علی شریعت
این واقعیت دارد که مردم در 27 خرداد 84 شگفتی آفریدند و محاسبههای بسیاری از تحلیلگران را باطل کردند و با انتخاب هوشمندانه و آگاهانه خویش ثابت کردند که در ایران اسلامی تبلیغات پر زرق و برق و تلاش احزاب در گزینش نامزد اصلح نقش تعیینکننده ندارد.
اما آنچه مردم میخواهند چیست؟
پاسخ این سؤال را باید در اهداف و آرمانهای ملت جستوجو کرد که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی چه چیزی را دنبال میکنند.
شاید بتوان گفت آنچه مردم برای آن انقلاب کرده بودند در این دو موضوع کلی خلاصه میشد:
1- استقلال و دور کردن دست خارجی از کشور
2- تطبیق یافتن سیاستها و برنامههای دولت با اعتقادات و منافع متن جامعه
اگر روند دستیابی به این دو هدف و آرمان را از سال 68 یعنی از ابتدای تشکیل دولت سازندگی مورد مطالعه قرار دهیم میبینیم شهروند ایرانی که رویکرد تازهای را بعد از پایان جنگ (تیرماه 67) در جامعه میدید، صلح، ثبات و ترقی را در شخصیتی مثل آقای هاشمی رفسنجانی ملاحظه مینمود.
بر همین اساس در انتخابات سال 68 او در افکار عمومی معارض نداشت از این رو وقتی 18 میلیون ایرانی به پای صندوقهای رأی آمدند، ایشان با رأی بالایی به ریاستجمهوری برگزیده شد. اما میان روشی که دولت سازندگی در پیش گرفت و میان روشی که لازمه رساندن شهروندان به نیازهایشان بود، تفاوت عمدهای وجود داشت (البته این به معنای نادیده گرفتن کارهای مثبت انجام شده در این دوران نمیباشد همانگونه که تحولات مثبت دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی نیز نباید از نظر پنهان داشت ولی در قضاوت مردم نسبت به دولتها، معدل اقدامات آنان ملاک عمل قرار میگیرد.)
پس میبینیم اقدامات دولت سازندگی که مبتنی بر توسعه و افزایش نرخ رشد اقتصادی بود دو پیامد عمده داشت:
1- دولت به ثروتمندان و سرمایهداران تکیه میکرد و از آنان میخواست که بیشتر وارد عرصه اقتصادی کشور بشوند تا از فرصتهای دولت استفاده کنند.
2- دولت برای جذب سرمایه بیشتر به مساعدت بینالمللی احتیاج داشت و این به معنای استقبال از سرمایهگذاری خارجی در عرصه داخلی محسوب میشد و تبعات فراوانی بخصوص از جنبه فرهنگی داشت.
پس در یک تحلیل کلی میتوان گفت دولت آقای هاشمی رفسنجانی که در ابتدا نقطه برجسته امید مردم بود به دلیل دو رویکرد فوق که معمولاً هم با اقناعسازی افکار عمومی همراه نبود، آرام آرام وجهه دیگری پیدا کرد.
انتخابات 21 خرداد 72 (دور دوم دولت سازندگی)، محک ارزیابی میزان پذیرش سیاستهای دولت از سوی تودههای رأیدهنده بود. در این انتخابات، مردم نزدیک به 7 میلیون از آرائی که در دور اول به رئیس دولت سازندگی داده بودند را از وی دریغ کردند. این در حالی بود که بسیاری از متدینینی که سیاستهای دولت را قبول نداشتند به دلیل جایگاه آقای هاشمی رفسنجانی در انقلاب به او رأی داده بودند.
اما پیام انتخابات 21 خرداد 72 از سوی دولت دریافت نشد، آقای هاشمی رفسنجانی در اولین واکنش رسمی، رأی مجدد به خود را به قبول سیاستهای دولت از سوی شهروندان تعبیر کرد و ریزش حدود 7 میلیون رأی 4 سال قبل را به «لجبازی کودکانه» تعبیر کرد.
تغییرطلبی در سطح جامعه بعد از سپری شدن دوران سازندگی تشدید شد، چرا که در این دوره از یک سو شکافبین مردم و مسئولین و از سوی دیگر بین طبقات مردم بروز کرد. این خود سبب شد که در انتخابات ریاستجمهوری در دوم خرداد 76 آقای خاتمی وارد میدان رقابت انتخاباتی شد و به شدت مورد استقبال قرار گرفت و در این انتخابات نزدیک به 70 درصد آراء را به دست آورد.
اما در این مقطع پیام دوم خرداد توسط دولتی که از آن آراء خرداد برخاست درک نشد! و آن دو خواستهای که مردم برای آن انقلاب کرده بودند (دور کردن دست خارجی و تطبیق یافتن سیاستها و برنامههای دولت با اعتقادات و منافع متن جامعه) تحتالشعاع تلقی انحرافی از دوم خرداد قرار گرفت و دولت، توسعه سیاسی را مهمترین مأموریت ملی خود تلقی کرد و آن را در حوزههای احزاب، مطبوعات، جامعه مدنی و... تعریف و دنبال میکرد و البته در این حوزهها برنامه روشنی هم ارائه نمیداد.
به زودی مشخص شد که دولت جدید علیرغم آنکه امید فراوانی را برانگیخته و از پشتوانه قوی مردم برخوردار است، طرح روشنی برای اهدافی که مردم میخواستند و یا مسئولان ارشد دولت مطرح میکردند ندارند لذا بتدریج پس از کاهش مشارکت مردم در انتخاباتهای بعد از 2 خرداد 76، واکنشهای فعال بصورت رویگردانی از دوم خرداد و گرایش به نیروهای متقابل آن ظاهر شد و این اتفاق ابتدا در انتخابات شوراها (اسفند 81) افتاد. در این انتخابات که کاملاً آزاد بود و هرکس میتوانست کاندیدا شود شاخصترین چهرههای دوم خرداد در تهران و شهرهای بزرگ نتوانستند رأی لازم را بدست آورند. تاجایی که فعالترین عنصر سیاسی دوم خرداد (سید مصطفی تاجزاده) نتوانست بیش از 90 هزار از آرای چند میلیونی واجدین رأی را در تهران کسب نماید.
اما در این مقطع، گروه گمنامی که صادقانه با مردم حرف زده بودند تحت عنوان «آبادگران ایران اسلامی» توانستند 15 کرسی شورای شهر تهران را بدست آورند. این اتفاق در شهرهای مهم دیگر نظیر (مشهد، اصفهان، شیراز و تبریز) هم افتاد.
در اولین اقدام، شورای شهر تهران که از متن مردم برخاسته بودند و آرمانها و نیازهای مردم را بخوبی لمس میکردند مردی را از جنس مردم بعنوان شهردار تهران برگزیدند و آن کسی نبود جز «دکتر محمود احمدینژاد». و در پی اقدامات صادقانه و موثر وی و تیم همکار او بود که مردم تهران احساس کردند با یک رویکرد مدیریتی جدید در اداره کلان شهر تهران مواجه گردیدهاند. مدیریتی که خود را خادم ملت میداند.
در نتیجه آثار و برکات خدمات مخلصانه منتخب این گروه گمنام، بتدریج نام «آبادگران ایران اسلامی» در سراسر کشور عزیزمان ایران طنینانداز شد به گونهای که در جریان انتخابات مجلس هفتم تعداد زیادی از برگزیدگان ملت با همین تفکر به مجلس شورای اسلامی راه یافتند.
این حرکت خود میتوانست مسیر گرایش ملت به سمت آرمانهایش را ترسیم نماید و در حقیقت مردم، گمشده خود را در این جریان فکری یافته بودند. و خواست ملت ایران این بود که مجموعه نظام اسلامی در همین سمت و سو حرکت نمایند. رهبر معظم انقلاب در آستانه انتخابات نهمین دوره ریاستجمهوری (در تاریخ 8/3/1384) در اینباره فرمودند: مردم با رأی به این نمایندگان، جهت واقعی حرکت کشور را نشان دادند.
پر واضح است که در تعیین مسیر و جهت حرکت کشور، قوه مجریه و دولت جایگاه اساسی دارد. بر همین اساس میبینیم در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری باز هم مردم حماسه آفریدند و فردی که گمشده خود را در او مییابند و به گفتار و عملکرد صادقانه او اعتماد کردند به رقابتی تنگاتنگ با رئیس دولت سازندگی به دور دوم انتخابات فرستادند. در این میان برخی که منافع خود را با این حرکت مردمی در تضاد دیدند دست به مقاومت و تخریب زدند و تلاش کردند تا شیرینی این حماسه بزرگ را در کام مردم تلخ کنند و با تحقیر نامزد منتخب مردم در واقع به ملت اهانت کردند. اما ملت هوشیار ایران، پاسخ خود را به این باند ثروت و ثدرت که مناصب حکومتی را ارث پدری خود میدانند در روز سوم تیرماه با حضوری هوشمندانه در پای صندوقهای رأی و انتخاب دکتر احمدینژاد دادند.