یوسف ناصرى: مى توان مدعى شد که او یکى از شناخته شده ترین اقتصاددانان ایرانى در جامعه ما است و کسب چنین شهرتى با هیاهو و اقدامات جنجال برانگیز به دست نیامده است و او هم مانند دیگر اقتصاددانان ایرانى دغدغه توسعه و آبادى کشورمان را داشته و دارد و شاید یکى از عوامل شهرت یافتن او این است که همواره ارتباط منطقى و درستى با رسانه هاى کشور داشته و در مواقع نیاز و ضرورى، تحلیل هاى خود را از تصمیم گیرى هاى کلان در سطح جامعه و شرایط پیش روى کشور ارائه داده است؛ این هم احتمالاً از مسؤولیت پذیرى او در اظهارنظر در مورد مسائل مبتلا به جامعه مى تواند باشد.
موسى غنى نژاد سال ۱۳۳۰ در تبریز متولد شد. تحصیل در دوره هاى ابتدایى و دبیرستانى را در دبستان خیام و دبیرستان فردوسى سپرى کرد و در سال ۱۳۵۲ دیپلم ریاضى گرفت. در همان سال در رشته حسابدارى دانشکده علوم ادارى و مدیریت بازرگانى (دانشکده مدیریت کنونى) دانشگاه تهران پذیرفته شد. حسابدارى رشته مورد علاقه او نبود و به همین منظور در مقاطع بعدى تحصیلى در رشته اقتصاد یعنى رشته مورد علاقه اش به تحصیل پرداخت ولى با این حال در دوره لیسانس یکى از استادان برجسته اش دکتر کاتوزیان بوده که در آن زمان حقوق تدریس مى کرده است.
در دوران تحصیل در دبیرستان بنا به قول خودش دانش آموز متوسط به بالا بوده ولى با این حال کتابهاى رمان و نمایشنامه خارجى و از جمله کتابهاى کامو، ژان پل سارتر، برتولد برشت و مانیفست مارکس، مانیفست اومانیسم، کتاب انقلاب در انقلاب و همچنین آثار فرانتس فانون و کتاب غربزدگى آل احمد را مطالعه کرده است. به ادبیات کلاسیک ایران هم تعلق خاطر خاصى داشته است.
«من به ادبیات ایران هم علاقه مند بودم و اشعار شعراى مختلفى چون فردوسى و حافظ را مى خواندم. جذابیت شعر حافظ بیشتر از نظر تغزل و موسیقى بود. دیوان او با شعر «الا یا ایها الساقى» که شروع مى شود وزن، آهنگ و موسیقى جذابى دارد و داستان هاى حماسى ایرانى شاهنامه را هم مطالعه مى کردم.»
در مقطع تحصیلى لیسانس با مباحث روشنفکرى و سیاسى بیشتر آشنایى پیدا مى کند. «در آن موقع بیشتر کتابهاى سیاسى چپ مد بود و من هم آنها را بیشتر مى خواندم. البته کتابهاى غیرقانونى هم در سالهاى قبل از انقلاب دزدکى پیدا مى کردیم و مى خواندیم. الآن که فکر مى کنم مى بینم که بیشترشان کتابهاى خیلى به درد بخورى نبودند ولى ما آن زمان با حرص و ولع زیاد مى خواندیم.»
در آن زمان به علت علاقه خاصى که به مسائل اقتصادى پیدا مى کند ترجمه فارسى کتاب «سرمایه» مارکس و کتابهاى شریعتى را هم مطالعه مى کند.
در سال ۱۳۵۵ عازم پاریس مى شود و تا سال ۱۳۵۷ در مقطع فوق لیسانس رشته پرجذبه آن زمان یعنى رشته اقتصاد توسعه در دانشگاه پاریس مشغول به تحصیل مى شود ولى بعداً متوجه مى شود که عمدتاً به مباحث تئوریک و نظرى علاقه دارد. «اوایل کار چون اقتصاد توسعه بیشتر به مسائل عقب ماندگى و کشورهاى در حال توسعه مى پرداخت مایل بودم در آن زمینه ادامه تحصیل بدهم.» به اعتقاد او رشته « اقتصاد توسعه » رشته اى توصیفى است تا تحلیلى و بعد از اخذ مدرک دکتراى اقتصادى در سال ۱۳۶۴ به مدت چهار سال در زمینه معرفت شناسى علم اقتصاد مطالعه مى کند ولى در رشته دوم از تز دکترایش دفاع نمى کند و بعد از مدتى مطالعاتش را در این حوزه به صورت کتابى به زبان فارسى درمى آورد و با عنوان «مقدمه اى بر معرفت شناسى علم اقتصاد» در قالب یک جلد به چاپ مى رساند.
او در سالهاى ۵۷ _ ۱۳۵۵ موفق مى شود در مقطع فوق لیسانس اقتصاد و توسعه در دانشگاه پاریس درس بخواند و با وقوع انقلاب به کشور بازگردد و اواخر سال ۱۳۵۹ مجدداً به فرانسه برمى گردد و در رشته اقتصاد توسعه به تحصیل مى پردازد و از تز «تجارت نفت و مبادله نابرابر» دفاع مى کند. او در آن دوره متأثر از نویسندگان جهان سوم گرا همچون « سمیرا مین » و « آندره گوندر فرانک » به این باور مى رسد که توسعه نیافتگى کشورهاى جهان سومى به علت رابطه نابرابرى است که کشورهاى توسعه یافته با جهان سومى ها برقرار کرده اند.
اگرچه بعد از مدتى نتیجه مى گیرد که عقب ماندگى کشورهاى جهان سومى را نمى توان با نظریه مبادله نابرابر توضیح داد و نتیجه مى گیرد که اشکالات زیادى به این تئورى وارد است و مبانى آن هم تناقض جدى دارد .
«من در جریان کار تز دکتراى اقتصاد توسعه متوجه شدم که این تئورى پاسخگوى مشکلات نیست و از نظر تئوریک هم دچار تناقض جدى است و تناقض آن مربوط مى شود به ابتناى آن به اقتصاد مارکسیستى و اقتصاد مارکسیستى هم به طور اساسى نادرست است.»
و به تدریج گرایش پیدا مى کند که مطالعاتى در زمینه معرفت شناسى شروع کند. بالاخره هم مى بیند که نظریه ارزش مارکس از نظر تئوریک کاملاً غلط است و انسجام درونى ندارد و اشکالات مفهومى اساسى دارد و این اشکالات هم ناشى از یک سوءتفاهم بزرگ راجع به مبانى علم اقتصاد است و از طرف دیگر دلایل ایدئولوژیک دارد.
«من اولین بار در آثار بوهم باورک اقتصاددان اتریشى که نظریه اقتصادى مارکس را نقد کرده متوجه آن تناقض شدم و دیدم که نظریه ارزش مارکس و به طور کلى اقتصاد مارکسیستى که روى آن تئورى بنا شده نادرست است.»
به اعتقاد غنى نژاد نظریه ارزش مى گوید که ارزش کالاهاى اقتصادى در جامعه ناشى از کار انتزاعى به کار رفته براى تولید آن کالاها است و مارکس در واقع مى گوید: ارزش اقتصادى هر کالا ناشى از کار جمعى در تولید آن کالاها است و به عبارت دیگر مارکس گفته کار متبلور شده در محصولات است که ارزش اقتصادى آنها را تعیین مى کند.
«از یک طرف مارکس، مفهوم انتزاع را نقد کرده از نظر فلسفى ولى در نهایت خودش به همین مفهوم کار انتزاعى متوسل شده تا تئورى ارزش را توضیح بدهد.»
و غنى نژاد چون به این نوع تفکر تعهدى سیاسى و یا ایدئولوژیک نداشته دچار یأس هم نمى شود.
«بنابراین وقتى به این نتیجه رسیدم که ایدئولوژى مارکس نادرست است از این مسأله ناراحت نشدم و روحیه من بیشتر روحیه آکادمیک بود و فهمیدن این که نظریه مارکس غلط است انرژى مضاعفى به من داد تا در مطالعات خودم با بى طرفى بیشتر به قضایا و مسائل نگاه کنم.»
غنى نژاد مى گوید: « در رساله تجارت نفت و مبادله نابرابر به این نتیجه رسیدم که کشورهاى پیشرفته رابطه نابرابرى را با کشورهاى جهان سومى برقرار کرده اند و مازاد اقتصادى کشورهاى جهان سوم از طریق سیستم مبادله بین المللى به کشورهاى متروپل و پیشرفته منتقل مى شود.»
در حین مطالعات بعدى متوجه مى شود که مسائل کشورهاى در حال توسعه عمیق تر و ریشه اى تر است. بنابراین به حوزه معرفت شناسى علم اقتصاد گرایش پیدا مى کند. البته دشوار بودن تأمین هزینه زندگى غنى نژاد را بر آن مى دارد که در سفر دومش در پاریس به کارهاى مختلفى همچون کار در رستوران و نگهبانى ساختمان هم روى بیاورد و به اصطلاح زندگى بخور نمیرى را تجربه کند.
«چهار سال در زمینه معرفت شناسى به مطالعه پرداختم. در آن زمان فکر مى کردم که خودم را بایدوقف علم بکنم و زیاد به زندگى کردن فکر نکنم.»
مطالعاتش را با آثار بوهم باورک آغاز مى کند و آثار سایر اقتصاددانان مکتب اقتصادى اتریش و از جمله فون میزس و فون هایک را مطالعه مى کند و افق وسیع ترى را کشف مى کند.
موسى غنى نژاد، اقتصاددان برجسته ما اما هنوز استادیار دانشگاه صنعت نفت است و باقى ماندن او در این رتبه دانشگاهى، به مسائل بوروکراسى خاص مرتبط با نحوه ارتقاى رتبه شغلى اعضاى هیأت علمى دانشگاه هاى ما برمى گردد و اینکه یک عضو هیأت علمى باید سمت هاى اجرایى و ادارى در دانشکده و دانشگاه محل تدریس اش هم داشته باشد تا از امتیازات لازم براى ارتقاى رتبه برخوردار شود و غنى نژاد هم تمایلى به پذیرش سمت هاى اجرایى ندارد و عمدتاً تمایل دارد که «یک عضو هیأت علمى ساده» باقى بماند.
اگرچه او با احترام خاصى به عقاید اقتصاددانان برجسته اى همچون هایک مى نگرد ولى بدون قید و شرط و به طور کامل پذیراى عقاید و نظریات اقتصاددان و تئوریسین مورد علاقه اش نیست.
«هایک نظریات بسیار مهمى دارد ؛ در حوزه معرفت شناسى علم اقتصاد، نظریه معرفت و سیستم اطلاعاتى بازار او از اهمیت خاصى برخوردار است و نظریه دوران ساز او به شمار مى رود. او در این نظریه مى گوید: بازار یا مکانیزم قیمتها سیستم اطلاعاتى فوق العاده پیچیده اى دارد که با اطلاع رسانى به تولیدکنندگان و مصرف کنندگان موجب مى شود استفاده بهینه و مطلوبى از منابع اقتصادى به عمل آید و در نتیجه بهره ورى نظام اقتصادى و تولید کالاها، خدمات و رفاه را افزایش دهد.» غنى نژاد نسبت به آینده کوتاه مدت اقتصاد کشور تردید دارد ولى به آینده درازمدت خوشبین است.
«من فکر مى کنم که همه قفل ها کلیدى دارند. ما شاید نتوانیم در کوتاه مدت کلید موردنظر را پیدا کنیم ولى بالاخره آن را پیدا مى کنیم.»
با بیان حدیث «حب الوطن من الایمان» مى خواهد میزان علاقه اش را به کشور ابراز کند و سپس مى گوید: من هم مثل همه وطنم را دوست دارم و بخشى از «هویت ما» همین «ایرانى بودن ما» است.