تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۳:۰۵  ، 
کد خبر : ۱۶۲۱۰۸

گاندی جهان اسلام؟


مژگان ایلانلو
روزی که وزیر فرهنگ فرانسه در مصاحبه رسمی خود با خبرگزاری‌ها اعلام کرد که «اسلام تنها در قالب فرهنگ اروپایی قابل پذیرش است» بسیاری از مسلمانان به این جمله او اعتراض کرده و علمای اسلامی در جوامع آسیایی و آفریقایی جوامع مسلمان در کشورهای غربی را به پرهیز از ادغام شدن در فرهنگ کشورهای محل سکونت خود ترغیب کردند.
از آن سوی دولتمردان جهان غرب نیز با تصویب قوانین سختگیرانه نسبت به مسلمانان و جامعه‌های اسلامی که در کشورهای اروپایی سکونت دارند تلاش کردند تا تمامی شاخه‌های ارتباطی مسلمانان اروپا با مراکز اسلامی آسیا و آفریقا را قطع کرده و آنان را وادار به پذیرش فرهنگ اروپایی کنند و در همین راستا ابتدا در کشور هلند و سپس در سوئد و فرانسه دستوراتی صادر شد که براساس آن امامان جماعت تمامی مساجد این کشورها می‌بایست از میان افرادی انتخاب شوند که متولد آن کشور بوده و زبان مادری‌شان یک زبان اروپایی باشد.
همچنین مقرر شد که کلیه سخنرانی‌های مذهبی و وعظ‌‌‌هایی که روحانیون جماعت‌های اسلامی در مراسم مذهبی برای مسمتعین خود ارائه می‌کنند،‌ باید به زبان اروپایی بوده و به هیچ عنوان از زبان عربی برای سخنرانی‌های مذهبی استفاده نشود. قطع ارتباط مالی مراکز اسلامی با کشورهایی نظیر عربستان، مصر و دیگر کشورهای عربی از جمله موارد دیگری است که در راستای اعمال محدودیت علیه جوامع اسلامی و در واقع قطع ارتباط فرهنگی جوامع مسلمانان اروپایی با کشورهای عربی و آسیای‌شرقی انجام شد.
طبیعی است که بسیاری از علمای اسلامی و صاحب‌نظران و متفکران مسلمان که جدایی اسلام از فرهنگ و زبان عربی را به نوعی تهی شدن دین و کوچک شدن گستره تاثیرگذاری آن می‌دانستند با موضع‌گیری‌های تند و تیز ضمن اعتراض به چنین مباحثی آن را به نوعی جنگ علیه اسلام تعبیر کرده و مسلمانان اروپا را به مقابله با چنین تحمیل‌هایی تشویق کردند. از آن سو دولتمردان جوامع اروپایی که منتظر چنین عکس‌العملی از سوی رهبران جوامع اسلامی و مسلمانان اروپایی بودند، فضای اجتماع را چنان بر مسلمانان تنگ گرفتند که آنها را وادار به ترک اروپا و اقامت در کشورهای اسلامی کردند چرا که حضور آنها را نوعی تهدید برای امنیت کشور خود دانستند.
در مقابل این دو دیدگاه یعنی ترک کردن کشورهای اروپایی و مهاجرت به سرزمین‌های اسلامی و یا زندگی کردن در اروپا به عنوان گروه‌های منزوی حاشیه‌نشین که در بستر اجتماع حضور ندارند و نمی‌توانند خود را با فرهنگ جامعه تطبیق دهند، نگاه سومی پدید آمد که در سال‌های اخیر به شدت مورد توجه روشنفکران و صاحب‌نظران قرار گرفته است.
تئوری‌پرداز این نظریه طارق رمضان (نوه دختری حسن‌البنا و بنیانگذار اخوان‌المسلمین) است. وی که اکنون ساکن کشور سوئیس است و از دوران کودکی در اورپا به سر برده نخستین مسلمانی است که در آغاز هزاره جدید به عنوان یک مسلمان اصلاح‌گر مورد ستایش بسیار قرار گرفته است و از سوی محافل آکادمیک و علمی اروپایی لقب مارتین لوتر جهان اسلام را دریافت کرده است.
پدر وی سعید رمضان در زمانی که طارق کودک بود به سوئیس مهاجرت کرد. طارق رمضان با تحصیل در رشته فلسفه و ادبیات فرانسه موفق به اخذ درجه دکتری از دانشگاه سوربن شد و آنگاه با خواندن فلسفه اسلامی در دانشگاه الازهر و نیز فلسفه دین در دانشگاه نوتردام از جمله معدود روشنفکران مسلمانی گشت که هم در حوزه علوم اسلامی و هم در حوزه فرهنگ و فلسفه غرب صاحب‌نظر گشت.
این اندیشمند جهان اسلام که اکنون در سن 38 سالگی به سر می‌برد به واسطه پژوهش‌های بنیادین و نیز دیدگاه‌ها و نقطه ‌نظرات مترقی خود به شدت در جامعه آکادمیک اروپا مورد ستایش اندیشمندان قرار گرفته و بارها در محافل آکادمیک به عنوان روشنفکر صاحب‌نظر در جهان اسلام مورد توجه و تحسین بوده است. تا آنجا که در مراسم تجلیل از فعالیت‌های روشنگرانه او در دانشگاه نوتردام که چند ماه پیش برگزار شد این دانشگاه او را «گاندی جهان اسلام» نامید و به مسلمانان به خاطر وجود چنین شخصیت‌های بزرگی تبریک گفت.
و اما آنچه باعث طرح دیدگاه‌های طارق رمضان متفکر مسلمان اروپایی درحوامع فکری جهان شده است ارائه نظرات و راه‌حل‌هایی است که او برای پانزده میلیون مسلمان ساکن در اروپای غربی ارائه داده است و به آنان ثابت کرده است که می‌توان بدون هیچ خشونتی به راحتی پلی میان هویت دینی و هویت فرهنگی اروپایی ایجاد کرد و حتی آن دو را در کنار هم قرار داد بدون آنکه که یکی سبب نفی دیگری شود. طارق رمضان در کتاب «مسلمان اروپایی بودن» (To be a European Muslim) که در سال 1998 توسط بنیاد اسلامی سوئیس منتشر شد با صراحت زنگ خطر نبودی جوامع مسلمان در کشورهای اروپایی را به واسطه عدم پذیرش فرهنگ اروپایی به صدا در می‌آورد.
او معتقد است که در جوامع اسلامی اگر مسلمانان به کلنی‌هایی مبدل شوند که به خاطر باورها و ایمان خود از متن جامعه شهری به حاشیه‌های خاموش پناهنده می‌شوند، به سرعت در جامعه مدرن اروپایی شکست خورده و به جای آن که اقلیتی فعال، تاثیرگذار و تعیین‌کننده و در مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کشورهای خود باشند، جوامعی حاشیه‌نشین، منزوی،‌ متعصب و بغض‌آلود و کنیه‌جو خواهند شد که مجبور به ترک جامعه اروپایی می‌شوند و در صورتی که نخواهند آن کشورها را ترک کنند لاجرم حاشیه‌نشینانی خواهند بود که هیچ تاثیری در جامعه خود ندارند.
این نظرات البته پیش از حوادث یازدهم سپتامبر ابراز شد و چنان که طارق رمضان پیش‌بینی می‌کرد اوج عدم تحمل فرهنگ غرب و دنیای مدرن برای مسلمانان تا به آنجا پیش رفت که حوادث مربوط به یازدهم سپتامبر و پس از آن در دنیا روی داد. نکته‌ای که طارق رمضان در کتاب «‌اسلام، غرب و چالش‌های مدرنیته» ( Islam, The West and the Challenges of Modernity.) که در سال 2000 به چاپ رسید آن را گوشزد کرده بود و از علمای مسلمان خواسته بود تا به جای تاکید بر نقاط افتراق میان دین اسلام و جامعه غرب و دنیای مدرن قدری هم به نکات اشتراک و وفاق میان این دو فرهنگ توجه کنند.
پس از حوادث یازدهم سپتامبر طارق رمضان که تاکنون به عنوان نمونه‌ای از نسل جدید روشنفکران جهان اسلام شناخته شده بود با انتشار کتابی تحت عنوان «جهاد، خشونت،‌ جنگ و صلح در اسلام» (Jihad, Vielence, war and peace in Islam) در سال 2002 توسط انتشارات توحید به چاپ رسانید، همچنان بر تئوری‌های پیشین خود تاکید کرد که اسلام دین صلح و دوستی است و اگر در تاریخ و فرهنگ آن ریشه‌هایی از خشونت دیده می‌شود به مقتضای فرهنگ و تاریخ زمان خود بوده است.
وی در ده‌ها مقاله و سخنرانی خود پس از حوادث یازدهم سپتامبر برخلاف دیگر روشنفکرانی که تنها به قضاوت‌ها و تحلیل‌های سطحی از حوادث پرداخته و در برخی موارد حتی میزان اعتقاد خود به اسلام را نیز زیر سئوال بردند، با قاطعیت تمام اعلام کرد که به مسلمان بودن خود افتخار می‌کند و ایمان دارد که اسلام دینی بزرگ با ارزش‌های متعالی است که نه تنها هیچ تعارضی با حقوق بشر ندارد بلکه مبلغ و منادی آن است.
او در مشهورترین سخنرانی خود در جمع مسلمانان اروپا در دوره‌ای که به واسطه حمله آمریکا به عراق و افغانستان، مسلمانان در بدترین شرایط روحی قرار داشتند و بسیاری از آنان به کشورهای اسلامی مهاجرت کرده و یا تبدیل به گروه‌های منزوی در حاشیه تمدن اروپایی شده بودند، گفت با سربلندی اعلام می‌کنم که دین اسلام جزء لاینفک فرهنگ اروپا است و اروپای دینی بدون حضور مسلمانان معنا نخواهد داشت. چرا که فرهنگ اسلامی بینانگذار نخستین مفاهیم حقوق بشر در جامعه اروپا بوده است و تاریخ اروپا بدون حضور مسلمانان تاریخ ناقص و ناتمام خواهد بود.
او همچنین در مقاله دیگری تحت عنوان تلاش برای هویت این تئوری را مطرح می‌کند که مسلمانان می‌توانند با تولد فرهنگ جدیدی به نام اسلام اروپایی به جای عقب‌نشینی ‌کردن از ارزش‌های دینی خود به تثبیت و هماهنگی میان نقاط مشترک فرهنگ دینی و فرهنگ ملیتی خود در اروپا بپردازند. او معتقد است که دین اسلام و ارزش‌های درون آن بسیار پرمحتواتر و بزرگتر از آن است که به جغرافیایی خاصی تعلق داشته باشد و در صورت بریده شدن مسلمانان از آن جغرافیا دیگر هویت اسلامی آنها نیز مورد مناقشه قرار گیرد و از نگاه متویان دین اسلام هویتی کمرنگ قلمداد شود.
او بارها تاکید کرده است که هرگز حاضر نخواهد بود ریشه‌های اسلامی خود را انکار کند (چنان که برخی از مسلمانان در جوامع اروپایی و آمریکایی به دلیل ترس از بروز مشکلات اجتماعی چنین می‌کنند) و هرگز هویت اروپایی خود را نیز از دست نخواهد داد. (چنان که بسیاری از مسلمانان برای حفظ هویت دینی خود به چالش با هویت اروپایی رسیده‌اند و آن دو را در تضاد با هم می‌دانند) او به مسلمانان اروپا توصیه می‌کند که یک مسلمانان اروپایی باشند چرا که معتقد است نقاط اشتراک میان فرهنگ اسلام و تمدن اروپایی آنقدر فراوان است که نیازی به انگشت نهادن بر روی تفاوت‌ها نیست.
طارق رمضان معتقد است که مسلمانان می‌توانند آن بخش از فرهنگ اروپایی را که در تعارض آشکار با دستورات اسلامی نیست، مورد پذیرش قرار دهند و این حرکت را یک انقلاب جدید در تاریخ مسلمانان در اروپا می‌داند.
طارق رمضان با طرح این تئوری که شریعت اسلام به راحتی در قلب و روح هر مسلمانی جای گرفته است مدعی است که بسیاری از ارزش‌های جوامع بشری به شکلی غیر قابل انکار با روح اسلام قابل تطبیق است او همچنین اعلام می‌کند که چون در تاریخ اسلام هرگز مرکز قدرتمندی مانند کلیسا وجود نداشته است و قدرت مطلق به آن معنا که در مسیحیت وجود دارد در اسلام وجود نداشته پس می‌توان روح این دین را در دل فرد فرد مسلمانان متجلی کرد و وابستگی‌های جغرافیایی آنها را از میان برداشت.
او در مصاحبه‌ای با اسلام آن‌لاین تاکید می‌کند که روح اسلام صداقت و درستی است و آنقدر که در این دین بر صداقت و درستی تاکید شده است می‌توان آن را اصل نخستین دین اسلام دانست. همچنان که آزادی بشر از دیگر ارزش‌های بنیادین در اسلام است که پیامبر اسلام خود را مامور به تبیین آن می‌داند.
او معتقد است که دین نقشی یسیار کلیدی در جامعه اروپا و آمریکا دارد و چرا باید خودمان با دستان خود اسلام را از ایفای چنین نقشی محروم کنیم و به دلیل وابستگی‌های سیاسی و جغرافیایی چهره بنیادین اسلام را به جهان و به ویژه مردم اروپا ارائه ندهیم. او خواستار انقلابی بنیادین در درک بنیادهای فکری و عملی اسلام شده است و می‌گوید که این انقلاب از درون جامعه مسلمانان اروپا شکل خواهد گرفت و آنان باید خودشان در این راه قدم بردارند اگر نمی‌خواهند که حاشیه‌نشین باشند.
او می‌گوید وقتی به یگانگی خداوند و رسالت محمد صلی‌الله علیه و آله شهادت می‌دهیم در واقع نخستین عمل شرعی خود را با دل و روح‌مان انجام داده‌ایم یعنی پذیرفته‌ایم که با قلب‌مان مسلمان شده‌ایم، ایمان را در روحمان پذیرفته‌ایم و آنگاه به آن اقرار کرده‌ایم پس نخستین عمل در اسلام عملی است که با قلب ما سر و کار دراد و نه با اعمال ظاهری و نمادین. طارق رمضان معتقد است که مسلمانان در جامعه غرب اقلیت نیستند بلکه اکثریتی تاثیرگذارند که می‌توانند با تکیه بر باورهای دینی خود ارزش‌های مثبت دنیای مدرن را تثبیت کنند.
او با ذکری از اصلاح‌طلبان بزرگ جهان اسلام نظیر الشاطبی، ابوحامد غزالی و حسن‌البنا که معتقد است ایمان معنوی خود را وامدار تفکرات او است اسلام را دارای چنان پتانسیلی می‌داند که بتواند سردمدار صلح و مدنیت در دنیا باشد. چنان که پیامبر ما هر چه را که خوب بود می‌پذیرفت ما نیز می‌توانیم نکات مثبت تمدن غرب را بپذیریم و آنها را با نکات مثبت ایمان خود آشنا کنیم.
او معتقد است که در گذشته مسلمانان سمبل کمک به دیگران بودند سمبل علم و فرهنگ که به اروپا وارد شد. پس اکنون نیز می‌توان دوباره به شکوه پیشین بازگشت و این تنها راه‌حلی است که نه تسلیم محض فرهنگ اروپایی شویم و چنان که فرانسوی‌ها می‌گویند در قالب فرهنگ اورپایی فرو رویم و نه کشور خود را ترک کنیم،‌ ما می‌توانیم یک مسلمان اروپایی سربلند باقی بمانیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات