تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۷:۲۴  ، 
کد خبر : ۱۶۲۱۱۶

اقتصاد مبتنى بر دانش

یوسف ناصرى مقدمه: در گذر تاریخ شیوه اقتصادى و معیشتى بیشتر جوامع تا رسیدن به اقتصاد سنتى و تک محصولى مراحل مختلفى را پیموده است. انقلابهاى صنعتى اول (صنعت نساجى و پوشاک) و دوم (صنعت نفت و پتروشیمى) اقتصاد صنعتى را رقم زد و حال با ظهور فناوریهاى نوین با درآمدزایى خیره کننده، اقتصاد دانایى محور (Knowledge Economy) را باعث شده است. با «یعقوب انتظارى» که تحصیلات دانشگاهى خود را از لیسانس تا دکترا به ترتیب در رشته هاى «اقتصاد نظرى»، «اقتصاد و توسعه» و «اقتصاد و آموزش عالى» گذرانده و عنوان تز دکترایش را «ماهیت دانشگاه در اقتصاد دانش» انتخاب کرده است، به بحث درباره اقتصاد دانایى محور یا مبتنى بر دانش و لزوم تعامل دانشگاه و صنعت پرداخته ایم. گفت وگو با این پژوهشگر در پى مى آید:

* امروزه بر لزوم ایجاد ارتباط و تعامل دانشگاه و صنعت تأکید زیادى مى شود، چه ضرورت و نیازى، تعامل بین این دونهاد را اجتناب ناپذیر ساخته است؟
** دانشگاه نهادى اجتماعى است که قدمتى حدود هشتصدسال دارد. این نهاد در مراحل اولیه خود براى مدت طولانى فقط به فعالیتهاى آموزشى مى پرداخت. این اعتقاد وجود داردکه براساس پویایى درونى دانشگاه واثرات بیرونى بر ساختارهاى دانشگاهى و علمى، دوانقلاب علمى به وقوع پیوسته است. اولین انقلاب و تحول علمى در اواخر قرن نوزدهم اتفاق افتاد که طى آن دانشگاهها علاوه بر مأموریت آموزشى، مأموریت پژوهشى را نیز به عهده گرفتند. براساس این، گروههاى پژوهشى در درون دانشگاهها به وجود آمدند. یعنى تا قبل از انقلاب علمى اول، مأموریت اصلى دانشگاه، محدود به فعالیت آموزشى و تدریس بود. در انقلاب اول، مأموریت تحقیق نیز به مأموریت اول افزوده شد.
وقوع انقلاب آکادمیک یا علمى اول در دانشگاههاى آلمان رخ داده است. انقلاب علمى دوم براساس متکى شدن نوآوریها بر دانش علمى، اواخر قرن بیستم اتفاق افتاد که طى آن دانشگاه علاوه بر مأموریت آموزشى و پژوهشى، عهده دار مأموریت سومى شد و آن نوآورى تکنولوژیک بود. امروزه دانشگاههایى که داراى مأموریت سوم باشند، دانشگاههاى کارآفرین نامیده مى شوند.
به موازات تحول در مأموریت دانشگاه، عقلانیت دانشگاه نیز متحول شده است. تحول در عقلانیت دانشگاه را از سه بعد هدف فعالیت، روش تأمین مالى فعالیت و ترفیع اعضاى هیأت علمى مى توان تحلیل کرد. در گذشته و تا قبل از انقلاب علمى دوم، معیارها و قواعدى که بیشتر دانشگاهها براى ترفیع اعضاى هیأت علمى خود به کار مى گرفتند، بر کمیت و کیفیت نوشته ها و انتشارات علمى مبتنى بود. به عبارت دیگر، هدف دانشگاه حداکثرسازى نوشته هاى علمى بود. انتشار مقاله در مجلات معتبر داخلى و خارجى اساس پیشرفت و ترفیع یک عضو هیأت علمى است. یعنى بدون انتشار مقاله علمى، هیچ عضو هیأت علمى ترفیع پیدا نمى کرد. امید رفتن به مراتب بالاتر در دانشگاه یا هر سازمان دیگر، افزایش کارایى انتشار است. مطابق این پارادایم، هدف تحقیقات دانشگاهى، افزایش و بسط دانش انسانى بدون توجه به کاربرد آن است. در گذشته، هدف عرضه دانش از سوى دانشگاه کسب بالاترین مطلوبیت براى مجموعه اعضاى خود بود.در سالهاى اخیر این روش کارایى خود را براى تحلیل رفتار تحقیقاتى دانشگاه و تبیین تغییرات جارى در نظام دانشگاهى از دست داده است.
امروزه عقلانیت جدیدى به نام «کسب بالاترین توان رقابتى براى جذب منابع مالى» معرفى مى شود. طبق این عقلانیت، هدف دانشگاه از فعالیت هاى آموزشى، تحقیقاتى و نوآورى تکنولوژیک یا کارآفرینى و عرضه دانش وتکنولوژى به بازار، در واقع کسب بیشترین منابع مالى براى توسعه علم و تکنولوژى است.
در مجموع، انقلاب دوم در علم و ظهور دانشگاههاى کارآفرین موجب تحول در علم و کارکرد آن شده و شرایط را براى ظهور اقتصاد مبتنى بر دانش فراهم کرده است.
به اعتقاد من، نظم نوینى در حال شکل گیرى است که پایه هایش بر دانش جدید و نوآورى مبتنى بر دانش است. در نظم نوین اقتصاد جهانى، ایجاد دانش جدید و بهره بردراى مطلوب از آن شرط حیات سیستمهاى اقتصادى و اجتماعى است.
این تحولات جهانى، اقتصادهاى مبتنى بر منابع مادى، مانند اقتصاد ایران را به چالش جدید و اساسى فرا مى خواند. اگر اقتصاد ایران بخواهد مسیر عادى را طى کند و مانند کشورهاى پیشرفته بعد از طى کردن اقتصاد صنعتى به اقتصاد دانش برسد، باید براى همیشه یا براى سالهاى طولانى، به عنوان یک کشور عقب افتاده، دنباله رو کشورهاى پیشرفته باشد، اما اگر اقتصاد ایران بتواند به اقتصاد یادگیرنده تبدیل شود مى تواند بدون طى کردن مرحله اقتصاد صنعتى به سرعت وارد مرحله اقتصاد دانش به عنوان رویکرد جدید توسعه شده و به اقتصاد مبتنى بر دانش تبدیل شود. در غیر این صورت بر اثر رقابت شدید جهانى که بر مبناى دانش جدید و نوآورى پیوسته تکنولوژیک شکل مى گیرد، از پیشرفت باز مى ماند.
البته تبدیل شدن به اقتصاد یادگیرنده، نیز کار ساده اى نیست و مستلزم تحولات بسیارى از جمله تحولات نهادى، نهادسازى وتوسعه تعامل دانشگاه، بنگاه و دولت است.
به تازگى برنامه توسعه ملل متحد، با توجه به فرایندهاى اساسى معرفى شده و نمایه پیشرفت تکنولوژى، کشورهاى جهان را بر مبناى نوآورى و پیشرفت تکنولوژیک شان به چهار گروه رهبران تکنولوژیک، رهبران تکنولوژیک بالقوه، اقتباس کنندگان پویا و کشورهاى در حاشیه تقسیم کرده است.
رهبران تکنولوژیک، کشورهایى هستند که در زمینه ایجاد تکنولوژى، اشاعه نوآوریهاى جدید مانند استفاده از اینترنت و صادرات محصولات با فناورى عالى و متوسط و اشاعه نوآورى قدیمى مثل تلفن و مصرف برق و سرمایه هاى انسانى بیشترین موفقیت را کسب کرده اند.
بنابراین چنین کشورهایى در پیشرفته ترین مرحله نوآورى تکنولوژیک قرار دارند. نوآورى تکنولوژیک در این کشورها خود پایدار و ایجاد و اشاعه تکنولوژى و مهارتها در آنها داراى وسعت و شدت بسیار بالایى است.
کشورهایى که رهبران بالقوه تکنولوژیک دنیا هستند داراى سرمایه گذارى بسیار بالا در مهارتهاى انسانى هستند و اشاعه تکنولوژیهاى قدیمى در آنها بسیار سریع و وسیع، اما نوآورى تکنولوژیک در آنها اندک است.
اقتباس کنندگان پویا کشورهایى هستند که به طور پویا از تکنولوژى جدید استفاده مى کنند، داراى مهارتهاى انسانى بالا و صنایعى با تکنولوژى پیشرفته هستند ولى اشاعه نوآوریهاى قدیمى آهسته و ناقص اتفاق مى افتد.
در کشورهاى در حاشیه، اشاعه تکنولوژى و انباشت سرمایه انسانى بسیار ضعیف اتفاق مى افتد و جمعیت بسیارى، از منافع اشاعه تکنولوژى هاى قدیمى بهره مند نیستند.
اقتصاد کشورهاى گروه اول یا رهبران تکنولوژیک را نظامهاى اقتصادى مبتنى بر دانش مى توان نامید. کشورهاى گروه دوم، داراى نظامهاى اقتصادى اى هستند که در آستانه تبدیل شدن به اقتصاد مبتنى بر دانش قرار دارند. کشورهاى گروه سوم که بیشتر کشورهاى در حال توسعه هستند، در حال حرکت به سوى اقتصاد دانش هستند، کشور ما نیز جزو این گروه است. کشورهاى گروه چهارم فاصله بسیار زیادى با اقتصاد دانش دارند.
* در اقتصاد صنعتى، فروش کالا به عنوان امرى سودآور محسوب مى شد، ولى در اقتصاد دانایى محور، نوآورى است که بیشترین سود را نصیب فرد نوآور و گروه مرتبط با آن مى کند و بدین ترتیب، طراحى یک محصول یا کالا، درآمدزاتر از فروش همان کالا مى شود و این درست برخلاف عرف گذشته است. با این حال، تاکنون چه نظریه هایى در مورد نوآورى و توسعه تکنولوژى مطرح شده و نقش دونهاد صنعت و دانشگاه در خلق نوآورى چگونه ارزیابى مى شود؟
** اولین الگوهاى ارائه شده براى تبیین نوآورى، الگوهاى خطى بودند. نخستین الگوى خطى نوآورى یعنى الگوى کارآفرینى (Enter Preneurship) از سوى«شومپیتر» در اواسط قرن نوزدهم مطرح شد. در این الگو، نوآورى از بنگاه نشأت مى گیرد و در داخل بنگاه، فردى پیدا مى شود که با توجه به دانش و تجربه اش، به نوآورى دست مى زند و درواقع نوآورى، قائم به فرد بوده است.
الگوى دوم، الگوى ادغام عمودى (vertical Integration) بوده که بنگاه در درون خودش، مرکز تحقیق و توسعه را به وجود مى آورد و در چنین حالتى، یک مرکز، متولى نوآورى مى شود.
الگوى سوم، تعاون تکنولوژیک (Technological Cooperation) است. مفهوم تعاون تکنولوژیک این است که چند بنگاه با همدیگر یک مرکز تحقیق و توسعه را به وجود بیاورند و هزینه تحقیقاتى و ریسک آن را بر تعداد شرکتها سرشکن کنند و تا حدودى ریسک تحقیقات را کاهش بدهند.
دردهه هاى اخیر دانشمندان و محققانى همچون «نلسون»، «روزنبرگ» و «فریمن» انتقاداتى بر الگوهاى خطى نوآورى وارد و الگوهایى غیرخطى را مطرح کردند که در قالب الگوى تنوع نهادى (Institional Variety) قابل بررسى است و اعتقاد بر این است که نهادها و عوامل مختلف در شکل گیرى ایده و تبدیل آن به نوآورى و تکنولوژى دخیل هستند.
الگوى تنوع نهادى، جدیدترین صورت سازمانى تولید دانش است. این الگو، نقش و تعامل سه نهاد دانشگا، بنگاه و دولت را در توسعه دانش و نوآورى مورد توجه قرار مى دهد.
در قالب این الگو، الگوى سیستم ملى نوآورى مطرح شده و مطابق آن، سه نهاد دولت، دانشگاه و بنگاه با هم در تعامل هستند، ولى بنگاه، نقش هدایتگرى نوآورى را به عهده دارد و دانشگاه با تزریق دانش به صورت غیرمستقیم و دولت با سیاستگذارى خود به بنگاه کمک مى کند.
نوع دوم الگوى تنوع نهادى به عنوان پیچش سه جانبه یا TH (Triple Helix) و در سه نسخه TH1 ، TH2 و TH3 دسته بندى شده است. در اینجا دانشگاه، نقش محورى را به عهده دارد. در نسخه TH1، دولت هم دانشگاه و هم صنعت و هم رابطه بین آنها را تحت پوشش قرار مى دهد. مصداق این نسخه در کشورهاى کمونیستى سابق مانند اتحاد جماهیر شوروى، دیده مى شد و امروزه این نسخه به عنوان یک الگوى شکست خورده مورد بحث و بررسى قرار مى گیرد.
در TH2 ، قلمروهاى نهادى دولت، دانشگاه و صنعت با مرزهاى قوى عقلانیت، فرهنگى و فنى از یکدیگر جدا مى شوند، اما داراى کنش متقابل با یکدیگر هستند. یکى از ویژگى هاى اساسى این نسخه از الگوى تنوع نهادى، تقسیم کار بین دانشگاه، بنگاه و دولت است. در این الگو، دانشگاه به آموزش و تحقیق مى پردازد. صنعت یا بنگاه، نتایج تحقیقات را بر کالاها و خدمات جدید تبدیل و دولت از دانشگاه و بنگاه حمایت مى کند و زیرساخت ها و شرایط لازم را فراهم مى کند.
در TH3 ، قلمروهاى نهادى دانشگاه، صنعت و دولت در فرآیند نوآورى همپوشانى دارند و نقشهاى آنها با یکدیگر تداخل پیدا مى کند. در این الگو، دانشگاه علاوه بر فعالیتهاى سابق دست به کارآفرینى مى زند و به فعالیتهاى نوآورانه مى پردازد. یعنى خود دانشگاه بنگاه به وجود مى آورد و ایده ها را تجارى مى کند و در مقابل صنعت هم به فعالیت هاى تولید و توزیع دانش مى پردازد و به نوعى مثل دانشگاه عمل مى کند. همچنین دولت هم به سرمایه گذاریهاى مخاطره آمیز در زمینه هاى تولید دانش، نوآورى و تولید کالا و خدمات دست مى زند.
در نهایت در الگوى نوآورى مبتنى بر دانش هم، دانشگاه به عنوان یک بنگاه دانش مطرح مى شود و به کارآفرینى مبتنى بر دانش دست مى زند و بنگاه هم مبتنى بر دانش مى شود و دانشگاه و صنعت بازار سرمایه خطرپذیر و بازارهاى تکنولوژى و سرمایه انسانى را به وجود مى آورند. در این زمینه باید بگویم که بانکهاى معمولى به طور عمده به فعالیتهایى که خطرپذیرى در آنها بالا باشد اعتبارى تخصیص نمى دهند، ولى با ایجاد بازار سرمایه خطرپذیر از سوى دانشگاه و صنعت به این نوع اختراعات اعتبار داده مى شود. دولت هم به طور کلى هم به کارآفرینى مبتنى بر دانش دست مى زند و هم وظایف سنتى اش را اعم از تولید کالاى عمومى و سیاستگذارى انجام مى دهد.
* دانشگاه در وضعیت مبتنى بر بازار دانش شدن دچار چه تغییر و تحولى مى شود و یا پیامد این تحول چیست؟
** دانشگاه از یک نهاد علمى - فرهنگى به یک نهاد علمى - اقتصادى تبدیل و به عنوان یک بازار دانش مطرح مى شود که در آن گروههاى اقتصادى و علمى، بنگاههاى دانش هستند.
بنگاه دانش به این معنى که یک نوع عقلانیت دوگانه بر دانشگاه حاکم مى شود که یکى عقلانیت علمى است و دیگرى عقلانیت اقتصادى.
از یک طرف، دانشگاه باید دنبال بیشترین سودش باشد و ازطرفى باید بتواند بر مبناى روش شناسى علمى کارش را ادامه دهد.
به بیان دیگر، وقتى دانشگاه، کارتحقیقى انجام مى دهد باید این کار، مبتنى بر یک روش علمى باشد و نه یک روش تجارى و وقتى هم که یک کارتجارى انجام مى دهد باید برمبناى روشهاى علمى و توسعه تکنولوژیک اقدام کند.
* به چه دلیل از تبدیل دانشگاه از یک نهاد علمى - فرهنگى به نهادى علمى - اقتصادى دفاع مى کنید؟
** به دلیل اینکه وضعیت تعامل دانشگاه و صنعت در ایران و بسیارى ازکشورهایى که به دانشگاه به عنوان نهاد علمى - فرهنگى توجه مى شود تأسف بار است.
در مقابل، به دانشگاه هاى چندکشور ازجمله آمریکا، ژاپن، آلمان و تاحدى در انگلستان، نروژ و سوئد به عنوان نهاد علمى - اقتصادى نگاه مى شود.
تفاوت در این دو نگرش به اینجا برمى گردد که وقتى دانشگاه، نهادى علمى - اقتصادى باشد، عقلانیت اقتصادى هم دارد و ایده هایش را به محصولات تجارى تبدیل مى کند و به صنعت مى فروشد.
به طور تقریب از اوایل دهه ۱۹۹۰ دانشگاههاى کارآفرین به رهبرى دانشگاه استانفورد و مؤسسه تکنولوژى ماساچوست (M.I.T) آمریکا فعال شد. درحال حاضر دانشگاه (M.I.T) حدود چهار هزار بنگاه درمنطقه «سیلیکون ولى» دارد که در زمینه تکنولوژیک - علمى و توسعه محصول و فرایند فعالیت مى کنند.
البته در کشور ما هم تا حدى بحث دانشگاه کارآفرین مطرح و دروسى براى آن درنظر گرفته شده است، ولى این کار به معناى واقعى دانشگاه کارآفرین قلمداد نمى شود. دانشگاه کارآفرین خودش بنگاه ایجاد کرده،به توسعه تکنولوژى مى پردازد و درنهایت به توسعه اقتصادى کمک مى کند.
البته صنعتى هم که ایجاد مى کند از نوع سنتى صنعت نیست، بلکه صنعت و بنگاههاى مبتنى بر دانش است و دانشگاه مى کوشد باپتانسیل هایى مثل اعضاى هیأت علمى و دانشجویان، ایده ها را بگیرد و بنگاه تجارى به وجود آورد و به تولید محصول بپردازد.
و در نتیجه، بخش عظیمى از پیشرفت صنایع این کشورها به خصوص در حوزه تکنولوژى هاى جدید مانند فناورى اطلاعات، نانو تکنولوژى و بیوتکنولوژى مدیون تغییر چنین نگرشى نسبت به دانشگاه بوده است.         ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات