* دلایل و چرایی اقدام روزنامه دانمارکی و سایر رسانههای غربی را در توهین به ساحت پیامبر گرامی اسلام تشریح نمایید؟
این موضوع را باید در یک پازل کلی بررسی نماییم. ابتدا باید عمق استراتژیک اینها را شناسایی کنیم. عمق استراتژیک اینگونه اقدامات به تئوری «برخورد تمدنها»ی ساموئل هانتیگتون بر میگردد. هانتیگتون یک فرد صهیونیست مسیحی است که در آن طرح میگوید که نبرد آینده، نبرد تمدنهاست و نبرد اصلی را میان تمدن مسیحیت و اسلام عنوان میکند. این تئوری بلافاصله از سوی مراکز امنیتی، اطلاعاتی، و دستگاهای دولتی غرب و صیهونیستها مورد استقبال قرار گرفت. دلیل توجه به این تئوری را میتوان در دو نکته دانست 1ـ صهیونیستها همواره به دنبال آن بودهاند که جهان مسیحیت را علیه جهان اسلام تحریک نمایند و این دو قطب را رو در روی همدیگر قرار دهند و نگاهها را از منحرف نمایند. دوم آنکه آمریکاییها همواره با ایجاد و تعریف دشمن برای خود، وحدت و انسجام درونی خود را حفظ میکنند، آنها همواره خود را بر اساس دشمنانشان تعریف کردهاند. آمریکاییها معتقدند که: «دشمن، مردم را به یک ملت تبدیل میکند.» هانیگتون هم در کتاب اخیر خود یعنی «چالشها هویت در آمریکا» به این موضوع یعنی تولید دشمن اشاره میکند: «نبود دشمن خارجی یا کشور قدرتمند دیگر، موجب واگرایی داخلی میگردد. فقدان دشمن و تهدید خارجی، نیاز به یک دولت ملی قوی و یک ملت منسجم و متحد را کاهش میدهد.» دلیل استقبال از این نظریه هم این بود که این تئوری، خلا دشمن پنجاه ساله آمریکا یعنی شوروی را پر میکرد. چارلز کراوتامور با خاتمه جنگ سرد اظهار داشت که: «ملتها به دشمن نیاز دارند، یکی را از صحنه بیرون کنید و به دنبال دشمن دیگری باشید.» در راستای تئوری برخورد تمدنها، دشمن جدید، اسلام عنوان شد و با حادثه مشکوک 11 سپتامبر توانستند ذهنیتسازی لازم را در اذهان مردم آمریکا شکل دهند و فضای جدیدی را شکل داده و شرایطی را فراهم کردند که به سمت تمدن اسلامی هجوم نمایند. در همین فضا، نومحافظهکاران هجوم نمایند. در همین فضا، نومحافظهکاران حاکم بر آمریکا که صهیونیستهای مسیحی هستند، به این فضا و جوسازی دامن زدند به گونهای که ویلیام کوهن این حادثه را جنگ جهانی چهارم و جرج بوش آن را جنگ صلیبی (جنگ بین اسلام و مسیحیت) عنوان کرد. بنابراین در سطح استراتژیک دیدیم که توهین به اسلام و پیامبر گرامی اسلام و سعی در رودررو قرار دادن جهان اسلام و مسیحیت، بر اثر یک اشتباه نبوده است بلکه بر اساس یک سناریو بوده است. یعنی در طرح استراتژیک آنها تهاجم به اسلام و برخورد جهان اسلام و مسیحیت دیده شده است. در لایه دوم، اقداماتی است که در این مقطع انجام شده است. در جهان اسلام، بیداری اسلامی با سرعت و شتاب فوقالعادهای روبه گسترش است و عرصه را بر صهیونیستها و حامیان آنها تنگ کرده است. امروز در فلسطین، لبنان، مصر، عربستان، عراق و... خود را نشان داده است. به عنوان مثال در سالهای گذشته در مراسم حج فقط حجاج ایرانی، مراسم برائت از مشرکین را برگزار میکردند ولی امسال اکثر مسجدالحرام، این مراسم را بجای آوردند و علیه مشرکین دوران (اسرائیل، آمریکا،...) شعار سر دادند. لذا شرایط جدید منطقه کاملا به ضرر صهیونیستهاست و مهمترین کانون بیداری در این منطقه که الگویی برای سایر مسلمانان میباشد، ایران اسلامی است. به نحوی که آقای هنری کسینجر وزیر امور خارجه اسبق آمریکا میگوید: «تاثیر ایران بر خارمیانه، مانند سنگی است که در آب میاندازند که حرکتها ی کانونی در حاشیه ایجاد میکند». لذا بیداری اسلامی به شدت در حال گسترش است و حتما به کشورهای غیراسلامی نیز صادر شده است که با پیروزی اصولگرایان ضدآمریکایی در ایران در سه انتخابات اخیر، این روند بیداری اسلامی در منطقه شتاب بیشتری گرفته و از نشاط بیشتری برخوردار شده است و این برای غربیها بسیار نگران کننده بوده است. به همین خاطر است که کسینجر سیاستمدار کهنهکار آمریکایی حامی اسرائیل میگوید: «پیروزی اصولگرایان در ایران آغازیست بر یک پایان». البته این موج بیداری، به کشورهای غیر اسلامی ولی ضداستعماری مانند ونزوئلا، بولیوی، شیلی و... نیز کشیده شده است و میرود که جو ضدآمریکایی و ضدصهیونیستی جهانی شود. این بسیار مساله مهمی است. امروز جهان اسلام به قدرت خود پی برده است و هر چقدر این بیداری بیشتر شود، اسرائیل در منطقه و جهان بیشتر در تنگنا قرار میگیرد و صهیونیستها به شدت از این روند نگران و ناراضیاند. لذا اینها به دنبال آن هستند که اسلام را به عنوان خطر معرفی میکنند و نمادهایی از این خطر را هم (مانند القاعده و طالبان) خودشان طراحی کردند و در بعد تبلیغاتی استفاده کردند. لذا چون در این سطح دیدند که در حال باختبازی هستند به دنبال آن میباشند که مسیحیت و اسلام را با هم درگیر کنند. لذا برای مقابله با بیداری اسلامی و نجات خود، میخواهند جهان میسحیت را در مقابل اسلام قرار دهند. صهیونیستها میخواهند درگیری «اسلام ـ صهیونیست» را به درگیری «اسلام ـ مسیحیت» منتقل کنند. لذا صهیونیستها آمدند و به خاطر تقلیل فشار وارده برخود، و تضعیف این موج عظیم بیداری اسلامی،اقدام به اهانت به پیامبر گرامی اسلام نمودند. علاوه بر آنچه بیان شد یک دیگر از دلایلی که صهیونیستها به دنبال تقابل اسلام و مسیحیتاند آن است که میخواهند صهیونیستها را تامین کنند و هم متضمن امنیت و بقای اسرائیل باشد.
در لایه سوم دلیل این امر را میتوان در چالشهای اخیر ایجاد شده برای صهیونیستها و غربیها دانست.آنها اخیرا با دو چالش جدید مواجه شدهاند، یکی افسانه هولوکاست بود که برای اولین بار و به طور وسیع در حریم ممنوعه آنها وارد شدهاند. هولوکاست حریم ممنوعه غرب است، حتی در کشورهایی مانند فرانسه قوانینی وجود دارد که هرکس این افسانه را زیر سئوال ببرد و در مورد آن سئوالی بکند، با آنها برخورد خواهد شد، اما جمهوری اسلامی با اتخاذ دیپلماسی تهاجمی وارد این منطقه ممنوعه شد و یک تحرک عظیمی علیه صهیونیستها ایجاد کرد که آنها در مقابل سئوال منطقی دکتر احمدینژاد پاسخی نداشتند. حتما میدانید بنیان رژیم صهیونیستی بر اساس هولوکاست است و زیر سئوال رفتن هولوکاست و اثبات افسانه بودن آن یعنی مرگ صهیونیسم. همچنین چالش دیگر آنها، بحث حقوق بشر بود. غربیها مرتب با این حربه به جهان اسلام حمله میکنند و کشورهای اسلامی را به نقض حقوقبشر متهم میکنند تا با این روش اراده خود را بر جهان اسلام تحمیل کنند که پیشنهاد رئیسجمهور در خصوص بررسی وضعیت حقوق بشر در غرب توسط اندیشمندان منصف و متقابلا بررسی وضعیت حقوق بشر در جهان اسلام توسط افراد منصف و گزارش آن به جامعه جهانی، این تیغ آنها را کند کرده است. لذا غربیها و صهیونیستها با یک عمل مشترک سناریوی توهین را طراحی کردند تا از انفعال خارج شوند و جهان اسلام را در برابر مسیحیت قرار دهند.
* به نظر شما در این زمینه موفق شدند؟
اصلا موفق نشدند. اگر آنها موفق میشدند باید مسیحیان هم علیه واکنشهای جهان اسلام واکنش از خود نشان میدادند ولی میبینیم که کوچکترین موضعگیری مردمی از سوی مسیحیان جهان اتخاذ نشد و این نشان میدهد که مسیحیان هم متوجه طرح خطرناک صهیونیستها شدهاند. میبینید که در این مدت مسلمانان به شدت واکنش نشان دادند ولی مسیحیان هیچگونه تحرکی از خود نشان ندادند و تنها در سطح دولتهای آنها، موضعگیری شد و این نشان میدهد که چقدر پشت سر این دولتها از نظر مردمی خالی است و اگر میبینید که آقای ژاک شیراک رئیسجمهور فرانسه کشورها از به بمب اتم تهدید میکند به خاطر این است که عقبه مردمی ندارند. لذا بحث تهاجم اتم را مطرح میکنند. در کشورهای غربی شکاف دولت ملت روز بروز عمیقتر میشود و مردم دیگر حامی دولتهای خود نیستند. الان در کشورهای اسلامی شما میبینید مسلمانان میآیند و پرچم کشورهای هتاک مانند دانمارک، بلژیک، فرانسه و... را آتش میزنند. سفارت خانههای آنها را مورد هجوم قرار میدهند ولی مردم این کشورها هیچگونه حمایتی از دولتهای خود نمیکنند. این نشان میدهد که شکاف دولت ـ ملت در این کشورها بسیار عمیق است ولی جهان اسلام در مقابل اهانت بیشرمانه غرب به پیامبر اسلام بسیار قوی عکسالعمل نشان داد و این توهین باعث شد که نهضت بیداری اسلامی شتاب و سرعت بیشتری به خود بگیرد و عرصهای شد برای ظهور هر چه بیشتر بیداری اسلامی.
* در روزهای اخیر، بر شدت عملیات روانی غرب علیه جمهوری اسلامی در زمینه هستهای نیز افزوده شده است. به نظر جنابعالی سناریوی عملیات روانی دشمنان در این زمینه چیست؟
اینها یک سناریوی کاملا مشخصی دارند که میخواهند با این سناریو، شرایط را برای تحقق اهداف خود فراهم سازند. اینها به هیچوجه نمیخواهند ما یک فناوری ملی فاخر و ارزشمند داشته باشیم و در این هیچ شکی نیست. سناریوی عملیات روانی آنها در بحث ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت در سطح داخل کشورمان، پنج مرحلهای است.
محور اول: تهدید و ارعاب: اینها به دنبال آن هستند که یک حالت رعب و وحشت را بر افکار عمومی مردم و مسئولین مسلط کنند و آنها را از حمله نظامی و جنگ بترسانند. در سخنرانیهای اخیر بوش، برنامههای شبکههای ضد انقلاب لسآنجلس، رسانههای خارجی و پارهای از رسانههای داخلی این امر دنبال میشود. مثلا بحث حمله به 500 نقطه در ایران را مطرح میکنند، یا شایعه میکنند که در فلان تاریخ به ایران حمله میشود و...، یعنی میخواهند با جنگ روانی و تهدید ما را وادار به عقبنشینی از حقمسلم خودمان نمایند.
محور دوم: القای نگرانی نسبت به وضعیت اقتصادی ایران در آینده: غربیها و صصهیونیستها به دنبال آن هستند که مردم را بترسانند که در صورت ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت، وضعیت اقتصادی کشور به هم میریزد، گرانی و کمبود ایجاد میشود، بورس دچار بحران میشود، حسابهای ایران در جهان بلوکه میشود تا به مردم القا کنند که سود انرژی هستهای کمتر از هزینه آن هست و لذا به خاطر زیان زیاد، مردم از سود اندک میگذرند.
محور سوم: ایجاد شکاف میان ملت و حاکمیت: اگر محور اول و دوم ممحقق شد، یعنی ترس از حمله نظامی و خراب شدن وضعیت اقتصادی بر مردم مستولی شد، میان مرعوبشدگان و نگرانها و حکومت شکاف و اختلاف ایجاد میشود. دشمنان بدنبال آن هستند که انرژی هستهای را خواست دولت جلوه دهند نه یک خواست مردمی و ملی. شما اگر به مقالات و گزارشهای پارهای از روزنامهها و سایتهای داخلی هم نگاه کنید که همین روند را دارند دنبال میکنند بعنی تکنولوژی هستهای را میخواهند خواست دولت یا یک گروه اندک از ملت قلمداد کنند و بلافاصله که عنوان خاست ملی برای آن به کار میرود، موضع میگیرند و عصبانی میشوند.
محور چهارم: فعال شدن گروههای سیاسی مرعوب، غربیها معتقدند که اگر در بحث هستهای ما دست بالا بگیریم، شکافهای درون حاکمیت و گروههای سیاسی فعال میشود. یعنی شکاف اصلاحطلبان افراطی و شکاف تکنوکراتها، اینها میخواهند این شکافها و گسلها را فعال نموده و در تعارض با حکومت قرار دهند.
محور پنجم: ایجاد موج اجتماعی و موجسواری اصلاحطلبان افراطی و تکنوکراتها: دشمنان ما به دنبال آن هستند که یک موج اجتماعی ایجاد کنند که تکنوکراتها و اصلاحطلبان افراطی سوار این موج شوند و فشار به نظام را بالا ببرند. این موج اجتماعی شامل همان افرادی است که با ارعاب و تهدید و ایجاد نگرانی اقتصادی و ترس از آینده، از حق مسلم هستهای کوتاه آمدهاند و به راحتی در دست گروههای مخلف داخلی قرار میگیرند. این سناریو میخواهد به یک نقطه ختم شود و آن تغییر رفتار و راهبرد جمهوری اسلامی است با استفاده از بسترهای داخلی.