تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰  ، 
کد خبر : ۱۶۲۰۹۴
اساسی‌ترین تحول در ترکیب جمعیتی اتحادیه

اروپایی‌ها دارند محو می‌شوند


رضا سادات
مسایل اجتماعی به مناقشه‌انگیزترین موضوع در سیاستگزاری عمومی در سراسر اتحادیه اروپایی تبدیل شده است. اروپا که برای قرون متمادی خود را به عنوان سرزمین مکنت، رفاه اجتماعی و پیوستگی اجتماعی تعریف کرده بود اکنون با رویارویی نوظهور منافع کارگران و صاحبان سرمایه روبه‌رو است و سه خطر جدی آینده‌اش را تهدید می‌کند. مخاطراتی که هر یک به تنهایی می‌تواند برای مدل اجتماعی اروپا مهلک باشد.
1- اولین تهدید افزایش بی‌سابقه رقابت است که مهم‌ترین نتیجه آن فشار به دستمزدها و به مخاطره افتادن امنیت شغلی بوده است. توجه به این واقعیت می‌تواند به یافتن دلایل افزایش بیکاری در فرانسه و آلمان و گذر شمار بیکاران از ارقام دور از ذهن گذشته کمک کند. گسترش اتحادیه اروپایی به رقابت‌های اقتصادی در درون این اتحادیه دامن زده است. سال گذشته میلادی ده کشور شرق اروپا به جمع اعضای پیشین اتحادیه اروپایی پیوستند که اکثر آنها در زمره کشورهایی بودند که دستمزدهای کارگران در آنها پائین است و یک سوم دستمزدی است که به کارگران کشورهای غرب اروپا پرداخت می‌شود. مالیات‌ها نیز از همین اصل تبعیت می‌کند. اینگونه است که آغاز به کار کارخانجات تولید خودروی پژو و فولکس‌واگن در جمهوری چک و اسلواکی برای این کشورها متضمن رشد اقتصادی است اما برای آلمان‌ها و فرانسوی‌ها بیکاری به ارمغان می‌آورد.
2- تهدید دومی که متوجه مدل اجتماعی اروپا است را می‌توان در فاجعه جمعیتی خلاصه کرد که این قاره در حال تجربه کردن آن است. این تهدید به مراتب جدی‌تر از دغدغه‌های مقامات آمریکا در مورد تامین امنیت اجتماعی این کشور پس از بازنشسته شدن نسلی است که از آنها به عنوان پیشگامان پیشرفت ایالات متحده یاد می‌شود و امروز با گذشت نیم قرن به میانسالی و پیری رسیده‌اند. اروپایی‌ها امروز با نسلی مواجه هستند که می‌روند تا با حیات وداع کنند بی‌آنکه نسل جدیدی برای جانشینی آنها وجود داشته باشد. پیش از آن که دهه جاری به پایان برسد جمعیت ایتالیا و آلمان رو به افول خواهد گذاشت چرا که اروپایی‌ها از زاد و ولد و حفظ نسل گریزان هستند. جمعیت روسیه از هم اکنون سیر نزولی در پیش گرفته و هر ساله یک میلیون نفر از جمعیت این کشور کاسته می‌شود. اگر تغییر درخور توجه و جهشی منطقی در نرخ زاد و ولد در اروپا صورت نگیرد تا پایان قرن جاری گونه اروپایی را باید در زمره گونه‌های انسانی رو به انقراض به حساب آورد.
برای حفظ جمعیت کنونی اروپا هر زنی که در سن زاد و ولد قرار دارد و مولد تلقی می‌شود باید 1/2 کودک به دنیا آورد. در اروپای امروز نرخ زاد و ولد به ازای هر زن کمتر از 3/1 است. در ایتالیا و لیتوانی، کشورهایی که اعتقاد به مسیحیت و گرایش به کلیسای کاتولیک رم در آنها موج می‌زند نرخ زاد و ولد از 1/1 کودک به ازای هر زن مولد فراتر نمی‌رود. تنها کشورهای اروپایی که نرخ زاد و ولد در آنها به میزان 1/2 ضروری برای حفظ ترکیب کنونی جمعیت نزدیک است، آلمان و فرانسه هستند که این را هم باید مرهون نرخ زاد و ولد بالای زنان مهاجر دانست. بنابراین در حالی که آمریکایی‌ها باید با مشکلات تامین معیشت و امنیت اجتماعی جمعیت سالخورده خود پس از دهه 40 قرن جاری دست و پنجه نرم کنند فاجعه طی 10 یا 15 سال آینده اروپا را درخواهد نوردید. تا سال 2030 میلادی و منوط به تداوم روند جاری به ازای هر مستمری‌بگیر تنها یک کارگر آلمانی فعال وجود خواهد داشت. همین حالا نیز مستمری‌بگیرهای آلمان در حال پرداختن هزینه بی‌تدبیری جامعه در حفظ ترکیب جمعیتی هستند چرا که نه دولت و نه نسل کارگران جدید قادر به حفظ شرایط معیشتی آنان، آن‌گونه که به آن عادت کرده بودند، نیستند.
به عنوان مثال هزینه بیمه درمانی مستمری‌بگیرهای آلمانی با افزایش سن آنها به شکل تصاعدی زیاد می‌شود. در صورت طولانی شدن دوره بیکاری افراد دیگر چون گذشته مستمری بیکاری سخاوتمندانه‌ای که تا پیش از این منطبق بر آخرین دستمزد و حقوق پرداخت می‌شد به آنان تعلق نمی‌گیرد. در قوانین جدید افراد مستمری‌ای را دریافت می‌کنند که معادل 450 دلار کمک هزینه به علاوه میزان اجاره بهای محل سکونت آنها است.
آخرین تهدیدی که مدل اجتماعی اروپا با آن دست و پنجه نرم می‌کند مهاجرت است. این خود نکته‌ای تناقض‌آمیز است چرا که بسیاری مهاجرت را یکی از راه‌حل‌های جلوگیری از تشدید فاجعه جمعیتی این قاره و تداوم روند نزولی آن می‌پندارند. اگر مهاجران به اروپا صرفاً جوانان عرب و آسیایی‌هایی بودند که به دنبال کار می‌آمدند، مالیات می‌پرداختند و حتی در اروپا می‌ماندند، می‌توانستند به حل مشکل جمعیتی اروپا کمک کنند اما بسیاری از این جوانان جویای کار پس از پا گرفتن، خانواده‌های خود را هم به اروپا می‌آورند، با زنی از کشور خود ازدواج می‌کنند که او نیز برای آوردن خانواده خود به اروپا تلاش می‌کند و این سیکل به همین شکل ادامه پیدا می‌کند. نتیجه همان چیزی می‌شود که اکنون در بلژیک به وضوح می‌توان دید. نیمی از مهاجران بلژیک که بالای 40 سال سن دارند فاقد شغل بوده و برای امرار معاش به مستمری‌ای که دریافت می‌کنند، متکی هستند اما مشکل جدی‌تری که در بطن موضوع مهاجرت قرار دارد، سیاسی و نه اجتماعی است. جمعیت بومی اروپا از مهاجرت و مهاجران احساس انزجار می‌کند. سه سال پیش بود که ژان ماری‌لوپن کاندیدای جناح راست افراطی فرانسه برای احراز پست ریاست جمهوری با تاکید بر اصل لزوم اخراج مهاجران از خاک این کشور در رقابت‌های انتخاباتی از ژوسپن نخست‌وزیر سوسیالیست وقت فرانسه پیشی گرفت ولی عاقبت در دور دوم میدان را به ژاک شیراک واگذار کرد. در هلند حزب ضد مهاجرت پیم فورتوئین به ناگاه سر برآورد و تقریباً مقارن با انتخابات ریاست جمهوری فرانسه اما برخلاف نتیجه‌ای که در آن کشور به دست آمد یکسر به سوی قدرت خیز برداشت و به یکی از شرکای قدرت در دولت ائتلافی آمستردام تبدیل شد.
در رقابت‌های انتخاباتی جاری انگلیس، تونی بلر که در حال حاضر به عنوان نخست‌وزیر این کشور در شماره ده داونینگ استریت اقامت دارد در حال مقابله با اتهاماتی است که از سوی رقبایش در حزب محافظه‌کار به او وارد می‌آید. آنان روی این نکته انگشت گذاشته‌اند که بلر کنترل نظام مهاجرتی انگلیس را از دست داده و او نیز در مقابل می‌گوید مخالفانش سعی دارند از دغدغه مشروع و قابل درک مردم نسبت به مسئله مهاجرت سوء استفاده کنند. یکی از مصاحبه‌های تلویزیونی ضربه سختی به بلر وارد آورد. آنجا که او در برابر سئوالات مکرر حاضران از دادن آمار دقیقی در مورد تعداد مهاجران غیرقانونی انگلیس اجتناب ورزید.
به نظر می‌رسد اصل اتحاد و یکپارچگی اروپا که یکی از محورهای اصلی مدل اجتماعی اروپا است از بسیاری وجوه متزلزل شده است. بحران پرداخت مستمری به از کار افتاده‌ها، یکپارچگی بین پیرها و جوان‌ها را مختل کرده است. رقابت بین کارگران ارزان‌قیمت جمهوری چک و لهستان به وحدت و یکپارچگی اتحادیه اروپایی خدشه وارد می‌کند. معضل مهاجرت به انسجام و هماهنگی بین نژادها و ادیان لطمه می‌زند.
در انگلیس تحت حاکمیت بلر که نرخ بیکاری از پنج درصد فراتر نمی‌رود سیستم اجتماعی بهتری را در قیاس با فرانسه‌ای می‌توان ایجاد کرد که نرخ بیکاری‌اش در حدود ده درصد است و این نرخ در بین جوانان به حدود 24 درصد بالغ می‌شود. ذکر این نکته ناقض قوانین و پروتکل‌هایی است که کمیسیونرهای اتحادیه اروپایی بر مبنای آنها فعالیت می‌کنند. او در مقابل روی نکاتی چون آموزش‌های شغلی، تقویت امکانات نگاهداری از نوزادان و کودکان که راه را برای بازگشت به کار مادران بیشتری فراهم می‌آورد و در عین حال شرایط را برای افزایش زاد و ولد در اروپا هموار می‌کند، متمرکز می‌شود.
تنش واقعی بر سر سیاستگزاری اجتماعی اروپا در فاصله‌ای نهفته است که بین انگلیس بلر، و فرانسه شیراک شکافی جدی وجود دارد؛ در انگلیس که کمبود کار کمتر احساس می‌شود، جایی که مالیات‌ها کمتر است و فعالیت‌های اقتصادی با موانع بوروکراتیک و قوانین غیرضروری کمتری روبه‌رو است با فرانسه شیراک، جایی که بیکاری و مالیات زیاد است و آغاز یک حرکت اقتصادی تازه با مشکلات زیادی مواجه می‌شود. به همین دلیل است که سیصد هزار شهروند فرانسوی در لندن اقامت داشته و در این شهر به کار اشتغال دارند.
ژاک شیراک رئیس‌جمهور فرانسه در برنامه‌ای تلویزیونی که با حضور هشتاد دانشجوی فرانسوی و با هدف ترغیب فرانسوی‌ها به دادن رای مثبت به قانون اساسی اتحادیه اروپایی در رفراندوم ماه جاری ترتیب داده شده بود مردم این کشور را به دادن رای «آری» به این قانون اساسی فراخواند که از نظر او می‌تواند از جامعه اروپایی در برابر لیبرالیسم بی‌حساب و کتاب آنگلوساکسون‌ها صیانت کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات