تاریخ انتشار : ۰۸ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۲۲  ، 
کد خبر : ۱۶۱۹۶۴

سیری در اوضاع فرهنگی زمان قیام امام حسین(ع)

سیداحمد فاضلی مقدمه: در مقاله‌ای که از نظر خواننداگان عزیز می‌گذرد به بررسی موجز برخی ویژگیهای مهم فرهنگی زمان قیام حضرت ابی‌عبدالله«ع» پرداخته شده است. اشاره به ارزشهایی که بعد از انقلاب همه جانبه حضرت رسول اکرم(ص)، بر جامعه حاکم شده بودند و بعد از گذشت حدود نیم قرن در شرف دگرگونی قرار گرفتند و ذکر مصادیق ‌این ارزشها از کتب دست اول تاریخی، در ‌این راستا است. در ادامه به چند بیماری فرهنگی عمده و فراگیر آن زمانه پرداخته شده است که نقش بسزایی در شکل‌گیری حرکت عظیم امام حسین(ع) داشته است. مبارزه خاص حکومت با تنها بخش کاملا سالم جامعه، یعنی امام(ع) و مجموعه همراهان او، در دو بخش تدابیر فرهنگی برای اثبات یزید و تبلیغ برای منفی نشان دادن جایگاه امام(ع) در افکار عمومی ‌با سرمایه‌گذاری در مجامع مومنین بررسی شده و در نهایت به فعالیتهای فرهنگی حضرت امام حسین(ع) اشاره گردیده است. ‌این بخش مقاله، ابتدا به آن دسته از فعالیتهای فرهنگی امام(ع) می‌پردازد که مخاطب آن همه افراد جامعه‌اند. سپس به تبیین تلاش فرهنگی امام(ع) در جهت دادن به خواص جامعه اشاره دارد و در نهایت با عظیم‌ترین هزینه‌ای که بشر می‌تواند صرف کند، یعنی فدا کردن جان خود از ناحیه ابی‌عبدالله مقاله به نهایت می‌رسد. با هم آن را می‌خوانیم.

سیر تاریخ بشر، از ابتدای آن تا امروز فرازو و نشیب بسیاری به خود دیده و حوادث گوناگونی را تجربه کرده است ولی با نگرشی کل‌نگر، تعداد حوادثی که از اهمیت بسیار فوق العاده‌ای برخوردارند، محدود می‌نماید که می‌توان از جمله آن، بعضی بعثت‌‌ها و معدودی هجرت‌‌ها و انگشت شماری از سلسله‌‌ها و حکومت‌‌ها را بازشمرد.
در میان ‌این قلل مرتفع فراز و نشیب‌های تاریخ بشر، یکی از مهمترین حوادث اثرگذار که از حیث گستره و حیطه زمانی تأثیر، منحصر بفرد می‌باشد قیام حضرت ابی‌عبدالله الحسین(ع) است که باعث تغییر بسیاری جهت‌‌ها گردید و در فضای تاریخ اسلام، نقطه عطفی شد. آنچه که ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده، آن است که چنین حادثه عظیمی‌که از نظر دهشت بار بودن و همه جانبه بوده مصائب، کم‌نظیر می‌نماید، چگونه با فاصله بسیار کمی ‌از عزت و عظمت حکومت حضرت رسول اعظم (ص) به وقوع پیوست؟ و چگونه جامعه اسلامی ‌بستر وقوع چنین ثلمه‌ای را پدید آورد و نظاره گر آن بود؟
این مختصر در پی آن است که به شمه‌ای از اوضاع فرهنگی زمان آن حضرت (ص) در حدی که دسترسی به منابع اجازه می‌دهد، اشاره‌ای داشته باشد.
بررسی اوضاع عمومی ‌زمان حضرت ابی‌عبدالله، تسلطی عمیق بر منابع را می‌طلبد و امام (ع) در بیان خود، در مواضعی به تحلیل عمومی فضای فرهنگی پرداخت است، که به عنوان مقدمه با آن اشاره می‌شود.
امام حسین (ع) برای آگاهی کوفیان از فلسفه قیام عاشورا، خطابه‌ای ‌ایراد کردند که در آن وضع عمومی ‌فرهنگی روشن شده است. «این دنیا دگرگونه و ناشناس شده است و خیرش رفته جز نمی‌ که بر کاسه نشیند و چیزی از آن جز زندگی وبال آور نمانده‌ آیا نمی‌بینند که حق را بکار نمی‌بندند و از باطل دست نمی‌کشند تا مومن، براستی به لقای خدا مشتاق شود. براستی که من مرگ را جز سعادت و زندگی با ظالمان را جز هلاکت نمی‌دانم. مردم بندگان دنیایند و ‌این بر سر زبانهای آن جاری است و تا زمانی که برای آنان مایه عیش و زندگی است که آن را در کام می‌چرخانند و وقتی به بلا آزموده شدند دینداران کم می‌شوند» (1)
این خطابه که در جمع اصحاب آن حضرت و در حالی که سپاه حربن یزید، مانع آنها شده بود ‌ایراد شد، دارای نکات بسیار عمیقی است.
اولین نکته‌ای که در ‌این خطبه به آن اشاره شده است، تغییر ارزش‌هاست. ارزش‌هایی چون تقوی و جهاد و سبقت به ‌ایمان که نشاندهنده صلاحیت روحی صاحب سبقت است، به انزوا کشدیه شده و ارزش‌های جاهلی چون قومیت، تعصب‌های ناروا و بی‌منطق و... دوباره احیا شده‌اند. دو رنگی‌‌ها و نفاق‌‌ها که در پرتو اندیشه، روشنگری و اقتدار حضرت رسول (ص) در شرف نابودی بودند، به مدد جهتگیری جدید و نامیمون جامعه، به سرعت رشد کرده و در تمامی ‌جوانب، ریشه دوانده‌اند. حضرت ابی‌عبدالله (ع) در ادامه تحلیل خویش از اوضاع آن زمانه، باقیمانده ارزش‌های حق را به ته مانده آب ته کوزه تشبیه می‌کنند که نشان از نایابی و یا کمیابی آن دارد. نکته بسیار مهم دیگری که آن حضرت بدان اشاره می‌کند، خروج رسمی‌«حق» از ملاک و معیار بودن، فلذا جانشینی باطل است بگونه‌ای که امید اصلاح را صریحاً رد کرده و خود را آماده فدا شدن می‌خواند.
کلیدی‌ترین فراز ‌این خطبه، قسمت نهایی آن است- که البته گویا علامه مجلسی در نقل آن منفرد است- که به چند نکته مهم و اساسی اشاره دارد:
1- مردم عبد دنیا شده‌اند اصرار به زنده ماندن به هر قیمت و با صرف نظر از سمت و سوی زندگی اولین نکته ‌این بندگی دنیاست.
2- دینداری، به لقلقه زبان تبدیل شده است. یعنی از آن حقیقت والای گوهر دین که سالهای طولانی، عمر حضرت رسول (ص) و دیگر ائمه (ع) صرف تحقق آن شده بود، بجز ظاهری نمانده بود. واضح است ‌این صفت، وصف عمومی ‌جامعه است و وضع خواص منافق و چه خواص حقیفت طلب را باید دقیفتر بررسی کرد.
3- نشانه دو نکته قبل، آنست که چنانچه آزمایشی مشکل پیش‌ آید، دینداران بسیار کم‌اند .
این وضعیت بدون تردید محصول ناتوانی حضرت رسول (ص) در انتقال فرهنگ عمیق اسلامی‌ نیست ولی از آنجا که بررسی ‌این اشکال- که معمولاً در قبال ادعای ناتوانی عمومی ‌از تشخیص باید و نباید عملی ارائه می‌شود- مجالی گسترده‌تر می‌طلبد، از آن صرف نظر می‌کنیم.
نمونه‌هایی از دگرگونی اجتماعی
اولین نکته، آداب مرسوم اجتماعی در حیطه مربوطه به موضوع بحث است.
یکی از سنن و آداب جاری، پناه دادن به میهمان بوده است بگونه‌ای که هانی بن عروة که از قبیله مذحج بود، در مقابل دستور ابن زیاد به تسلیم مسلم گردن ننهاد و در مقابل اصرار واسطه‌‌ها (مسلم بین عمرو الباهلی) گفت: «خدا‌ این کار باعث رسوایی و ننگ من است که من کسی را در پناه و مهمان من و فرستاده پسر پیامبر من است به دشمن بسپارم در صورتی که دست‌های من سالی و یار و یاور فراوان دارم.»(2)
یکی از دیگر اموری که مهم بنظر می‌آمده، ‌ایفای نقش در مقاطع حساس و ننگ دانستن گوشه‌نشینی در آن مقاطع بوده است. یزیدبن مسعودالنهشلی، هنگامی‌ که نامه ابی‌عبدالله(ع) را که در آن وی و جمعی دیگر را به نصرت خویش خوانده بود، دریافت نموده بنی‌تمیم و بنی‌حنظله و بنی‌سعد را جمع کرد و بعد از آماده کردن جمع، به لحاظ روحی و روانی آنان را نسبت به کمک حسین(ع) تهیج کرد. از جمله نکاتی که در ‌این راستا استفاده کرد و قاعدتاً نشانگر تسلیم شدن جمعی نسبت به آن است اشاره به لکه ننگ قبیله خویش به جهت عدم حضور در جمل است و نیز یادآوری ‌این نکته که برای پاک شدن آن افتضاح سیاسی، باید به فرزند طرف حق در جنگ جمل، پیوست: «در جنگ جمل بود که صخربن قیس لکه ننگ و خواری را به دامان شما افکند ولی امروز باید با یاری فرزند پیامبر آن را بشوئید»(3)
اهمیت کار قومی‌ و توجه به کار عشیره‌ای نیز در طیفی بسیار گسترده قابل لمس است:
وقتی مسلم مشغول کارزار شده بود و شعر حماسی می‌خواند، محمد بن‌اشعث - که از طرف ابن زیاد مامور دستگیری وی بود - فریاد می‌زد که: «این مردم پسر عموهایت هستند نه دشمنانت»(4) یعنی حتی در بحبوحه‌ای که یک طرف قصد براندازی ظلم، و طرف دیگر قصد ماندن دارد؛ رعایت اصول قومی‌گرایی، منطقی بنظر می‌آمده است. نکته قابل توجه آنست که ابن زیاد ضمن فرستادن محمد ابن اشعث، یاران خود را نیز همراه وی فرستاد زیرا: فارغ از حق و ناحق و درست و نادرستی حرکت مسلم؛ فقط ‌این را یقین داشت که هیچ قومی ‌خون وی را نمی‌پسندد. وقتی مسلم در مجلس ابن‌زیاد به قتل خود یقین پیدا کرد، عمربن سعد ابی‌وقاص را در میان همنشینان خلیفه شناخت و گفت که میان من و تو خویشی هست، پس وارث من باش و وصیت‌های مرا اجرا کن و در مقابل سکوت عمر بن سعد، ابن زیاد گفت: «چرا از رسیدگی به نیاز پسر عمویت امتناع می‌کنی»(5) که تصریح دارد که در اذهان آن زمان خویشی و قومی‌اهمیت بسزایی داشته است بگونه‌ای که حاکم جور هم چنین حقی را به کسی که درصدد اعدام اوست می‌دهد.
از دیگر آداب جاری که از تحلیل وقایع و استدلالات مستند به دست می‌آید امانت‌داری(6) و احترام به پیمان‌‌ها(7) است که بجهت رعایت اختصار از توضیح آن صرف‌نظر می‌شود.
به عنوان آخرین استناد درباره اهمیت به قوم و قبیله، به ندای شمر بین ذی‌الجوشن - که فردی تندخو و بد مزاج بود و هرگونه تادب از او بسیار فاصله داشت - در خطایش به فرزندان ام‌البنین اشاره می‌کنیم که گفت: «ای خواهرزاده‌های من شما در امان هستید»(8)
حال که به ارزش‌های قومی‌گرایی در نزد عرب آن زمان اشاره شد، مناسب است از همین زاویه به ملاک ارزش نزد امام(ع) و یاران و اصحابش بنگریم تا از رهگذر مقایسه‌ این دو منظر به تفاوت ارزش‌گذاری طرفین و بالنتیجه ارزش آنان دست یابیم.
یکی از موارد بسیار زیبا و دقیق و عمیق آن است که معیار نزد اصحاب امام(ع) حق و عقیده صحیح است نه قوم و خویشی و .... و آنهم انتخاب ‌این حقایق و عقاید صحیح از روی بصیرت و مهمتر، تطبیق روز آمد حرکات و سکنات خود با ‌این ملاک:
در تعلبیه(9) وقتی امام(ع) ترجمان رؤیای خود را در جمله زیبای زیر سرازیر نمود که هاتفی را شنیدم می‌گفت شما با شتاب می‌روید و مرگ شما را با شتاب به سوی بهشت می‌برد «فرزند ارشد حضرت(ع) سوال کرد که مگر ما برحق نیستیم» و بعد از تأکید خواسته‌اش عرض کرد که «پس هرگز از مرگ باکی نداریم.»(10)
حتی شجاعتهای موهوم عرب- مثل جنگ و کشتن و کشته شدن و بخشش (11) نزد اصحاب حق بگونه دیگری برتری داشتند و دارای رنگ و بوی متفاوتی بودند:
وان تکن الابدان للموت انشئت
فقتل امرء بالسیف فی الله افضل (12)
و اگر بدانها برای مرگ آفریده شده اند ، پس کشته شدن انسان در راه خدا بهتر است.
که از اشعار حضرت ابی عبدالله به نقل تاریخ، می‌باشد.
در جای دیگر می‌فرمایند: «آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل بازداشته نمی‌شود»(13) که نشاندهنده ملاک بودن حق است. هلال بن نافع البجلی (ظاهراً همان نافع بن هلال است) در جواب خطبه فرزند رسول خدا (ص) چنین گفت: «ما با بصیرت تو را انتخاب کرده‌ایم و بجهت همین انتخاب و بصیرتمان است که دشمنان تو را از آن جهت که دشمن حقند، دشمن می‌داریم.»
به جهت اختصار و پرداختن به دیگر معیار ارزشی نزد اصحاب امام و خود حضرت ابی‌عبدالله از اطاله مستندات صرفنظر می‌شود و فقط یادآوری می‌گردد که «افتخار به جهاد در راه خدا (14) و امتناع از انحصار فضائل در نسل و نسب، مگر ‌اینکه صاحب نسل به فضائل سلف خود افتخار کند (15) و ملاک بودن «حقانیت» (16) و فخر به دوستداری حضرت رسول و نه تنها به نوه آن حضرت بودن (17) و اثبات ‌اینکه فخر در کار برای خداست و رد فخر بزرگان، اگر برای خدا نباشد (18) و ارجاع همه افتخارات نسبی خود به دین (19) و ... از مواردی است که نزد خواص اهل حق، ملاک ارزش‌گذاری بود که البته هر کدام از آنها خود قابلیت آنرا دارد که سرفصل تحقیقی مجزا باشد.
ب) یکی از دیگر از مواردی که در ردیابی تاریخ آن زمان، بوضوح نمایان می‌شود، تندخویی، بی‌‌نظمی‌ و خشونت حاکمان است. صرف نظر از علل پیدایش چنین قدرتی برای حاکمان و تحلیل دیگر زوایا برای اصل‌ این مؤیداتی ذکر می‌شود:
ابن زیاد، هانی را بگونه‌ای زد که گوشت صورتش آویزان شد و بینی‌اش شکست (20) همینطور کارگزاران غیردولتی خود را که با وساطت، هانی بین عروة را به قصر برده بودند تا قضیه وی و ابن‌زیاد حل شود، هنگامی‌ که زبان به اعتراض گشود بگونه‌ای تنبیه کرد که واسطه دیگر، بگونه‌ای مضحک شروع به تمجید از امیر نمود. با توجه به‌اینکه هانی از بزرگان عرب و روسای قبیله مذحج بوده است نه یک فرد عادی بگونه‌ای که شایعه قتل وی در قصر باعث شد تا قصر ابن زیاد به محاصره افتد و وی با دستپاچگی، شریح را جهت ادای شهادت به زنده بودن هانی، به نزد آنان فرستد. کشتن هانی در بازار رسمی ‌مسلمین بطرز بسیار فجیع نیز از آن موارد است.
کشتن قیس ابن مسهر- سفیر غریب حضرت ابی‌عبدالله – بگونه‌ای که قلم از کتابت آن ابا دارد، نمونه‌ای از آنهاست. سرقیس میان جمع رسمی ‌مسلمین و هنگامی ‌که بوضوع شهادت می‌گفت، بطرز دهشتباری از تن جدا گردید، (21) و مسلم بن عقیل بگونه غمباری به ملکوت اعلی پیوست و پیکر بی سر او از ارتفاع بالای قصر به زمین پرتاب شد.
دستور رسمی ‌قطع آب از کسی که ظاهراً خود را جانشین حضرت رسول (ص) می‌داند، دیدنی است:
‌«نامه‌ات به دستم رسید به حسین مسئله بیعت را عرضه کن تا با یزید بیعت کند... اگر میان حسین و یارانش و آب فاصله افتاد نگذارید حتی یک قطره از آن بنوشند.»
نیز بنگرید فرمان عبیدالله ابن زیاد به عمرابن سعد را: «من تو را به سوی حسین نفرستادم که از او دست برداری و به او امان دهی و یا از او عذرخواهی کنی و یا از او در نزد من شفاعت کنی. اگر حسین و یارانش حکم مرا پذیرفتند آنان را سلام به نزدم آور و اگر امتناع کردند به آنان حمله کن، آنان را بکش و آنها را قطعه قطعه کن که مستحق ‌این کار هستند. اگر حسین کشته شد با اسب بر سینه و پشتش بتاز.»(22)
توجه به عدم خیراندیشی و مصلحت‌خواهی که از فرازهای بارز ‌این فرمان است و نگرش بسیار بربرگونه به مقوله پدیده‌های اجتماعی و محبوس بودن در حلقه‌های اوهام از مواردی است که بوضوح از‌ این دستور، ظاهر است. دستور کشتن و تصریح به مثله کردن و اسب تازاندن بر شهدا خود گویای اندکی از ادعاهای فوق است. شناعت ‌این اقاریر وقتی مضاعف می‌شود که فرمانهای حضرت رسول (ص) هنگام جنگ با غیرمسلمانان ملاحظه گردد. (33)
بروز نفاق عمومی- برخلاف روحیه عرب- یکی دیگر از مواردی است که به چشم می‌خورد. قبل از تشکیل حکومت اسلامی‌ از آنجایی که مرکزیتی برای قبایل نبود و تمام درگیریها و جنگها بر سر اموری غیر از مسائلی چون کشورگشایی بود، و هر قبیله‌ای سر خویش داشت ولی در عصری که این نوشتار سعی در بررسی آن دارد، یکی از اموری که بوضوح به چشم می‌خورد، بررسی بیماری نفاق است.
بشرین غالب – که خود و برادرش بشیر به گواهی برخی، راوی حدیث بوده‌اند- تصویری که از اهل کوفه ارائه می‌دهد آنست که من کوفیان را ترک کردم در حالیکه قلوبشان را تو و شمشیرهایشان با معاویه است و این اقرار، موید صریحی برای عمومیت نفاق است. شبیه همین گفت و شنود با فرزدق شاعر هم تکرار شده است.
حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) در آبگیره بیضه برای اصحاب خود و اصحاب حر- که مأمور جلوگیری از حرکت امام (ع) و اصحابش بودند- خطبه خواند و بعد ازحمد و ثنای الهی تأکید کرد: "شما برای من نامه‌هایی فرستادید که خبر از بیعت شما می‌داد، حال اگر خواستید به بیعت خود عاقلانه عمل کنید و اگر بیعتم را از گردن خود بگیرید، قسم به جانم که این عمل از شما هیچ بعید نیست چرا که با پدر و پسر عمویم مسلم همین گونه عمل کردید."
اینکه امام(ع) در یک خطبه عمومی، از بیعت‌شکنی و نقض پیمان جماعت، خبر می‌دهد و آنان را به تکرار اینگونه بیماریهای اجتماعی در دوران گذشته یادآوری می‌نماید، خود نشانی آشکار از اصل وقوع این پدیده و نیز گستره عظیم و فراگیر چنین دردی در دامنه اجتماع است.
وقتی خبر شهادت مسلم به عقیل به حضرت امام (ع) رسید، واقعه‌ای بسیار عجیب رخ داد که توجه خواننده گرامی را به آن جلب می‌کنیم‌:
قبل از اینکه خبر شهادت مسلم باعث لطمات روحی و زاری کاروان غریب ابی‌عبدالله (ع) گردد، عده‌ای که به شهادت ابن طاووس اهل طمع یاد تردید بودند، به محض اطلاع از این خبر فرار کردند و از کاروان جدا شدند. حضور اهل طمع و تردید، آنهم نزد امام مسلمین با ضمیمه سفر طولانی و پرخطر و علنی حضرت امام حسین (ع)، نشان از عمق فاجعه نفاق دارد که "خوش بود گر محک تجربه آید به میان".
"در منزل زباله وقتی خبر کشته شدن برادر شیری امام عبدالله بن بقطر به ایشان رسید، امام نامه را به مردم نشان داد و با صدای بلند خواند و فرمود : "بسم الله الرحمن الرحیم خبر بس ناگواری به ما رسید، مسلم به عقیل و هانی بن عروه و عبدالله بن بقطر کشته شده‌اند، شیعیانمان ما را تنها گزارده‌اند." مردم از او جدا شده و راه چپ و راست در پیش گرفتند و تنها در میان اصحابش، آنهایی که از مدینه با او آمده بودند، باقی ماندند. وقتی که جریان برایشان بیان شد کسی همراه حسین (ع) نماند مگر آنهایی که قصد یاری و مرگ در کنار او داشتند. آنچه عجیب می‌نماید و جهت رعایت ایجاز از ذکر و تحلیل آن صرف‌نظر می‌شود حضور طولانی و علنی این دسته از منافقین نزد امام (ع) بگونه‌ای است که به تصریح ابی مخنف ایان نه برای هدفی که امام (ع) از قیامش تصویر کرده بودند، بلکه برای رسیدن به جاه و آرزویی که در تصور خود بعد از رسیدن به شهرهای مدافع امام (ع) ترسیم کرده بودند، با کاروان همراهی می‌کردند و به محض رسیدن وقت امتحان پرده نفاقشان دریده شد. ولی سخنان خالصانه و از سر صدق یاران و اهل امام (ع) در شب عاشورا نشان از تصفیه منافقین در منازل قبل می‌داد و نیز تأکیدی بود بر وجود آنان تا قبل از کربلا در میان جمع و از دیگر مواردی که می‌توان به آن اشاره کرد و تائیدی برای اصل «عمومیت ریا و نفاق» – صرف‌نظر از علل پیدایش چنین پدیده‌ای- است حضور نویسندگان نامه و مدعوین خاص حضرت در سپاه عمربن سعد بگونه‌ای که امام (ع) آنها را خطاب قرار داد و نوشتن نامه‌هایشان را متذکر گردید ولی انکار نمودند(29) و نیز تردید در همکاری با آن حضرت (ع)(30) است. از جمله مویدات، کتمان بغض اهل بیت (ع) توسط ابن زبیر به مدت چهل سال است که خود بدان اقرار کرد.
اپیدمی ریا، به دربار فلاکت بار یزید هم کشیده شد و باعث شده بود وی نیز علنی شراب نخورد در حالیکه بعدها که زخم‌های نفاق، جامعه اسلامی را به کفر علنی مبتلا ساخت، جسورانه دم از انکار وحی می‌زد.
لعبت هاشم بالملک فلا
خبر جاء ولا وحی نزل
و کار بدانجا کشیده شد که غناء و دیگر ملاهی در مدینه و مکه، ظاهر گردید.
اقدامات فرهنگی و تبلیغی حکومت امویان
بعد از آنکه جو فرهنگی عمومی، بصورت اجمالی بررسی شد، به کار فرهنگی حکومت جور می‌پردازیم و در بستر آن، مقابله‌های امام (ع) را نیز گوشزد می‌کنیم، بطور کلی در رابطه با حکومت و فرهنگ، دو جریان به طور ملموس قابل ملاحظه است.
- یکی کار اثباتی برای تبلیغ یزد بن معاویه و انحصار راه زندگانی بی دغدغه در حکومت وی و تهدید به اعدام خروج‌کنندگان.
- دیگری کار سلبی در رد امام (ع) با اتهامات واهی.
آنچه که در ذیل می‌آید بررسی دو جنبه فوق از کار دستگاه حکومتی و نیز نحوه مقابله حضرت ابی عبدالله الحسین (ع) با این دو جریان و در نهایت اشاره به مجملی از حرکات اثباتی و غیرمرتبط با افعال مستقیم حکومت از ناحیه امام (ع) است.
در رابطه قسمت اول یعنی تبلیغ مهارتهای شخصی و فضائل یزید، از آنجا که وی چیزی برای تبلیغ نداشت؛ تماماً به تعارف و تهدید و تطمیع می‌گذشت(34) ولی معاویه تا آنجایی که می‌توانست، به جا انداختن یزید همت گمارده بود بطوری که برای انجام این مهم به مدینه سفر کرد و مجلسی با عظمت ترتیب داد و بزرگان بنی‌هاشم و حضرت امام حسین (ع) را دعوت کرد و احترام فراوان نمود و تمام همتش را صرف تبلیغ فردی فرزندش(35) کرد که با قاطعیت و جنب و جوش بنی هاشم و خطبه علنی حضرت ابی عبدالله (ع) خنثی شد. وی در اجتماع مدینه در مسجد پیامبر (ص) بر منبر نشست و از یزد تعریف کرد و گفت : «اگر غیر از یزد دیگری را برای رهبری مردم بهتر می‌شناختم، برای آن شخص بیعت می‌گرفتم.»
در کنار این معدود حرکات تبلیغی برای اثبات یزید، مردم بین دو راه تبعیت محض و یا اعلام خروج (حروریت) و اعدام، مخیر شدند.
امام (ع) در مقابل چنین ترفندهایی، چگونه عمل کردند؟
بخشی از مقابله‌های حضرت ابی عبدلله (ع) مستقیم و افشاگرانه بود. در یک مورد وقتی معاویه در منبر عمومی از فضائل یزد سخن گفت امام (ع) برخاست و ضمن خطبه‌ای فرمود: «ای معاویه آنچه درباره کمالات یزد و لیاقت وی برای امت محمد (ص) بر شمردی، شنیدیم، قصد داری طوری به مردم وانمود کنی که گویا فرد ناشناخته‌ای را توصیف می‌کنی یا فرد غائبی را معرفی می‌نمایی و یا از کسی سخن می‌گویی که گویا تو درباره او علم و اطلاع مخصوصی داری، در حالی که یزد ماهیت خود را آشکار کرده و موقعیت سیاسی و اجتماعی و اخلاقی خودش را نشان داده است. از یزید آنگونه که هست سخن بگو! از سگ بازیش بگو . . . از کبوتر بازیش بگو . . . از بوالهوسی و عیاشی او بگو . . . از خوشگذرانی‌اش بگو . . .(36)
در جای دیگر فرمود : "گروهی از این جباران کینه‌توز، سخت بر بینوایان چیره گشته‌اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا را می‌شناسند و نه روز معاد را باور دارند ... در شگفتم و چرا در شگفت نباشم که زمین را مردی حیله‌گر و مکار و فردی تیره روز تصرف کرده و بار مسئولیت مومنین را کسی به دوش کشیده که هرگز به آنان رحم نمی‌کند. ...که دقیقا در جهت خنثی کردن تبلیغات یزد و معاویه است.
بخش دیگر کار حکومت، تخریب و ترو شخصیتی حضرت ابی‌عبدالله (ع) بود که آنان را اهل حروریت (خروجی) (38) تفرقه‌انداز (40)و امارت طلبی (41) می‌خواندند.
امام (ع) خود اینگونه می‌فرمایند: «بنی‌امیه مال مرا گرفتند، صبر کردم و با فحاشی و ناسزاگویی احترام مرا درهم شکستند، باز هم شکیبایی کردم ولی چون خواستند خون مرا بریزند از شهر خود خارج شدم. ...» (42) در این فراز چند مورد از اهم مواردی که برای مقابله با امام (ع) است.
امام (ع) در دفاع از خود ساکت ننشست. «ای معاویه !... اینکه گفتنی نگران نفس خویش و دین خویش و امت محمد (ص) باشم و ایشان را در فتنه نیفکنم و از تفرقه امت و پراکندگی جماعت بپرهیزم، من هیچ فتنه‌ای را در این امت بزرگتر از خلافت و حکومت تو نمی‌دانم. ...»(43)
«خداوندا! تو خود می‌دانی عملکرد ما نه برای آن است که به ریاست و سلطنت دست یابیم یا از روی دشمنی و کینه‌توزی سخن بگوییم، لیکن پیکار ما برای این است که پرچم آئین تو را برافراشته و بلاد بندگان تو را آباد سازیم و ...»(44)
و اما فعالیت‌های حضرت ابی‌عبدالله (ع)، در نگاهی کوتاه و گذرا ضمن سه عنوان تبلیغ عمومی و خاص، ارائه توصیه‌ها و پندها و در نهایت «فدا کردن خویشتن» در راه حق؛ اشاره می‌گردد.
حضرت ابی‌عبدالله (ع) ضمن خطبه‌ای در منی، علل سقوط یهودیان را اینگونه بیان می‌فرمایند: «علت سرزنش خداوند نسبت به آنان در این بود که آنان ستم ظالمین را می‌نگریستند ولی نهی نمی‌کردند تا توسط ستمگران به نوایی برسند و از گزند آنان در امان باشند. و این فراز، تهییج عمومی به امر به معروف و نهی از منکر شمرده می‌شود بگونه‌ای که ترک آن باعث لعن و مواخذه است. ایشان این فریضه را یکی از اصلی‌ترین اهداف حرکت تاریخی خود برمی‌شمردند: «... وانی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی، ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیره جدی و ابی‌علی بن ابی طالب (ع)...»
(من نه جاه طلب نه اخلالگر نه مفسد و نه ظالمم. قیام من قیام اصلاح‌طلبی است برای اینکه می‌خواهم امت جدم را اصلاح کنم. من می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم و به شیوه جد و پدرم عمل کنم.» (45)
آنچه که مشهود است آنست که حضرت (ع) درصدد خلق ارزش جدیدی نیست بلکه مردم را به همان فریضه «امر به معروف و نهی از منکر» امر می‌نمایند و از ترک آن برحذر می‌دارد و حکام زمان را مصدایق کسانی می‌شمرد که امر و نهی آنها به معروف و از منکر واجب است.
مهمتر از نکته اول- تبلیغ عمومی امر به معروف و نهی از منکر- تبلیغ بازگشت به اسلام ناب است. محور بودن اسلام در تمام حیطه‌های عمل و نفی عمل سلیقه‌ای، بسان یکی از استوانه‌های نهضت فکری حضرت امام حسین (ع) است. (46)
نکته دیگر، توجه به امر به معروف و نهی از منکر در حیطه خواص است و نیز امعان نظر برای روشن کردن عالمان اجتماعی، امام حسین (ع) در ضمن خطبه‌ای، مسئولیت خواص و بزرگان جامعه را بر می‌شمرند و با فرازی آتشین آنان را از غفلت برحذر می‌دارند. آیا این همه احترام و کرنش برای این نیست که مردم امید دارند تا شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؟ لیکن شما در بیشترین موارد از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان و بینوایان را پایمال نمودید، شما آنچه حق خود تصور می‌کردید، به ناروا اخذ نمودید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید و نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید.»(47)
در این فراز در ضمن اینکه وظیفه خواص گوشزد می‌گردد، به جهل و زمان ناشناسی و عدم تحلیل در همه زمینه‌های دینی، فرهنگی، اجتماعی به عنوان یک بیماری که ممکن است سرمنشاء تمامی مصائب فردی و اجتماعی گردد، اشاره شده است.
در پایان این مقال به روشنگری حضرت امام حسین (ع) در حیطه شیعیان خود اشاره می‌نماییم. ‌ایشان با تأکید وصف‌ناپذیری، آنها را به اصلاح نفس خویش فرا می‌خواند: «شیعیان ما کسانی هستند که دلهایشان فارغ از هرگونه حیله و فریب غش و ... پاک باشد.» (48)
روایاتی که در آنها به تقوای الهی امر می‌شود از ناحیه حضرت (ع) بگونه‌ای زیاد است که حتی فهرست کردن آنها نیز رخصتی بیشتر از آنچه پیش روست، می‌طلبد.
پا نوشت‌‌ها در دفتر روزنامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات