تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۲  ، 
کد خبر : ۱۶۱۹۸۲
بررسی نقش ورزش در همبستگی جامعه از نگاه مکاتب جامعه شناسی

همبستگی اجتماعی

محمدرضا غلامی اشاره: کارکردگرایان در بررسی پدیده ورزش به چهار نقش آن یعنی : 1- ارتباط بین مشارکت ورزشی و رشد شخصیت بهنجار 2- ارتباط میان ورزش و یکپارچگی در گروه‌ها، اجتماعات و جوامع 3- ارتباط ورزش و کسب انگیزش 4- تأثیر ورزش در توسعه توانایی‌های مورد نیاز برای دفاع از جامعه در برابر تهدیدات خارجی، در ثبات اجتماعی توجه دارند.

جامعه شناسی ورزش در بین رشته های گوناگون علوم اجتماعی، در جهان رشته ای نسبتاً جدید و در ایران رشته ای کاملاً نوپاست. علی رغم این که برخی از بزرگان اندیشه اجتماعی مانند جورج هربرت مید، ماکس وبر، جورج زیمل و تورشتاین وبلن به طرح ابعاد اجتماعی ورزش پرداخته اند، اما جامعه شناسی ورزش تا سال های اخیر صورت منظمی نیافته بود. (ساروخانی، ۱۳۷۰: ۷۶۸). یکی از نخستین تلاش های انجام شده در ارتباط با ورزش از دید جامعه شناختی توسط هاینز ریسه صورت پذیرفته است. وی در کتابی تحت عنوان جامعه شناسی ورزش کوشش کرده است تا کارکردهای اجتماعی رقابت های ورزشی را در دوران باستان و جامعه صنعتی جدید شناسایی کند. (ریس و میراکل، ۱۹۶۸: ۱۸). عموم تحقیقاتی که در حوزه جامعه شناسی ورزش صورت می گیرد در صدد پاسخگویی به سؤالات زیر است:
۱- چرا در گروه های خاصی، فعالیت های معینی به عنوان ورزش انتخاب می شوند؟
۲- چرا در گروه ها و جوامع معینی، ورزش ها به شیوه های خاصی ایجاد می شوند و سازمان می یابند؟
۳- چگونه ورزش در زندگی اجتماعی و شخصی افراد وارد می شود و چگونه بر هویت بخشی و ارتباط افراد با یکدیگر تأثیر می گذارد؟
۴- چگونه ورزش و مشارکت ورزشی بر عقاید افراد درباره بدن و طبیعی و غیرطبیعی بودن آن، درباره مردانگی و زنانگی، طبقه اجتماعی، نژاد، قومیت، کار، پرخاشگری و خشونت تأثیر می گذارد؟
۵- چگونه ورزش با حوزه های مهم زندگی اجتماعی نظیر خانواده، تعلیم و تربیت، سیاست، اقتصاد، رسانه های ارتباط جمعی و مذهب مرتبط می شود؟(کوکلی، ۱۹۹۸: ۲۱).
دیدگاه کارکردگرایی
از دیدگاه کارکردگرایی، جامعه مجموعه سازمان یافته ای از بخش های متقابلاً وابسته است که به وسیله ارزش ها و فرآیندهایی که سبب خلق وفاق در بین افراد جامعه می شوند، انسجام می یابد. (کوکلی، ۱۹۹۸ : ۲۵). در این مکتب جامعه به مثابه یک نظام سازمان یافته، با ثبات و منسجم در نظر گرفته می شود که اکثر افراد آن درباره ارزش های کلی با یکدیگر توافق دارند. در شرایط عادی کلیه عناصر نظام اجتماعی از قبیل مدرسه، خانواده و سیاست متناسب با یکدیگر عمل می کنند و هر عنصر در مجموعه نظام اجتماعی نقشی در جهت ثبات کل ایفا می کند. هرگونه تغییر اجتماعی به مثابه حالتی ویرانگر در نظر گرفته می شود، مگر این که نسبتاً آرام انجام پذیرد. زیرا تغییر در بخشی از نظام معمولاً باعث تغییر در ساختار اجزاء نظام می شود. این دیدگاه از آن جهت که گرایش به محافظه کاری و تثبیت وضع موجود دارد، مورد انتقاد قرار گرفته است. (ریس و میراکل، ۱۹۸۶ : ۲۱). کارکردگرایان در بررسی هر پدیده اجتماعی از جمله ورزش به نقش آن در ثبات اجتماعی توجه دارند. مطالعات کارکردگرایان در حوزه جامعه شناسی ورزش به ۴ بخش تقسیم می شود:
۱- مطالعه در مورد ارتباط بین مشارکت ورزشی و رشد شخصیت بهنجار: این نوع مطالعات به بررسی این موضوع می پردازند که آیا ورزش می تواند تجربیات جامعه پذیری را از طریق یادگیری ارزش ها و قواعد جامعه فراهم آورد و یا این که زمینه هایی را فراهم آورد تا از طریق آنها مردم بتوانند تنش و ناکامی شان را به شیوه های مناسبی که نظم و استواری در جامعه حفظ شود، درک کنند.
۲- مطالعه ارتباط میان ورزش و یکپارچگی در گروه ها، اجتماعات و جوامع: این نوع مطالعه به بررسی نقش ورزش در ایجاد وحدت و همدلی و یکپارچگی در میان مردم و گر وه ها در همه سطوح اعم از محلی، ملی و بین المللی می پردازد.
۳- مطالعه در مورد ارتباط ورزش و کسب انگیزش: در این گونه مطالعات تأثیر ورزش در ایجاد انگیزه پیشرفت و فهم اهمیت کار سخت در جهت نیل به پیشرفت اجتماعی مورد بررسی قرار می گیرد.
۴- مطالعه پیرامون تأثیر ورزش در توسعه توانایی های مورد نیاز برای دفاع از جامعه در برابر تهدیدات خارجی (کوکلی، ۱۹۹۸ : ۳۳).
کارکردگرایان معتقد به تز انعکاسی در مورد ورزش هستند، چرا که معتقدند ورزش عالم صغیر و آیینه جامعه است.(لوشن، ۱۹۶۷ : ۲). کارکردگرایان ورزش را به مثابه نهاد شبه مذهبی در نظر می گیرند که با استفاده از مراسم و تشریفات خاص خود به تقویت ارزش های مشترک بین افراد جامعه می پردازد.(ریس و میراکل، ۶۳:۱۹۸۶)
از نظر کارکردگرایان ورزش در سطح کلان باعث ایجاد احساس وحدت و یکپارچگی در بین افراد جامعه می شود. به طور کلی نظریه پردازان دیدگاه کارکردگرایی موارد ذیل را به عنوان کارکردهای ورزش در نظام اجتماعی برشمرده اند:
۱- کسب مهارت های اجتماعی ۲- دسترسی به فرصت های تحصیلی، حرفه ای و ...۳- شکل گیری هویت فردی و اجتماعی ۴- کنترل اجتماعی ۵- رهایی از تنش ها ۶- تندرستی جسمانی ۷- کاهش تضادها و تنش ها ۸-ترویج وفاداری ملی ۹- تعمیم حمایت های اقتصادی و سیاسی ۱۰- جامعه پذیری و همنوایی ۱۱- اتحاد افراد در زمینه های اجتماعی ۱۲- تقویت نقش های جنسی و سنی و نژادی. (گریندورفر و یاناکیس، ۱۹۸۲:۱۶).
دیدگاه ستیز
نظریه پردازان دیدگاه ستیز همانند کارکردگرایان جامعه را به عنوان یک نظام متشکل از بخش های متقابلاً وابسته استوار که به وسیله ارزش های عمومی، وفاق و انسجام یافته باشد، در نظر نمی گیرند، بلکه به عکس جامعه را به عنوان مجموعه روابط و مناسبات همیشه در حال تحول که به وسیله منافع اقتصادی متفاوت مشخص می شوند، در نظر می گیرند. (کوکلی، ۱۹۹۸: ۳۴.)
از دید نظریه پردازان دیدگاه ستیز قدرت و اعتبار و ثروت و سایر چیزهایی که افراد به دنبال دستیابی به آن هستند به گونه نابرابری در جامعه توزیع شده اند. نابرابری به همراه سلطه و استثمار از جانب قدرتمندان ضرورتاً منجر به شکل گیری تضاد بین صاحبان منافع و محرومین می شود و نقش مستمر حاصل از این وضعیت روابطی را در درون سازمان های اجتماعی شکل می بخشند و لزوم دگرگونی اجتماعی را مطرح می سازند. (ریس و میراکل، ۱۹۶۸: ۲۳۶).از آنجایی که دیدگاه ستیز با عقیده مسلط درباره نحوه ساز و کار جوامع سازگار نیست، لذا چندان مورد پذیرش کشورهایی که دارای اقتصاد بازار هستند قرار نمی گیرد. (کوکلی، ۱۹۹۸: ۳۵).
بررسی روابط بین ورزش و بیگانگی از بدن، ورزش و طبقه، ورزش و آگاهی کاذب، ورزش و تجارت، ورزش و اشکال گوناگون ملی گرایی و نظامی گری، ورزش و نژادپرستی و همچنین بررسی تأثیر ابعاد مختلف مذهب بر ورزش، رواج روحیه تکنولوژیک در ورزش، برخورد ابزارگرایانه با ورزشکاران، از بین رفتن روحیه سالم زیستی و جایگزینی طمع دستیابی به رکوردهای بالاتر به هر قیمت، کسب مدال بیشتر، تبلیغات گسترده، رواج دوپینگ، استفاده از رسانه های ارتباط جمعی، حاکمیت نخبه گرایی، گلچین کردن استعدادهای فیزیکی جهت ترویج و گسترش روحیه ملی گرایی از جمله مهمترین موضوعات مورد علاقه جامعه شناسان دیدگاه ستیز است.(گریندورفر و یاناکیس، ۱۹۸۲: ۲۳).
این دسته از جامعه شناسان معمولاً به بررسی این مسائل می پردازند که فعالیت های ورزشی به چه صورت قدرت و برتری گروه های نخبه جامعه را تداوم می بخشند و چگونه به عنوان ابزار استثمار اقتصادی به خدمت گرفته می شوند، به چه صورت صاحبان قدرت (اقتصادی و سیاسی) از ورزش در جهت پیشبرد نگرش ها و روابطی که باعث حفظ قدرتشان می شود، استفاده می کنند و ورزش به چه نحوی توزیع نابرابرنه قدرت و منابع اقتصادی را در جامعه باز تولید می کنند و تداوم می بخشند؟ (کوکلی، ۱۹۹۸: ۳۶). همچنین جامعه شناسان دیدگاه ستیز دارای بینش باز تولیدی نسبت به ورزش هستند، چرا که معتقدند ورزش به نحو فعالانه ای سبب باز تولید سطح منزلتی افراد ورزشکار می شود. (پیتر دانلی، ۱۹۹۱: ۲۲۳).
به عبارت دیگر ورزش با تأیید قشربندی اجتماعی، نابرابری اجتماعی را تقویت می کند زیرا:
۱- ورزش منعکس کننده و تقویت کننده توزیع نابرابر ثروت و قدرت در جامعه است.
۲- ورزش نمایانگر ابعاد ابزارگرایانه بورژوایی و نخبه گرایی یک فرهنگ تکنوکراتیک است.
۳- ورزش جلوه ای از بیگانگی است که انسان را دچار آگاهی کاذب می کند. (گریندور فر و یاناکیس، ۲۱۱:۱۹۸۲).به طور کلی می توان گفت که نقدهای دیدگاه تضاد بر ورزش صرفاً به نقدهای سلبی محدود نمی شود، بلکه نقدهای ایجابی را نیز شامل می شود، چرا که معتقدند که ساختار دنیای ورزش باید در جهت تشویق و تقویت روحیه دیگرخواهی و مسئولیت پذیری افراد بازسازی شود و ابزارگرایی و رقابت های افراطی و داروینیسم حاکم بر جامعه و خشونت از میان برداشته شود.
دیدگاه فمینیستی
همه نظریات فمینیستی جزو نظریات انتقادی اند. فمینیست ها اگرچه خواهان تغییر شیوه سازماندهی زندگی اجتماعی هستند، اما بر سر تغییرات مورد نیاز چندان توافقی ندارند، چرا که فمینیست ها طیف یک پارچه ای را تشکیل نمی دهند و به انواع گوناگون تقسیم می شوند. بر اساس یک تقسیم بندی، فمینیسم را می توان به سه بخش تقسیم کرد: فمینیسم لیبرال، رادیکال و مارکسیستی یا سوسیالیستی. فمینیسم لیبرال مشکل اصلی زنان را در اوضاع استخدامی و نابرابری اقتصادی و فرصت های نابرابر از لحاظ جنسی می جوید و راه حل را در ایجاد برابری تا حد امکان می داند. به نظر لیبرال ها تسلط مردان بر زنان در قانون نهادینه، موجب اخراج زنان از حوزه های مهمی از حیات اجتماعی شده است. لذا فمینیسم لیبرال از آرمان برابری زن و مرد دفاع می کند. علی الخصوص فمینیسم آمریکایی و انگلیسی گرایش لیبرالی دارد. اما از نظر فمینیست های رادیکال انقیاد زنان نتیجه نظام پدرسالاری است. رادیکال ها بر عکس لیبرال ها که بر برابری تأکید می کنند، تفاوت اساسی در علائق زنان و مردان را مورد تأکید قرار می دهند و راه حل را در جداسازی علائق زنان از علائق مردان می دانند. فمینیست های مارکسیست سرچشمه انقیاد، ستم دیدگی و نابرابری زنان را در نظام سرمایه داری جستجو می کنند. از این دیدگاه سلطه مردان بر زنان یکی از مظاهر سلطه سرمایه بر کار در نظام سرمایه داری است و تغییر روابط سلطه آمیز تنها با پیروزی سوسیالیسم ممکن خواهد شد.(حسین بشیریه، ۱۳۷۹: ۱۰۸ - ۱۰۷)
عمده ترین هدف فمینیست های لیبرال این است که مشارکت برابر و همه جانبه زنان را در همه حوزه های زندگی اجتماعی از جمله اشتغال، آموزش و پرورش، سیاست و ورزش فراهم کنند. این گروه از فمینیست ها خواهان ایجاد فرصت ها ی برابر جهت مشارکت زنان در فعالیت های ورزشی، پاداش های مناسب برای زنان ورزشکار، مربیگری زنان در همه سطوح رقابتی، کسب موقعیت های بالا در ساختار قدرت سازمان های ورزشی برای زنان هستند.
در مجموع فمینیست ها ورزش های رقابتی را به عنوان فعالیت های جنسیتی در نظر می گیرند، چرا که معتقدند این ورزش ها بر اساس تجارب و ارزش های مردانه خلق شده اند.
دیدگاه کنش متقابل نمادین
مسأله اصلی مورد علاقه نظریه پردازان دیدگاه کنش متقابل نمادین تأثیر معانی و نمادها بر کنش متقابل بشری است. دیدگاه کنش متقابل، عمدتاً توسط جامعه شناسانی نظیر چارلز هورتون کولی، جورج هربرت مید، هربوت بلومر و اروین گافن توسعه یافته است. اصول بنیادی این نظریه عبارتند از:
۱- انسان ها بر خلاف جانوران پست تر، استعداد تفکر دارند.
۲- استعداد تفکر با کنش متقابل اجتماعی شکل می گیرد.
۳- در کنش متقابل اجتماعی، انسان ها معانی و نمادهایی را یاد می گیرند که به آنها اجازه می دهند تا استعداد متمایز انسانی شان را برای تفکر به کار اندازند.
۴- معانی و نمادها انسان ها را قادر می سازند که کنش و کنش متقابل و متمایز انسانی را انجام دهند.
۵- انسان ها می توانند معانی و نمادهایی را که در کنش ها و کنش های متقابل شان به کار می برند، بر پایه تفسیری که از موقعیت می کنند، تعدیل یا تغییر دهند.
۶- انسان ها تا اندازه ای می توانند معانی و نمادها را تعدیل و تغییر دهند که توانایی کنش متقابل با خودشان را دارند، زیرا این توانایی به آنها اجازه می دهد که راه های امکان پذیر کنش را بیازمایند، مزایا و عدم مزایای نسبی آنها را سبک و سنگین کنند و سپس یک راه را برگزینند.
۷- الگوهای درهم تنیده کنش و کنش متقابل، گروه ها و جوامع را می سازند.(رتیزر، ۲۸:۱۳۷۹).
عمده تحلیل هایی که بر مبنای این رهیافت صورت می گیرند، بر روانشناسی اجتماعی مبتنی بوده و با محور قرار دادن خودآگاهی افراد، معانی حاکم بر آگاهی های فردی و فراگردهای بین فردی را که بر افکار و اعمال تأثیر می گذارند، مورد توجه قرار می دهند. این که چگونه افراد معانی و هویت های مرتبط با مشارکت ورزشی را توسعه می دهند و این که چگونه آن معانی و هویت بر روابط و رفتارهایشان با دیگران تأثیر می گذارد از جمله موضوعات مورد علاقه اصحاب کنش متقابل نمادین است. (کوکلی، ۴۵:۱۹۹۸). مسأله موفقیت و ناکامی های مربوط به رقابت های ورزشی از جمله موضوعات دیگر مورد توجه اصحاب کنش متقابل نمادین است، چرا که در ورزش همواره یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده است. این گروه از متفکران معمولاً در ارتباط با چنین مسأله ای به بررسی این موضوع می پردازند که چگونه موفقیت ها و ناکامی ها یا به عبارتی برد و باخت ها بر هویت بخشی افراد تأثیر می گذارند؟
ارزش های تیمی، هنجارها، تشریفات، تشویق ها، نشانه ها، علائم، بازی ها، آمارها و واکنش های مربوط به شکست و پیروزی در عرصه ورزش جملگی دلایل قانع کننده ای برای جلب توجه تحلیل گران کنش متقابل نمادین به این موضوع به شمار می آیند. دیدگاه کنش متقابل به معانی خلق شده در عرصه ورزش های گروهی توجه دارد و این که چگونه این معانی بر فعالیت های ورزشی اثر می گذارند. از آنجا که اشکال گوناگون فعالیت های ورزشی، دنیاهای نمادین هستند، لذا دنیای اجتماعی مناسبی جهت بررسی نظریه پردازان دیدگاه کنش متقابل نمادین به شمار می آیند. معانی موجود در قلمرو فعالیت های ورزشی ذاتی نیستند، بلکه از طریق قواعد و قراردادها و... توسط کنش گران اجتماعی انجام می شوند.(ریس و میراکل، ۱۶۰:۱۹۸۶).
نتیجه گیری
هر نظریه تنها بیانگر بخشی از واقعیت است و قابلیت فهم و تبیین تمام سطوح واقعیت را فراهم نمی کند. این امر در مورد نظریاتی که در حوزه جامعه شناسی ورزش وجود دارند نیز صدق می کند. هر کدام از این نظریات علی رغم جنبه های مثبتی که دارند از یک سری محدودیت هایی نیز برخوردار هستند. به طور مثال در نظریه کارکردگرایی در مورد نتایج مثبت ورزش مبالغه می شود، چرا که معتقدند اگر ورزش برای نظام اجتماعی دارای کژ کارکرد ی بود، برای سالیان دراز نمی توانست وجود داشته باشد. همچنین در دیدگاه کارکردگرایی این موضوع که ورزش برای برخی از گروه های اجتماعی نسبت به سایر گروه ها، سودمندتر است نیز مورد توجه قرار نمی گیرد، چرا که معتقدند نیاز همه گروه هایی که در درون یک جامعه زندگی می کنند، شبیه به یکدیگر است. در دیدگاه ستیز به دلیل توجه بیش از حد به عوامل اقتصادی، به ورزش هایی که به منظور مشارکت همگانی و تفریح و سرگرمی صورت می گیرند و در آنها عوامل اقتصادی چندان مهم نیستند، توجهی نمی شود. در دیدگاه ستیز آن دسته از ورزش هایی که سازنده و رهایی بخش هستند و منجر به مقاومت کردن در برابر منافع گروه های قدرت مند می شود مورد توجه قرار می گیرند. در نظریات کنش متقابل نمادین بیشتر معانی و کنش متقابل در حوزه ورزش مورد توجه است و به ارتباط میان ورزش و طبقه اجتماعی و جنسیت آن طور که باید و شاید پرداخته نمی شود. در نتیجه با توجه به آنچه ذکر شد هر کدام از نظریات فوق از معایب و محاسن خاصی برخوردارند و لذا معیار کلی برای انتخاب آنها نمی توان ارائه کرد. تنها این شخص محقق است که بر مبنای تفکرات و علایق خود به انتخاب نظریات مذکور دست می زند.
* پانوشت‌ها در دفتر روزنامه موجود است .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات