آیت الله هاشمی رفسنجانی در 26 بهمن ماه 1360 برای جلسه با فرماندهان و بازدید از منطقه به جنوب آمد. جلسه ای در اتاق جنگ گلف بود که همه مسئولین و فرماندهان محورهای جنوب، فرماندهان تیپ ها و فرماندهان سپاه خرمشهر، آبادان، سوسنگرد، شوش، دزفول و اهواز در اتاق جنگ حاضر شدند. آقامحسن، آقا رحیم و برادر رشید صحبت کردند.
ایشان یکی یکی گزارش ها را شنید. برادر رشید مسئولین و فرماندهان را معرفی کرد و از فعالیت های گلف، عملیات و وقایع تنگه چزابه گزارش داد.
ایشان پرسیدند: تانک ها و نفربرهایتان از چه نوعی است؟
گفتم همه تجهیزات ما از دشمن بعثی است که سازماندهی شده و استفاده می کنیم. برای ایشان جالب بود که سازمان زرهی سپاه از تانک ها و نفربرهای اغتتامی است و از تجهیزات دشمن سازماندهی شده است. برادر حسن گزارش اطلاعات دشمن و شناسایی را با بیانی شیوا ارائه داد.
فرماندهان دور تادور اتاق جنگ نشسته بودند. 20 نفر از فرماندهان جنوب حضور داشتند. ده نفر فرماندهان سپاه بودند و ده نفر هم فرماندهان گلف و محورهای عملیاتی، برادر حسن یک فیلم از خرمشهر نمایش داد که توسط اطلاعات و عملیات از نیروهای دشمن تهیه شده بود. خیلی برایشان جالب بود. در این فیلم، دیده می شد که عراقی ها از مرخصی برمیگردند.
نیروها رفته بودند داخل شهر و فیلم گرفته بودند. برای ما هم جالب بود.
همان هفته آیت الله هاشمی در نمازجمعه گفتند که ما از شهر خرمشهر یک فیلم دیده ایم. برادر رشید گزارش کاملی از منطقه جنوب دادند و تک تک افراد حاضر را معرفی کردند. آقارحیم هم درباره برنامه های سپاه در جنگ صحبت کردند.
ایشان قبلا اتاق جنگ را دیده بودند ولی نظم و انضباط و آخرین تغییرات روی نقشه های جنگ برای شان جالب بود. به بستان آمدند و برگشتند. هیچ چیز هم یادداشت نکردند ولی کاملا به منطقه توجیه شده بودند. اسامی را که ذکر کرده بودیم، با یک بار گفتن به خاطر سپرده بودند.
ایشان خیلی باهوش بود. همان جا به ذهنم آمد که می تواند فرمانده قوی جنگ باشد. شب در گلف، پس از نماز و سخنرانی و جلسه اتاق جنگ، در همان جا استراحت کردند.
ایشان به منطقه بستان آمدند و از نزدیک تنگه چزابه، پل ها و قرارگاه ها را دیدند. عراق اعلام کرده بود که شهر بستان را تصرف کرده و حضور آیت الله هاشمی رفسنجانی در شهر بستان، این ادعا را خنثی کرد. بعد از بستان، روی پل سابله متوقف شدند و از میدان مین، موانع و مواضع دشمن بازدید کردند و به سوسنگرد رفتند. در مسیر، بین بستان و پل سابله، داخل وانت جسد یک شهید پانزده ساله بود که روی او پتو انداخته بودند. برادر رشید پتو را کنار زدند و آیت الله هاشمی رفسنجانی از دیدن او خیلی متاثر شدند. این تاثر را در خطبه های نمازجمعه هم انعکاس دادند1.
1ـ آیت الله هاشمی رفسنجانی در یادداشت های خود چنین آورده است:
دوشنبه 26 بهمن 1360 ـ بعدازظهر، طبق قرار قبلی به فرودگاه رفتیم.
یک فانتوم و یک اف ـ 14 امنیت فضا را تامین کردند. با اسکورت، به خاطر جنگ، به اهواز رسیدیم. آقای رضایی فرمانده سپاه و عده ای از سپاهیان در فرودگاه منتظر بودند. بلافاصله به قرارگاه سپاه ـ گلف سابق ـ رفتیم و مشغول مذاکره با سپاه خوزستان و فرماندهان عملیات شدیم. نماز مغرب و عشا را با سپاهیان قرارگاه خواندم و برای آن ها سخنرانی کردم. سپس به بررسی وضع جبهه ها ادامه دادیم. آخر شب آقای صیاد شیرازی هم آمد و مذاکراتی شد و تصمیماتی اتخاذ گردید و عکس های فراوان دسته جمعی گرفته و فیلم هایی از داخل خرمشهر گرفته بودند، نمایش دادند. عراقی ها، خانه ها را خراب می کنند. مذاکره با فرماندهان عملیاتی، اطلاعاتم را خیلی زیاد کرد و با واقعیت های میدان جنگ آشناتر شدم.
در تنگه چزابه حدود 350 شهید و بیش از هزار مجروح داده ایم. شانزده گردان سپاه شرکت داشته. ارتش فعالیت چندان نداشته و نظر آن ها این بود که به منظور جلوگیری از عملیات وسیع ما در دزفول، عراق دست به آن حمله زده است. ساعت دوازده شب خوابیدیم، در همان اتاق عملیات جنگ.
سه شنبه 27 بهمن 1360 ـ پس از نماز صبح عازم بستان شدیم. به یکی از مراکز توپخانه 130 رفتم. یک گلوله شلیک کردند و توضیحاتی دادند. به جاده نزدیک چزابه رفتیم و به محل پل سابله. آن جا که گردان تانک قتیبه عراق در جریان حمله بستان (عملیات طریق القدس ) نابود شده بود، رفتیم و لاشه های منهدم شده تانک ها را تماشا کردیم. از آن جا به محل انفجار مین های عراق که منجر به شهادت هفتاد پاسدار شده، رفتم.
آقای صیاد شیرازی، با گروهی از نظامیان هم به ما ملحق شدند و از آن جا برگشتیم. در بین راه، از روستای مخروبه دهلاویه و شهر سوسنگرد که عراقی ها نیمه ویران کرده اند، عبور کردیم. گله های گاو و گاومیش را که از مناطق جنگی مهاجرت می کردند، در راه دیدیم.