در آغاز، بحث جهانی شدن چندان دشوار به نظر نمیرسد چرا که با توجه به گستردگی آن به نظر میرسد هر نقطهای را میتوان به عنوان مدخل برگزید و عملاً نیز با توجه به علایق و دلمشغولیهای مختلف پژوهشگران، این موضوع از منظرهای مختلف به بحث گذاشته شده. اما آیا چنین رویکردهایی مفید، کافی و مناسب نظام بینالمللی میباشند؟ چنین شرایطی از بحث جهانی شدن مطلوب نیست، چرا که هم مخالفان از آن بهره میبرند و هم موافقان متحمل خسارت میشوند و در این میان آچه که مسألهساز شده نه جهانی شدن بلکه بازیگران به طور کلی اعم از افراد و ملت- دولتها- هستند. این موقعیت و توانایی بازیگران است که موضوع را طرح و توصیف میکند و بعد نسبت به چگونگی رابطهاش با آن استدلال مینمایند. لذا بسته به تنوع و تعدد بازیگران، جهانیشدن یا جهانیسازی خواهیم داشت. همچنان که انبوه ادبیاتی که تاکنون در مورد این موضوع جهانی شدن با یک موضوع روبهرو نیستیم بلکه با مجموعه موضوعات مشابهی مواجهیم که در کل به آنها جهانی شدن گفته میشود و ما به جای آن که به اصل موضوع شناخت پیدا کنیم با موقعیتها و تأثیرات وارد بر آن آشنا میشویم و هر پژوهشگری از دریچهای محدود به بررسی آن میپردازد. لذا به طور خلاصه میتوان گفت ضعف عمدهای که سبب بیکفایتی تلاشهای نظری در این خصوص گشته فراموشی "نسبیت" پدیدههای اجتماعی در معنای کلان آن میباشد. نتیجه آنکه تمایلات، خواستهها، ضعفها و ناتوانیها به عنوان واقعیت جهانی شدن (سازی) ارائه و معرفی میشوند.
اقتصاد، موتور محرک
از آنجا که موتور محرکه پدیده جهانی شدن، چه در معنای مثبت و چه در معنای منفی آن یکی علم است و دیگری منافع (اقتصادی) و عملاً نفع اقتصادی با رشد علمی گره خورده است. بنابراین در یک تحلیل میتوان نفع اقتصادی را متغیر مستقل دانست و تحولات نظامهای فرهنگی را متغیر وابسته آن. به عبارت دیگر گسترده شدن نفع اقتصادی گره خورده به علم در سراسر جهان آثار متفاوتی بر جای میگذارد که از آنها با عنوان جهانی شدن یا جهانیسازی یاد میشود و امروزه این پدیده، خود به عنوان یک داده برای نظامهای مختلف منطقهای بینالمللی تلقی میشود. و پاسخ بسیاری از سؤالات موجود با ملاحظه تحلیل فوق نتایج روشن و آینده نگرانهای بدنبال دارد. با توجه به تحلیل فوق از مفهوم جهانی شدن در قالب نظریهسازی 3 رویکرد را برای آن ارائه دادهاند: «پروژه» و «پروسه» و «پدیده». مطالعه هر یک از رویکردها نشان میدهد که جهانی شدن بسان شمشیر 2 دم عمل میکند.
همین دوگانگی از ارزیابی جهانی شدن تردیدی است بر اینکه امنیت سوز یا امنیتساز است.
برای مطالعه جهانی شدن رهیافتی چند بعدی ضروری است چرا که رهیافت تک بعدی جهانی را توصیف میکند که یا خوب یا بد، مثبت یا منفی است. اما رهیافت چند بعدی منطق علی واحد را رد می کند. این اصطلاح جهانی شدن که برانگیزنده واکنشهای ابهامانگیزی شده، چالشها خطرها و فرصتهایی را پیش آورد که نه مطلقا خوب و نه صرفا بد هستند، و این اراده و خواست ملتها و دولتهاست که جهانی شدن را رقم خواهد زد. با این توضیح تجزیه و تحلیل تأثیر جهانی شدن بر امنیت ملی جمهوری اسلامی میسر است.
تاثیر بر امنیت ایران
تاثیر جهانی شدن بر امنیت جمهوری اسلامی ایران از سویی متأثر از کارکرد مفهوم جهانی شدن از سوی دولتها، قدرتها و جامعه جهانی و از سوی دیگر اراده ملت ایران در استفاده مناسب از امکانات فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی خویش است.
بروز ناامنیهای منطقهای از دیدگاه کشورهای منطقه با توجه بر برداشتهای متفاوت هر یک از مفهوم امنیت قابل تحلیل میباشد و به طوری که امنیت هر یک از دولتهای منطقهای میتواند با ناامنی دیگر کشورها تعریف شود و هر کشوری با تعریف خاص امنیت ملی خود با امکانات و منابع موجود در چارچوبی که از تعریف منطقه دارند، دفاع کنند.
امنیت ملی با تمامیت ارضی رابطه مستقیم دارد و در نهایت به دفاع ملی منتهی میشود. استراتژیهای درازمدت اقتصادی، نظامی و سیاسی میتواند مرزهای امنیت ملی را تا حد مناطق نفوذ یک کشور وسعت بخشد و ظرفیتهای اقتصادی یک کشور که سرچشمه تمام قدرتهای اوست به اضافه وضع نمادهای سیاسی و حقوقی کشور میتواند در تحکیم امنیت ملی بسیار مؤثر باشد.
امنیت ملی
امنیت و امنیت ملی از جمله مفاهیمی هستند که پس از پیدایش دولتهای ملی رایج شدهاند. استفاده از این واژه در ادبیات سیاسی همواره متداول بوده اما منجر به تعریف مشخص نگردیده است. بسیاری از پژوهشگران امنیت ملی را توانایی یک کشور در حفظ ارزشهای فردی در برابر تهدیدهای خارجی میدانند. به تعبیری امنیت ملی یعنی دستیابی به شرایطی که به یک کشور امکان میدهد از تهدیدهای بالقوه یا بالفعل خارجی و نفوذ سیاسیو اقتصادی بیگانه در امان باشد.
در تعریفی دیگر، مفهوم اصلی امنیت ملی برای بسیاری از کشورها حاکی از نیاز به حفظ استقلال و تمامیت ارضی، حفظ شیوه زندگی ملی و جلوگیری از مداخله بیگانه در امور داخلی کشور از طریق افزایش توان نظامی است.
در عرصه جهانی شدن
امروزه در دنیای جهانی شده، امنیت ملی با سطوح فردی، منطقهای و بینالملل در ارتباط است و بدون آن محقق نمیشود. یک پارادوکس در امنیت سیاسی، فرهنگی این است که خود تهدیدها، اغلب موجب تقویت و تحکیم همان هویتهای مورد تهاجم میگردد. چنانچه درجه وفاداری نسبت به برخی باورها نیز احتمالاً در واکنش به فشارهای خارجی افزایش مییابد. دولت برای تحقق امنیت نیاز به وضعیتی دارد که جامعه به سطح قابل قبولی از اطمینان برای تحصیل و پاسداری از منافع ملیاش دست یافته باشد.
در روند جهانی شدن کشورهایی که نمیتوانند خود را با شرایط جهانی وفق دهند محکوم به نابودی هستند چرا که وسایل و نهادهای غیردولتی با دور زدن حکومتها به مردم آگاهی داده و آنها را به تحریک وادار میکنند و یا دولتهایی که آگاهانه میکوشند جهان را به گونهای که بود مجددا مستقر کنند به حاشیه رانده میشوند یا میکوشند از طریق تلاشهایی برای حصار کشیدن به دور خود به درجهای از خودبسندگی دست یابند که اکثرا موفق نمیشوند. در این صورت به گفته اندیشمندان حوزه جهانی شدن دولت- ملت از بین میروند. اما کشورهایی که از دولت و ملتی قوی برخوردارند قادر خواهند بود تندبادهای جهانی شدن را با موفقیت پشت سر بگذارند. چنین دولتهایی در عرصه جهانی میتوانند به بازیگری فعال تبدیل شوند. دولتهای یاد شده با تن دادن به اصلاحات رفتاری موجودیت خود را در تحولات آتی همچنان با استحکام و اقتدار حفظ خواهند کرد. این دولتها که برخوردار از بالاترین و ارزشمندترین سرمایه اجتماعی یعنی انسجام ملی هستند مناسبترین وضع را در مواجهه با جهانی شدن خواهند داشت.
جمهوری اسلامی ایران در همین قسم از دولتها قرار دارد که بخاطر پشتوانه مردمی نه تنها زوالپذیر نیست بلکه به همراهی و ایفای نقش در روند جاری میپردازد. اندیشه "مردم سالاری دینی" امکانات و پتانسیل لازم و منطقی را برای مواجهه فعالانه با شاخصهای مطرح شده از سوی طرفداران جهانی شدن داراست. شیوه مردم سالاری دینی متضمن پویاییهای فراوانی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران است به نحوی که آن را برخوردار از توانایی "انعطاف" و "انطباق" با شرایط متغیر، متحول بیرونی و بینالمللی میسازد. برای ساختارهای مردم سالارانه تنها تهدید نیست بلکه فرصت بالقوه نیز فراهم میسازد.