این ابهام در حالی نمود کاملا برجسته و نگرانکنندهای به خود میگیرد که شایعات قابل اعتنایی درباره معدومسازی اسناد کلیدی ساواک و لانه جاسوسی توسط برخی از عوامل وابسته با موارد صدرالاشاره تلفیق تحلیلی یافته یا وقایع خاص پس از پیروزی انقلاب اسلامی و ارتباطات خاص نبوی با منافق بمبگذار مسعود کشمیری و موسی خیابانی معدوم نیز چاشنی تحلیل مذکور شود. به هر حال کاملا عیان است که نبوی تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی کمترین ارتباطی با گروههای مبارز اسلامی نداشته و او در مسیر مبارزات سیاسی خود و در پی فرار از بنبست فکری حاصل از مادیگرایی تنها از شاخهای به دیگر شاخههای متعدد مادهپرستی و الحاد پریده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی بهزاد نبوی که در عرصه جریانشناسی سیاسی مارکسیست شناسنامهداری محسوب میشود، سرانجام پیرو فرمایشات حضرت امام خمینی (ره) درباره وحدت عملی گروهها و همگام با گروههای هفتگانه، به عنوان موسس گروه امت واحده در هفتم فروردین 1358 در تاسیس سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با هدف معین مبارزه با منافقین و مارکسیستها که اتفاقا خود وی تا 2 سال پیش از اعضای ارشد هر 2 گروه منحرف محسوب میشد! مشارکت جدی و فعالی میجوید. بهزاد نبوی از همان ابتدا به عضویت کمیته سیاسی! سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درمیآید. با بروز اختلافات شدید میان موسسان سازمان درباره صادر کردن بیانیه روز کارگر و بزرگداشت شریعتی، آقایان نبوی، الویری، ساجدی و پروین بهعنوان نماینده سازمان و جهت اخذ رهنمود، خدمت حضرت امام (ره) میرسند.
پس از طرح موضوع، حضرت امام (ره) بدون هرگونه اشاره به مصادیق مطروحه، ورود به مسائل اختلافی را حرام دانسته و اختلاف را عامل شکست نهضت معرفی میکنند. پس از بازگشت گروه مذکور و تفسیر به رای غیراخلاقی نظر مستور امام (ره) توسط نبوی و با وجود اعتراض دیگر حاضران در جلسه که برداشت دیگری از فرمایشات رهبر انقلاب داشتند، بیانیهای در بزرگداشت شریعتی صادر میشود که همین بیانیه سنگ بنای تشتت و دودستگی را در سازمان بنا نهاده و منجر به بروز اختلافات دامنهداری میان اعضای سازمان میشود که اساسا در آن شرایط خاص کشور، تنها با هدف ایجاد تعامل جدی و کارآمد مابین گروههای انقلابی و مبارزه با سازمان منافقین تشکیل شده بود. حضرت امام چندی بعد در دیدار با مسؤولان وقت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در پاسخ به سوال یکی از اعضا میفرمایند:« امروز، روز بزرگداشت نیست، روز پیشرفت است.» و در مقابل اصرار برخی که جویای نظر صریح امام (ره) درباره موضوع مورد مناقشه هستند هوشیارانه گوشزد میکنند که مواظب مغرضان باشید: «من میخواهم این اختلافات نباشد... این صداهایی که بلند میشود اگر نگوییم همه، اکثرا غفلت میکنند یا اینکه در میان آنها کسانی هستند که غرض دارند». اتفاقات بعدی سازمان و موضعگیریهای صریح بهزاد انقلابی! در مقابل نماینده امام(ره) آیتالله حسین راستیکاشانی و استعفای دستهجمعی نبوی و 36نفر از یاران وفادارش در سال 60 مشخص کرد که چه کسانی مغرض هستند.
به هر حال نبوی در سال1370 و در دولت سازندگی رفسنجانی، سازمان نامشروع و پرهزینه مجاهدین انقلاب اسلامی ایران را مجددا با رویکرد کاملا متفاوت تاسیس کرد تا بار دیگر مشخص کند که چه کسانی مطیع رهبری انقلاب بوده و چه کسانی غرض داشته و آشکارا فریاد ارجحیت تصمیمات حزبی بر نظر امام (ره) را سرمیدادند. در واقع واکاوی جریانات عبرتآموز سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مبین این است که بهزاد نبوی اغلب به صداقت در برخوردها توجهی جدی نداشته است. در هشتم خرداد 61 بهزاد نبوی که در سایه برقراری ارتباط موثر با عناصر متدین انقلابی مانند شهید رجایی به خوبی در میان انقلابیون برای خود جانمایی کرده و ملهم از تئوریهای اقتصادی مارکس رئیس ستاد بسیج اقتصادی شده، در حاشیه ملاقات اعضای ستاد با امام (ره) بدخواهانه مسائل داخلی سازمان مجاهدین را مطرح و صریحا خواهان برکناری نماینده امام (ره) از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی میشوند. حضرت امام (ره) ضمن مخالفت حکیمانه با خواسته بیپایه نبوی میفرمایند: «من به هیچوجه آقای راستی را عوض نمیکنم. بروید با ایشان مساله را حل کنید».
بهزاد نبوی که اکنون با تشکیل باند مخفی «محمد عطریانفر- محمد سلامتی» و سوءاستفاده از خلأ به وجود آمده از عدم حضور دیگر عناصر کلیدی سازمان مانند شهید محمد بروجردی، فدایی، رضایی و... که در جبهههای نبرد مشغول مجاهده هستند، خود را محور همه رخدادها دانسته و از هر فرصتی برای رسیدن به اهداف مشخص! بهره میگیرد و به عنوان یک نیروی سیاسی کارکشته از اتفاقات روی داده در سازمان مجاهدین کاملا نگران شده اما در عین حال هرگز مایوس نمیشود. او مجددا در دهم تیرماه همان سال طی نامهای که اختصاص به گزارش عملکردی ایشان در ستاد بسیج اقتصادی دارد زیرکانه به موضوع غیرمرتبط سازمان مجاهدین هم گریزی زده و با تصور اینکه میتواند در گذر زمان حضرت امام (ره) را در موضع مطلوب قرار داده و به خیال خام خویش امام(ره) را مدیریت ذهنی کرده و به دادن تذکر به آقای راستی ترغیب کند یا در سایه سکوت یا بیتوجهی احتمالی امام (ره) به موضوع غیرمرتبط با اصل گزارش ارائه شده، سندسازی کرده و نهایتا بهانه طغیان سازمانی علیه نماینده رهبری را به دست مریدان و همفکرانش بدهد، اینگونه محضر امام خمینی (ره) مینویسد:«با تاکیدی که در شرفیابی مورخ 8/3/61 بر ادامه نظارت آقای راستی بر سازمان و قصدتان مبنی بر تذکر به ایشان در مورد عدم دخالت در امور جاری و عزل و نصب فرمودید...».