امام سجاد(ع) در طول زندگی خویش بیش از هر کسف ستم و ظلم حکومتهای استبدادی را چشیده بود. شخصیتی چون او، حتی بر اساس ملاکها و معیارهای بشری، نمیتوانست خوشبین به حکومتهای فاسد اموی و مروانی باشد و بعض و عداونت عمیق آنان را در دل نداشته باشد.
کسی چون علی بن الحسین(ع) - که اگر نبود حکمت الهی و اگر نبود معذوریت او از جهاد در روز عاشورا، بیشک او هم مانند برادرش علی اکبر و عمویش اباالفضل العباس(ع) و اصحاب پدر بزرگوارش گام در میدان جهاد میگذاشت و از شهادت استقبال میکرد.
بیشک چنین کسی، نمیتوانست از قیام علیه ظلم و فساد دستگاه حکومتی امویان هراس داشته باشد و یا از شهادت و شکنجهشدن بیم به دل راه دهد و سکوت اختیار نماید.
کسی که در برابر جرثومه جنایت - عبیدالله - به یاوهگوییهای او پاسخ میدهد و از خشم او نمیهراسد.
کسی که در محفل یزید، آن گونه از ارزشهای دینی حمایت میکند که محیط شام را دگرگون میسازد.
کسی که زنجیرها را بر تنش تحمل کرده، لب به زاری در برابر دشمن نمیگشاید و کسی که برابر تهدیدهای جدی عبیدالله میگوید:
«اباالقتل تهددنی یابن مرجانة اما علمت انالقتل لناعاده و کرامتناهالشهادة»(1)
ای فرزند مرجانه! مرا به کشتهشدن تهدید میکنی! آیا نمیدانی که کشتهشدن در راه دین عادت ما و شهادت در راه خدا کرامت ما خاندان است.
چنین کسی را نمیتوان متهم به سکوت و عدول از شیوه جهاد کرد. بلکه میبایست دلیل خطمشی آن حضرت را در جای دیگری جست و آن عبارت است از رعایت شرایط و مقتضیات زمان و توجه امکانات و آمادگی مردم و نیازهای آنان.
از این رو اشارهای کوتاه به بینش دینی - سیاسی آن امام در مواجهه با ستمها و کجرویها ضروری مینماید.
اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر
امام سجاد(ع) میفرماید: امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند و کنار نهد، چونان کسی است که کتاب خدا - قرآن - را پشت سرافکنده و بدان اعتقادی ندارد. البته یک صورت استثناست و آن در جایی است که انسان در تقبهای ویژه به سر برد و از پنهان داشتن عقاید و برنامههای خود ناگزیر باشد.
به آن حضرت گفته شد: منظور از تقیه ویژه، کدام تقیه است؟
امام فرمود: این است که انسان از سوی جباری ستیزهجو و سرکش تهدید شود. (2)
نهی از تبعیت ظالمان
از امام(ع) نقل شده است که فرمود:
وای بر ملتی که فرمان الهی را گردن ننهند و امر به معروف و نهی از منکر نکنند. کسی که شعار توحید را بر زبان آورد و (لاالهالاالله) بگوید، ادعا و اقرار او به ملکوت آسمان راه نمییابد مگر زمانی که سخن و اقرار خود را با عمل شایسته کامل کند. و کسی که در خدمت و اطاعت ظالم درآید، در حقیقت دین ندارد. ... (3)
افشاگری علیه دستگاه امویان
از منابع تاریخی استفاده میشود که پس از واقعه کربلا و چه بسا پس از حضور در شام و مجلس یزید، شخصی به نام منهال در میان راه با امام سجاد(ع) روبرو شد و از امام احوال پرسید. امام که زمینه را مناسب میدید، از وضع دستگاه حکومت و نظام فرعونی امویان بصراحت شکوه کرد و فرمود:
«به خدا سوگند، ما خاندان پیامبر(ص) در شرایط کنونی، همانند بنیاسرائیل که در نظام فرعونیان به رنج و مصیبت مبتلا بودند، مبتلا هستیم. مردانمان را میکشند و زنانمان را باقی میگذراند.
ای منهال: در عصر حاضر که اسلام قدرت جهانی یافته است، عربها بر سایر ملتها فخر میفروشند و میگویند پیامبر اسلام(ص) مردی است از عرب. طایفه قریش بر سایر طوایف عرب، فخر میفروشد و میگوید محمد(ص) از قبیله ماست.
و اما ما که فرزندان پیامبر هستیم در شرایطی قرار گرفتهایم که مورد غصب و ستم و قهر همین اعراب قرار گرفتهایم، ما را کشتند و آواره کردند، اناللهواناالیهراجعون (4)
امام سجاد(ع) آنجا که زمینه را مهیا میدید، از ابراز نفرت نسبت به امویان باکی نداشت.
نافع بن جبیر مردی است که از روی جهل و یا غرضورزی درباره معاویه به مدیحهسرایی پرداخت و گفت:
معاویه کسی بود که از روی حلم و بردباری سکوت میکرد و بر اساس دانش سخن میگفت.
امام سجاد(ع) فرمود: نافع دروغ میگوید، معاویه کسی بود که قدرت و پادشاهی او را ساکت میکرد و به او آرامش درونی میبخشید و سرمستی و شادمانی او را به سخن گفتن وا میداشت.
ترغیب به جهاد و شهادت
امام علی بن الحسین، زین العابدین(ع) از رسول اکرم (ص) در زمینه بزرگداشت امر جهاد و ارزش شهادت و خون شهیدان، روایت کرده و میفرماید:
هیچ گامی نزد خداوند محبوبتر از دو گام نیست: قدمی که پیش نهاده شود و صفی از صفهای جهاد در راه خدا را پر کند و قدمی که در راه صله رحم برداشته شود و به دیدار خویشاوندی پیش رود که قطع رابطه کرده است. ...
و هیچ قطرهای نزد خداوند، محبوبتر از دو قطره نیست قطره خونی که در راه خدا ریخته شود و قطره اشکی که در ظلمت شب از بیم خدا فرو افتد.(5)
امام سجاد(ع) در عصری که حمایت از اهل بیت و حریم ولایت و امامت معنایی جز مخالفت با حاکمیت جباران و نظام فرعونی امویان و مروانیان نداشت به شیعیان خود توصیه میکرد که دست از تلاش و جهاد برندارند. البته در موارد دیگر شیوه جهاد و تلاش بایستهای را که در آن شرایط میسر بود به ایشان یادآوری میکرد.
امام در تشویق پیروان خویش به تلاش و جهاد در راه حق و دفاع از ارزشها میفرمود.
«شیعه راستین ما کسی است که در راه اهداف و برنامههای ما جهاد و تلاش کند و با کسانی که بر ما ستم میکنند درگیر شود و جلو ظلم آنان را بگیرد تا این که خداوند حق ما را از ستم پیشگان بازگیرد.(6)
رهنمود به مبارزه پنهانی با جباران
امام سجاد(ع) در استمرار خط امامت، اصول عقیدتی و سیاسیش همان اصول علوی و حسینی بود که از قرآن و سنت پیامبر اکرم (ص) آن را دریافت کرده بود.
امام سجاد(ع) چون نیاکان طاهر و معصوم خود بیکمترین لرزش در مسیر حق، هماره مدافع امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم و انحراف بود و پیروان خود را به تلاش و جهاد در راه ارزشهای الهی فرا میخواند، اما به حکم امامت و پیشوایی، راه مبارزه را نیز به آنان مینمایاند و ویژگیهای زمان را به ایشان یادآور شده، میفرمود:
«حق امام بر مردم این است که مردم در نهان و آشکار از او پیروی کنند و فرمان و رهنمود او را ارج نهند و بزرگ شمارند، ولی حق سلطان این است که در ظاهر حکمش را مخالفت نکنند. ...»
این رهنمود امام (ع) در حقیقت ترسیم یک استراتژی است و نه یک سیاست اصولی. زیرا مخاطب امام، شیعیانی هستند که تضاد دستگاه حکومت اموی با برنامههای امامان معصوم (ع) را میدانند و هرگز به خود اجازه سکوت در برابر خلفا را نمیدهند چه رسد به همراهی و همگان با آنان! ولی از آنجا که امام زینالعابدین، شرایط را برای رویارویی علنی با خلفا مناسب نمیداند و توان شیعیان واقعی را برای ایجاد تحول در دستگاه خلافت کافی نمیبیند به آنان- در چنین مقطعی- فرمان تقیه میدهد.
علاوه بر این، در روایت یاد شده، امر امام و خواست و رهنمود او مقدم بر هر امر حکومتی شناخته شده است و معنای آن این است که اگر امام فرمان جهاد علیه مستکبران و غاصبان خلافت صادر کرد باید در نهان و آشکار فرمانش را به اجرا گذاشت. ولی اکنون حکم امام، حرکت پنهانی است و نه مبارزه علنی.
به هر حال امام سجاد(ع) با بیان «اطاعت ظاهری از سلطان» در مقام نفی کلی جهاد نیست، چه این که جدش علی بن ابیطالب با معاویه جنگید و پدرش حسین بن علی (ع) از دستگاه اموی پیروی نکرد و در مقابل آنا ایستاد و خود حضرت اگر تقدیر الهی نبود و شرایط جهاد را در روز عاشورا دارا بود بیشک به مبارزه با حکومتیان و امویان میپرداخت. بنابراین، همه این دلایل خود گواهی است بر این که امام سجاد(ع) پس از رخداد عاشورا و آزمودن مدعیان اسلامخواهی و آزادی طلبی، تکلیف خود و پیروانش را حرکت غیرعلنی میدانست و تاریخ بعدها به اثبات رسانید که دستگاه خلافت هماره از این حرکت غیرعلنی بیم داشت و جز و دوره امامت باقرالعلوم (ع) و امام صادق (ع)، ائمه، علی رغم نداشتن مبارزه علنی با خلفا، همواره از سوی دستگاه خلافت تحت آزار و شکنجه و محدودیتهای شدید بودند و فرصتی که برای امام باقر(ع) و امام صادق (ع) برای ترویج اندیشه فقهی و عقاید اصولی امامیه پدید آمد، در گرو خط مشی آگاهانهای است که امام سجاد(ع) در پیش روی شیعه نهاد و زمینه را برای حرکت گسترده فرهنگی و عقیدتی همواره ساخت.
تشویق به شکیبایی و رازداری
امام سجاد(ع) در راستای خط مشی ویژهای که پیروانش را بدان فرامیخواند، رعایت دو اصل را از ایشان انتظار داشت، دو اصلی که از زیربنایی اصول مبارزه پنهانی با جباران، به شمار میآید و هر جهاد و نهضتی بدان نیازمند است.
آن اصول عبارتند از: شکیبایی و صبر در برابر مشکلات مسیر و همچنین رازداری و پرهیز از افشای اسرار.
سوگمندانه بسیاری از دارندگان تمایلات شیعی، در رعایت این دو اصل ضعف و سستی داشتند و همین امر مایه گلایه و شکوه امام از شیعیان خود بود و میفرمود:
«به خدا سوگند! دوست داشتم گوشت بازوهایم را فدا کنم تا دو خصلت در میان شیعه از میان برود: خصلت ناشکیبایی و کمحوصلگی و همچنین کمی حفظ اسرار.»(2)
این بیان، آمیخته با لحنی شدید و نگرانکننده است و حکایت از ناشکیبایی برخی شیعیان و افشای برخی اسرار از سوی آنان دارد.
آنچه در این روایت بیان نشده و قابل تامل میباشد این است که موضوع ناشکیبایی و رازنداری شیعیه چه چیزی بوده است؟ آیا ناشکیبایی شیعه از مصیبتهای معمولی که همه مردم به نوعی با آن دست به گریبان میباشند، بوده و یا مشکلات ویژهای داشتهاند که مربوط به تفکر و عقیده خاص آنان و محدود به تشکیلات شیعی میشده است؟
پاسخ این سوال از متن روایت پیدا است. زیرا امام میفرماید: «خصلتین فی الشیعه لنا» یعنی نسبت به خصوص شیعه این مشکل را مطرح ساخته است و این قرینهای است که در خصوص شیعه مشکلات اجتماعی- سیاسی ویژهای از سوی خلفا به وجود میآمده است تا شیعیان را از ائمه و خط امامت جدا کنند. مانند آنچه امروز در جهان به عنوان «محاصره اقتصادی و یا سیاسی» مطرح است و قدرتمداران علیه ملتهای ضعیفتر به کار میگیرند.
تاریخ نیز گواه این مطلب است که خلفا- چه امویان و چه عباسیان- در ضعیف نگاه داشتن شیعه از نظر سیاسی و اقتصادی تلاشی مستمر داشتهاند و موارد اندکی وجود دارد که از سوی حکومت به تشکیلات شیعی که امام در رأس آن قرار دارد، کمک اقتصادی شده باشد بلکه آنچه معمول مردم از آن برخوردار بودهاند، از شیعه دریغ میشده است.
از این رو، شیعه بودن مستلزم چشیدن محرومیتهای زیادی بوده و شیعه ماندن، نیاز به صبر و مقاومت داشته است.
از سوی دیگر، در کوران این مشکلات، بدیهی است که عناصری از میان شیعه به شدت خواهان نهضت علیه دستگاه خلافت باشند تا محدودیتها و ستمها را بشکنند. این گروه از مبارزه پنهانی احساس خستگی میکنند و تمایل به مبارزهای علنی دارند و برای عملی ساختن اندیشه و باور خود ناشکیبایند و امام از این ناشکیباییها نیز گله دارد. زیرا حرکتها و سخنان این گروه میتواند اسرار نهانی تشکیلات شیعی را برملا سازد و اساس و بنیان را در معرض آسیب قرار دهد.