* در وضعیتی که ما از فرهنگ تعریف نداریم، معماری فرهنگی نداریم و وظایف سازمان فرهنگی- هنری هم تبیین نشده است، شما با چه جرات و شجاعتی این مسوولیت را به عهده گرفتید؟
** ما با توکل آمدیم. توکل کردیم و آمدیم. ولی احساس میکردم ما در کار فرهنگی یا خیلی تئوریک، نظری و انتزاعی نگاه میکنیم که دردی از جامعه دوا نمیکند یا خیلی پراگماتیستی و عملی نگاه میکنیم که مبنای نظری ندارد. یکی از دلایل اصلی من برای کار در سازمان این بود که معتقدم یک مدل کار فکری- فرهنگی را میتوانیم عرضه کنیم که هم ریشههای نظری دارد و جلوههای عملیاتی؛ یعنی باید به یک تحول بینشی- روشی دست بزنیم به طور توامان. نه تک بعدی. حال تلاش ما این است که این مدل را عرضه کنیم؛ یک مدل مبتنی بر نظر و بینش که کاملاً قابل عمل باشد.
* مبانی این کار را در کجا یافتهاید؟
** در منابع دینی ما. اینها کاملاً عملیاتی هستند؛ مثلاً امام جعفر صادق(ع) از لحاظ تئوری و نظری و ابعاد دانشی کاملاً برجسته و الگوی بیبدیل بودند، اما همین بزرگوار در حوزه رفتاری در مبحث فرهنگسازی به کوچکترین نکات هم توجه داشته، پس با این مدل میتوانیم، چون الگوی آن را در رفتار ائمه معصومین و حضرت رسول اکرم(ص) که حتی به کوچکترین نکتههای رفتاری توجه داشته میبینیم. پس میتوانیم این کار را به انجام برسانیم.
* با این مقدمات و براساس این نوع اندیشه کار برنامهریزی سازمان فرهنگی- هنری شهرداری به کجا رسیده و در چه مرحلهای است؟
** ما در سازمان به دوستان و همکاران گفتیم که منتظر فکر هستیم. فعلاً برای ما عدد و عنوان و آمار نفرستید، ما به فکر شما نیاز داریم و فکر میکنم این تحول بزرگی است. این که فکر کنیم و بعد کار کنیم؛ البته خود این کار هم یک مدلسازی میخواهد، یعنی باید این فرهنگ را تعمیم بدهیم تا همه قایل به فکر کردن و اندیشیدن باشند. مدیران ما عموماً دچار دوری از مطالعه شدهاند. مدیری که نبض فرهنگی جامعه در دستش است اگر فکر و مطالعه نکند چه میشود؟ و همین که در خیلی از چیزها شک کنند، تامل کنند و فکر کنند خیلی از مشکلات رو به اصلاح میروند. اصلیترین مسوولیت ما این است که ببینیم چرا پس از این همه کار فرهنگی هنوز از جامعه جواب مناسب دریافت نکردهایم؟ و این در حالی است که میدانیم داشتههای نظری ما کامل است، اما همین که فکر کنم چرا جواب نگرفتیم این اصلیترین وظیفه ماست.
* بحث را عملیاتی بکنیم. الان بچهها در فرهنگسراها و خانههای فرهنگ منتظر برنامههای جدید شما هستند. به آنها چه بگوییم؟
** ببینید ما میتوانیم در فرهنگ آموزشی جامعه یک سیل به راه بیندازیم. سیل رونده و شتابندهای که خیلی چیزها را با خودش میبرد و تاثیر هم دارد، اما وقتی این جریان تمام شد بقیه سال خشکسالی خواهد بود. قصد ما این است که مجموعه جویهای آب و چشمهها و جریانها را در بستر فراهم شدهای هدایت کنیم، بستری حقیقی تا یک رودخانه داشته باشیم که در طول سال جاری باشد و دایم سیراب کند. ما به آن رودخانه فکر میکنیم. ما به جای راه انداختن کارهای مقطعی در حال بازنگری به نوع نگاهمان نسبت به کار فرهنگی هستیم. اصلاح نگاهها در واقع هم تغییر نگاه مسوولان به کار فرهنگی است و هم تغییر نگاه مردم. این که مدیر فرهنگی ما بداند او متصدی همه کارهای فرهنگی نیست و اصولاً همه این کارها الزاماً به تصدیگری دولت و حکومت نیست، بلکه او باید زمینه حضور مردم و فکر و مشارکت مردم را فراهم کند و در حقیقت او باید جهتدهنده باشد و از طرف دیگر مردم هم نگاهشان را نو کنند. مردم در مراسم مذهبی خود میلیاردها تومان خرج میکنند و همه پای کار میایستند چون بحث اعتقادات و ارزشهاست. آنها میخواهند دین و عقیده خود را حفظ کنند. حالا اگر بتوان همین کار را به شکلی جهت داد که جوانان را نمازخوان و فرهنگ دینی را تقویت کرد، اتفاق مبارکی افتاده است. در همین سالهای اخیر میلیونها تومان در هیاتها صرف بدعتها و خرافات شد. همین تمثالهایی که از حضرت ابوالفضل(ع) منتشر میکنند انحرافی است، ولی برای آن هزینه میشود. اینجاست که باید به مردم جهت داد؛ البته فرهنگ، ساختار بخشنامهای ندارد بخصوص وقتی با مردم سروکار دارید باید ضرورت کار را برای مردم جا بیندازید. این تغییر نگاه باید در مردم هم حاصل شود و ما در سازمان و فرهنگسرا دنبال این نکته هستیم و تا با زندگی مردم پیوند نخوریم نمیتوانیم کار کنیم. آنوقت بنده فقط باید گزارش بدهم که 1000فرهنگسرا داریم. این تعداد نمایشگاه عکس گذاشتهایم و... اقتصاددانها میگویند 3جور دروغ داریم: دروغ، دروغ شاخدار و سومی هم آمار.
* در جایی سازمان فرهنگی را به سر بزرگ با اندامی کوچک تشبیه کردهاید. اگر اینطور باشد کارهایی جدیتر و فوریتر لازم است. راه علاج را چه دیدهاید؟
** کارهایی که بتوان به مردم واگذار کرد را به مردم میسپاریم، اما با حساب و کتاب و تعریف شده تا بتواند تداوم یابد. تصدیگری ما در این شغل غلط است. ما اگر در هر محله بخواهیم یک مرکز یا خانه فرهنگ دایر کنیم تا چند سال باید کار کنیم و ساختمان سازیم؛ در حالی که ما میان مردم فرهنگ وقف داریم و خیلی از افراد خانههایشان را وقف میکنند. آیا نمیتوانیم از این وضعیت بهره بگیریم. همین وقفها نمیتواند به کتابخانه اختصاص یابد؟ حتی خود مردم هم میتوانند آن را تجهیز کنند، در محلات کسانی هستند که با کتاب مانوسند و هزاران جلد کتاب در کنج خانههایشان خاک میخورد، آیا نمیتوان اینها را در یک مرکز عمومی برای استفاده عموم اختصاص داد؟ یا در بعضی محلات که خانهها کوچک هستند، بچهها برای درسخواندن مشکل دارند. خیلی از این خانههای وقفی میتواند وقف قرائتخانه شود. خیلی از امکانات در بسیج و مساجد موجود است که مسئولان هم آمادگی همکاری دارند. فقط باید رابطه برقرار شود. همچنین قصد داریم سازمان را هم کوچک کنیم. یعنی مدیر سازمان فرهنگی نباید یک مدیر پشت میزنشین باشد. به مدیران هم گفتهام اگر زنگ بزنیم و در محل کارشان باشند توبیخ میشوند. آنها باید میان مردم باشند، در محله باشند، در مسجد باشند و در مدرسه. ما چرا باید دوباره کاری کنیم و چند باره خرج کنیم. واقعا ظرفیت آموزش و پرورش کم است؟ ما اگر روی این ظرفیت کار کنیم بهرههای زیادی میبریم. ما باید کمک کنیم. معلم هم از صبح تا شب تلاش میکند، اما بالاخره نیروی پشتیبانی و کمکی میخواهد. ما میتوانیم کار و برنامهریزی کنیم و این امکانات و ظرفیتهای فرهنگی را به هم بیفزاییم. میخواهیم خیلی از این فعالیتها را به مراکز خود بسپاریم تا آنها هم به جای تجمیع، برنامهها و امکانات را به مراکز فرهنگی دیگر بسپارند.
* آیا برای نمونه خانه فرهنگ مشارکتی به این هدف نزدیک است؟
** مثلاً همین خانه فرهنگ مشارکتی، فکری بسیار خوب و درست است. مردمی که میخواهند کار فرهنگی کنند زمینه را برایشان فراهم میکنیم، ولی با تعریف درست و مطمئن. مردم باید مطمئن باشند آنچه در خانه فرهنگ رخ میدهد برای مصالح آنهاست و دغدغههای دینی آنها را پاسخ میدهد. ما باید در خانه فرهنگ مشارکتی ترکیبی داشته باشیم که بتواند به وسیله خود مردم نظارت کند، مثلا امام جماعت مسجد، یک شخصیت فرهنگی محلی و مسئولی که در محله داریم میتوانند ترکیب این نظارت باشند.
* این نوع گرایش به جلب مشارکت مراکز، سازمانها و گروهها در حقیقت تبدیل کارهای موازی به کارهای همسو و هماهنگ نیست، چون بعضیها به موازی بودن کارها انتقاد دارند؟
** در حوزه فرهنگی الزاما هر کار موازی بد نیست، ولی در شرایطی که شما اولویتهای خیلی خیلی فوری نداشته باشید باید حتما به اولویتهای خیلی فوری برسید ولی، در بعضی حوزهها کار موازی هیچ اشکالی ندارد بخصوص در حوزه فرهنگی.