم کردی.
این نشان میدهد که قیام کسی مثل یحیی بن عمر نمیتواند مورد تایید امام هادی نباشد. علاوه بر اینکه ما در رابطه قیام علویان ما یک اصل کلی را میتوانیم در نظر بگیریم و آن اینکه در روایتی از امام سجاد داریم که اگر حرکتی به قصد نفی ظلم و امر به معروف و نهی از منکر انجام شود ائمه (ع) حتی الامکان حمایت میکردند.
دوران سیزده ساله حضور امام در مدینه در تاریخ وضعیت آشکار و مشخصی ندارد اما با استفاده از متون میتوان دریافت که در آن سیزده سال حضرت با وجود آنکه حرکتهای آشکار سیاسی انجام نمیداد اما بحث تربیت نیرو را پیگیری میکرد. این تربیت نیرو و رد جهت حفظ حاکمیت اسلام بوده که مهمترین رسالت تمامی ائمه نیز بوده است و نکتهای که شاید امروز برای اداره جامعه مورد نیاز کارگزاران نظام باشد را میتوان در چند فراز از سخنان آن حضرت اینگونه ذکر کرد:
1- تاکید بر رضای الهی در کارها. روایت است از حضرت که من اتق الله ... یعنی کسی که تقوای الهی پیشه کند مردم هم احترام او را خواهند داشت و به او توجه خواهند کرد و اگر کسی دنبال این باشد که احترام مردم را داشته از هیچ راهی به جز کسب تقوی حاصل نمیشود.
2- رعایت حدود و پرهیز از ظلم. در روایتی آمده است که مبادا از حدود خود تجاوز کنی.
3- کارگزار باید دارای مهارت و عقل باشد. روایت داریم که گاهی ممکن است فردی ستمکار باشد ولی بردبار و حلیم هم باشد که در این صورت ممکن است خداوند از ستمش بگذرد ولی فردی که محق باشد ولی نابخرد این فرد با سفاهت خود نور حق را نیز خاموش بکند برداشت از این روایت آنکه کارگزاران حکومت اسلامی باید افراد عاقلی باشند که اگر این خرد با ایمان همراه شود حد نهایی است.
4- عزت مداری یک کارگزار اسلامی. روایت است که کسی احساس پستی در نفس خود کند و قدر خود را نشناسد از شر او در ایمن نباشید.
5- پرهیز از چاپلوسی و چاپلوسان و میدان ندادن به آنها گویند شخصی در محضر امام شروع کرد به تملق گفتن ان حضرت و حضرت وقتی اینطور دیدند به او فرمودند پرهیز کن از این کار چرا که تملق بسیار موجب بدگمانی میشود و نتیجه آن سلب اعتماد است و سعی کن حسن نیت خود را نشان دهی.
6- هوشیاری و پرهیز از زودباوری. از کلام حضرت استفاده میشود که اگر در زمانهای بودید که عدل بیشتر از ظلم بود حرام است که بدبین باشید مکر بدی شخص محرز شود. اما اگر در زمانهای بودید که ستم بیشتر از عدل رواج داشت کسی حق ندارد که به دیگران خوش بین باشد مگر آنکه خوبی وی ثابت شود.
7- رحمت و رأفت.
8- عدم خشم بیجا که البته خشمی که سبب عدم کینهتوزی شود باید ابراز گردد چرا که خشم بهتر از کینهتوزی است.
9- توجه به مرگ و استفاده از فرصتها.
10- پرهیز از کمکاری ـ در روایتی آن بزرگوار فرمودند افسوس کوتاهی در کار را با گرفتن تصمیم تقاطع جبران کن.
و کلام آخر ... انشاءالله این کلماتی که از حضرت انتخاب شد و سنت قولی آن حرت را نشان میداد به منصه ظهور برسد چرا که مهمتر از بیان آنها نوع عملکرد آنهاست.
باید بگویم متاسفانه اندیشمندان و محققین و دانش آموختگان ما در خصوص استخراج سیره و عملکرد و زندگی فردی و اجتماعی و خانوادگی و سیاسی ائمه به عنوان یک الگو و اسوه آنچنان که باید عمل نکردهاند و سیره حقیقی و عملی آن بزرگواران را به درستی در اختیار نسل جوان قرار ندادهاند و همین باعث شده که در سطح جامعه آگاهیهای بسیار کمی در خصوص ائمه وجود داشته باشد بخصوص همان بعد سیرهای که بسیار کارساز و جذاب است که ائمه چه کردند تا ما نیز همان کار را دنبال کنیم که این حرکت باید در سطوح مختلف و سنین مختلف از سوی اساتید فن عرضه شود.