احمد جلالیفراهانی
طباطبایی در سال 1970 با تخصص در شیمی آلی و شیمی صنعتی دانشگاه آخن را در شرایطی ترک کرد که دیگر برای خودش یک فعال سیاسی تمام عیار شده بود. او سپس به دانشگاه بوخوم رفت و تحتنظر یکی از اساتید برجسته ژنتیک به نام «پروفسور فلایدر» و پس از گذراندن دو واحد زیستشناسی مشغول به تحصیل در مقطع دکترا شد. او دو سال بعد موفق شد متدی را ابداع کند که شناسایی مواد در غلظتهای بسیار پایین بود و در سال 1974 در مجله FEBC ، ارگان فدراسیون اروپایی بیوشیمیستها، نتایج تحقیقاتش را منتشر کرد و این امر جایگاه علمی خاصی برای او به وجود آورد و بازتاب شدیدی در محافل علمی و آزمایشگاهی دنیا پیدا کرد.
از ویژگیهای بارز طباطبایی علاوه بر فعالیتهای شدید علمی و سیاسیاش در این سالها علاقه و اشتیاق او به امور هنریست. همزمان با اوجگیری جریان انقلاب طباطبایی ارتباط بیشتر و مستمری با امام(ره) برقرار میکند. به طوری که هر هفته چندین ساعت را با قطار و خودرو از آلمان به پاریس میرفته و با ایشان ملاقات داشته است. در این بین آنچه نباید فراموش شود رابطه خویشاوندی او با مرحوم سیداحمد خمینی است. چه طباطبایی برادر زن اوست و علاوه بر آن علاقه و ارادت ویژه امام خمینی(ره) به پدر صادق طباطبایی - مرحوم آیتالله سلطانی طباطبایی - است که مقبره ایشان در نزدیکی مدفن امام(ره) است و همین رابطه خویشاوندی بود که باعث شد طباطبایی در اولین دولت پس از انقلاب و در دولت مرحوم بازرگان به سمت معاونت سیاسی وزارت کشور منصوب شود.
طباطبایی پس از برگزاری رفراندوم تا تیر ماه در وزارت کشور باقی ماند و سپس مرحوم بازرگان از وی دعوت میکند تا به عنوان سخنگوی دولت به نخستوزیری برود و چون در همان مدتی هم که در وزارت کشور بود مصاحبههای فراوانی را در رادیو و تلویزیون و با روزنامهها انجام داده بود توانسته بود نظر افکار عمومی را به خود جلب کند.
سخنگویی دولت تنها سمتی نبود که طباطبایی در دولت بازرگان به دست آورده بود. او همزمان در دولت بازرگان سمت معاونت سیاسی را هم بر عهده داشت!
با استعفای مهندس بازرگان، طباطبایی سرپرستی تشکیلات نخستوزیری را بر عهده گرفت و در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری نیز شرکت داشت که رای قابل توجهی به دست نیاورد. با نخستوزیری شهید رجایی او به گفته خودش همه چیز را به او واگذار کرد. با شروع جنگ تحمیلی و تشکیل شورای عالی دفاع انجام ماموریتهای دیپلماسی مخفی این شورا بر عهده طباطبایی گذاشته میشود و او عملا برای تهیه اسلحه مورد نیاز جمهوری اسلامی وارد کارزار خطرناکی میشود که منجر به پروندهسازی علیه او به جرم حمل و نقل موادمخدر در آلمان میگردد.
طباطبایی در اینباره پس از شرح دادگاه میگوید: روزنامهها به نقل از مقامات دادستانی دوسلدورف به ذکر موضوع پرداختند. من هم با مصاحبه با خبرگزاریها و خبرنگاران دوست به جنگ دادستانی دوسلدورف رفتم. همینجا بگویم که وزارت خارجه آلمان قرار بود روز چهارشنبه بعد از بازگشت آقای گنشر .وزیر خارجه آلمان. از نیویورک نامهای به مقامات قضایی فدرال و نیز مقامات ایالتی دوسلدورف نوشته و با ذکر و تاکید بر مصونیت سیاسی من ماجرا را مختومه کنند که ناگهان روز سهشنبه، سخنگوی مطبوعاتی سفارت ایران در بن، بیانیهای داد که طباطبایی، مسوولیتی در دولت ایران ندارد و به عنوان یک تاجر مسافرت میکند و البته دولت ایران از حقوق شهروندان خود حمایت میکند. این بیانیه دست دولت آلمان را بست. به سفیرمان زنگ زدم که این چه کاری است که بخش مطبوعاتی شما کرد؟
بعد از آن زنگ زدم به آیتا...خامنهای، رئیسجمهور وقت، احمد آقا هم موضوع را به ایشان گفته بود. آقای خامنهای گفتند: «آقای ولایتی الآن در نیکاراگوئه است و میگویم در راه بازگشت به آلمان بیاید و با وزارت خارجه آنها صحبت کند. به ایشان گفتم، با این کاری که سفارتمان کرد، غیر از این دیگر نمیشود کاری را انجام داد.
در آن چند روز، کشمکش با دادستانی و با مطبوعات آلمان ادامه داشت تا این که رسیدیم به 17 ژانویه که از قبل قرار بود من به فرانسه بروم.»
و این داستان مردی است که تمام علایق شخصیاش را صرف راهی کرد که در نهایت به گوشهگیری و انزواطلبیاش منجر شد. مردی که اگر روزی با برخی از هنرمندان و موسیقیدانان آلمانی حشر و نشر داشت در وادی سیاست پا به ورطهای گذاشت که خود نیز آن را توطئه دیگران میداند و امروز وقتی از او پرسیده میشود: «صادق طباطبایی قصد بازگشت به سیاست را ندارد؟»
او پاسخ میدهد که : «کسی که در سیاست رشد کرده باشد نمیتواند از سیاست ببرد. من تمام فعالیتهای علمی و لابراتواری و تحقیقاتیام را که در سطح بسیار بالایی در مقیاس جهانی بود، فدای اعتقادات و زندگی سیاسیام کردم البته پشیمان نیستم ولی گاهی غبطه میخورم که اگر در آن مسیر رفته بودم منشا خدماتی برجستهتر میتوانستم بشوم.»
گرچه در انتخابات سال 80 شایع شد که او ممکن است دوباره کاندیدای ریاستجمهوری شود اما محال ممکن بود مردی که پدرش آیتا...سلطانی طباطبایی را واداشت تا از خاتمی و ریاستجمهوریاش حمایت کند تن به این بازی بدهد.
در مورد صادق طباطبایی ذکر دو نکته نیز حائز اهمیت است. اول اینکه او خواهرزاده امام موسی صدر است و تا مدتها مسوول پیگیری ماجرای ربوده شدن او و دوم اینکه صادق طباطبایی از دوستان نزدیک مرحوم شریعتی نیز بود. و آن مرحوم ارادت خاصی به او داشت و طباطبایی از معدود کسانی است که در مراسم خاکسپاریای حضور داشت.
طباطبایی حالا مشغول ترجمه و تحقیق است. سرنوشت گویا این نقش را برای تمام انقلابیون کنار کشیده در نظر گرفته است. به نظر شما اگر این دکتر بیوشیمیست خوشپوش و خوشتیپ و اهل موسیقی و هنر و کتاب تن به زندگی میداد تا سیاست روزگار متفاوتتری را تجربه نمیکرد؟ درباره طباطبایی میگویند سینهای پر سخن دارد که اگر به حرف بیاید حقایق بسیاری از انقلاب و انقلابیون را رو میکند. آیا این سنگ صبوریاش را خاتمه میدهد؟ باید منتظر ماند و دید.