مرضیه مرتاضی لنگرودی
جنبش زنان ایران با هدف کوشش برای کسب حقوق انسانی و صنفی زنان و ایجاد فرصتهای برابر با مردان در جهت کسب مهارتها و تخصصها و صلاحیت هر چه بیشتر برای تعیین سرنوشت زنان به دست خود آنها در ایران جنبش نوینی است.
پیشتر از این فعالیتها و کوششهای زنان در جنبشهای اجتماعی ضداستبدادی و ضداستعماری مانند جنبش تنباکو، جنبش مشروطه و جنبش ملی شدن نفت در ایران و انقلاب را جنبش زنان میگفتند، هر چند در این جنبشها زنان با هدف تغییر موقعیت خود شرکت میکردند. اما با توجه به اسنادی که از فعالیت زنان در این جنبشها به جای مانده و با توجه به مطبوعات و نوشتههای زنانه در صد سال اخیر قسمت اعظم کوششها مبتنی بر اراده اصلاح وضعیت زنان در جهت خدمت به خانواده و تربیت فرزندان و اداره خانه به سبک مدرن و آموزش روابط مدرن صورت میگرفت و در آن از هویت فردی زنانه و استقلال زنان کمتر سخنی به میان میآمد. درک زنان به اقتضای زمان و تجارب تاریخی به تدریج متوجه هویت فردی و استقلال شخصی شد. امروزه منظور از جنبش زنان آن دسته فعالیتهایی است که برعلیه تبعیضات جنسی و تقسیمبندیهای جنسیتی و نقوش کلیشهای که مناسبات نابرابر و تحقیرآمیز را بر زنان تحمیل میکند شکل میگیرند.
از این منظر جنبش زنان در ایران جنبش نوینی است زیرا اهداف و ویژگیهای کاملاً زنانه دارد.
یکی از عمدهترین دلایلی که جنبش زنان ایران را با رویکردی کاملاً زنانه در قالب اشکال نوین اجتماعی شکل میدهد نارضایتی وسیع و فراگیر زنان ایرانی از شرایط زیست نابرابر است که تفکر سنتی بر اساس تفکر مبتنی بر تقسیمبندی جنسیتی و نقوش کلیشهای آن را بر زنان تحمیل کرده است. زنان ایرانی نیز چون روشنفکران به رغم پرداخت هزینههای سنگین در راه جنبشهای آزادیبخش ملی میهنی، نظیر جنبش تنباکو، جنبش مشروطه، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب از منافع و مزایای پیروزی جنبشها بهرهمند نشدند و به حاشیه رانده شدند! برای بیرون راندن زنان از متن جامعه به حاشیه، کوششهای فراوانی از سوی حاکمان مشروطهخواه صورت پذیرفت.
نماد بارز این کوششها در قوانین اساسی مشروطه در قالب الفاظ مبهم و دوپهلو به صورت قوانین زنستیزی درآمد که اصرار داشته سرنوشت زن در خانه و اجتماع را براساس نقوش کلیشهای تحت سلطه پدرانه شکل دهد. عارضه تاریخی تحقیر زنان در ایران حاصل غلبه تفکر پدرسالارانه بر تاریخ ایران است که صورتبندی خاصی از تفکر مردانه را بر قانون و سیاست تحمیل کرده و آن را بر جامعه عرضه میکند. در این صورتبندی خاص سرنوشت خانگی ـ اجتماعی سیاسی زنان براساس ساختار فیزیکی و جسمانیشان تعیین میشود.
پس از انقلاب زنان ایرانی با توجه به تجاربی که از رفتار انقلابیون مشروطه در حافظه تاریخیشان ثبت کرده بودند، با برنتابیدن مقررات و فرامین نخبگان و حقوقدانان زن، قانونگذاران را برای تدوین و تصویب لوایح و قوانین زنستیزانه به چالش طلبیدند. تبعیضات صنفی و حقوقی علیه زنان، فقر فزاینده و شکافهای طبقاتی را عمیقتر کرد و بحرانهای اجتماعی زنان جامعه ایران را به طور جدی در اوج بیپناهی در معرض آسیبهای اجتماعی قرار داد.
از آنجا که بعد از انقلاب به دلیل عدم تفکیک امور سیاسی از امور اجتماعی، «قدرت» سیاسی در گستردهترین اشکال ممکن، تمامیت زندگی خصوصی مردم به ویژه زنان را تحت نفوذ علایق و سلایق خود قرار داد و بدون توجه به هویت فردی زنان حتی در انتخاب رنگ لباس آنان مداخله کرد. به تدریج نیروهای پراکنده زنان (به خصوص در دوران اصلاحات) در قالب NGO و تشکلهای زنانه و احزاب در راستای طرح مطالبات و پیکار علیه تبعیضات قانونی و جنسیتی به سوی تشکلیابی و یافتن وحدت در نظر و عمل گرایش پیدا کردند و در عمل ضرورت وحدت را احساس کردند. به این ترتیب جنبش زنان با تمرکز بر «هویت» زنانه شکل گرفت. نو بودن جنبش زنان در ایران دلایل دیگری هم دارد که برای تبیین آنها ضرورتاً نیمنگاهی به چگونگی شکلگیری جنبش اجتماعی و تاریخچه آن میافکنیم. با نگاهی به چگونگی تشکیل جنبشهای اجتماعی میبینیم، یکی از ارکان فراتر رفتن انسانها از نظم مرسوم و پدید آمدن اراده تغییر در آنها، نگاهی است که انسان به «قدرت» دارد. جنبشهای اجتماعی قبل از انقلاب صنعتی با اراده تغییر «قدرت» متمرکز و لایزال و ترسآور در کلیسا و دربار و در چالش با آنها موجودیت یافتند. با پیروزی این جنبشها از تمرکز «قدرت» کاسته میشود و مردم عادی از طریق دموکراسی به عنوان شیوهای برای اداره جامعه «قدرت» دخالت در سرنوشت خویش را کسب کردند. پس از انقلاب صنعتی و رونق گرفتن صنعت جنبشهای اجتماعی حول محور ضدیت با بهرهکشی و استثمار انسان کارگر علیه سرمایهداران شکل گرفتند. با پیشرفت صنعت و با گام نهادن در عصر الکترونیک و جانشین شدن کامپیوتر به جای انسان در مراکز صنعتی، انسانها از شکل کارگران صنعتی به شکل کارمندان صنایع فرهنگی درآمدهاند، صنایعی چون اینترنت، رسانهها، روزنامهها و انواع دیگر صنایع مربوط به فرهنگ. انسان در جنبشهای جدید نیز اراده تغییر و اصلاح «قدرت» را دارد. با این تفاوت که تعاریف انسان مدرن ساکن در عصر ارتباطات از «قدرت» متمرکز سیاسی به سمت تعریف «قدرت» با معنای اعتبار و احترام و مشروعیت میل کرده است. سعی انسان (کارمندان فرهنگی) در جنبشهای جدید بر این است که از هویت و جنسیت فردی خویش لذت ببرند و از آن در برابر «قدرت» تهاجمی تکنولوژیک که به صورت فرهنگی خنثی خود را بر انسان تحمیل میکند حمایت به عمل آورد؛ به این ترتیب رفتار جنبشها در قبال «قدرت» طی پروسهای از حمایت انسان در برابر «قدرت» طبیعت و ماورای طبیعت به حمایت از انسان مولد در برابر «قدرت» تهاجمی سرمایه و امروزه به جانبداری از هویت انسان در برابر «قدرت» تولیدات انسانی تغییر کرده است. در جنبشهای جدید که من آن را جنبش کارمندی مینامم، نیازهای غیرمادی همپای نیازهای مادی و اغلب با ارجحیت یافتن به آنها مطرح میشوند. نیازهای غیرمادی، با کیفیت زندگی انسانها مرتبطند و براساس هویت فردی انسانها و بر مبنای تفاوتهای فردی مطرح میشوند و بر آنها تاثیر میگذارند. عناصر اعتباری در جنبشهای جدید، تولیدات فرهنگی و معرفتی هستند.
اراده اصلاح و تغییر «قدرت» در جنبشهای جدید از طریق تاثیر در حوزه عمومی (مردم) و تبلیغ از طریق تولیدات فرهنگی و نگرش و گفتوگوی انتقادی شکل میگیرد و خود را بر «قدرت» سیاسی تحمیل میکند. تفاوت بین جنبشهای مردمی و رفتار جنبشی با «احزاب» همین جا آشکار میشود. جنبشیها در درجه نخست نگاه به مردم و جامعه دارند و معتقدند تا افکار و اهدافشان در جامعه و بین مردم جا نیفتد و توسط آنها پذیرفته نشود تغییرات ساختاری نفع چندانی برای آرمانها و اهداف آنها نخواهد داشت و جنبش زمانی «قدرت» میگیرد که مردم آن را بخواهند و اهدافش را اهداف خود بدانند. در حالی که احزاب برای تحقق اهدافشان، بیشتر متمایل به چانهزنی و به اصطلاح «لابی» کردن هستند و نگاه به نخبگان و «قدرت» سیاسی دارند و فکر میکنند با قرار گرفتن در جایگاه قدرت و حاکمیت بهتر خواهند توانست ایدههایشان را به کرسی بنشانند. روشهای طرح مطالبات در جنبشهای جدید اعتراض از طریق نظارت و شفافسازی است. لذا «ارتباط» و «شبکهسازی» جای تشکیلات آهنین را گرفته. گردانندگان جنبشهای جدید برخلاف جنبشهای قدیمی برنامهریزان و مبتکران توانایی هستند که قادرند با استفاده از وسایل گسترده ارتباطی نظارت و اعتراض خود را از طریق شبکههای ارتباطی به سراسر جهان مخابره کنند و از انرژی تمام جهان به نفع جنبش خود سود ببرند.
جنبش زنان ایران به لحاظ اینکه به عناصر غیرمادی از قبیل هویت فردی، تخصص، اعتبار و احترام و منزلت برابر اجتماعی بیش از عناصر مادی اهمیت میدهد ماهیتاً به جنبشهای نوین نزدیکتر است و برای بسط و گسترش و ابتدائاً تعریف خود ناگزیر از آفرینش تولیدات فرهنگی و تفاسیر زنانه از عناصر فرهنگی است.
فعالان جنبش زنان ایران با تلاش و تکاپو سعی دارند تا ماهیت جنبش زنان را از بستر مطالبات زنان تا مرحله تولیدات فکری مبتنی بر نگرش و هویت زنانه به سیاست، اقتصاد، هنر، مذهب و... جهان بگسترانند. به همین دلیل هم از تولیدات فرهنگی زنان فمینیست و فمینیستهای جهان در حد امکان بهره میبرند. اما هنوز تا مرحله تولید متن و تفسیر زنانه از جهان در قالب فلسفه، هنر، اندیشه و... فاصله دارند. جنبش زنان با توجه به اینکه در جهان امروز کنترل جمعیت، کنترل آلودگیهای محیط زیست، بهداشت، آموزش و مدیریت زیست بوم و دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان و کودکان و محرومان و انتخاب آن زندگی که در آن رضایت از هویت فردی وجود داشته باشد، هم جزء سیاسیترین موضوعات جهان توسعهنیافته تلقی میشوند. سعی دارد تعریف دیگری به جز مداخلهگری و سرکوب برای «قدرت» سیاسی پیدا کند یا بهتر بگوییم سعی دارد تعریف «قدرت» سیاسی را از مداخلهگری و سرکوب به سمت تبیین روابط اجتماعی براساس مدیریت و مدارا هدایت کند. چنین تفکر و نگرشی جنبش زنان در ایران امروز را به جنبشهای نوین اجتماعی نزدیکتر میسازد. جنبش نوین زنان ایران در معرض آسیبهای جدی قرار دارد و بسیار شکننده است. آنچه جنبش زنان را آسیبپذیر میکند در درجه اول عدم تراکم و تمرکز نیروهای کیفی در آن است. این جنبش هنوز نتوانسته نیروهای پراکنده ناراضی زنان در لایههای گوناگون اجتماعی را تحت سازماندهی، رهبری و مقاومت واحدی گرد آورد. پراکندگی نیروها در کنار نگاههای خاص بر تشکلهای زنانه، جمع شدن و تشکلیابی نیروهای کیفی زنان را «که برای خلاقیت در عرصههای مختلف در درجه اول نیاز به امنیت دارند» با مشکلات جدی روبهرو ساخته است. جنبش زنان در ایران افراد متنوع و متفرقی از زنان را دربرمیگیرد. این زنان به رغم داشتن خواستهها و مطالبات مشترک برای درگیر شدن در کنش اجتماعی به فهم مشترک برای شناخت مطالبات و اولویتیابی مطالبات و ارتباط منطقی بین مطالبات و منافع زنان نیازمندند. اتفاق نظر بر سر طرح اولویتهای مطالبات زنان وجود ندارد. اصولاً مطالبات در بخش حقوق انسانی پیش از آن که عینی و کاربردی باشد، آرمانی است. برای عملیاتی کردن و تبدیل آرمان به اهداف درازمدت و کوتاهمدت وحدت رویه وجود ندارد و پراکندهکاری را بر جنبش زنان تحمیل میکند. عدهای اولویت را «هویتیابی» عدهای چالش با قوانین و گروهی هم بر ساختارشکنی سیاسی اصرار میورزند و معدود زنانی هم با هدف ارتقای جنبش زنان و به نیت کمک به جنبش زنان از موضع بالا مشتاق مشارکت در تصمیمگیری و حوزه قدرت سیاسی هستند. تجربه تلخ زنانی که دغدغه ارتقای موقعیت زنان را دارند و در حوزه قدرت سیاسی وارد شدهاند، نشان میدهد که رویکرد حضور در حوزه «قدرت» و عرصه خصوصی تنها در شرایطی ثمر خواهد داد که برآمده از جنبش اجتماعی و در تعامل سازمان یافته با زنان در حوزه عمومی باشد.
جنبش زنان به رغم توجهی که به عناصر غیرمادی چون هویت و اعتبار و مشروعیت و احترام میدهد، در تبیین این عناصر و ارائه مدل بومی زن مستقل و معتبر ایرانی تلاشی درخور توجه نمیکند و به تبعیت از روشنفکران مترجم و متصرفی از مدلهای آماده و فوری ترجمه شده، استقبال میکند. به همین دلیل در برقراری ارتباط معنادار و هدفمند با زنان توده و ذخیره آنها به مثابه انرژی ذخیره جنبش زنان نمیتواند قدرتمندانه عمل کند.
طرح همزمان مطالبات در حوزههای حقوقی، صنفی و هویتیابی تحرک جنبش زنان را مانند قطار در حال حرکتی که همزمان ریلگذاری میکند کند کرده و انرژی جنبش را هدر میدهد. برای جنبش زنان ضروری است برای پرهیز از پراکندهکاری و همچنین استحکام موقعیت اجتماعی خویش به گفتوگوی جدی و مستمر با نخبگان و روشنفکران و صاحبان اندیشه در حوزههای مختلف و فعالان عرصه سیاسی بپردازد. متاسفانه هنوز اکثریت نخبگان سیاسی و روشنفکران و اندیشمندان، جنبش زنان را سلسلهای زنانه تلقی میکنند و موضوعاتی چون عدالت و آزادی را مجرد از مطالبات زنان و اولی بر آنها میپندارند. لذا از گفتوگو بر سر مطالبات زنان سر باز میزنند. این نحوه تفکر باعث شده بین نخبگان سیاسی و روشنفکران منتقد و زنان معترض و فعال در جنبش زنان معانی مشترک براساس گفتوگوهای بینالاذهانی از آرمانهایی چون آزادی و عدالت و برابری استخراج نشود تا هنگام اعتراضات دسته جمعی و در عمل اجتماعی متبلور شده و بر قدرت سیاسی تحمیل شود. به همین دلیل بخش اعظم بار جنبش زنان بر دوش زنان سنگینی میکند، در حالی که زنان ایرانی در تمامی جنبشهای ملی میهنی پابهپای مردان هزینههای منافع ملی را پرداختهاند و میپردازند. در جنبش برابریخواهی حقوقی و صنفی زنان ایران جای مردان آزادیخواه و عدالتطلب دموکرات به شدت خالی است.
جنبش زنان در چنین شرایطی با انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری مواجه میشود. در نظامات مدرن با سر آمدن دوران از پیش تعیین و توافق شده حاکمان منتخب، ساختار سیاسی و تصمیمات و برنامههای حاکمیت با محک میزان رشد و رضایتمندی و نارضایی مردم به آزمون گذاشته میشود. تجربیات تلخ و شیرین شهروندان از دوران حکومت حاکمانی که خود انتخابشان کردهاند، بسترساز انتخاب حکومتگران بعدی خواهد شد. در جوامع در حال گذار به دلیل تحمیل رفتار سیاسی و مناسبات اجتماعی مدرن بر رفتار سیاسی سنتی، سنتگرایان حاکم در برابر اراده اصلاح و تغییر در جامعه مقاومت میکنند. «نقد» را به معنای «نفی» گرفته، اعتراضات را سرکوب میکنند. جنبشهای اجتماعی در قالب کوششهای دستهجمعی و اعتراضآمیز برای ایجاد تغییر و تحقق ارده اصلاح قوانین و ساختارها با نقد قدرت و قانون میتوانند در انتخاب حکومتگران جدید توسط مردم تاثیر بگذارند و اراده تغییر را توسط مردم بر قدرت سیاسی تحمیل کنند. فرصتهایی که در جریانات انتخاباتی در اختیار مردم قرار میگیرد برخاسته از لطف حاکمیت نیست. این فرصتها در دل جمهوریت نهفته است و جزء دستاوردهای مبارزات مردم برای تحقق دموکراسی در کشور محسوب میشود و باید از آنها به نفع مردم بهرهبرداری کرد.
اما در ایران به علت وجود تفاسیر یک سویه از قانون اساسی و سایر قوانین مدنی فرصت انتخابات ریاست جمهوری برای زن و مرد ایرانی برابر نیست. در انتخابات ریاست جمهوری زنان ایرانی صرفاً نقش انتخابکننده دارند و نمیتوانند انتخاب شوند. با توجه به این واقعیت تلخ بحثهای مختلفی در جنبش زنان و بین فعالان مدافع حقوق زنان در مورد نحوه برخورد و استفاده از فرصت انتخاباتی وجود دارد.
یک دسته میگویند ما اجازه انتخاب شدن نداریم و با توجه به اینکه «قدرت» را ما نهایتاً در حوزه عمومی میبینیم چه دلیلی دارد که انرژی و وقتمان را صرف فرصت انتخاباتی بکنیم؟ بهتر است انتخاب شدن و انتخاب کردن را به «اهل»اش واگذاریم و سرمان به کار خودمان باشد. عدهای میگویند برای به چالش کشیدن قوانین تبعیضآمیز بهتر است زنانی آمادگی خود را برای حضور کاندیداتوری ریاست جمهوری اعلام کنند هر چند که قبلاً این کار انجام شده اما اصرار در آن بالاخره بخشهای بیشتری از جامعه را متوجه این قبیل نابرابری خواهد کرد؛ با علم به اینکه صلاحیتشان تایید نخواهد شد. چنین رویکردی در زنان جناح راست، هم وجود دارد و به چشم میخورد، همانها که به جنبش زنان چون سایر جنبشهای اعتراضی نگاهی مثبت ندارند. کاندیداتوری خانم رفعت بیات به گفته خودشان نه از موضع به چالش کشیدن قوانین تبعیضآمیز که از موضع بیطرفی و اعمال مدیریت فراجناحی انجام گرفته است. گروهی هم معتقدند از فرصت انتخاباتی باید برای طرح مطالبات زنان به نفع زنان سود برد و با رویکردی برنامهمحور گام به گام پیش رفت و شرکت در انتخابات ریاست جمهوری در نقش رایدهنده را پذیرفت مشروط بر اینکه شرایطی چون آزادی بیان، امنیت اجتماعی، رفاه و عدالت اجتماعی، اصلاح قوانین تبعیضآمیز با حضور حقوقدانان و نخبگان زن و پیوستن به کنوانسیون لغو کلیه اشکال تبعیض و پایبندی به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای الحاقی از اولویتهای برنامهای باشد که بدان رای خواهند داد. لذا جنبش زنان بدون وارد شدن در عرصه قدرت سیاسی و نزاعهای فرسایشی آن، ضمن اولویت دادن به کار و تلاش در عرصه عمومی از فرصت موجود برای بسط و گسترش خود و تدارک امنیت بیشتر برای خود استفاده کند و هم اینکه امکان گفتوگو و رسیدن به تفهیم و تفاهم با اقشار وسیعتر مردم به خصوص زنان جامعه را برای خود فراهم سازد. جنبش زنان در فرصتهای انتخاباتی نظیر فرصت انتخاباتی برای انتخاب نهمین رئیسجمهور در رویارویی بیواسطه با مردم ناگزیر از تدوین استراتژی و اتخاذ تاکتیکهای علمی و عملی برای استفاده بهینه از تریبونها برای بیان اولویتهای مطالبات زنان براساس منافع زنان خواهد شد. آنچه تصمیمگیری را برای جنبش زنان در عرصههای مختلف کنونی دشوار میسازد، فقدان رفتار جنبشی براساس خط مشی واحد است.
استفاده از هر فرصتی برای طرح خواستههای جنبش زنان به خصوص فرصتهای انتخاباتی که ضریب امنیت نسبتاً بالاتری نسبت به سایر فرصتها دارد، ضروری است. جنبش زنان با استفاده از این فرصتها با طرح مطالباتش به طرح مقولات دموکراسی و توجه عمومی به این سئوالات و مطالبات استفاده میکند زیرا حتی اقتدارگرایان مخالف دموکراسی را وامیدارد برای کسب آرای زنان و استفاده حداکثری از آرای مردم ولو به صورت نمایشی شعارهای دفاع از حقوق زنان را سر دهند و یا تکرار کنند و چه بسا به صورت ویترینی زنان را وارد حوزه «قدرت» کنند. از طرفی تجربه نشان داده طرح مطالبات زنان در فرصتهای انتخاباتی، فضای فکری زنان سنتی را منبسط میگرداند، آنها برای عقب نماندن از قافله انتخابات بسیاری از این شعارها را از زبان خود بیان میکنند و ناچاراً قوانین زنستیز را به چالش خواهند کشاند. جنبش زنان از هر فرصتی، به خصوص فرصتهایی که امکان فراتر رفتن از محدودههای ذهنی و آرمانی را به او میدهد میتواند بهره برده و خود را در معرض نقد و داوری قرار دهد و در پرتو نقد آگاهانه خویش گامهای بعدی را سبکتر و سریعتر بردارد. فعالان جنبش و روشنفکران مدافع حقوق زنان در ایران قطعاً به این نکته اساسی توجه دارند که برای تاثیرگذاری در سرنوشت خویش پیششرطهایی لازم است. اولین شرط آگاهی از واقعیتها و ارائه تحلیل واقعبینانه از شرایط و جایگاه جنبش زنان در تعاملات اجتماعی ایران است. برای برداشتن گامهای محکم قطعاً باید محافظهکاری را کنار گذاشت اما محتاطانه عمل کرد چرا که در موقعیت حساس فعلی هر اقدامی که نسنجیده صورت گیرد آسیبپذیری جنبش شکننده زنان را بیشتر خواهد کرد.