گروه سیاسی: آیتالله محمد تقی مصباح یزدی دیروز طی سخنانی در مشهد از دولتهای 16 سال گذشته به ریاست هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی انتقاد کرد. به گزارش ایسنا وی که در همایش فرهنگی سیاسی کوثر سخن میگفت، اعلام کرد من در انتخابات اخیر از هیچ نامزدی حمایت نکردم و هیچ نامزدی را نیز تخریب نکردم و حتی به خانوادهام توصیه کردم که به کسی رای دهید که درد مردم را داشته باشد. وی در خصوص کارآمدی دولت اسلامی گفت: اگر دولتهای قبلی، اسلامی و کارآمد بودهاند پس این نابسامانیها از کجا است و اگر نیست پس چگونه ما چنین دینی را قبول میکنیم که دولت آن کارامد نباشد؟ استاد حوزه علمیه قم افزود: تنها تئوری صحیح کافی نیست تا دولت اسلامی کارآمد باشد، مردم نیز باید بخواهند. اگر میبینید که امروز یک نسیمی وزیده و یک امیدی ایجاد شده برای این است که در 16-15 سال اخیر مردم آنقدر نابسامانی و ستم دیدهاند که به دنبال عدالت هستند.
وی در این خصوص با اشاره به مسئله سقیفه در زمان رحلت پیامبر اکرم (ص) گفت: در آن زمان عدهای از مردم جمع شدند وبا ابوبکر بیعت کردند و به وصیت پیامبر اکرم (ص) توجهی نداشتند. پس باید بگوییم آیا اسلام از نظر تئوری ضعیف بود؟ آیا پیامبر اکرم (ص) کوتاهی کرده بود؟ یا جوابش این است که اصولاً دین و قانون برای بشری است که خود موجودی مختار و انتخابگر است؛ یعنی حتی اگر یک دین یا قانون انتخاب شود باید مجریان آن را بپذیرند و گرنه آن احکام ضمانت اجرایی نخواهد داشت. وی در ادامه گفت: هدف اسلام این است که انسانها با انتخاب خودشان کار را انجام دهند و شرایطی فراهم شود که مردم خودشان به صورت آگاهانه انتخاب کنند، ولی ضرورتی ندارد که حتماً چنین شود و هرگز نباید مردم را به زور یک طرف کشاند. وی گفت: باید توجه کنیم که نظام کارآمد نیامده تا چیزی را به زور به مردم بدهد بلکه نظامی است که بهترین شرایط را برای توده مردم، برای انتخاب صحیح و آگاهانه فراهم میآورد.
آیتالله مصباح یزدی در بخش دیگری از سخنان خود در خصوص راستگویی و درستکاری گفت: موضوع راستگویی و درستکاری از واضحترین ارزشهای بشری است و هیچ ایدئولوژیای یافت نمیشود که بر این مسئله تاکید نداشته باشد. وی افزود: متاسفانه بسیاری از جنگ ها و درگیریها در جهان هم در بعد مذهبی و هم در بعد سیاسی به خاطر دروغگویی است. وی در خصوص نظام ارزشی اسلام با ذکر مثالهایی گفت: در بین عامه مردم نظام خوب و بد بر مبنای پسند مردم است اما در اسلام، خوبی و بدی نظام ارزشی ثابت دارد. وی در ادامه گفت: شما حتی اگر در فضای سیاسی کشور مطالعه کنید میبینید که بسیاری از بدبینیها و دشمنیها بر اساس دروغ به وجود آمده است. وی خاطر نشان کرد: دروغها وقتی اثر میکنند که مردم دروغپذیر باشند و ما بایستی بیاموزیم که هرچه میشنویم نقل نکنیم و در آن مورد تحقیق کنیم زیرا براساس روایات هر کس نقل دروغ نیز بکند در گناه آن شریک است. وی در خصوص دروغهای گفته شده در زمان انتخابات در خصوص یکی از کاندیداها گفت: شایعه کرده بودند که ایشان در قبرستان، قبرهای مردان و زنان را جدا میکند یا در پیادهروها چادر میکشد، آخر چرا برای اغراض شخصی اینقدر دروغ میگوییم.
نظریهپرداز دولت اسلامی
محمدجواد روح: مدتها بود که حضورش در عرصه سیاست کم رنگ شده بود. نه تنها سخنرانیهای پیش از خطبههای نماز جمعهاش قطع شده بود که حتی نشریه هفتگیاش هم جز در موارد خاص دیگر بحثانگیز نمیشد. حتی انتخابات ریاست جمهوری هم نتوانست او را به صحنه باز آورد. اما وقتی نتایج انتخابات روشن شد، آرامآرام چشمها به سوی او بازگشت. آیتالله «محمدتقی مصباح یزدی» و طلاب او، نزدیکترین جریان روحانیای بودند که از میان نامزدهای متنوع این دوره به «محمود احمدی نژاد» رای دادند. در واقع به جز شاخه شورای شهر آبادگران، شاگردان آیتالله مصباح یزدی تنها حامیان شاخص و شناخته شده احمدی نژاد در این انتخابات بودند و «پرتو سخن» (هفته نامه وابسته به موسسه تحت مدیریت مصباح) تنها نشریه سیاسی حامی او. اینک اما روزگار دیگری است. نه تنها احمدی نژاد به ریاست جمهوری رسیده که آیتالله مصباح یزدی به دوران غیبت سیاسی خود پایان داده است. او البته همچنان در میان اعضای کانونها و تشکلها و جمعهایی سخن میگوید که برای افکار عمومی ناشناختهاند و لابد باید فلک چرخها بخورد و به قول مصباح، «معجزههای الهی» رخ دهد تا اعضای آن جمعها و کتانونها برای تحلیلگران شناخته شوند. آنها در این جمعها چه میگویند و چه میشنوند؟ چه تحلیلهایی ارائه میشود و چه بحثهایی رونق دارد؟ در این مورد البته کمتر بحث شده. شاید به همین خاطر که مدتها بود این جریان دیگر به چشم نمیآمد.
دوران نقد اصلاحطلبان
اما تا سه سال قبل کموبیش درباره او و تفکرات و سخنانش بحث میشد. در واقع، از نخستین سالهای پس از دوم خرداد تا اوایل سال 81 که سخنرانیهای پیش از خطبه روزهای جمعه مصباح پایان گرفت، نقد اظهارات او یکی از مباحث پر رنگ در صفحات سیاسی روزنامههای اصلاحطلب بود. این بحثها در سال 78 از همیشه پر رنگتر بود. زمانی که اوجگیری حرکت اصلاحی با واکنش مخالفان روبهرو شده بود. اصلاحطلبان اظهارات مصباحیزدی را «بستر سازی تئوریک برای مخالفان اصلاحات» ارزیابی میکردند. تحلیلی که البته واکنش آیتالله مصباح یزدی را هم برمیانگیخت و همین باعث میشد تا هر جمعه او سخنی بگوید و از شنبه تا پنجشنبه نقدها را بشنود و جمعه پسین به آنها پاسخ دهد؛ دوری مکرر که تکرار آن مخاطبان را تا حدودی آزرده خاطر میکرد. او از آن رو حجرههای حوزه علمیه را به قصد تریبون پیش از خطبه ترک گفته بود که میخواست به نقد گفتمان خاتمی برخیزد. به یقین میتوان گفت که هیچ جریانی در 8 سال گذشته به اندازه مصباح یزدی و نشریه و طلاب وابسته به او در نقد گفتمان خاتمی سخن نگفتهاند.
مصباح برخلاف دیگر مخالفان خاتمی که سعی میکردند گفتمان او را مصادره یا تحریف کنند، راه نقد صریح را برگزید. او به جای آنکه با پیشوند و پسوند «مردمسالاری» را بپذیرد و یا «جامعه مدنی» را به «مدینه النبی» تغییر دهد، آشکارا چنین ایدههایی را نفی میکرد. مصباح به ویژه با بحث «قرائتهای متفاوت از دین» مشکل داشت و گاه چنان پیش میرفت که میگفت این قرائتها از «گاوپرستی» هم بدتر است. در چارچوب نفی قرائتهای متفاوت از دین بود که مصباح با برخی نظریات روشنفکرانی نظیر عبدالکریم سروش، محسن کدیور و محمد مجتهد شبستری هم به شدت درگیر میشد. در کنار این مسئله، مصباح به شدت منتقد سیاستهای فرهنگی دولت خاتمی بود که اجرای آن را «عطاءالله مهاجرانی» وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به عهده داشت. نقدهای مصباح از تریبون پیش از خطبه نماز جمعه چنان ادامه یافت که مهاجرانی او را به مناظره تلویزیونی فراخواند. دعوتی که پذیرفته نشد و مصباح، مهاجرانی را در حد و اندازه مناظره با شاگردانش دانست. با این حال، انتقاد مطبوعات اصلاحطلب از مصباح ادامه یافت. در پاسخ، او خبر داد که این مطبوعات چمدانهای پر از دلار را از سازمانهای سیا و موساد دریافت میکنند. اظهاراتی که واکنش مسئولان وزارتخانههای ارشاد و اطلاعات دولت خاتمی را برانگیخت اما همچون بسیاری موارد دیگر، پیگیری لازم از سوی دستگاههای مسئول انجام نشد. به هر شکل، نقدهای دوجانبه اصلاحطلبان و مصباح یزدی با پایان سلسله سخنرانیهای او فروکش کرد. به شکلی که در سه سال گذشته جز موارد معدودی نام او مطرح نشده است.
یکی از این موارد، موضوع صدور حکم اعدام برای «هاشم آقاجرین عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بوده است. آقاجری که 29 خرداد ماه 81 به همدان رفته بود تا در سالگرد درگذشت دکتر علی شریعتی سخن بگوید، مطالبی بیان کرد که واکنش طیفهای مختلف روحانیت را برانگیخت. چنانکه حتی «مهدی کروبی» دبیر مجمع روحانیون مبارز در صحن علنی مجلس از سخنان آقاجری انتقاد کرد. اما روند حوادث به سمتی دیگر رفت. قاضی دادگاه همدان حکم اعدام آقاجری را به اتهام «سب النبی» (توهین به پیامبر اسلام) صادر کرد. حکمی که روندی طولانی و دوساله طی شد تا در نهایت نقض شود. در این میان، نشریه «پرتو سخن» به شدت از لغو حکم اعدام آقاجری انتقاد کرد و شاگردان آیتالله مصباح یزدی هم با برگزاری تجمعاتی در قم طی زمستان 83 دستگاه قضایی را به «اجرا نکردن احکام اسلامی» متهم ساختند آنان این اقدام را بر نتافتند و صریحترین اعتراضها را به دستگاه قضایی و مجموعه حکومت نشان دادند.
استراتژی انتخاباتی؛ ادای تکلیف
در جریان انتخابات اخیر هم، آیتالله مصباح یزدی و طیف همفکر او در چارچوب روش همیشگی خویش عمل کردند، یعنی عمل به آنچه که «وظیفه و تکلیف الهی» میدانستند به جای توجه به مصلحتهای گروهی. چنین بود که در روزهایی که تحلیلگران و فعالان سیاسی جناح محافظهکار از محمدرضا باهنر گرفته تا «حسین شریعتمداری»، نامزدهای این جناح را به کنارهگیری از عرصه به سود فردی که نظرسنجیها موفقیت او را نشان میداد (محمدباقر قالیباف) و یا فردی که مورد اجماع قرار گرفته (علی لاریجانی) فرا میخواندند، نشریه پرتو سخن احمدینژاد را از انصراف بر حذر میداشت. چنانکه نشریه «پرتو سخن» در شماره 18 خردادماه خود ضمن انتشار یک نظر سنجی که از کسب 21 درصد آرا توسط احمدینژاد در دور اول انتخابات خبر میداد، نامهای خطاب به احمدینژاد منتشر کرد که در آن باقیماندن او در عرصه انتخابات خواسته شده بود.
در بخشی از این نامه که با عنوان «مردم شما را میخواهند» منتشر شد، خطاب به احمدی نژاد آمده بود: «خودتان بهتر میدانید که معمولاً به کسی فشار آورده میشود که احتمال انتخاب او از طرف مردم بیش از سایرین باشد... اگر قرار باشد که با این فشارها از میدان به در روید و تسلیم آن شوید، چه بهتر که از اول نمیآمدید.... بعضیها موضوع نظر سنجی را مطرح میکنند و شاید به شما وانمود کنند که احتمال انتخاب شما طبق نظرسنجیها پایین است.... آنچه ما میبینیم و در بین مردم هستیم، این است که نظر سنجیها هم احتمال انتخاب شما را بیشتر از سایرین نشان میدهند.» اما شخص مصباح یزدی هم در این زمینه مطالبی را گفته بود که نشان میداد او فراتر از مسائل انتخابات به ایدههای خود در حوزه سیاست پایبند است و از این رو، به مصلحت سنجیهای مورد نظر فعالان سیاسی محافظهکار تن نمیدهد. او در یک سخنرانی با عنوان «نهمین انتخابات ریاست جمهوری و تکلیف ما» که یازدهم خردادماه ایراد و متن کامل آن در شماره 18 خردادماه نشریه «پرتو سخن» درج شد، گفت: «برخی میگویند کار عاقلانه این است که ببینیم مردم چه راهی را بناست بروند، ما هم همان راه را برویم. بر اساس نظرسنجیها چه فرد یا تیمی بناست برنده شود، ماهم از او حمایت کنیم؛ فکر میکنند کار درست و عاقلانه این است!.... معمولاً مراجعه به نظرسنجیها برای این است که ما هم به دنبال مردم برویم. در صورتی که اگر مردم هادی هستند، بگذاریم هر کار میخواهند بکنند؛ اما اگر شما میخواهید مردم را هدایت کنید، وظیفه خودتان را انجام بدهید. شما باید نقش هادی مردم را داشته باشید، نه اینکه مردم شما را راهنمایی کنند.»
مصباح یزدی بدین ترتیب حامیان خود را به حضور فعال در انتخابات فرا میخواند. او در این میان، نامی از کاندیدای مد نظر خود نمیآورد، اما علامتهای لازم را در حمایت از او میداد. چنانکه در برابر حمایت صریح نشریه خویش و حتی شاگردان از نامزدی احمدینژاد سکوت در پیش گرفت و نیز در دوران انتخابات با احمدینژاد دیدار کرد. هر چند که خود میگوید، مباحث انتخابات در آن جلسه مطرح نشد: «والله العلی العظیم در گفتوگویی که من با ایشان داشتم، نه ایشان یک کلمه از انتخابات صحبت کرد نه من. فقط درباره مسائل فرهنگی صحبت شد. چون ما با ایشان سابقه داشتیم، جلسه بسیج اساتید وقتی تشکیل شد ایشان هم یکی از اعضای بسیج بود. ایشان جزء اساتید بسیجی دانشگاه علم و صنعت بود و در جلسههای ما هم شرکت میکرد. البته من قبلاً از زمانی که ایشان استاندار اردبیل بود، با او آشنا بودم ولی در این مدت وقتی ایشان آمد نه هیچ صحبتی کرد که میخواهد کاندیدا شود و مثلاً انتظار دارم شما کمک کنید و نه من اصلاً به روی خودم آوردم که شما کاندیدا هستید.
بنابراین اگر کسانی تصور میکنند که ما قراری داشتیم و قولی دادیم که حمایت کنیم یا ایشان قولی به ما داده است، بدانند این گونه نیست.» مصباح چنان که خود گفته، هیچ گاه به طور رسمی از احمدینژاد حمایت نکرد. هر چند موضع او برای بسیاری تحلیلگران روشن بود. اما ظاهراً آیتالله مصباح همچون اغلب اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که از شکست نامزد مورد حمایت خود در سال 76 و اختلافات ناشی از آن ماجرا تجربه اندوختهاند، تصمیم به سکوت رسمی گرفته بود. سخنرانی یازدهم خردادماه مصباح اوج موضعگیریهای وی بود. (این سخنرانی چنان صریح بود که روزنامه «جمهوری اسلامی» که به حوزه علمیه قم نزدیک است و در جریان انتخابات از همین موضوع به حمایت از هاشمی پرداخت، این سخنرانی را حاوی مطالبی دانست که آن را «با هیچ اصلاحیهای نمیتوان قابل قبول ساخت و آن را با آب زمزم و کوثر هم نمیتوان سفید کرد» - جمهوری اسلامی/ شماره 7524) مصباح یزدی در این سخنرانی با نقد دیدگاههای سیاسی مبتنی بر «مصلحت» و طرح این مطلب که «بعضی از کاندیداهای بزرگ و مطرح» مصلحت را «فوق اسلام» میدانند، گفته بود: «کسانی با عنوان آیتالله میگویند ما بودیم که ولایت فقیه را درست کردیم تا بتوانیم با شاه مبارزه کنیم و کشور را حفظ کنیم؛ ما امام را به عنوان ولی فقیه در بین مردم ترویج و برایش قائم مقام درست کردیم، شورای رهبری را هم ما به رهبری فردی تغییر دادیم؛ بعد هم اگر دلمان بخواهد دوباره عوضش میکنیم!.... نه به ثبات و ابدیت احکام اسلامی معتقدند و نه به ولایت فقیه. مصلحت را هم حاکم بر اسلام میدانند.
اگر کسی به تشخیص آنها اعتراض کند، میگویند این مجمع تشخیص مصلحت را امام تاسیس فرمودند و ضدیت با ما یعنی ضدیت با امام و انقلاب؛ آیا اگر این جور اشخاص را تائید کنیم واقعاً پیش خدا حجت داریم؟ مخصوصاً وقتی عملکردشان را میبینیم. کجا در مقابل منکری موضعگیری کردهاند؟ کجا در مقابل یک باند فسادی حداقل اظهار تاسف کردهاند؟ کجا در برابر مافیای اقتصادی حاکم بر کشور موضعی گرفتهاند؟ ایا ما هم باید بنشینیم مصلحتسنجی کنیم که چه کسی سابقه و تجربهاش بیشتر است و به او رای بدهیم؟ فردا پیش خدا میتوانیم جواب بدهیم؟» مصباح البته گفتههای وی را هاشمی رفسنجانی تحلیل و تفسیر کردند. مصباح در این زمینه حتی به تجارب صدر اسلام هم استناد میکرد: «مجسم کنید صحنه روز وفات پیغمبر اسلام صلیاللهعلیهوآله را؛ عدهای دور هم نشستند و گفتند چه کسی را جانشین پیغمبر کنیم؟ گفتند از پدر زن پیغمبر بهتر نداریم؛ از کسانی است که سابقهای در اسلام دارند، ریش سفید است، احترام او واجب است. بعدها کسانی گفتند: علی! جواب دادند علی جوان است، حالا دوران جوانی را بگذراند، نوبت او هم میرسد. آیا این خیلی با منطق ما فرقی دارد؟ واقعاً اگر ما آن وقت بودیم این منطق را نمیپذیرفتیم؟ باید از آن جریان برای امروزمان عبرت گرفته باشیم، ولی متاسفانه داریم همان منطق را تکرار می کنیم.»
ظاهراً همین اظهارات بود که بعد از انتخابات «سیدمحمد خاتمی» رئیسجمهوری را واداشت تا در جریان سفر خود به قم بگوید: «نباید شخصیتهای انقلاب را لکه دار کرد. حتی اگر مواردی در خصوص این افراد درست باشد نباید آن را مطرح کرد، چه برسد به اینکه آنها دروغ باشند و این برای ما مصیبت بزرگی است.... امروز تخریب و تهمت به سادگی آبخوردن صورت میگیرد و با کمال تاسف این تخریبها به نام انقلاب، اسلام و ارزشهای اسلامی بیان میشود و متاسفانه ما شاهد این بودیم که حتی در شهر مقدس قم به نام دفاع از مکتب اهل بیت تخریب صورت میگیرد.» این گفته خاتمی در کنار شایعاتی که در هفتههای اخیر درباره تخریب هاشمی در قم مطرح بود، او را واداشت تا در سخنرانی در جمع اعضای کانون طلوع این مطالب را تکذیب کند: «اگر کسانی تصور میکنند یا گفتهاند که برای پخش شبنامه و تخریب یک شخصیت، میلیاردها پول در قم خرج شده، هیچ ربطی به بنده ندارد. من بعضی از شبنامهها را هم دیدهام. ولی خدا شاهد است که نمیدانم چه کسی اینها را نوشته، چه کسی چاپ و چه کسی پخش کرده است؟»
آیتالله مصباح و آبادگران
اما در کنار تلاشهایی که آیتالله مصباح در انتخابات انجام داد، به تدریج روشن میشود که او در سه سالی که از عرصه اول سیاست کشور غایب بوده، در حوزه سیاست چگونه فعالیت میکرده است؟ چنانکه مصباح در سخنرانی اخیر خود در جمع اعضای کانون طلوع گفته: «در انتخابات شورای شهر، یک گروه پیروز شدند که بنده افراد اصلی آن گروه را که انسانهای صادقی هستند، میشناسم.» از سوی دیگر، در جریان انتخابات هم نشریه پرتو سخن همراه با شاخه شورای شهر جریان آبادگران تنها حامیان رسمی احمدینژاد بودند. این ارتباط نزدیک با شعار برگزیده احمدینژاد در جریان انتخابات یعنی «تشکیل دولت اسلامی» نزدیکتر هم شده است. چنانکه نشریه «پرتو سخن» در مقالهای با عنوان «پس حامی دین کیست؟» ضمن انتقاد از سایر کاندیداهای ریاست جمهوری که در شعارهای خود به ارزشهای اسلامی بیتوجه بودهاند، نوشت: «قرآن کریم از رئیسجمهور آینده نظام اسلامی میخواهد که در راس برنامه خود، اقامه نماز و سایر احکام الهی و تقویت امر به معروف و نهی از منکر را قرار دهد. به طوری که در پایان دوره ریاستجمهوری درصد نمازگزاران افزایش چشمگیری یابد و فریضه امر به معروف و نهی از منکر احیا شده باشد.» اهمیت شعار احمدینژاد زمانی بیشتر میشود که توجه کنیم بحث «مدیریت اسلامی» یکی از مباحث کلیدی در گفتمان مصباح یزدی به شمار میرود و به نظر میرسد با انتخاب احمدینژاد او جایگاه مشخص و موثرتری در ساختار حکومت پیدا کند.
مدیریت اسلامی از دیدگاه آیتالله مصباح
روزنامه «کیهان» ماه گذشته مقالهای کوتاه از مصباح یزدی را در صفحات داخلی خود منتشر کرد با عنوان «تبیین مفهوم مدیریت اسلامی». مصباح در این مقاله در جایگاه اصلی خود به عنوان فیلسوفی اسلامی قرار گرفته و کوشیده چارچوبی فلسفی برای مدیریت اسلامی ارائه کند. او در بخشی از مقاله خود بر ضرورت «رعایت دقیق اراده تکوینی و تشریعی الهی» در «برنامهریزیها و تعیین اهداف و خطمشیها و حتی در اعمال روشهای جزیی» تاکید کرده است. مصباح همچنین نسبت به «تجویز هرگونه بیبندوباری و هوسرانی به نام دفاع از آزادی» توسط مدیریت اسلامی هشدار داده است. مصباح در مقاله خود تاکید دارد که در مدیریت اسلامی «باید در تعیین اهداف و خطمشیهای سازمان و جامعه، اولویت و اصالت را به ارزشهای معنوی داد و هیچگاه نباید اصل را فدای فرع و هدف را فدای وسیله ساخت. هر چند مدیریت مثلاً مربوط به یک سازمان اقتصادی باشد.» مصباح نکته جالب توجه دیگری هم در این مقاله مطرح کرده است: «در مدیریت اسلامی بخشی از هزینهها و نیروهایی که در نظامهای دیگر صرف کنترل و بازرسی و اطلاعات و ضداطلاعات میشود، در راه ارتقای فرهنگی و رشد معنوی کارکنان به کار گرفته میشود تا با تقویت روحیه دینی و تقوا و خداترسی، عامل کنترلکننده درونی در افراد به وجود آید و ضمن تامین اهداف سازمان، رشد و ترقی و تعالی معنوی انسانها نیز حاصل گردد. بنابراین، در سایه مدیریت اسلامی، از یک سوی هزینههای سیستمهای اطلاعاتی کاهش مییابد و از سوی دیگر سطح فرهنگ و معنویات انسانها بالاتر میرود.»