تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰  ، 
کد خبر : ۱۶۲۰۹۵

مشروطه شد


امیرحسین کبیری
نخستین اعتراض ایرانیان که با نارضایتی‌های پیشین از نظر ماهوی متفاوت بود در جنبش تنباکو جلوه‌گر شد و به بار نشست. بحران تنباکو نمایانگر تغییرات اساسی در ایران قرن نوزدهم بود و در واقع تمرینی بود برای جنبش مشروطه آینده. اگرچه در قیام تنباکو انگیزه‌های اقتصادی آشکاری وجود داشته اما به حقیقت باید آن را نخستین حرکت سیاسی در تاریخ ایران دانست که با اتخاذ تصمیمی سیاسی حکومت ناچار به عقب‌نشینی شد. متعاقب پیروزی جنبش تنباکو امید فشار آوردن بر دستگاه ناصری برای ایجاد اصلاحاتی در ساختارهای کهن و فرسوده کشور بالا گرفت و تحصیل‌کردگان فرنگ رفته را بدین امر واداشت تا خواهان تغییراتی به مانند آنچه در اروپا رخ داده بود، باشند و بدین‌سان جرقه‌های نشر افکار و مفاهیم جدید زده شد. چنین اندیشیده شد که شاه قاجار خود تحولات رخ داده در اروپا را از نزدیک ببیند بدین امید که موانع راه جدید برداشته شود لذا ناصرالدین شاه به همراه تنی چند از اصلاح‌خواهان نظیر میرزا حسین‌خان سپهسالار صدراعظم، وزرای علوم و فواید عامه و چند تن از شاهزادگان مانند عزالدوله و نصرت‌الدوله و حسام‌السلطنه روانه فرنگ شدند.
در واقع جنبش مشروطه‌خواهی زاده تلاش‌هایی بود که قبل از آن برای انجام نوسازی دستگاه اداری، اجرایی به عمل آمده بود. در نیمه اول سده نوزدهم ضعف فزاینده ایران در برابر قدرت‌های اروپایی عمدتاً ناشی از توسعه‌نیافتگی تکنولوژیک انگاشته می‌شد و این اندیشه رواج یافت که اروپا از آن رو چنین پیشرفت کرده که حکومت‌های اروپایی سازمان‌یافته و منظم هستند اما از دهه 1850 به بعد توجه اصلاح‌طلبان بیشتر به چارچوب اجتماعی موجود و رای پیشرفت فنی اروپا معطوف شد و روشن گردید که دستیابی به سازمان اداری، اجرایی منظم تنها در صورتی امکان‌پذیر خواهد بود که دولت و حکومت پایه در قانون داشته باشند. راه‌حل مشکل نزد تحصیل‌کردگان، قانون دانسته شد و بدین‌سان هدف اصلی جنبش مشروطه تاسیس حکومتی پایبند به یک مجموعه قواعد حقوقی مستقل بود که اداره آن به دست دولتی مسئول باشد. میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله نخستین اندیشمندی بود که چارچوبی اسلوب‌مند برای ایجاد حکومتی قانونی ارائه کرد و میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله با انتشار کتاب «یک کلمه» همان فریاد قانون‌خواهی را سر داد. انتخاب عنوان یک کلمه از سوی میرزا یوسف‌خان شیوه بسیار گیرایی برای نشان دادن اهمیت والای آن یک کلمه یعنی «قانون» بود. وی که زمانی اعتقاد داشت موثرترین راه پیوند ایران به جاده پیشرفت اجتماعی و اقتصادی کشیدن خط آهن است در پی تشخیص استاد خود ملکم‌خان از اعتقاد پیشین عدول کرده و ایمان یافت که «یک کلمه که جمیع انتظامات فرنگستان در آن مندرج است کتاب قانون است.» (مستشارالدوله، ص 12)
شایان توجه است که اعتقاد پیشین مستشارالدوله و امثال او بازتاب افکار اصلاح‌طلبان قدیمی‌تری چون عباس میرزا بود که علت اصلی ضعف ایران در برابر اروپا را در شکاف تکنولوژیک میان خودشان می‌دیدند. به هر رو جنبش مشروطه ایران ملهم از ارزش‌های اجتماعی و سیاسی غرب بود و الگوی نگارش قانون اساسی مشروطه قوانین اساسی کشورهای اروپایی به ویژه قانون نوشته شده پس از انقلاب فرانسه بود. آنچه از نظر نگارنده منجر به شکست مشروطه شد عدم التفات گروه نخبگان در سیر تکوین تحول کشورهای اروپایی و پیاده کردن دستاوردهای تمدن غربی بدون توجه به زمینه‌ها و بسترهای فراهم آمده در غرب بود.
مشروطه ایران به خلاف اصلاحات اروپا که در نتیجه دوره پس از نوزایش، اصلاح مذهب و توسعه بورژوایی و انقلابات سده هفدهم انگلستان و سده هجدهم فرانسه بود، رخ نداد. وقوع دگرگونی‌های بزرگ در اروپا خواه زوال فئودالیسم، پیدایش سرمایه‌داری و یا از بین رفتن استیلای کلیسای کاتولیک همگی بر اثر گذشت زمان طولانی و انجام کوشش‌هایی بسیار بوده است اما در ایران با الگو قرار دادن تحولات رخ نموده در اروپا بدون توجه به مسیر تاریخی و فکری طی شده برای این تحولات روشنفکران عصر ناصری قدم در مسیری نهادند که از آن به مشروطه خودساخته تعبیر می‌کنیم که در اذهان روشنفکران عهد مزبور انگاشته شد.
زمینه‌های فراهم آمده برای تحولات دوره پس از نوزایش در اروپا از جنس دیگری بود. جوامع اروپایی از طبقات اجتماعی خودمختاری تشکیل شده بودند که دول اروپایی به آنها تکیه داشتند. از دوران باستان یعنی از زمان یونانی‌ها و رومی‌ها دول اروپایی پایبند قانون یعنی پایبند سنت و قراردادی بودند که نقض آن دشوار و تغییر آن مشکل بوده است. در یونان قانون به عنوان یک چارچوب حقوق دولت و جامعه را تعیین می‌کرد و برای استقلال شهروندان و طبقات حاکم توجیهی رسمی و غیرقابل نقض به دست می‌داد. اما در ایران دولت متکی به طبقات اجتماعی نبود و هیچ‌گونه چارچوب قانونی مکتوب یا نامکتوبی وجود نداشت که مرز مستقلی برای اعمال قدرت تعیین کند. در ایران دارایی‌های ارضی متعلق به دولت بود و مالکیت خصوصی زمین نه یک حق بلکه امتیازی بود که دولت مادامی که می‌خواست آن را می‌بخشید و زمانی هم آن را سلب می‌کرد. به رغم این واقعیت که همواره قوانین و مقررات اداری و قضایی بسیاری وجود داشت هرگز هیچ تضمینی بر اجرا و خصوصاً بر عدم تغییر آنها نبود و هگل به درستی گفته است که «در شرق تنها یک تن آزاد است.» (هگل، ص 70)
از دیرباز تاریخ ایران عجین شده در استبداد و خودرایی یک فرد واحد بوده است. ابن اثیر در «الکامل فی‌التاریخ» حکایتی را از زمان محمود غزنوی بیان می‌دارد که تامل و تعمق در آن موید نظر ماست. وی می‌نویسد:
«سلطان محمود شنید که در نیشابور شخصی توانگر زندگی می‌کند. سپس او را به غزنه احضار کرد و بدو گفت که ما شنیده‌ایم که تو قرمطی هستی؟ آن مرد جواب داد من قرمطی نیستم، آنچه دارایی دارم از من بگیرید و مرا از این تهمت معاف دارید. محمود مالی از او گرفت و نامه‌ای در درستی اعتقاد او نوشت و بر آن صحه گذاشت.» (ابن اثیر، ج 5، ص 286)
در عهد ناصری نیز خودکامگی و عدم وجود قانون و تاکید بر قانون‌گرایی، ترجیع‌بند سخنان روشنگران آن دوره بوده است. به عنوان نمونه میرزا ملکم‌خان عنوان می‌دارد که: «در ایران بدون هیچ علمی می‌توان حتی وزیر شد قیمت سرتیپی پانصد تومان است و در پانزده سالگی می‌توان سردار شد من اگر هفت زبان هم می‌دانستم باز بایستی نوکر یک احمق بی‌سواد باشم.» (میرزا ملکم‌خان، ص 88)
این عدم درک صحیح بستر، در نزد متفکرین مشروطه باعث به شکست انجامیدن راهکارهای توصیه شده در عمل پس از استقرار مشروطه شد. جنبش مشروطه ایران مبارزه‌ای بود برای استقرار خود قانون حال آنکه جنبش‌های لیبرالی اروپای نو در پی دگرگون کردن قانون به منظور گسترش حقوق و آزادی‌های محرومان و نیز محدود کردن نقش دولت در جامعه بود. (کاتوزیان، ص 37) پس از استقرار نظام مشروطه به دلیل اینکه ضابطه و مکانیسم مستقری برای انتقال قدرت اندیشیده نشده بود، در عمل جنبش مشروطه مردم ایران با شکست مواجه می‌شود و نزاع‌ها و کشمکش‌های بسیاری در بین مردم و در سطحی بالاتر بین گروه‌های مرجع پدیدار شد که نمونه بارز آن جدال میان طبقات روحانی موفق و مخالف مشروطه و در پس آن کشمکش‌های بین روشنفکران عرفی است. حامیان جنبش از نظر ساختار اجتماعی، بازرگانان، دکان‌داران، صنعت‌کاران و بیشتر علما و جامعه مذهبی، بسیاری از اربابان زمیندار و روسای عشایر و بیشتر مردم عادی شهرنشین و کل تحصیل‌کردگان که بسیارشان تحصیلات دینی هم داشتند، به شکلی فعال یا نیمه فعال از جنبش پشتیبانی می‌کردند. پس از برقراری دولت مشروطه و مواجه شدن روشنفکران با شکست در میدان عمل نیروهای نهفته جامعه آزاد شدند و در پی آن هرج و مرج حاکم شد. در این حال مراکز متعدد قدرت هر یک می‌کوشیدند دیگران را حذف و حاکمیت خود را تحمیل کنند. لذا با از میان رفتن دولت خودکامه ناصری که تنها اثر مفیدش ثبات جامعه بود، هرج و مرج عمیقی در جامعه رخ می‌نماید. این هرج و مرج باعث به ستوه آمدن مردم می‌شود و ایشان در رقابت تنگاتنگ میان جناح‌ها نهایتاً با بی‌تفاوتی به اینکه کدام جناح پیروز میدان بوده است، به امید برقراری ثبات و بازگشتن اوضاع عادی از جناح پیروز استقبال می‌کنند. تا زمانی که ناصرالدین شاه در راس امور بود نشانی از هرج و مرج نبود اما وقتی مردم هرج و مرج پس از مشروطه را با ثبات نسبی زمان ناصرالدین شاه مقایسه کردند از انقلابی که کرده بودند نومید شده و به تدریج زمزمه‌های باور به اینکه مشروطه دسیسه انگلستان بوده شنیده شد.
میرزا عبدالرحیم طالبوف از سرشناس‌ترین اندیشمندان و نویسندگان جنبش مشروطه بر ضد گرایش‌های هرج و مرج‌طلبانه فریاد برمی‌آورد و عواقب شوم آن را متذکر می‌شد. وی پس از امضای فرمان مشروطه چنین نوشت:
«اگر واقعا آزادی این است که هر کس هر فضولی می‌خواهد بکند، قطاع‌الطریق هر قافله‌ای را می‌خواهند بزنند، الواد (الواط) هر چه می‌خواهد بقاپد، اشرار بزند، بکشد، بچاپد... به این بی‌لجامی وحوش و هرج و مرج دهشت‌انگیز می‌توان همدیگر را تهنیت گفت و چراغانی کرد...» (آریانپور، ص 303)
(برای اطلاعات بیشتر رجوع شود به: ایرج افشار، آزادی و سیاست، عبدالرحیم طالبوف تبریزی، تهران، دماوند، 1357؛ فریدون آدمیت، اندیشه‌های طالبوف تبریزی، تهران، سحر، 1363)
وی که از پذیرش نمایندگی دوره نخست مجلس سر باز زده بود در پاسخ نامه میرزا علی‌اکبرخان قزوینی (دهخدای آینده) که از وی برای احیای روزنامه صوراسرافیل در خارج از کشور یاری خواسته بود، با شگفتی می‌گوید:
«طهران کدام جانور است که در یک شب صد و بیست انجمن سیاسی زائیده است؟» (همان، ص 289)
به هر رو آنچه طالبوف اذعان داشت مورد توجه قرار نگرفت و ظرف یک دهه مشروطه یعنی قانون برای بیشتر مردم معنایی جز هرج و مرج نیافت و هنگامی رسید که مردم از وقوع موارد چپاول و غارت با گفتن عبارت «مشروطه شد» یاد کردند. (بامداد، ج 6، ص 293) امروز هم که یکصد سال از انقلاب مشروطه می‌گذرد بار دیگر قانون، آزادی و دموکراسی در صدر برنامه دگرگونی‌های سیاسی در کشور قرار گرفته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات