تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۷  ، 
کد خبر : ۱۶۲۲۲۱
گفتگوی واشنگتن پست با دکتر سیدحسین نصر و دکتر حامد الگار درباره فاجعه سامرا

«نماد مقدسی» که هرگز نمی‌میرد

مترجم: محمد‌حسین وقار اشاره: فاجعه بزرگ انفجار مرقد مطهر عسکریین(ع) در سامرا دل هر مسلمان شیعه و هر آزاده‌ای را به درد آورده است. اقدام جنایتکارانه یاد شده موضوع بحثی بود که «واشنگتن پست» در گفتگویی با دکتر سیدحسین نصر استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جرج واشنگتن و حامد الگار از دانشگاه برکلی آن را بررسی کرده است که در پی می‌آید:

قلت اطلاعات ما درباره عراق قبل از آن که ویران‌سازی به رخدادی روزمره تبدیل شود، دردآور است و بنابراین، در نگاه اول به حرم امام حسن عسکری(ع)، بسیاری به جای گنبد با عظمت و درخشان آن، میله‌های فلزی درهم پیچیده و دیوارهای فروریخته را دیدند. از وقتی نخستین تصاویر تخریب گسترده یکی از مقدس‌ترین اماکن عراق منتشر شد، خودداری از تفکر نه در مورد ساختمان، که درباره چیزی که این بنا نماد آن بود، دشوار می‌نمود. معماری این بنا چگونه بود؟ آیا این خسران دیگری همچون تخریب بیهوده مجسمه‌های بودا در بامیان به دست طالبان بود؟ آیا تخریب آن مثلا معادل تخریب کلیسای سن پیتر روم یا کلیسای شارتر است؟ ذهن معادلی آسان را درک می‌کند.
در مقابل تلقی فاقد احساس مردم جامعه‌ای سکولار از یک بنای مذهبی قدیمی تنها به عنوان یادگار گذشته‌ها یا یک هدف توریستی بالقوه، شنیدن این خبر از بی.بی.سی به نقل از رابرت هیلنبرند، استاد هنر اسلامی دانشگاه ادینبورگ، موجب اطمینان خاطر بود که اگرچه حرم برای شیعیان عراق از اهمیت دینی و عاطفی عظیمی برخوردار بود، اما از منظر معماری ارزش چندانی نداشت. به نظر می‌رسد سنجش اهمیت دینی، ما را در حوزه غیر معقول وارد می‌سازد، اما سنجش اهمیت معماری یا تاریخی، چیز متفاوتی است، ولی در نهایت همه ما در طریقی اشتباه سوق داده می‌شویم.
اما برای این گونه تلاش‌های ‌ناشیانه به منظور یافتن شباهتی میان مسیحیتی که بسیاری از آمریکاییان می‌شناسند و اسلامی که بسیاری از ما تنها وقتی خشونتی مطرح می‌شود چیزی درباره آن فرا می‌گیریم، وقت زیادی وجود نداشت و هنوز این بنا بر صفحه تلویزیون‌هایمان ظاهر نشده بود که محو شده و جای خود را به تصاویر خشم مردم در خیابانها داد. ده‌ها هزار شیعه به بمب‌گذاری اعتراض کردند و مساجد سنیان در بصره و بغداد مورد حمله قرار گرفت. عقلا سخن از جنگ داخلی به میان آوردند. گنبدی بزرگ از طلا که پیشتر ما هرگز آن را ندیده بودیم فرو ریخت، و جای آن را تصاویری گرفت که اغلب دیده‌ایم و بدین دلیل بود که جمع کل خشم در جن چند درجه‌ای تشدید شد.
«حامد الگار»، از دانشگاه برکلی در کالیفرنیا، گفت: «مساءله تاریخ یا عمر ساختمان مطرح نیست». الگار، که وقتی خبرنگاری با او تماس گرفت، هنوز خبر بمب‌گذاری را نشنیده بود، هنگام بیان سابقه تاریخی حرم امام حسن عسکری (ع)، با صدایی اندوهگین و خسته سخن می‌گفت که این حرم، مدفن امام دهم و یازدهم شیعیان است که به عنوان وارثان و اختلاف مستقیم پیامبر (ص) مورد تکریم آنان قرار دارند.
الگار توضیح می‌دهد که علاوه بر اهمیت مشهود دینی و تاریخی این حرم، موقعیت آن در سامرا، در شمال مراکز سنتی تجمع شیعیان در جنوب عراق، آن را به خصوص از تنش دینی آکنده ساخته است. در اینجا بود که در اواخر قرن نوزدهم میرزا حسن شیرازی، با تعرض به «شمال سنیان»، رهبری روحانی شیعیان را مستقر ساخت. او رهبری یک جامعه جدید پرتوان شیعه را بر عهده داشت؛ جامعه‌ای که تهدیدی فزآینده برای سنیان و اربابان عثمانی بود که این کشور را در کنترل داشتند سامرا از منظر مبارزات دیرپای دینی، خطی در شن بود و امروز نیز بار دیگر خطی در شن است. بود. هست. تروریسم با درهم ریختن مقولات عمل می‌کند. شکایت قدیمی از سر گرفته می‌شود، آتش تنش‌های قدیمی دوباره مشتعل می‌گردد و گذشته، آکنده از نیش بی‌عدالتی، آنقدر تکرار می‌شود که نیازی به یادآوری ندارد. مهم نیست تعدادتان چقدر است، همیشه به قدر کافی برای همه وجود دارد. وقتی برای تفکر وجود ندارد، وقتی برای اطفای آتش خشم وجود ندارد. بشریت خود را در وضع نوجوانی دائم می‌یابد؛ هنوز چندان پخته نشده و نسبت به آنچه مایل است یا انتظار دارد آینده او باشد، بی‌اندازه بی‌اعتناست.
برخلاف بسیاری از موارد تخریب تروریستی، انهدام عمدی حرم سامرا «بود» و «هست» را با قدرت بی‌نظیری در کنار هم قرار داده است. وقتی برج‌های دوقلو در آمریکا فرو ریخت، چیزی بر جای نماند، فقط آوار سپس با سرعتی حیرت‌آور حفره‌ای عمیق در زمین. در سامرا، گنبد را تخریب و با خاک یکسان کردند؛ نقطه کانونی بصری حرم و یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های شهر سامرا را نابود ساختند. کمی از میلهای فلزی درهم پیچیده و اسکلت بنا که زمانی گنبد بر آن استوار بود، بر جای مانده است و این تا حدودی یادآور تالار صنعتی قدیمی هیروشیماست که بعد از انفجار بمب اتمی بر جای ماند که بقایای آن امروزه یادبود قربانیان است (بود، هست، بود، هست).
عکس‌های مربوط به حرم قبل و بعد از انفجار، اسکلت بنا را نشان می‌دهد که برجسته‌ترین ویژگی‌اش را از آن گرفته‌اند. مهاجمان سطح بیرونی و پر زرق و برق معماری بنا را که بهترین مبین تهور و قاطعیت کسانی بود که آن را برپا داشته بودند، مورد هدف قرار دادند.
سید حسین نصر، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه جرج واشنگتن، می‌گوید: اگرچه معماری اسلامی اساسا بسیار ساده و بی‌پیرایه است و اگرچه قبر مردم عادی هنوز عاری از هر تزیینی باقی مانده است، اما آرامگاه امامان ، اولیا و رهبران روحانی ‌اولیه، از معماری فاخری برخوردار است که در این گنبد قدیمی که اینک تخریب شده، به خوبی مشهود است. اما علاوه بر ظرائف معماری، آن چیزی منظور نظر است که مبین «خرد جامعه» بوده و در آبروی امامان متجلی است. و برای شیعه‌ای که شاهد تخریب آن است؟
نصر می‌گوید: «مشاهده این صحنه با چشمان خود مانند مشاهده فرو ریختن دنیاست». تا حدودی بدان علت که در این سامرا بود که آخرین امام، «مهدی (ع)» از نظرها ناپدید شد و جهان را منتظر بازگشت خود و اعاده عدالت و نظم بر جای نهاد. برخی مفسران اسلام، حادث بد و تقابل نیکی و بدی را به ظهور او مرتبط می‌سازند. برخی دیگر، از جمله الگار، با رد این نظر، استدلال می‌کند که حتی پیش‌بینی زمان بازگشت او از نظر دینی مذموم است؛ اما به عقیده نصر، مشاهده تخریب حرمی که در شهر محل غیبت امام (عج) و دفن پدران او بنا شده، طنینی معادشناختی به همراه دارد.
نصر اضافه می‌کند: «هیچ کس بر این باور نیست که تخریب مقدس‌ترین اشیا ممکن باشد».
این دو عکس، «بود و هست»، در کنار هم، آن حتمیت را درهم می‌کوبد. بار دیگر با ستایشی خشم‌آلود، انسان خود را در تقابل با روش‌شناسی عمیق ترور می‌یابد: تهاجم به حتمیت، تهاجمی است بر شالوده‌ای که جوامع بر آن استوار شده است. حتمیت آن که بانکی که پولتان را در آن می‌گذارید امن است؛ سند خانه شما معتبر است؛ انتخابات طبق برنامه انجام خواهد شد؛ که بدون خون‌ریزی، قدرت انتقال خواهد یافت. در فردای حمله 9 سپتامبر، مردم نیویورک نگران آن بودند که برخی اشکال خط افق شهرشان تغییر کرده است. نباید این اتفاق بیفتد و حالا همان زخم را در نظم جهان در نظر بگیرید که در زیر لایه‌ای از بی‌اعتقادی به دین تشدید شده باشد. اولین و دشوارترین حقیقت بمب‌گذاری، پیش آگهی آن درباره وقوع جنگ داخلی است و ناراحت کننده‌ترین پیام آن برای آمریکاییان یادآور میزان مشارکت آنان به عنوان یک ملت در جنگ است، ملتی ناآگاه از اختلافات اساسی فرقه‌ای که اینک برای کنترل آن، به مبارزه با آن سرگرمند.
اما «رنگ باخته» متضمن پیام دیگری است. حتی وقتی آنان قربانی اختلافات جانمانسوز هستند، به نظر می‌رسد تصاویر مؤید این نکته باشد که آنان به خصوص به شکلی خطرناک که فهم آن دشوار است، همه از یک قماشند. آن به حتمیت ما بدل شده و انسان نمی‌داند چه چیز احتمالا می‌تواند آن را نابود سازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات