* اتفاقات بسیاری در جهان افتاده است. انتخاب اوومورالس در بولیوی شاید از تمام این موارد مهمتر باشد. در این مورد چه نظری دارید؟
** فکر میکنم که ما هماکنون شاهد یک تغییر واقعی در میزان «آگاهیها» هستیم. بله بولیوی به «اوو مورالس» رای داد، و مورالس یکی از هفت رئیسجمهور آمریکای جنوبی است که آرای بیش از 80درصد از جمعیت رایدهنده آمریکای جنوبی را نمایندگی میکنند، هفت رئیسجمهوری که به مقام ریاستجمهوری رسیدهاند، تنها به این دلیل که مخالفت سیاستهای ایالات متحده آمریکا بودهاند.
بنابراین فکر میکنم که ما یک افزایش عظیم در آگاهیهای مردم را شاهد بودیم، مردمی که میخواهند در مسیر نوین و دموکراتتری حرکت کنند و رهبران سیاسیشان به احکام و خواستههای دموکراتیک آنها جوابگو باشند.
* شما در کتابتان از خود به عنوان جانی اقتصادی نام بردهاید. نقش جانیان اقتصادی چیست؟
** خوب ما «جانیان اقتصادی» در طی چهار دهه گذشته برنامهریزی کردهایم تا اولین «امپراطوری حقیقی جهانی» خلق شود. در واقع به قصد خلق چنین «امپراطوری جهانی»، و به این منظور به کشورهای مختلفی برای ماموریت رفتهایم. ما این عمل را در وهله اول بدون دخالت نظامی انجام میدهیم. ما این عمل را در وهله اول بدون دخالت نظامی انجام میدهیم. عملیات نظامی تنها به عنوان راهحل آخر منظور میشود. ما از طریق اقتصادی، مسائل را پیش میبریم، چرا که شیوه کار امپراطوری به شکل پنهانی و مخفی است. اغلب آمریکاییها متوجه نیستند و نمیدانند که ما «امپراطوری آمریکا» را خلق کردهایم. آنها نمیدانند که ما این عملیات را در آمریکای لاتین انجام دادهایم.
مشخصترین شیوهای که به کار میبریم این است که ما یک کمپانی(یا کشور) را شناسایی میکنیم که دارای منابعی بوده و کمپانیهای بزرگ به آن چشم طمع دارند، مانند نفت. ما تدارک گرفتن وامی بسیار بزرگ از یک سازمانی مانند بانک جهانی را برای آن کشور میبینیم، اما این وام و پول به هیچوجه به جیب آن کشور نمیرود. این پول به جیب کمپانیهای بزرگ آمریکایی – مانند بکتل، هالیبرتون و کمپانیهایی مانند این که مدام در موردشان میشنویم- میرود که قرار است برای آن کشورها پروژههای زیربنایی بسازند.
این پروژهها، مانند مجتمعهای صنعتی، و نیروگاهها تنها در جهت منافع ثروتمندان آن کشورها و نه برای بهکارگیری در جهت منافع مردم فقیر و تهیدست آن کشور به اجرا درمیآید، و تنها چیزی که برای مردم فقیر باقی میماند وامهای کمرشکنی است که کشور را به کام خویش فرو میبرد، وامهایی که احتمالاً هیچگاه از پس پرداخت آن برنمیآیند و به این ترتیب آن کشور میبایستی سرویس خدمات اجتماعی، آموزش عمومی، سرویسهای بهداشتی برای عموم مردم و مستمندان را کاملاً کاهش داده و وضع مالی خود را چنان سامان دهد که قادر باشد از پس بازپرداخت چنین وامهایی برآید. بنابراین ما در چنین مواقعی دوباره ظاهر میشویم، یعنی در وضعیتی که این کشورها با همه صرفهجوییهایشان در خدمات اجتماعی و حذف آنها باز هم قادر نبودند که وام خود را بازپرداخت کنند، آنموقع ما جانیان اقتصادی دوباره ظاهر میشویم و میگوییم: «ببینید، شما نمیتوانید وامهای خودتان را بازپرداخت کنید، بسیار خوب در عوضش یک پوند گوشت به ما بدهید. نفت به کمپانیهای نفت ما با قیمت خیلی ارزان بدهید و یا در نشست بعدی سازمان ملل به نظر ما رای بدهید، به پیشنهادهای ما رای موافق بدهید و یا ارتشتان را به حمایت از ارتش ما به مکانهایی که ما در جهان، لشکر فرستادهایم بفرستید. و اینگونه بوده است که «امپراطوری» خود را در جهان آفریدهایم و ما این کار را بدون اینکه بسیاری از آمریکائیان حتی کوچکترین آگاهی نسبت به این عملیات و چگونگی شکلگیری امپراطوری داشته باشند، ساختهایم.
* شما برای چه کسانی کار میکردید؟
** خوب، من را سازمان امنیت ملی آمریکا (NSA, National Security Agency) استخدام کرده بود، یعنی سازمانی که هماکنون در کار جاسوسی میان مردم آمریکا بسیار فعال است.
من هیچوقت به طور مستقیم برای NSA کار نکردم، من برای یک کمپانی به نام Chas T.Main که یک موسسه مشاور بسیار بزرگ و در خارج از بوستن است، کار میکردم.
امروزه اینجور عملیات به وسیله همین کمپانیهای خصوصی انجام میشود، سازمانهای امنیتی مانند سیا یا NSA این عملیات را به طور مستقیم خودشان انجام نمیدهند. آنها اشخاصی مانند ما را استخدام میکنند و البته ما هم برای صنایع خصوصی و پیمانکاران خصوصی کار میکنیم.
پس از جانیان اقتصادی نوبت به شغالها میرسد. زمانی که عملیات جانیان اقتصادی مانند ما به شکست بیانجامد، شغالها وارد عملیات میشوند که در این صورت یا حکومتها را سرنگون میکنند و یا رهبران آن کشور را به قتل میرسانند. و البته شغالها هم همینطور، آنها هم مستقیماً برای دولت آمریکا کار نمیکنند. این روزها از پیمانکاران خصوصی برای این کارها استفاده به عمل میآورند. دیگر روزهای ماموران سرویس مخفی حکومتها – مانند مامور007 که گواهینامه آدمکشی هم داشتند- سرآمده است.
من را به پاناما فرستادند تا عمر توریخوس را به راه بیاورم، یعنی او را به سیستم خودمان واردش کنم، ولی او از این کار امتناع کرد. او گفت: «ببین، من میدانم اگر بازی شما را انجام دهم (او این حرف را مستقیماً به خود من گفت)، خیلی ثروتمند میشوم، اما این چیزی نیست که برای من جالب باشد. من میخواهم به مردم فقیرم کمک کنم.» و در ادامه گفت: «شما میتوانید از پاناما خارج شوید و یا اینکه بایستید و به بازی که روش من است، بپردازید.» خوب، ما تصمیم گرفتیم که در پاناما بمانیم و بر تلاش خودمان برای به راهآوردن او ادامه دهیم. اما او هیچگاه به راه نیامد، و من این را میدانستم که زمانی که در کارم شکست بخورم و نتوانم این آدم را به راه خودمان بیاورم، اتفاق بدی برای او خواهد افتاد.
و شما میدانید، این چیزی است که همین حالا هم در آمریکای لاتین در شرف وقوع است. همین هفته یک جانی اقتصادی، «اوو مورالس» را در دفتر کارش ملاقات خواهد کرد و به او خواهد گفت: «آقای پرزیدنت! تبریک میگویم...»
*چه کسی مورالس را ملاقات خواهد کرد؟
** خوب، یک جانی اقتصادی که تا این زمان میبایستی ناشناس باقی بماند.