تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۵۸  ، 
کد خبر : ۱۶۲۰۵۷
مروری بر قیام 30 تیر 1331

نافرمانی در بین نظامیان (بخش پایانی)

حسن مرسلوند مقدمه: با پوزش از خوانندگان و نویسنده محترم به دلیل چاپ ویژه‌نامه در روز دوشنبه، ادامه این مقاله با یک روز تاخیر منتشر می‌شود.

در روز بعد، 27 تیرماه همان مجلسی که به گفته دکتر مصدق هشتاد درصد آن نمایندگان حقیقی ملت بودند، بدون حضور فراکسیون نهضت ملی، به نخست‌وزیری احمد قوام [قوام‌السلطنه] اظهار تمایل کردند و شاه بی‌درنگ فرمان نخست‌وزیری را با لقب «جناب اشرف»- که از او پس گرفته بود – به نام وی صادر کرد. عجیب این بود که شاه به خاطر کینه از مصدق، حاضر شده بود دست به دامان دشمن دیرینه خود، قوام‌السلطنه بشود و عجیب‌تر این که قوام‌السلطنه نیز که سیاستمداری کهنه‌کار و باهوش بود، این فرمان شاه را بی‌درنگ پذیرفت! قوام‌السلطنه در همان روزی که فرمان نخست‌وزیری را از شاه گرفت، اعلامیه تند و تهدیدآمیزی خطاب به مردم ایران صادر کرد و در بخش پایانی آن نوشت «... وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند، یا نظم عمومی را بر هم زنند. این گونه آشوبگران با شدیدترین عکس‌العمل از طرف من روبه‌رو خواهند شد. و چنان که در گذشته نشان داده‌ام، بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین، کیفر اعمالشان را در کنارشان می‌گذارم، حتی ممکن است تا جایی پیش برویم که با تصویب اکثریت پارلمان، دست به تشکیل محاکم انقلابی زده، روزی صدها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی‌شفقت قانون، قرین تیره‌روزی سازم.
به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است. کشتیبان را سیاستی دگر آمد.»1
فردای برکناری دکتر مصدق از نخست‌وزیری، واکنش نمایندگان جبهه ملی در مجلس هفدهم، طی اعلامیه‌ای به این شرح: «ما امضاکنندگان ذیل، نمایندگان مجلس شورای ملی، در تایید سوگندی که برای حفظ مبانی مشروطیت در مجلس شورای ملی یاد کرده‌ایم و به علت این که در شرایط فعلی ادامه نهضت ملی، جز با زمامداری دکتر مصدق میسر نیست، متعهد می‌شویم با تمام قوای خود و وسایل موجود، از دکتر مصدق پشتیبانی نماییم.» به آگاهی ملت ایران رسید. این اعلامیه، امضای 29 نفر از نمایندگان مجلس را در پای خود داشت که برخی از آنان بعدها به مخالفین دکتر مصدق پیوستند. همچنین روحانی سرشناس و با نفوذ، آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی که هنوز در صف پشیبانان دکتر مصدق بود، پس از صدور اعلامیه، جسورانه قوام‌السلطنه، در اطلاعیه شدیداللحنی خطاب به هواداران خود نوشت: «برادران عزیزم... کوشش من و شما برادران مسلمان در قطع ریشه استعمار و برانداختن مظاهر و آثار استثمار، به عنایت پروردگار می‌رفت که نتیجه قطعی خود را بخشیده و ایران را برای همیشه از شر اجانب رهایی بخشد، ولی سیاستی که قرون متمادی دولت‌های مزدور را بر سر کار می‌آورد، بالاخره حکومت دکتر مصدق را که بزرگترین سد راه خیانت خود می‌دانست برکنار و درصدد برآمد عنصری را که در دامان دیکتاتوری و استبداد پرورش یافته و تاریخ حیات سیاسی او پر از خیانت و ظلم و جور است و بارها امتحان خود را داده و دادگاه ملی حکم مرگ و قطع حیات سیاسی او را صادر کرده است، برای چندمین بار بر مسند خدمتگزاران واقعی گمارد... من صریحاً می‌گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است که در راه این جهاد اکبر کمر همت محکم بر بسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعمار ثابت کنند که تلاش آنها در به دست‌آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است و ملت مسلمان ایران، به هیچ یک از بیگانگان اجازه نخواهد داد که به دست مزدوران آزمایش شده، استقلال آنها پایمال و نام با عظمت و پرافتخاری که ملت ایران در اثر مبارزه مقدس خود به دست آورده است، مبدل به سرشکستگی شود...»2
قیام سی‌تیر بی‌تردید نتیجه همبستگی و همکاری دو نیروی «ملی» و «مذهبی» در برشی از تاریخ ایران است که هم جنبه ضد «استعماری» و هم جنبه ضد «استبدادی» داشت. شگفت‌آور این است که روشنفکران چپ که حزب توده نمایندگی آنان را بر عهده داشت، چون مصدق را وابسته به امپریالیسم و در جایگاه «بورژوازی ملی» طبقه‌بندی می‌کرد، در قیام سی‌تیر حضور به موقع و موثری نداشت، به طوری که بعدها رهبری حزب توده در قطعنامه پلنوم چهارم کمیته مرکزی، به بی‌تفاوتی و تاخیر خود در مقام سی‌ام تیرماه با دیده انتقادی نگریست: «... در حادثه 30 تیر 1331، ما دیرتر از بورژوازی ملی، و تازه آن هم پس از آن که بخشی از توده حزبی به ابتکار خود جنبید، وارد صحنه شدیم...»3
روزهای 26 و 27 تیرماه، ناآرامی‌های پراکنده‌ای سطح شهر تهران را فرا گرفت. با ورود نیروهای ارتشی سوار بر جیپ و تانک و نفربر به خیابان‌ها، شهر آرایش نظامی به خود گرفت. رفته رفته ناآرامی و سایر شهرهای بزرگ را نیز در بر گرفت. سیل نامه و تلگراف مبنی بر اعتراض به نخست‌وزیری قوام‌ و پشتیبانی از دکتر مصدق از سراسر ایران به سوی پایتخت روان شد. در جنوب کشور به ویژه شهرهای آبادان و خرمشهر ضمن تعطیلی بازار، تظاهراتی برپا شد. در تاسیسات پالایشگاه و شرکت‌های وابسته به آن، کارگران دست به اعتصاب گسترده‌ای زدند. روز 29 تیرماه، شهر تهران و بازار آن به حالت تعطیل درآمد و مردم دسته دسته در سطح شهر به تظاهرات پراکنده‌ای پرداختند.
روز سی‌ام تیرماه، شهر تهران که یکپارچه تعطیل بود، از صبح زود به مقابله با نیروهای نظامی و انتظامی پرداخت.
نخست درگیری‌ها در ساعت هفت صبح از بازار تهران با تیراندازی نظامیان به سوی مردم آغاز شد. مردم خشمگین به زور در خیابان‌های پیرامون بازار و میدان بهارستان و توپخانه و سرچشمه با نیروهای نظامی درگیر شدند و شهر یکپارچه در آتش و خون فرو رفت. روزنامه کیهان در همان روز، طی سرمقاله‌ای نوشت: «... گذشته از تعطیلی بازار و مغازه‌ها، رانندگان اتوبوس‌های شهری و کارگران کارخانه‌ها و کارگاه‌ها دست از کار کشیده و به تظاهرکنندگان پیوسته بودند. کوشش مامورین انتظامی برای جلوگیری از تعطیلی ادارات شکست خورد. از ساعت 9 صبح به بعد ادارات دولتی هم تعطیل گردید، به علت اعتصاب کارگران راه‌آهن، قطارهای مسافربری و باری نیز از کار بازماندند. به تدریج آثار عدم اطاعت از دستورهای فرمانداری نظامی، مبنی بر قتل عام مردم در میان نظامیان ظاهر گردید و چنانچه آسوشیتدپرس گزارش داد، نزدیک میدان توپخانه، سه هزار نفر از مردم به طرف یک تانک حمله‌ور شدند ولی سربازان و مردم، به جای آن که یکدیگر را مضروب و مجروح سازند، همدیگر را در آغوش گرفته و بوسیدند. در تهران یک انقلاب کامل‌العیار به خوبی نمایان بود...»4
همین که آثار نافرمانی در میان نظامیان دیده شد و هیچ نشانه‌ای از عقب‌نشینی مردم- به رغم نزدیک به هشتصد تن کشته و زخمی دادن در تهران- پدید نیامد، شاه به ناگزیر در ساعت چهار بعد‌ازظهر فرمان عقب‌نشینی یگان‌های نظامی به پادگان‌های خود را صادر کرد.
قوام‌السلطنه نیز بی‌درنگ استعفا داد و مخفی شد. همین که خبر استعفای قوام و عقب‌نشینی نظامیان به مردم رسید، همگی به حفظ نظم و امنیت شهر پرداختند و ساعت 7 بعداز ظهر هزاران تن از مردم به خانه دکتر مصدق رفتند تا با او دیدار کنند. رهبر جبهه ملی در حالی که به شدت می‌گریست، گفت: «ای کاش مرده بودم و ملت ایران را اینطور عزادار نمی‌دیدم... ای مردم، من به جرات می‌گویم استقلال ایران از دسته رفته بود ولی شما با رشادت خود آن را گرفتید...»5
تاثیر قیام سی‌تیر در سیاست داخلی ایران این بود که مصدق بار دیگر به نخست‌وزیری رسید و برای نخستین بار در دوره پهلوی‌ها، پست وزارت جنگ در اختیار دولت قرار گرفت. شاه عقب‌نشینی کرد و خواهر او اشرف پهلوی و مادر شاه به عنوان توطئه‌گران ضدملی از ایران تبعید شدند. دفاتر خواهران و برادران شاه که فعالیت‌های ضد ملی داشتند، همگی تعطیل شدند و نیز همان مجلسی که چند روز پیش به قوام‌السلطنه اظهار تمایل کرده بود: «در جلسه فوق‌العاده روز دوم مرداد، قیام سی‌ام تیرماه را، به نام «قیام مقدس ملی» شناخت و شهدای آن روز را «شهدای ملی» نامید. لایحه تفویض اختیارات شش ماهه دکتر مصدق در مجلس شورای ملی به اتفاق آرا به تصویب رسید. دکتر امامی رئیس مجلس، به بهانه معالجه از کشور خارج شد و آیت‌الله سیدابوالقاسم کاشانی به ریاست مجلس انتخاب گردید»6و اما تاثیر همبستگی مردم در قیام سی‌تیر، در حوزه سیاست خارجی نیز بی‌درنگ خود را نشان داد: «در شامگاه روز سی‌ام تیر، پیروزی بزرگ دیگری نصیب ایران شد و آن خبر اعلام رای دیوان دادگستری بین‌المللی، مبنی بر عدم صلاحیت دادگاه در رسیدگی به شکایت انگلستان در مورد نفت ایران بود.»7
آری بر اثر یک روز همبستگی ملی و پایمردی در راه میهن، دیدیم که هم خودکامگان داخلی و هم استعمارگران خارجی، در غروب همان روز واپس نشستند. اما هزاران دریغ و افسوس که از فردای همان روز، این همبستگی فروکش کرد و خویشتن ستیزی نمایان شد.
و اما شگفتی دیگر این که به هنگام ورق زدن یادداشت‌های ایدن- وزیر وقت انگلستان- یعنی همان کسی که به نمایندگی از استعمار پیر، رو‌در‌روی ملت ایران و رهبری جنبش آن ایستاده بود، به نوشته حیرت‌انگیزی درباره روحیه استعمارستیزی ایرانیان در آن دوران برمی‌خوریم که بسیار جای کنکاش و تامل دارد: «هفته اول سال 1952- حدود هجدهم دی‌ماه 1330- باز خبری از ایران به من رسید که موجب تقویت روح من گردید و آن گزارشی بود که کنسول انگلیس داده بود، یعنی همان کسی که مصدق احضار او را از ما خواسته بود و گزارش او موافق بود با نظریات سفیر ایران در لندن که تنفر مردم ایران از ما روی حقیقت نیست و ساختگی است.»(!)8

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات