تاریخ انتشار : ۲۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۰  ، 
کد خبر : ۱۶۲۳۸۵
به مناسبت ۲۷ آذرماه سالروز شهادت دکتر محمدمفتح

روشنگر حوزه و دانشگاه


گردآوری و تنظیم: خاطره رضیان
در هر نهضت و انقلاب الهی و مردمی، علما اولین کسانی بوده اند که بر تارک جبین شان، خون شهادت نقش بسته است. انتقال میراث معنوی دستاوردها و ارزش های الهی و انقلابی به نسل ها و جوامع، رسالتی است بس خطیر و سرنوشت ساز و به همین منظور بیان تاریخ زندگی افتخارآفرینان این آسمانی مردان خاکی پوش و صبح رویانی که در باران آتش چهره شستند، بخشی از این تعهد مقدس است. اثرپذیری انسان از نمونه های عینی اخلاق و فضیلت، بیش از حرف ها و رهنمودهاست و از همین رو است که آشنایی با زندگی پرفراز و نشیب شهیدان، این فرزانگان درخشان تاریخ به جویندگان راه سعادت و افتخار نیرو و توان می بخشد.
این مختصر به انعکاس گوشه هایی از زندگانی آیت الله شهید دکتر محمد مفتح اختصاص یافته است. بزرگ مردی که با سیراب شدن از دو عرصه حوزه و دانشگاه و تلاش و تکاپوی علمی در این دو میدان مقدس، راه را برای نزدیکی افکار و اندیشه ها و روش های علمی دو کانون علمی جامعه (حوزه و دانشگاه) گشود و جان خود را نیز هزینه این پیوند مبارک ساخت.
شهید در یک نگاه ؛ آیت الله دکتر محمد مفتح
ولادت: ۲۸ خرداد ماه ۱۳۰۷ ه.ش
محل تولد: همدان
نام پدر: حجت الاسلام حاج شیخ محمود مفتح (وفات پدر دو ماه پس از شهادت پسر)
نام مادر: حاجیه خانم فاطمه شمالی
ورود به حوزه علمیه همدان : ۱۳۱۵ه.ش
ورود به حوزه علمیه قم: ۱۳۲۲ه.ش
ازدواج: ۱۳۲۸ه.ش
ورود به دانشگاه (مقطع کارشناسی): ۱۳۳۸ ه.ش
ورود به دانشگاه (مقطع دکترا): ۱۳۳۸
آغاز مبارزه: ۱۳۴۲ه.ش
پایان تحصیلات حوزوی و کسب درجه اجتهاد: ۱۳۴۴ ه.ش
پایان تحصیلات دانشگاهی و کسب دکترا: ۱۳۴۴ه.ش
شهادت: ۲۷ آذرماه ۱۳۵۸ ه.ش
در بوستان دین و دانش
عصر یک روز پاییزی در سال ۱۳۲۲ه.ش نوجوانی موقر و متین، مالامال از عشق به خدا و با دنیایی آرزو وارد شهر قم شد و در مدرسه دارالشفای قم به کسب معارف اقدام کرد. او به شکل تحسین برانگیزی دروس حوزه از جمله رسائل، مکاسب و کفایه را در طول سال های ۱۳۲۲-۱۳۲۴ ه.ش توانست فرا بگیرد و خود در زمره اساتید حوزه قلمداد گردد. محمد فلسفه و عرفان و دروس خارج فقه و اصول و اخلاق را در عالی ترین سطح نزد آیت الله خمینی آموخت. او با امام علاوه بر روابط شاگردی و استادی، پیوند صمیمانه داشت. امام نیز به او علاقه داشتند. در مدتی که امام در نجف به سر می برد، محمد به طریقی با رهبر و اسوه خویش ارتباط برقرار کرده بود. وی بخشی از کتاب رسائل شیخ مرتضی انصاری را نزد آیت الله العظمی بروجردی آموخت. همچنین فلسفه و حکمت را نزد فیلسوف کبیر، علامه طباطبایی فراگرفت و مدتی نیز از محضر آیت الله گلپایگانی و آیت الله العظمی مرعشی نجفی بهره برد. او بخشی از دروس فلسفه و عرفان را در محضر آیت الله حاج میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی فراگرفت. همچنین بخش شایان توجهی از دروس خارج فقه و مباحثی از علم اصول را نزد آیت الله سید محمد حجت آموخت.
در آن زمان محمد تنها فردی بود که در حوزه علمیه قم در هر دو رسته علوم قدیم و علوم جدید بالاترین رتبه را کسب کرده بود توانست در سال ۱۳۴۴ه.ش در حوزه علمیه به درجه اجتهاد برسد و در همان سال نیز موفق به اخذ درجه دکترای از دانشگاه تهران شود.
محمد در سال ۱۳۲۸ه.ش در ۲۱ سالگی، عازم همدان شد. و تنها دختر آیت الله جابری انصاری را از ایشان خواستگاری کرد. آیت الله انصاری مدرس برجسته حوزه علمیه نجف بود که به منظور تدریس و ادای تکلیف به حوزه علمیه همدان مهاجرت کرده بود. زندگی مشترک و پرشکوه آن دو در شب مقدس نیمه شعبان ۱۳۲۸ ه.ش در کمال سادگی در محله نوربخش قم و در خانه استیجاری که آیت الله مشکینی نیز در آن سوی حیاط ساکن بودند آغاز شد.
پس از گذشت هفت سال از زندگی محمد و فاطمه (انصاری) اولین فرزند آنان به دنیا آمد و او را محمدمهدی نام نهادند. در مجموع حاصل این ازدواج چهار پسر و چهار دختر است.
شهید دکتر بهشتی در مصاحبه ای با روزنامه جمهوری اسلامی می گوید: مرحوم شهید مفتح از دوستان قدیمی من بود و اولین آشنایی ما با هم در سال ۱۳۲۵ بود که من به قم آمدم در آن موقع در درس کفایه مرحوم آقای محقق داماد که می رفتم، ایشان هم در همان درس حاضر می شدند.
پس از اندک مدتی مفتح خود کتاب منظومه حاج ملاهادی سبزواری را تدریس کرد. و در شرح و توضیح این اثر کتابی را با نام «روش اندیشه» به رشته تحریر درآورد و در حوزه با اقبال علمی روبه رو شد. مفتح در سال ۱۳۳۳ ه.ش در رشته معقول دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران پذیرفته شد و سپس در سال ۱۳۴۴ ه.ش رساله دکترای خود را در موضوع حکمت الهی و نهج البلاغه که هر دو را با درجه بسیار خوب از تصویب شورا گذراند آیت الله مفتح در پایان نامه دکترای خود با نام «حکمت الهی و نهج البلاغه» به زیبایی موضوع هایی از قبیل هدف دین و فلسفه و رابطه آنها با یکدیگر. اثبات وجود خدا. صفات صانع جبر و تفویض شبهه ثنویت و قضا و قدر را از دیدگاه حضرت امیر(ع) بررسی کرده است.
در راه روشنگری و مبارزه
دکتر مفتح با تدریس در دبیرستان، دانشگاه و حوزه و همچنین حضور در بین اقشار فرهنگی، مهره ای شناخته شده بود که می توانست به خوبی بین روحانی، دانشجو و محصل پیوند انس و الفت برقرار سازد. آیت الله مفتح با همکاری شهید بهشتی و حضرت آیت الله خامنه ای به منظور تقویت پیوند میان دانش آموزان، دانشجویان و طلاب و فرهنگیان اقدام به تأسیس کانون اسلامی دانش آموزان و فرهنگیان قم نمودند. این کانون اولین مجتمع اسلامی پویا و فعالی محسوب می شود که در سال های ۴۰-۳۹ با گردهمایی گروه های طالب علم و دین بر محور اسلام ناب تشکیل شده بود که پس از مدتی متأسفانه ساواک به نقش این مجمع در معرفی اسلام راستین پی برد و آن را تعطیل کرد.
این مجمع موفق شد ۱۳ جلد کتاب های خود را منتشر کند .
در بخشی از کتاب وحدت دوقشر روحانی ودانشگاهی از آثار منتشر شده این مجمع که مجموعه مقالات و سخنرانی های دکتر مفتح است و درباره وحدت دو قشر مؤثر جامعه (روحانی و دانشگاهی) است آمده:
جامعه زنده همان جامعه ای است که می فهمد، حس می کند. جوشش دارد، حرکت دارد و نشاط دارد. جامعه باید همچون کشور تن، منظم و منسجم باشد. اسلام می خواهد یک جامعه پویا و سالم، متکامل و مترقی را پی ریزی کند و از این رو به مسأله ا تکامل و همکاری خیلی اهمیت می دهد. اگر در جامعه مذهب ضرورت جامعه است و باید باشد، طبیعی است که یک عده هم باید متخصص در مذهب و آشنای به مسایل مذهب باشند. این ضرورت جامعه است و باید باشد، طبیعی است که یک عده هم باید متخصص در مذهب و آشنای به مسایل مذهب باشند. این ضرورت جامعه است پزشک می خواهد مهندس می خواهد. قاضی و ادیب هم می خواهد. اسلام شناس و معنویت شناس نیز می خواهد. برای پیشرفت جامعه این دو قشر (روحانی و دانشگاهی) یک امتیاز خاص دارند. برای این که دیگر گروه ها و قشرها به این ها نگاه می کنند، این ها هستند که مسیر جامعه را تعیین می کنند. قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ه .ش از سویی نقطه عطف و بیداری ملت مسلمان ایران بود و از سوی دیگر عرصه آزمایش روحانیت مبارز و مجاهد و فداکار.
در همین ایام، فعالیت های دکتر مفتح و شهید مطهری دو یار هم سنگر برای احیای ابعاد اجتماعی- سیاسی اسلام، آن هم در آن اوضاع خفقان و جو رعب و وحشت و ایجاد رابطه و پیوند بین مردم و به خصوص قشر جوان و دانشگاهی اهمیت خاصی داشت. به تعبیر امام خمینی ره «در پانزده خرداد ۴۲ مقابله با گلوله و مسلسل شاه نبود اگر تنها این بود مقابله را آسان می نمود. بلکه علاوه برآن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود. گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب جگر و جان را می سوخت و می درید» دکتر مفتح به دلیل حضور در دانشگاه و ارتباط نزدیک با دانشجویان توانست با واقع بینی و بینش عمیق و ژرف خویش مشکلات و نیازهای نسل جوان را تشخیص دهد و برنامه های مؤثری را برای تحقق وحدت میان دانشگاه و حوزه پی ریزی کند.
او با تکیه بر فطرت پاک و عدالت جویانه نسل جوان دانشگاهی اقدام به زدودن و تطهیر اندیشه ها و باورهای غلط و تحریفات مذهبی کرد و روح معرفت و شناخت را در کالبد نیمه جان و بی رمق جوانان آن زمان دمید و با طرح ابعاد مختلف دین، راه اصولی اسلام را به آنان نشان داد. پاسخ گویی صحیح دکتر مفتح به نیازها و مشکلات واقعی و عینی نسل جوان، باعث شد تا محبوبیت ویژه ای نزد این قشر کسب کند.
آغاز مبارزه
نقطه آغاز مبارزه و شروع فعالیت های سیاسی آیت الله دکتر مفتح را می توان سال ۱۳۴۲ دانست، سالی که حضرت امام به عراق تبعید شد ه اند در این سال ها او همراه سایر علما و روحانیت مبارز، علیه رژیم پهلوی افشاگری نمود. دکتر مفتح مسافرت های تبلیغی خود را به منبرهای افشاگرانه و روشنگرانه تبدیل ساخته بود که این سخنرانی ها و انتشار اعلامیه های متعدد به لحاظ اثر عمیق و وسیعی که در میان مردم داشت بارها از جانب ساواک تعطیل شد و این تعطیلی همواره با آزار و دستگیری دکتر مفتح همراه بود.
به همین منظور او را در سال ۱۳۴۷ ه.ش به نواحی بد آب و هوای جنوب تبعید و رابطه اش را با قم قطع کردند. رژیم پس از پایان یافتن دوران تبعید دکتر، او را ناگزیر به اقامت اجباری در تهران کرد. دور کردن دکتر مفتح از قم و درس و حوزه موجی از نارضایتی ها را برانگیخت. رژیم با اوج گیری این نارضایتی ها به این فکر افتاد که استاد مفتح را به دانشکده الهیات بیاورد تا ضمن از بین بردن جو مخالفت، افکار دکتر را نیز با مسایل فرعی موجود در دانشکده مشغول کند. آیت الله مفتح به شوق همکاری با استاد مطهری که در آن زمان در دانشکده الهیات با سمت مدیر گروه فلسفه و حکمت اسلامی مشغول به تدریس بودند و همین گشودن باب دیگری از مبارزه، آن هم در سنگر ارزشمند دانشگاه این پیشنهاد را پذیرفت. غیر از دانشگاه مسجد الجواد و قبا و جاوید نیز سه پایگاه دیگر مبارزاتی وی به شمار می آمدند. پس از پیروزی انقلاب اسلامی با کمک تنی چند از علما به منظور حراست از انقلاب و دست آوردهای درخشان و پرشکوه آن اقدام به تشکیل و تنظیم کارهای کمیته انقلاب اسلامی کرد.
او ضمن اشتغال به عنوان ریاست دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران و عضویت در شورای انقلاب و رسیدگی به سایر امور فرهنگی را هم به عهده گرفت.
در ماه های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که گروهک های وابسته و معاند، امکانات دانشگاه را در خدمت اهداف و اغراض شوم خود گرفته بودند و از این طریق، بسیاری از توطئه های اجتماعی را طرح ریزی می کردند، دکتر مفتح به انقلاب فرهنگی می اندیشید و قصد داشت دانشگاه این پایگاه مقدس را مکان استقرار اندیشه پاک اسلامی و مبارزه بی امان با التقاط و الحاد و گروهک های معاند و مزدور قرار دهد. از این رو دکتر در تمامی نشست ها و سخنرانی های خود در دانشگاه و در جمع دانشجویان به خطر گروهک های معاند و وابسته اشاره کرده و دانشجویان را از این واقعیت آگاه کرده است که اتحاد و همبستگی در قشر روحانی و دانشجو منافع استکبار جهانی و عوامل مزدورش را در معرض خطر جدی قرار می دهد و موجب خنثی شدن نقشه های شوم آنان خواهد شد.
شهادت
روز سه شنبه ۲۷ آذر ماه سال ۱۳۵۸ ه.ش
ساعت حدود ۹ صبح را نشان می دهد که اتومبیل حامل دکتر مفتح، استاد و سرپرست دانشکده الهیات و معارف اسلامی تهران، پدیدار می شود. دکتر همراه ۲ پاسدار محافظ خود به اسامی جواد بهمنی و اصغر نعمتی از خودرو پیاده می شوند و مانند هر روز قدم در پیاده رو می گذارند تا وارد دانشکده شوند. اما در همین هنگام دو نفر از جوانان مسلح ناشناس، دکتر مفتح و پاسدارانش را از دو طرف به گلوله می بندند. هر دو پاسدار تیر خورده و به شهادت می رسند و دکتر مفتح با تمام تلاشی که پزشکان انجام می دهند و به درجه رفیع شهادت نائل می شوند.
شایان ذکر است که ساعت ۲۰:۲۱ روز ۲۷/۹/۵۹ فرد ناشناسی در مکالمه تلفنی کوتاه مدتی با خبرگزاری پارس، مسئولیت ترور دکتر مفتح را بر عهده گرفت. وی همچنین مسئولیت ترور استاد شهید مطهری، تیمسار قرنی و ربودن ۰۰۰/۵۰۰/۲ تومان موجودی بانک ملی ایران شعبه میدان ارگ را بر عهده گرفت. تاس (خبرگزاری شوروی) نوشت:
قاتلان، تروریست های گروه زیرزمینی فرقان هستند که بدون شک تنها یک ابزار ساده ساواک شاه هستند این گروه همچنین وابسته به سازمان پلیس مخفی اسراییل نیز هستند. هر چند گروه فرقان جنایات بی شماری را مرتکب شدند و ضربات سخت و جبران ناپذیری به ملت و انقلاب وارد ساختند لطف خدا شامل حال این ملت و انقلاب نوپای اسلامی شد و سرانجام این گروه جنایتکار و خود فروخته شناسایی و متلاشی شد.
آیت الله خامنه ای در بخشی از سخنان خود در سمینار وحدت حوزه و دانشگاه در آذرماه سال ۱۳۶۴ ه.ش دکتر مفتح را چنین معرفی کردند:
شهید مفتح یکی از مظاهر فرهنگی بود که اسلام را در مرحله عمل به فردها، زوایا و خلوت ها محدود نمی کرد. اسلام را با همان شمول و همه جانبه بودنش در اعتقاد و عمل، در معرفت و تحقیق می فهمید و به دنبال آن تلاش می کرد. شهید مفتح در زندگی اش کم نمود و کم تظاهر کرد. اما پرتحرک بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات