جعفر برهانی
آقای خاتمی، رئیسجمهور در طول دوران ریاست جمهوری خود اشتباهاتی استراتژیک را مرتکب شد که گذشت زمان آن را بیشتر از پیش در پیشگاه ملت و تاریخ روشن خواهد ساخت.
چند روز پیش ایشان در مراسم دریافت لوح دکترای افتخاری در توجیه علت تاخیر خود جملاتی را بر زبان راند که باید آن را در زمره اشتباهات وی ثبت نمود.
همگان مطلعند که مشکل ترافیک تهران، مشکلی چندین ساله و قدیمی است که برای حل آن علاوه بر اقدامات مقطعی و کوتاه مدت نیاز به تصمیمات و اقدامات اساسی و بنیادی دارد و لذا در درجه نخست عزم قوه مجریه و شخص رئیسجمهور را میطلبد.
پس از پایان دعواهای سیاستبازان حرفهای در شورای شهر اول، با تشکل شوری شهر دوم و انتخاب شهرداری انقلابی و مردمی، بارقه امید در دلهای مردم جوانه زد و به تعبیر مقام معظم رهبری رایحه خوش خدمت به مشام مردم رسید. امید میرفت هیات دولت و شخص رئیسجمهور و وزارتخانهها و سازمانهای دولتی این فرصت را غنیمت شمرده با در پیش گرفتن تعاملی مثبت و سازنده شورای شهر و شهردار منتخب را در انجام رسالت سنگین خود یاری رسانند.
با این حال چنین چیزی در عرصه عمل بصورت بارز اتفاق نیفتاد و بلکه مواجهه و برخورد سیاسی با رویکرد خدمتی و انقلابی شهردار دلاور تهران اتفاق افتاد که نمونه بارز آن تصمیم به راه ندادن شهردار تهران در جلسات هیات دولت بود.
از آنجا که شورای شهر و شهردار خود را حزبی و وابسته نمیدانند، در مقابل این کملطفیها صبر انقلابی و خویشتنداری در پیش گرفتند و نخواستند به هر صورت درصد مقابله به مثل با دولت برآیند. چرا که در این رویکرد مدیریتی، هدف، خدمت هر چه بیشتر و مخلصانهتر به مردم میباشد؛ تا جای که رئیس شورای شهر تهران اعلام کرد که: «تصمیم رئیس جمهور برای ما محترم است و به ان گردن مینهیم.»
سخنان اخیر رئیسجمهوری را از آنجا اشتباه استراتژیک خواندهایم که باعث شد شهرداری تهران به بیان واقعیتها بپردازد و حقایقی را که نمیخواست بگوید، بصورت علنی بر زبان آورد. ضمنا با توجه به این که مشکل ترافیک - چنان که گفتیم - یک مساله قدیمی است، بیان آن در واپسین ماههای خدمت رئیسجمهور، این شائبه را پیش میآورد که گویا جناب رئیسجمهوری برای اولین دفعه است که با این مسأله که امروز در ردیف مسائل کلان مملکت قرار گرفته است و درد هر روز مردم است رویارو شده است!؛ چرا که رئیسجمهور تاکنون در مورد ترافیک سخن نگفته بود بعلاوه این واقعه بار دیگر این مطلب را تایید نمود که چنانکه از آموزههای دینی بصراحت برمیآید، مدیران حکومتی باید همپای مردم و همانند آنان زندگی کنند تا بتوانند دغدغهها، مشکلات، اولویتها و دردهای مردم را بخوبی درک نمایند؛ امری که متسفانه در 16 سال گذشته نهادینه نشد؛ بلکه رویهمرفته عکس آن اتفاق افتاد.