هرچه زمان میگذرد و به انتخابات نزدیکتر میشویم، وضعیت گروهها و آرایش جناحهای سیاسی پیچیدهتر میگردد. معمای انتخابات در ایران در 25سال گذشته تا به این اندازه سردرگم و رمزآلود نبوده است.
تناقضها و پارادوکسهای مختلف باعث شده که کاندیداها نیز در ارائه برنامههای خود دچار تزلزل باشند و حتی گاهی برخلاف دیدگاههای سنتی جناح خود عمل کنند.
طیفی از اصولگرایان با معرفی نامزد خود «علی لاریجانی» خود را از دیگر گروههای محافظهکار جدا کردهاند و گویی قصد ندارند علیرغم تاکید و توصیه بزرگان و ریشسفیدان بر روی کاندیدای واحد به اجماع برسند، هرچند آنان امیدوارند این مهم صورت گیرد.
در جناح اصلاحطلبان نیز «معین» و «کروبی» به سفرها و نطقهای انتخاباتی خود جداگانه ادامه میدهند. و قصد ندارند یکی به نفع دیگری کنار بروند.
در این میان «هاشمی» است که اعلام کرد: «علیرغم میل باطنیام باید داروی تلخ نامزدی انتخابات را مصرف کنم» (نقل به مضمون).
این گفته «هاشمی» نشان از آن دارد که وی قصد نداشته وارد عرضه انتخابات (در مقام یک کاندیدا) شود ولی شرایط کاندیداها و نامزدها به سمتی رفته که حضور آنها نتوانسته وی را قانع کند که سکانداری مطمئن این کشتی را هدایت خواهد کرد و به ناچار تن به کاندیداتوری داده است.
شرایط امروز «علیاکبر هاشمی رفسنجانی» با توجه به نیم قرن سوابق اجتماعی سیاسیاش، با دهه گذشته تفاوت اساسی دارد. وی به خوبی میداند مردم از تنشهای بیحاصل سیاسی خسته و گریزان هستند و آنها خواهان وحدت، وفاق و همکاری مسئولان (به ویژه قوای سهگانه با یکدیگر) میباشند. چرا که وفاق موجب آرامش و اعتماد افکار عمومی میگردد و مردم را به مشارکت در انتخابات ترغیب میکند. اما اگر مردم مشاهده کنند که فرجام آرای آنان بر مسند قدرت نشاندن مسئولانی است که دائماً با همدیگر دعوا، مشاجره و اختلاف دارند حتماً از حضور در پای صندوقهای رای اجتناب میکنند. «هاشمی» به خوبی میداند مردم به شدت از افراطیگری دلزده و آزرده شدهاند و مدتهاست که دوران تمامیتخواهی، انحصارطلبی و باندبازی به سر آمده است (کاهش آرای مردم در انتخابات قبلی شوراها و مجلس هفتم در این نکته نهفته شده است).
از طرفی فضای رقابت بین کاندیدهای فعلی، فضای جنگ روانی و تخریب یکدیگر هست و برخی کاندیداها هرچه خوبیست از آن خود و هرچه بدی است متعلق به رقبای سیاسی خود میدانند. آنان ارائه برنامهها را رها کردهاند و برای به خاک مالیدن رقیب از هر اقدامی فروگذاری نمیکنند و غافل از آنند که هرچه بر طبق مشاجرات و تخریب یکدیگر میکوبند، به همان میزان هم مردم از آنان فاصله میگیرند و ناخواسته راه را برای نفوذ بیگانگان میسر میکنند که این خود یکی از موانع اصلی مشارکت حداکثری است. کسانی که دغدغه مشارکت مردم را در سال «همبستگی و مشارکت ملی» دارند باید بدانند برنامهریزی برای رفع معضلات اصلی کشور «بیکاری، فقر، فساد، تورم، گرانی و ...» خواسته اصلی این ملت است و نباید منویات حزبی و جناحی را، بیجهت به خواستههای مردم گره زد. «رئیسجمهور» کسی باشد که او برای بحرانهای حاد بینالمللی و مشکلات اقتصادی سیاسی در داخل کشور راهکار و تدبیر داشته باشد. متاسفانه به نظر میرسد به خاطر همین تخریبها و استفاده از شیوههای غیراخلاقی باعث شده مساله «انتخابات ریاستجمهوری» به مساله اصلی مردم تبدیل نگردد و با شرایط فعلی میزان مشارکت در همان حدود انتخابات مجلس هفتم (یعنی کمتر از پنجاه درصد واجدین شرایط) پیشبینی میشود. حضور حداکثری مردم (همانند انتخابات دوم خرداد 76) موقعیت کشورمان را در منطقه و در مقابل تهدیدات خارجی تثبیت کرد و دولت توانست با قدرت و قوت بیشتری بر بحرانها و توطئههای داخلی و خارجی مقابله کند، اما شرایط فعلی تهدیدات خارجی به ویژه از سوی دولت «آمریکا» که حضور چشمگیری در منطقه پیدا کرده (و به نوعی کشورمان را در محاصره نظامی خود قرار داد)، این امر حائز اهمیت بیشتری است. باید شرایط حضور حداکثری مردم فراهم شود و تهدیدات خارجی را با آرای گسترده مردم برطرف کرد، در غیر ین صورت مخاطرات جدی برای کشور ایجاد میشود. امروز تمام کسانی که در هر پستی، مدیریت کشور را برعهده دارند باید در آگاهی دادن به مردم نقش داشته باشند ولی در این میان کسانی هستند که آگاهانه یا غیرآگاهانه با ارائه تحلیلهای غیرمنطقی و تخریب شخصیتهایی ملی چون «هاشمی» سعی دارند، تا این حضور و مشارکت را کمرنگ سازند.
باید بدانیم که به هر میزان که شرایط لازم برای نهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری فراهم شود، مشارکت مردم بیشتر خواهد شد و آنچه در این میان مهم است، انتخاب آگاهانه مردم میباشد و باید به «قدرت تشخیص» و رای مردم اعتماد کرد .
در وضعیت فعلی برخی کاندیدهای جناح محافظهکار پروژه تخریب «هاشمی رفسنجانی» را آغاز کردهاند و بدون توجه به اقدامات شایسته وی در دوران قبل و بعد از انقلاب، او را هدف حملات تند خود قرار دادهاند و متاسفانه از تاریخ هم درس نمیگیرند.
در «انتخابات مجلس ششم» اصلاحطلبان حکومتی او را مورد تخریب شخصیتی قرار دادند و حتی این تخریب را به نزدیکان و فرزندان او سرایت دادند، برخی آنان هنوز هم کم و بیش به خصوص زمانی که «هاشمی رفسنجانی» اعلام جدیتر در عرصه انتخابات کرد برخوردهای سابق را همچنان ادامه میدهند، به طوری که یکی از مسئولان ستاد انتخاباتی اصلاحطلبانه گفته است: برخوردهای سابق را همچنان ادامه میدهند تاریخ مصرف هاشمی گذشته است (نقل به مضمون). باید گفت مگر هاشمی کالاست که تاریخ مصرفش گذشته باشد؟ آیا اینچنین اظهاراتی در مورد شخصی که مورد تایید امام و رهبری میباشد، شایسته است؟ آیا...؟
از اینها که بگذریم مساله اصلی این هست که رئیسجمهور بعدی هرکه باشد باید با «مجلس هفتم» کار کند. اگر رئیسجمهور از طیف محافظهکار باشد این حرکت به سمت یکدست شدن حاکمیت است که این امر خطری برای نظام تلقی میگردد. اگر رئیسجمهور اصلاحطلب باشد که هر روز شاهد چالش بین «دولت» و «مجلس» خواهیم بود که این هم برای نظام ضرری سنگین خواهد بود. بنابراین رئیسجمهور آینده باید کسی باشد که از اقتدار لازم برخوردار و توان ایستادگی در مقابل پیاده کردن برنامههای خود را داشته باشد و از طرفی بتواند مشکل کشور ایران را در حوزه نظام بینالملل (خصوصاً پرونده هستهای) براساس شرایط نظاممان حل و فصل کرده و بتواند تکلیف ما را با دولت جنگطلب آمریکا مشخص کند.
«هاشمی رفسنجانی» در شرایط فعلی مظلوم هست. دیروز مدعیان اصلاحات او را مورد حملات تند خود قرار میدادند و در مقابل اصولگرایان و محافظهکاران امروزی از او حمایت میکردند و او را در صدر فهرستهای انتخاباتی خود قرار میدادند، اما امروز اصلاحطلبان حکومتی که به نظر میرسد از کرده خود پشیمانند سکوت اختیار کردهاند و در مقابل محافظهکاران تندرو و اصولگرایان افراطی (بیتوجه به توصیه بزرگان) بیمهابا وی را آماج حملات ناجوانمردانهای قرار میدهند.
از طرفی باید گفت که «هاشمی رفسنجانی» مقتدر است زیرا تاکنون در قبال این تندرویها و افراطیگرییها سکوت کرده و همواره خود را «خدمتگزار نظام و انقلاب» معرفی نموده و در شرایط حساس نظام، مدیریت بحرانها را برعهده گرفته و از آبروی شخصی خود برای انقلاب و نظام هزینه کرده است.
به عقیده بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران خبره، هرچند «هاشمی» سیاستمدار تنهاست ولی مردم به وی اعتماد دارند و میدانند ورود او به عرصه انتخابات زمینه مشارکت حداکثری را فراهم خواهد کرد و در این برهه از زمان تنها کسی است که میتواند زمینه ایجاد همبستگی و وحدتملی را فراهم کند.
در پایان باید گفت: افراطیان هردو جناح بدانند تخریب «هاشمی رفسنجانی» نه تنها به نفع جناح آنها تمام نخواهد شد، بلکه این امر موجب کاهش مشارکت مردم میشود.