تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۶۲۱۰۲

زمینه‌هاى ظهور جنبشهاى جدید دینى

حسن محدثى اشاره: یکى از موضوعات مهم در مطالعات دین پژوهانه، موضوع ادیان جدید است. یک دین چگونه و در چه شرایطى پدید مى آید و چه مراحلى را تا مرحله استقرار پشت سر مى نهد؟ این موضوع را مى توان از دیدگاه اعتقادى یا غیر اعتقادى مورد بحث قرار داد. در حوزه جامعه شناسى دین نیز، یکى از موضوعات بسیار مهم، موضوع نوکیشى (Conversion) است. نوکیشى یا تغییر نظام اعتقادى موضوعى است که بویژه در بحثهاى مربوط به جنبش هاى دینى جدید مطرح مى شود. این مقاله شرحى از نظریه میکائیل بارکن درباره پدیده نوکیشى است. گروه اندیشه

جان لافلند و رادنى استارک تعریف عامى از نوکیشى ارائه مى دهند. آنها به سخن کلاید کلاکهن درباره مردم جوامع به اصطلاح «ابتدایى» اشاره مى کنند.کلاید کلاکهن درباره این مردمان گفته بود: «فلسفه اى در پس شیوه زندگى هر فرد و هر گروه، نسبتاً هماهنگ با آنان در هر نقطه معینى از تاریخ شان وجود دارد.» (Kluchhon qouted in lofland & star 1995:199 ).
لافلند و استارک با تکیه بر همین اندیشه مفهوم نوکیشى را تعریف مى کنند: «هر وقت کسى از یک دیدگاه یا نظرگاه سامان مند در باب جهان به نفع دیدگاهى دیگر دست بکشد، به این فرآیند نوکیشى مى گوییم.» (Ibid:199 ). مثلاً اگر کسى مسیحیت کاتولیک را رها کند و به ایدئولوژى مارکسیسم روى بیاورد و به آن معتقد شود، نوکیشى را تجربه کرده است؛ به این معنا، نوکیشى معنایى عام تر از تغییر دین و اعتقاد دینى دارد.
لافلند و استارک بر حسب مطالعه یک کیش هزاره اى، مدلى از نوکیشى بر اساس «شرایط گرایشى» (۱) و «پیشامدهاى وضعیتى» (۲) ارائه مى دهند. آنان معتقدند که زمینه هاى بالقوه فردى و شخصیتى در افراد وقتى با وضعیت اجتماعى ویژه اى همراه مى شود، پدیده نوکیشى امکان تحقق مى یابد. این مدل چند مؤلفه دارد که وقتى در کنار هم قرار مى گیرند، نوکیشى پدید مى آید: تجربه تنش در زندگى، تجربه نقطه عطف در زندگى، پیوندهاى عاطفى دینى، نبود پیوندهاى عاطفى فراتر از کیش، وجود تعامل شدید میان اعضاى گروه جدید (Ibid:201-208,211 )
راجر آ. استراوس مفهوم نوکیشى دینى را مورد بحث قرار مى دهد و از دو رویکرد مطالعاتى درباره نوکیشى سخن مى گوید: نخست رویکرد انفعال گرا که معتقد است فرد به علت فشارهاى اجتماعى - ساختارى اى که بر او وارد مى شود، در جهت تغییر دین و نظام اعتقادى گام بر مى دارد و بنابراین، دخالت فعالانه اى در انتخاب کیش جدید ندارد. دوم رویکرد فعال گرا که افراد را در تغییر نظام اعتقادى یا دینى شان مجبور و دست بسته نمى بیند، بلکه معتقد است که آنان خود تحت شرایطى بدل به یک جست و جوگر (۳) مى شوند تا وضعى را که در آن قرار دارند، تبیین کنند و معناى زندگى خود را بیابند. در این رویکرد، جست و جوگر به خودآگاهى مى رسد، به نحوى ارادى به جست و جوگرى ادامه مى دهد، به تعریف تازه اى از موقعیت و جهان اجتماعى خود مى رسد و نظام اعتقادى خود را عوض مى کند. در این رویکرد، نوکیشى، نوعى فرایند «بازسازى واقعیت» (۴) به نحوى خودآگاهانه و ارادى است که تحت شرایط خاصى، فرد براى انجام آن برانگیخته مى شود (Straus 1995: 252-245 ) به نظر مى رسد که مى توان این دو رویکرد را مکمل یکدیگر در نظر گرفت و افراد مختلف نوکیش را بر روى یک طیف دوقطبى منفعل - فعال جاى داد. در این طیف هرقدر که به قطب «فعال» نزدیک مى شویم، تغییر نظام اعتقادى با کندى بیشترى صورت مى گیرد.
میکائیل بارکن که مى خواهیم شرحى از دیدگاه وى ارائه دهیم، مى گوید: «نوکیشى از منظر کلامى به این معناست که فرد عامدانه از بى اعتنایى یا از اعتقاد دینى پیشین به شکل جدیدى از دیندارى رو بیاورد و با این نگاه این کار را انجام دهد که گویى از خطا به حقیقت نیل کرده است. (Barkun 1974:98)
نوکیشى شکلى از تغییر سریع نگرش را مطرح مى کند که ممکن است در زمینه سکولار یا دینى روى دهد. نوکیشى با ناگهانى بودن، با سرشت تام جهت گیرى مجدد، با صرف نظر کردن مکرر از اعتقاداتى که زمانى قویاً مورد قبول بود و با پذیرش اعتقاداتى که زمانى پذیرفته نمى شد، مشخص مى شود» (Ibid: 598 ). او یادآورى مى کند که «تفاوتى ذاتى بین تجربه هاى نوکیشى که «دین مرسوم» و تجربه هاى نوکیشى «دین سیاسى» مثل کمونیسم وجود ندارد؛ هر دو پدیده ناگهانى بودن، تامیت اعتقاد و وارونه شدن نگرشهاى پیشین را بیان مى دارند» (Ibid: 98 ). بنابراین بارکن با این تعریف نوکیش را بیشتر فردى منفعل تلقى مى کند تا فعال. به عبارت دیگر، او تغییر تدریجى دین و نظام اعتقادى را از این مقوله خارج مى کند.
دیدگاه بارکن در باب نوکیشى کم و بیش با آراى لافلند و استارک هماهنگ است.او نیز عواملى که موجب تسهیل نوکیشى مى شوند را به دو دسته تقسیم مى کند: عوامل گرایشى و عوامل وضعیتى (Ibid: 102 ). اولین دسته عوامل، مشخصه هایى فردى اند که برخى اند که برخى افراد را بیشتر مستعد نوکیشى و تغییر نظام اعتقادى مى کنند و دسته دوم عوامل، نیروهایى محیطى اند که فرد را «در جهت تغییر سریع نگرش سوق مى دهند» (Ibid: 103 ). بارکن به کار ویلیام ساراگان و رابرت جى. لیفتون درباره دسته بندى انسانها از نظر نوآیین پذیرى (۵).اشاره مى کندومى گوید: «وقتى که فشار با ثبات و شدت کافى» وجود داشته باشد (۱۰۳ Ibid: )، همه افراد ممکن است در میان نوکیشان قرار گیرند. (۱۰۴ Ibid: ).
لیفتون نیز افراد را بر حسب انعطاف و تام گرایى (۶) از هم متمایز مى کند. او بر آن است که افراد تام گرا بیشتر مستعد نوکیشى هستند.
تام گرایى «تمایل به مسیرهاى عاطفى همه یا هیچ است» ( lbid:104 ) تام گرایى دلالت بر این دارد که فرد گشودگى را در جهت دهى به خویش رها کند و به جاى آن مجموعه هاى بسته و ثابتى از نگرش ها را قرار دهد.
با انجام چنین کارى، حس تعادل و قابلیت سازگارى (۷) از دست مى رود. نمونه هاى زیادى از این تغییر به تام گرایى وجود دارد که از جمله آن آشفتگى ذهن و نوکیشى دینى - سیاسى است.
جایى که تمایل به راه حل هاى تام گرا با حس نامشخصى از هویت پیوند مى یابد، احتمال پیدایش نوکیشى به نحو ویژه اى بالا مى رود. نوکیشى حسى از تولدى دیگر و بدل شدن به یک شخصیت جدید را در خود دارد.
بنابراین، احتمال نامناسبى نیست اگر گفته شود که جنبش هاى هزاره اى حول «هسته هاى تام گرا» ساخته مى شوند (۱۰۵ lbid:)، زیرا نوکیشى یکى از مشخصه هاى مهم جنبش هاى هزاره اى است.
اما عوامل وضعیتى نوکیشى کدام اند؟ بارکن عوامل وضعیتى اصلى را براى تمایل افراد به نوکیشى، تلقین پذیرى فزاینده، فاصله گیرى از گذشته و ارزش هاى موجود و وجود نوعى هویت جدید بالقوه مى داند. افراد تحت شرایط بحرانى و فاجعه آمیز تلقین پذیر مى شوند، زیرا چنانکه پیش تر گفتیم چارچوب ارجاع ذهنى اى که به فرد امکان مى دهد امور را به طور انتقادى مورد تحلیل و ارزیابى قرار دهد، از دست مى رود. به علاوه «تحت فشار بالا، پردازش اطلاعات آدمى کندتر و وابسته تر مى شود. ترس، خشم و برانگیختگى وقتى به حد کافى تداوم مى یابد، مآلاً موجب فروپاشى عملکرد فکرى بهنجار مى شود.» (۱۰۶ lbid: ). در چنین شرایطى توانایى انتقادى آدمى کاهش و میزان تلقین پذیرى وى افزایش مى یابد. در اینگونه مواقع افراد بیشتر مستعدپذیرش اعتقادات جدید هستند. (۱۰۷ lbid:)
نکته دیگر اینکه در شرایط فاجعه آمیز، ارزش هاى موجود و نظام معنایى پیشین به دلیل عدم توانایى در تبیین رویدادها و تجربه هاى کاملاً جدید اعتبار خود را از دست مى دهند. در این موقعیت ها، اندیشه فراتر رفتن از وضع فلاکت بار و فاجعه آمیز موجود نضج مى گیرد و آن نوع نظام اعتقادى که از وضع بهتر موعود سخن مى گوید، بیشتر امکان پذیرش مى یابد.
وجود این بحران ارزشى (۸) خود «نوعى فشار مولد تلقین پذیرى» را پدید مى آورد. بنابراین بین تلقین پذیرى و زوال ارزش ها رابطه اى مستقیم وجود دارد (۱۰۸ lbid: ) اما نوکیشى محتاج پذیرش نوعى هویت بدیل و جدید است و عناصر این هویت جدید باید به طور بالقوه موجود باشند. اعتقادات جدید باید بتواند در فرد حس «تولدى دیگر» پدید آورد؛ «احساس تولد مجدد ناگهانى» ( lbid :108 ) این احساس تولد مجدد با تجربه هاى باطنى، رفتار وجدآمیز (۹)، نطق هاى اغراق آمیز (۱۰)، علائم فیزیکى نمایشى، شور و شوق شدید و تعلق عمیق و همه جانبه به گروه تازه اى که شکل گرفته همراه است و به وسیله آنها پدید مى آید و تقویت مى شود. «نوکیشى متعلق به جنبش هایى است که وفادارى تام اقتضاى آنهاست و جهان بینى فراگیر ارائه مى دهند.»(۹۹ lbid: )          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات