ساقی سعادت
* پس از استقبال و عضویت شما در جبهه دموکراسیخواهی و اعلام حمایت از دکتر معین، تغییر موضع شما و چرخش از موضع تحریم، برای برخی توجیه نشده است. چه شد که به این تصمیم رسیدید؟
** هر حرکت سیاسیای دارای یک برنامه راهبردی است که تاکتیکهایی متناسب با آن در مراحل مختلف اتخاذ میشود که لزوماً این تاکتیکها متصلب و غیرقابل انعطاف نیستند. برنامه راهبردی ما کمک به پیشبرد اهداف دموکراتیک است، که زمانی تاکتیک متناسب با آن شرکت در انتخابات و ثبتنام در آن با هدف مرحلهای فضاسازی برای مطالبات بود. طرح مطالباتی چون آزادی بیقید و شرط زندانیان سیاسی و مطبوعات، پرهیز از فشار بر احزاب سیاسی و گروههای دگراندیش، نقد نظارت استصوابی، طرح عدم صلاحیت اعضای شورای نگهبان براساس عملکرد خلاف قانون آنها و لغو هرگونه اقدامات فراقانونی در آن شرایط به دلیل همین فضاسازی بود و نه با تصور اجرای تمام و کمال آن. همان زمان برخی طرح این مطالعات را یا از سر سادهاندیشی ما میدانستند و یا اینکه، ما چون قصد ورود به انتخابات را نداریم، چنین شرایط و مطالباتی را مطرح میکنیم. اگرچه از ابتدا برخی قائل به تحریم این انتخابات بودند ولی ما با اصل تحریم انتخابات موافق نبوده و نیستیم. چرا که کارکرد یک نظام سیاسی، اثرگذاری بر تحولات سیاسی است. حال آنکه عدم شرکت و اعلام تحریم، ما را در موضعی قرار میداد که کاری انجام نشود. پس با اعلام شرکت، طرح شرایط و معرفی کاندیدا، ابتکار عمل سیاسی را از خودمان سلب نکردیم و کار به جایی رسید که مسئله ضرورت استعفای شورای نگهبان در میان گروههای فراوانی از جمله روحانیان مبارز مطرح شد.
پس از رد صلاحیت هم باز فرصت برای بیان مطالبات ما بود. به نظر میرسد از آنجا که معین به دفعات عدم اعتقاد به حکم حکومتی، اعتراض به شورای نگهبان و ضرورت لغو نظارت استصوابی از طریق رفراندوم را اعلام کرده بود و موضع شفافی نسبت به نیروهای ملی – مذهبی و نهضت آزادی اتخاذ کرده بود، تحملش از سوی تصمیمگیران اصلی در حاکمیت میسر نبود ولی از آنجا که جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین اعلام کرده بودند که با رد صلاحیت معین در انتخابات شرکت نخواهند کرد، ممکن بود به ناگهان جبهه فراگیری از نیروهای چپ به وحدت برسند که این در راستای منظور آنان مبنی بر مشارکت حداکثری نبود. بنابراین از معین با قبول حکم حکومتی بیعت گرفتند. ولی دکتر معین با جلسات متعدد از جمله دیدار با ما در بیانیه اعلام حضورش با صراحت پذیرش حکم حکومتی را رد و با تاکید بر مواضع پیشیناش در خصوص شورای نگهبان نسبت به رد صلاحیت ما – البته بدون آنکه نامی از ما ببرد و تنها با ارائه آدرس و نشانههایی – اعتراض کرد و حق اپوزیسیون را به رسمیت شناخت. این نخستینبار بود که کاندیدای اصلاحطلبان درون حکومت رسماً و صریحاً حق فعالیت سیاسی جریانهای بیرون از حاکمیت را به رسمیت شناخت. کاری که خاتمی طی 8 سال دولت خود نکرد و حاضر به ملاقات با نمایندگان احزاب بیرون از حاکمیت از جمله نهضت آزادی نشد. مفاد بیانیه معین منطبق با مطالبات ما بود و اگرچه طی آن نسبت به ترکیب دولتش اشاراتی مبنی بر بهکارگیری نیروهای محذوف جامعه داشت ولی ما آن را نمیپذیریم چون انگیزهای برای بازگشت به دولت و حاکمیت نداریم. البته پذیرش ضرورت تشکیل جبهه دموکراسیخواهی از سوی دکتر معین را یک امر راهبردی در شرایط کنونی میدانیم، چرا که جنبش اصلاحطلبی به رغم در دست داشتن دو قوه اجرایی و تقنینی طی 8 سال گذشته، فاقد رهبری و حمایت نیروی منسجم ملی بود و با تشکیل این جبهه میتوان این خلا را پوشاند. از آنجا که برنامه راهبردی ما کمک به پیشبرد دموکراسی است و دموکراسی نیز یک فرایند است، هرگام به جلو برای ما مغتنم است. به همین دلیل هم پس از جلساتی با مسئولان جبهه مشارکت دبیرکل و دفتر سیاسی آن و بررسی مذاکرات در جلساتی با اعضای نهضت آزادی ایران و شورای فعالان ملی – مذهبی به این جمعبندی رسیدیم که از تشکیل این جبهه حمایت کنیم. این یک تغییر تاکتیک در پیشبرد همان راهبرد کلان بود که گفتم. در همین راستا هم از دکتر معین اعلام حمایت کردیم.
* در کنفرانس مطبوعاتیتان هرجا که میخواستید از جمع حامی جبهه دموکراسی و حقوق بشر نام ببرید، از نهضت آزادی ایران، ملی – مذهبیها و جبهه مشارکت یاد میکردید. برخی بر این باورند که چه بسا دیگر حامیان دکتر معین در مجموعه احزاب و گروههای حامی وی، چنین جبههای و یا حداقل عضویت شما در آن را قبول ندارند. این مسئله چقدر صحت دارد؟
** اینکه همه حامیان شناخته شده معین آمادگی پذیرش جبهه دموکراسی و حقوق بشر را ندارند درست است. لزومی هم ندارد که همه این آمادگی را داشته باشند. نباید فراموش کرد که دموکراسی یادگرفتنی است و یک حرکت راهبردی را نمیتوان به همه گروهها تحمیل کرد. از اینرو طبیعی است که عدهای مخالف تشکیل چنین جبههای باشند و یا اصل آن را تنها در یک محدوده خاص بپذیرند ولی اکثریت حامیان معین و شخص دکتر معین با آن موافقاند. با رجوع به گفتمان سیاسی دو سه سال اخیر در خواهید یافت که ما خیلی پیش از این شکلگیری جبهه دموکراسی را به عنوان یک هدف راهبردی معرفی کرده بودیم و گامهای بلندی نیز در این راه برداشته شد. همچون امضای بیانیههای متعدد به مناسبتهای مختلف از سوی طیف وسیعی از فعالان سیاسی درون و بیرون حاکمیت. دکتر معین پس از جریان ردصلاحیتش و همچنین در بیانیه اعلام حضور خود به ضرورت تشکیل جبهه فراگیر دموکراسیخواهی توجه کرده و با صراحت بیان کرد که فقط از افراد هماندیش برای حضور در آن دعوت نمیکند و حتی آنان که مواضع متفاوتی نسبت به انتخاب دارند میتوانند در آن حضور یابند. بیانیه دکتر معین قطعاً با نظر گروههای حامی او منتشر شده است. ممکن است برخی گروههای هشتگانه حامی معین با این جبهه موافق نبوده یا اعضای آن را درون حکومتی بخوانند ولی مفاد آن بیانیه مورد تائیدشان بوده است. در این میان اگر گروهی هنوز به جمعبندی نرسیده باشد، باید به او فرصت داد تا در فرآیند فعالیتهای سیاسی خود به این جمعبندی برسد. نهضت آزادی، ملی – مذهبیها و جبهه مشارکت آغازکننده این راه بودهاند و دیگر گروههایی که شرایط آن را میپذیرند، میتوانند به آن بپیوندند.
* برخی تحلیلگران سیاسی بر این باورند که پیشنهاد تشکیل چنین جبههای از سوی اصلاحطلبان درونحکومتی، در شرایطی که دیگر جایی در حکومت ندارند، آن هم پس از چند سال از طرح آن از سوی اصلاحطلبان بیرون از حاکمیت، به دلیل آن است که آنها امروز در موضع اپوزیسیون قرار گرفتهاند و اگر روزی دوباره به قدرت و حاکمیت برسند، دیگر قائل به چنین جبههای نخواهند بود. نظر شما چیست؟
** برنامه ما اداره فعالیت جبهه فراگیر دموکراسی است. چه معین در این انتخابات پیروز شود و چه نشود، ممکن است که برخی گروهها نسبت به ادامه فعالیت و همکاری با این جبهه تجدیدنظر کنند. نکته اینجاست که حتی اگر تمامی گروههای فعال سیاسی هم به این جبهه بپیوندند، عضویتشان مادامالعمر نخواهد بود و احتمال دارد که در مرحلهای از آن خارج شوند. این امر جایزی است و البته گریزناپذیر.
* اگر قرار باشد اعضای این جبهه به هر دلیلی از عضویت آن درآیند و نهایتاً تنها اصلاحطلبان خارج از حاکمیت در آن بمانند، جبهه دموکراسیخواهی و حقوق بشر، آن کارکردی را که باید، خواهد داشت؟
** از هماکنون نمیتوان به طور نظری در این خصوص اظهارنظر کرد. همچنانکه گفتم این جبهه به منظور پر کردن خلاء رهبری و حمایت نیروهای منسجم مردمی شکل خواهد گرفت. اتفاقاً در صورت پیروزی دکتر معین، او و حامیانش بیشتر نیازمند چنین حمایتهایی خواهند بود. اگر کسانی پس از ورود به حاکمیت از عضویت در این جبهه خارج شوند، احتمال شکست برنامههای خودشان را بالاتر بردهاند. به عبارت دیگر پیشبرد اهدافی که اعلام شده است، نیاز به تشکیل جبهه دموکراسیخواهی را نمایان میکند. آقایان اینقدر هم بیتوجه سیاسی نخواهند بود. البته برخی حامیان معین که احتمال میدهند معین در دور اول به پیروزی نخواهد رسید و به دور دوم نیز راه نخواهد یافت، برای اینکه در دور دوم میخواهند تغییر سمت و سو دهند، از هماکنون برای ورود به این جبهه تعلل میکنند. حال آنکه تشکیل جبهه دموکراسیخواهی برای پیشبرد اهداف اصلاحطلبی الزامی است. حتی اگر برخی حامیان معین به علت نوع انتخاب متغیر خود در مرحله دوم عضو آن نشوند.
* جبهه دوم خرداد نیز تقریباً با چنین اهدافی تشکیل شد ولی کارکردی را که از آن انتظار میرفت نیافت. چه تضمینی وجود دارد که جبهه دموکراسی نیز دچار سرنوشتی مشابه آن نشود؟
** جنبش اصلاحطلبی اگرچه در خرداد 76 از حاکمیت ملت سخن میگفت ولی فاقد پیشنیازهای ذهنی تحققبخش بود و از همان ابتدا، بحث خودی و غیرخودی را مطرح کرد و آن را معیاری برای خطکشی میان گروهها قرار داد. چنین عملکردی با تحقق حاکمیت ملت، هماهنگی نداشت. پس از 8 سال بسیاری از گروههای عضو جبهه اصلاحات به این جمعبندی رسیدند که آن معیارها و خطکشیها واقعبینانه نبود و کارکرد نداشت. یعنی عملاً آموختند که باید آن روش را کنار بگذارند. به همین دلیل پس از امضای بیانیههای مشترک با اعضای نهضت آزادی که غیرخودی میدانستنداش، به تدریج رسوبات ذهنیشان حل شد تا جایی که امروز نهتنها آن مرزبندی وجود ندارد بلکه رهبران جبهه مشارکت در دیدار با سران نهضت آزادی و ملی – مذهبیها، تشکیل جبهه دموکراسیخواهی را ضروری میدانند. امروز دیگر آن جبهه دوم خرداد کارایی ندارد و تنها یک جبهه فراگیر دموکراسیخواهی است که میتواند پاسخگوی ضروریات موجود باشد. اصولیترین شرط ذهنی چنین جبههای نیز آن است که کنشگران عرصه سیاست، اصل تنوع و گوناگونی افکار و اندیشهها را بپذیرند و خود را حق مطلق و دیگران را باطل ندانند و همچنین بلوغ فکری برای تعامل با همه گروهها حتی مخالفان خود را داشته باشند. البته این جبهه نه براساس سقف مطالبات گروهها، بلکه براساس حداقل مشترکات گروهها تشکیل میشود. به همین دلیل سقف مطالبات هر گروه بالاتر از سطح مطالبات جبهه خواهد بود. فکر نمیکنم جبهه فراگیر دموکراسیخواهی به سرنوشت جبهه دوم خرداد دچار شود. ممکن است موانعی پیشروی آن باشد یا اینکه پیش از توسعهیافتن متوقف شود ولی موانع آن و دلایل توقفش متفاوت خواهد بود.
* چه موانعی را پیش روی جبهه فراگیر دموکراسیخواهی پیشبینی میکنید؟
** ما نمیدانیم که میزان تحمل جریان راست اقتدارگرا چقدر است و چه واکنشی نسبت به تشکیل این جبهه از خود بروز میدهد. در عین حال نمیدانیم که چقدر امکان مقاومت در برابر فشارهای آنها خواهیم داشت. جبهه فراگیر دموکراسیخواهی و حقوق بشر در خلأ حرکت نمیکند، بلکه در میان تقابل گروههای مختلف شکل میگیرد و فعالیت خود را آغاز میکند. در این میان به نظر میرسد واکنشهایی در درون اصلاحطلبان به مراتب شدیدتر از داخل گروههای تمامیتخواه نسبت به این جبهه شکل بگیرد. البته جبهه فراگیر دموکراسیخواهی ممکن است پس از انتخابات توان بالایی داشته باشد ولی اینکه این توان در حد تحمل فشارها خواهد بود یا نه، بستگی به آینده دارد. در عین حال باید توجه داشت که نیروهای تمامیتخواه نیز در شرایط متحول درونی و بینالمللی به سر میبرند و نه در خلأ. حتی اگر کاندیدای این طیف هم در انتخابات پیروز شود باز هم آنها تحتتاثیر این فضا خواهند بود. پس نمیتوانیم از حالا چیزی را در مقابل جبهه دموکراسیخواهی پیشبینی کنیم و باید مرحله به مرحله پیش برویم.
* در مورد واژههایی که در عنوان این جبهه به کار رفته است، به نظر میرسد که تعاریف و دیدگاههای مختلفی نسبت به «دموکراسیخواهی» و «حقوق بشر» وجود داشته باشد. مثلاً دموکراسیخواهی در بیانیه اعلام حضور نهضت آزادی ایران در همین انتخابات در قالب استعفای فقهای شورای نگهبان عینیت یافت در حالی که دکتر معین در همین موضوع صرفاً به بیان تلاش برای لغو نظارت استصوابی بسنده کرد. جمع این دیدگاهها چگونه ممکن است؟
** در پاسخ به این سئوال باید چند نکته را یادآور شوم. اول آنکه منظور از به کارگیری توامان دو واژه «دموکراسیخواهی» و «حقوق بشر» تاکید بر لازم و ملزوم بودن این دو مفهوم بوده است. کما اینکه هیچ حزب و گروهی نمیتواند ادعا کند که دموکرات است ولی به حقوق بشر اعتقادی ندارد. چرا که دموکراسی مقولهای در رابطه با حق حاکمیت ملت به عنوان یکی از ارکان حقوق بشر است و نه همه آن بنابراین پیگیری حقوق بشر مقدمه توسعه فرایند دموکراسی است. معیارهایی که برای مفهوم حقوق بشر مدنظر این جبهه است عبارتند از:
1- فصل سوم قانون اساسی ایران. 2- بیانیه جهانی حقوق بشر، منشور سازمان ملل و معاهدات الحاقی به این پیمان بینالمللی که مطابق ماده 9 قانون مدنی پذیرش اینگونه معاهدات از سوی جمهوریاسلامی ایران به منزله آن است که مفاد آن در حکم قانون ملی ایران است. ما نیز براساس مقررات مصرح در این منابع حقوق بشر را تعریف کرده و برای تحقق آن تلاش میکنیم. از همین رو کسانی میتوانند به این جبهه بپیوندند که به این مسائل باور داشته باشند که این فارغ از باورهای ایدئولوژیک گروهها است. نکته دیگر آنکه گروههای عضو جبهه فراگیر دموکراسیخواهی با عضویت در آن از فعالیتهای مستقل خود محروم نخواهند شد و هریک میتوانند برنامههای راهبردیشان را براساس سطح مطالباتشان که به مراتب بالاتر از حداقل مشترکات در جبهه مذکور است، پیگری کنند. مثلاً نهضت آزادی میتواند همچنان هدف خود را دنبال کند و این در تعارض با فعالیتهای جبههای نیست.
* گفتید که از جمله اهداف شکلگیری جبهه فراگیر دموکراسیخواهی شکلدهی منسجم حمایتهای مردمی است. چگونه میخواهید چنین کنید؟
** دعوت مردم به مشارکت اولین اصلی است که هر گروه سیاسی در فعالیتهای خود ملحوظ میدارد. پس هیچ حزبی نمیتواند به یاس و انفعال مردم دامن بزند، چون این مغایر کار سیاسی است. مردمی که عضو سازمان سیاسی نیستند، ممکن است در فراز و نشیبها دچار یاس شوند ولی گروههای سیاسی موظف به امیدوار کردن آنها به موثر بودن مشارکتشان هستند. جبهه فراگیر دموکراسیخواهی نیز به همین منظور و نه برای بحثهای روشنفکری انتزاعی تشکیل میشود. چرا که جنبش اصلاحات نیازمند آن است که نیروی بالقوه مردم را به نیروی سیاسی بالفعل تبدیل کند و راههای مناسبی برای تبدیل این نیرو بیابد. جبهه فراگیر دموکراسی که الان در آغاز کار است، پس از تشکیل به دنبال این راهکارهای اساسی خواهد بود.
* توان اجرایی چنین کاری را دارید؟
** با تشکیل این جبهه مجموعه نیروها چنین توانی را خواهند داشت. در همکاری اجتماعی حاصل 2+2 بیش از 4 میشود. به همین علت جمع توان نیروهای سیاسی بیش از توان فردفرد آنها است و اثرگذاریشان را تشدید میکند. یکی از عوامل این تشدید نیرو آن است که مردم ناامید از تفرقه و اختلافنظر فعالان سیاسی با مشاهده اتحادشان در اثر بلوغ سیاسی امیدوار خواهند شد و از هیچ کمکی دریغ نخواهند کرد. تجربه تاریخی ما موید این امر است. کمااینکه مردم در اثر انعکاس اختلافات زشت در شورای شهر اول در دومین دور از این انتخابات فقط 10 درصد مشارکت کردند و اگر مشارکتشان دوبرابر این میزان بود، یک جریان خاص پیروز آن نمیشد.
* تلاشی برای عضویت دیگر گروهها – به ویژه گروههایی چون دفتر تحکیم که موضع تحریم در قبال انتخابات آتی دارند – در جبهه فراگیر دموکراسیخواهی کردهاید؟
** این جبهه صرفنظر از مواضع گروهها در مورد انتخابات (به عنوان یک عمل سیاسی موسمی) تشکیل میشود. تقریباً با تمامی گروهها حتی دفتر تحکیم در حال رایزنی هستیم و تاکنون حمایت بسیاری از شخصیتهای برجسته از جمله آیتالله منتظری را جلب کردهایم و امیدواریم که هرچه سریعتر این جبهه با مشارکت همه نیروها فعالیت خود را آغاز کند.
* گفتید که تصلب خاص راهبردها است و در تاکتیک بیمعنا است. تشکیل جبهه فراگیر دموکراسی نیز نوعی تاکتیک است. آیا ممکن است روزی به این نتیجه برسید که تشکیل چنین جبههای بیفایده بوده و با خروج از آن تغییر تاکتیک دهید؟
** در صورتی که این جبهه عملاً موضوعیت خود را از دست دهد، هر گروهی حق خروج از آن را دارد. مضاف بر اینکه سازمانهای سیاسی در فرایند عمل میتوانند تصمیم به خروج از هر جبههای را بگیرند و نفس آن جبهه نمیتواند مانع از این حق آنها شود. ولی اولویت بر حفظ جبهه فراگیر دموکراسیخواهی است. به همین علت قرار بر این شده که کلیه تصمیمات در آن با اجماع تمامی گروهها اتخاذ شود تا گروههای سیاسیای که با بسیج نیرو و مانورهای مختلف اکثریت را به عهده میگیرند، آن را تحتالشعاع قرار ندهند و هر گروهی از حضورش در این مجموعه احساس امنیت کند و خود را در اقلیت نبیند. همچنان که در سازمان ملل نیز تصمیمات به شکل اجماعی اتخاذ میشود و مادامی که موردی با توافق تمامی گروهها مواجه نشود، از سوی آن اعلام نخواهد شد. این رمز بقای سازمانملل طی مدت تشکیلاش است. پس در جبهه فراگیر دموکراسیخواهی هر گروه عضو حق وتو خواهد داشت. همین امر بقای جبهه را تضمین میکند.
* به این ترتیب دیگر شاهد سهمخواهی گروهها براساس پایگاه اجتماعیشان در تصمیمات (آنچنان که گاهی در جبهه دوم خرداد به وقوع میپیوست) نخواهیم بود؟
** نه، اتفاقاً چون نمیخواستیم به سرنوشت جبهه دوم خرداد دچار شویم، چنین مکانیسمی را اتخاد کردیم تا هر گروهی حق وتو داشته باشد و اکثریت اعمال فشار نکند.
* برای رهبری جبهه فراگیر دموکراسیخواهی چه تصمیمی گرفتهاید؟
** مطالبی چون چگونگی هدایت این جبهه تحت سرفصل تعریف مناسبات درونگروهی آن خواهد آمد. به طور کلی جبهه فراگیر دموکراسیخواهی دو شرط اساسی دارد: 1- توافق بر سر میثاق که تعریفگر وجه مشترک نیروها است. 2- تعریف روابط درونی. ولی به طور کلی تصمیمات به شکل اجماعی (با تائید تمامی گروهها) و اقناعی (قانع کردن دیگر گروهها) اتخاذ میشود. بنابراین احتیاج به یک رهبر یا رئیس خاص ندارد ولی میتواند سخنگو داشته باشد که به شکل ادواری از میان گروههای عضو انتخاب خواهد شد تا همه گروهها شانس سخنگویی و ابراز حضور مساوی را داشته باشند.
* با اعلام کاندیداتوریتان یکسری برنامه هم معرفی کردید. آن برنامهها را به چه شکل در آینده پیگیری خواهید کرد؟ اصلاً امکان اجرایی کردن آنها را دارید؟
** برنامهها با دو هدف ارائه میشوند. یکی به منظور اعلام موضع و بیان اراده برای اجرای آن. اعلام چنین برنامههایی به معنی آن نیست که هیچ مانعی برای تحققاش وجود ندارد. چرا که اجرای آنها منوط به شرایط مختلف است ولی باید برای اجرایی کردنش متعهد باقی ماند و تلاش کرد. به عبارت دیگر اعلامکنندگان برنامهها باید به آن معتقد هم باشند. دسته دوم از برنامهها، برنامههایی هستند که امکان اجرایی کردن آن با توجه به شرایط موجود هست. مثلاً اجرای اصل 15 قانوناساسی مبنی بر آموزش زبان قومی اقلیتها در کنار زبان رسمی کشور در مدارس و حتی کرسیهای دانشگاهی.
* به نظر میرسد که بخش اعظم برنامههای دکتر معین نیز با هدف اعلام مواضع، طراحی شده است. فکر میکنید که امکان اجرایی شدن آنها وجود دارد؟ آن هم با وجود مخالفتهای گروه مقابل.
** بخشی از امکان حرکتهای سیاسی تابع تغییر ذهنیت ما است. همانطور که در عمل به آنجا رسیدیم که نباید مرزبندی خودی و غیرخودی داشته باشیم، میتوانیم این قائله را به جریان مقابل هم تسری دهیم. محافظهکاران هم گروههای متصلبی نیستند و در میان آنها نیز عناصر خردگرا که براساس سود و زیان کار سیاسی میکنند، وجود دارد. همچنان که برخی از آنها به این باور رسیدهاند که هزینه برخورداری از زندانیان سیاسی، بیش از منفعت آن است. برای اجرایی کردن برنامههایی که با هدف اعلام موضع، ارائه شدهاند، باید اول ببینیم که تا چه اندازه میتوانیم بر مطالبات خود بایستیم و هزینه فعالیت یکجانبه گروه مقابل را کاهش دهیم. این بسته به عملکرد ما است. کما اینکه طی دیدارهای اخیر مجموعه اپوزیسیون با مقامات قضایی درخصوص نیروهای سیاسی زندانی، به گونهای عمل کردیم که اجماع این مقامات بر آزادی آنها است. به نظر میرسد که شرایط سیاسی برای پذیرفتن و تحمل حضور و فعالیت مخالف نسبت به 4 سال پیش، فرق کرده است. همچنان که احکام اعضای نهضت آزادی نه اعلام میشود و نه به اجرا درمیآید. پس حضور اپوزیسیون را تا میزانی پذیرفتهاند. در عین حال نباید فرض را بر متصلب بودن نیروهای محافظهکار گذاشت. البته باید کار مهندسی دقیقی برای ارتقای سطح عقل آنها کرد. در شرایطی باید حرف زد ولی در شرایطی هم نباید جو را رادیکالیزه کرد. به عبارت دیگر در تقابل با یکدیگر نباید کار را به نقطه نهایی رساند.
به ویژه وقتی که امکانات برابر هم نیست و طرف مقابل میتواند تصمیم به سرکوب ما بگیرد. تغییر شرایط کنونی نسبت به 4 سال پیش و این که امروز میتوانیم حرفهایی بزنیم که آن زمان نمیتوانستیم، گویای پیشبرد همین راه است. البته عقبنشینی گروه مقابل، ارادی و اختیاری نیست و این دستاوردها در نتیجه 3 گام به پیش، 2 گام به پس حاصل شده است. به طور کلی دو نوع نگاه به تغییرات است. یکی رویکرد «ناکجاآبادی» که سرابگرا است و دیگر رویکرد تغییرات تدریجی گامبهگام که روش صحیح نهادینه کردن دموکراسی است. من معتقدم که بسته به شرایط میتوان نظارت استصوابی و مضیقات سیاسی و مطبوعاتی که در بیانیه دکتر معین هم به آن اشاره شده است را لغو کرد. چون در کنشهای سیاسی این یک اصل است که داشتن قدرت همیشه معادل امکان استفاده از قدرت نیست. مثلاً ملکه انگلیس این قدرت را دارد که مجلس این کشور را منحل کند ولی این کار را نمیکند چون میداند که واکنش جامعه میتواند در قالب برگزاری یک رفراندوم و لغو سلطنت شکل بگیرد. به همین نسبت شورای نگهبان اگرچه بر این باور است که هیچکس جز تفکر آنها حق حضور و فعالیت سیاسی ندارد ولی مناسبات سیاسی میتواند به گونهای شکل بگیرد که به رغم خواستشان نتوانند آن را اعمال کنند و تسلیم واقعیات شوند. این امر در مورد تمامی مراکز قدرت صدق میکند. به عبارت دیگر قبول واقعیتهای دموکراتیک صرفاً تابع اعتقاد به دموکراسی نیست و ضرورتها چیزهایی را به کنشگران تحمیل میکند. همچنان که برخی به جبهه فراگیر دموکراسیخواهی اعتقاد ندارند ولی ضرورت به آنها تحمیل میکند. در چنین شرایطی ما در پی کنکاش نیت گروهها برای عضویتشان نیستیم و فقط عملکردها مهم است.