پیشنهادهای روسیه درباره ایجاد معماری جدید امنیت اروپایی، تاکنون با استقبال جهان اروپایی- آتلانتیکی روبرو نشده است. «آندرس فوگ راسموسن» دبیر کل ناتو در این رابطه در جریان سفر اخیر خود به روسیه صراحتاً اعلام کرد که انعقاد قراردادی را که روسیه پیشنهاد کرده، لازم نمی داند. بدیهی است که آمریکا و ناتو به تقویت نقش روسیه در زمینه تأمین امنیت نه تنها در منطقه اروپایی- آتلانتیک، بلکه در جامعه کشورهای هم سود و نیز مناطق هم مرزش نیزعلاقه مند نیستند. در مقابل، آن ها برای پیشبرد منافع خود در جامعه کشورهای هم سود تلاش می کنند و از فعالیت های روسیه برای توسعه نفوذش در این زمینه نیز با ساز و کارهای مختلف سخت و نرم ممانعت به عمل می آورند.
با این ملاحظه و به رغم برخی بارقه های بهبود روابط میان روسیه و غرب این گونه به نظر می رسد که نه تنها رویارویی نظامی- سیاسی میان این دو از بین نرفته، بلکه شدت هم یافته است. ناتو قصد دارد در آینده نیز به عنوان سازو کار و سامانه جهانی سلطه گری آمریکا توسعه یابد و اکنون تلاش های خود را در قفقاز، خاورمیانه، آسیا واقیانوسیه متمرکز می کند. همچنین باید به جهت گیری شمالی فعالیت ناتو اشاره کرد که بیش از پیش ملموس شده است. این نکات که به عبارتی می توان از آنها به نقاط اختلاف و حساسیت مسکو و بروکسل یاد کرد، اساس طراحی راهبردی روابط بین روسیه و ناتو را تشکیل می دهد. منظور از راهبرد بین روسیه و ناتو، برنامه کلی و بدون جزئیات برای تأمین امنیت ملی روسیه در راستای روابط با سازمان پیمان آتلانتیک شمالی است که برای بلندمدت درنظر گرفته شده وراهکارهای رسیدن به هدف تعیین شده را ارائه کند. این مسئله هنگام طراحی راهبرد مهمترین هدف و به عبارتی مسئله زیربنایی محسوب می شود، اما پس از پرداختن به آن می تواند با عنایت به تغییرات اوضاع مورد اصلاح و بازبینی قرارگیرد. درنهایت امر، این برنامه یک نوع الگوی رفتاری برای رسیدن به اهداف بلندمدت را برای مسکو فراهم خواهد کرد.
«راهبرد امنیت ملی فدراسیون روسیه تا سال 2002» که 12 می 2009 به تأیید «دمیتری مدودف» رئیس جمهور این کشور رسید، می تواند نقطه آغاز طراحی راهبرد روابط با ناتو باشد. در راهبرد مذکور ایجاد نظام باز امنیت جمعی براساس قراردادهای مشخص به عنوان هدف اساسی اعلام شده است. هرچند در این سند، منطقه اروپایی- آتلانتیک بیش از هرچیز موردتوجه قرار گرفته، اما اندیشه فراگیر فضای باز می تواند در فضای اروپایی- آسیایی نیز عملی شود. دکترین نظامی فدراسیون روسیه که 5 فوریه 2010 به دستور مدودف تصویب شد نیز سند مهم دیگری است در این زمینه که باید در تدوین و تبیین راهبرد جدید روسیه- ناتو مورد توجه قرار گیرد.
در این دو سند، معماری امنیت جهانی و منطقه ای کنونی که عمدتاً به ناتو وابسته است، از منظر مقامات کرملین فاقد کفایت لازم شناخته شده است. در این اسناد، تلاش های ایالات متحده و ناتو برای تبدیل یک پیمان بسته (ناتو) به نهاد تنظیم نظامی و سیاسی اوضاع جهانی و هم ردیف کردن آن با سازمان ملل متحد باعث نگرانی دانسته شده است. به عبارت دیگر، از دیدگاه کرملین، غربی ها برای ناتو نقش عامل اصلی در تمام مسایل نظامی- سیاسی فضای یورو آتلانتیکی را درنظر گرفته اند که نمی تواند موردقبول باشد. گفتنی است که ناتو تاکنون بارها به صورت خودسرانه و برخلاف مقررات حقوقی موجود و قطعنامه های سازمان ملل رفتار کرده و حالا در راستای طراحی نظریه راهبردی جدید خود سعی می کند نقش خود را در تناسب نیروهای جهانی تثبیت کند.
راسموسن، دبیرکل ناتو در کنفرانس امنیت بین المللی مونیخ که فوریه سال 2010 برگزار شد، درباره تبدیل ناتو به سازمانی با کارکرد جهانی صحبت کرده و اندیشه «دفاع منطقه ای در خارج از مرزها» را عنوان کرد. ناتو در همین رابطه به طراحی برنامه های دفاع از کشورهای بالتیک پرداخته و قصد دارد برای آذربایجان و گرجستان نیز چنین طرح هایی تهیه کند. همچنین بحث درباره الحاق ژاپن، کره جنوبی و استرالیا به این پیمان نیز اخیراً مطرح و بحث هایی دراین باره شده است.
باید یادآور شد که ناتو برنامه هایی را نیز برای توسعه همکاری ها با اتحادیه آفریقا درنظر دارد. جالب است ببینیم که اگر روسیه اندیشه «دفاع منطقه ای در خارج از مرزهای ملی» را مطرح می کرد، غرب چه واکنشی از خود نشان می داد. افزون بر برنامه های جهان شمول نظامی، اقدامات و برنامه های دیگر ناتو نگرانی هایی برای روسیه ایجاد کرده که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد؛
1-راهبرد غرب در زمینه تأمین امنیت انرژی (برخلاف منافع اقتصادی و سیاسی روسیه)
2-برهم زدن موازنه راهبردی نیروها در حوزه های جغرافیایی مختلف به ویژه اروپا
3-ادعاهای سرزمینی درمورد روسیه و متحدان آن
4-مداخله در امور داخلی روسیه و متحدان آن
5-تخلف بعضی کشورهای عضو ناتو از توافقات بین المللی (که به نوعی روسیه را زیر تأثیر قرار می دهد)
6-عدم تصویب قراردادهای امضا شده در زمینه تسلیحات
7-تحریک مناقشات در مناطق نزدیک به مرزهای روسیه
با عنایت به این اختلاف نظرها میان مسکو و بروکسل، به نظر می رسد که درنهایت امر عوامل کلیدی زیر بر جایگاه روسیه در جهان اثر می گذارند؛
1- تلاش ایالات متحده برای رسیدن به سلطه جهانی و استفاده واشنگتن از پتانسیل ناتو در این زمینه (تقویت نقش جهانی ناتو و نزدیک شدن این پیمان به مرزهای روسیه در همین راستا قرار دارد)
2- جهت گیری توسعه ای چین و سیاست این کشور (خطر «نفوذ خزنده» شهروندان چین به مناطق خاور دور روسیه و احتمال تشدید اختلاف نظرها بر سر صادرات منابع انرژی از جمله خطرات مطروحه برای این بخش روسیه هستند)
3- تروریسم بین الملل (که ممکن است نیروهای بین المللی حاکم بر جهان از آن به نفع خود استفاده کنند که در این صورت خطر آن مضاعف می شود)
راهبرد روابط روسیه با ناتو می تواند یک مسأله دوگانه را حل کرده و نگرانی ها را در این زمینه کاهش دهد. به این عبارت که این راهبرد ضمن تداوم بخشیدن به گفتگوهای روسیه با ایالات متحده درباره مسایل راهبردی، باید هم زمان شرایط لازم جهت ایجاد نیروی مقابل سیاسی- دیپلماتیک و نظامی با ناتو را ایجاد کند. در این صورت تحقق این منظور می توان از گفت وگوی ناتو با روسیه از موضع زور جلوگیری کرد. این راهبرد باید با توجه به این واقعیت طراحی شود که آغاز حرکت روسیه به شرق می تواند در آینده بر میزان هویت اروپایی آن اثر بگذارد. کشورهای عضو ناتو و ایالات متحده نیز باید عواقب شرق گرایی روسیه را در نظر داشته باشند. پرواضح است که چین به استفاده از توان روسیه برای مقابله با نفوذ فزاینده آمریکا در منطقه آسیای مرکزی علاقه مند است، زیرا این منطقه دارای منابع لازم برای توسعه چین است.
بنابراین، مناطق کلیدی جهان، ارتباطات راهبردی و منابع جهانی به اهداف اساسی رقابت ژئوپلتیکی مبدل می شوند. کنترل آن ها در حد زیادی موقعیت تمدن ها و دولت ها و چگونگی توسعه، امنیت داخلی و استقلال آن ها را تعیین خواهد کرد. با این ملاحظه، به رغم اختلاف نظرات و دیدگاه ها که در بالا بدان ها اشاره شد، گفتگوی ثمربخشی میان روسیه و جهان اروپایی- آتلانتیک امکان پذیر است، می تواند به اتخاذ تصمیمات هماهنگ شده درباره امنیت منطقه ای منجر شده و مزایای متقابلی را برای طرفین به بار آورد. البته، برقراری روابط سازنده و باثبات با چین به همین اندازه برای روسیه واجد اهمیت است. به عبارت دیگر، روسیه باید راهبرد معقولانه تعامل با مراکز قدرت جهانی (ایالات متحده، اتحادیه اروپا، چین و احتمالا بعضی کشورهای دیگر) و نیز با سازمان های بین المللی را هم زمان مورد توجه قرار داده و جایگاه خود را در گفتگوی تمدن ها مشخص کند.
روسیه در این زمینه بر منابع راهبردی خود متکی است، اما این منابع برای رسیدن به اهداف این کشور کافی نیستند. به همین اعتبار است که راهبرد جدید باید راه های استفاده بهینه از این منابع را تعیین کرده و به تحقق اهداف مساعدت کند.
بدیهی است که روسیه امروزی ازنظر اقتصادی برای برقراری موازنه با جهان اروپایی - آتلانتیک امکانات کافی ندارد و توانمندی آن در زمینه فن آوری های نوین چندان بالا نیست. واقعیت این است که روسیه برای ایجاد موازنه با کشورهای غربی باید با افزایش توانمندهای اقتصادی خود، دوباره به یک کشور صنعتی تبدیل شود. در عصر حاضر، «قدرت نرم»، یعنی جذابیت اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی یکی از عوامل مهم موفقیت در عرصه های منطقه ای و بین المللی محسوب می شود با این وجود، روسیه در شرایط کنونی در این زمینه ضعف زیادی دارد، در حالی که کشورهای فضای اروپایی - آتلانتیک از نیروی نرم کافی برای پیشبرد اهداف خود برخوردارند. روسیه به رغم ضعف در قدرت نرم، نشان داده که در فضای شوروی سابق از یک وسیله رقابتی دیگر برخوردار است و آن «قدرت سخت» است که می تواند از آن برای دفاع از منافع ملی خود استفاده کند.
پرواضح است که تلفیق معقولانه این دو عامل (قدرت سخت ونرم)می تواند نفوذ روسیه را در فضای اروپایی به نحو قابل ملاحظه ای بالا ببرد. بدیهی است که پیشنهادهای ناتو مبنی بر مشارکت روسیه در بعضی فعالیت های مورد علاقه این سازمان از جمله در افغانستان باید با احترام به منافع روسیه در فضای شوروی سابق توأم باشد.
روسیه با توجه به کاهش ظرفیت های اقتصادی و نظامی خود، باید بی درنگ سعی کند با غرب و قبل از همه با ایالات متحده به راه حل های متقابلاً سودمندی دست یابد. اما هم زمان باید به واشنگتن تأکید کند که تمام تصمیمات برای راه اندازی دور جدیدی از روابط باید براساس سازش های متقابل و سود متقابل اتخاذ شوند. جهان اروپایی - آتلانتیک می تواند فناوری ها، تجربه اجتماعی و سرمایه خود را به روسیه عرضه کرده و درمقابل از این کشور انرژی، منابع و نفوذ دریافت کند. اما واقع امر این است که این تعامل به آسانی محقق نخواهند شد، چرا که شرکای مسکو در غرب و شرق به وابستگی روسیه به صادرات مواد خام علاقه مندند.
رویکرد فعلی روسیه نسبت به ناتو، رویکردی حسابگرانه و بدور از حس تقابل جویی است. این در حالی ست که در اوایل سال های 1990، بسیاری از سیاستمداران روس امیدوار بودند که ناتو از پیمان نظامی - سیاسی به یک سازمان اجتماعی تبدیل شود. آن ها اعتقاد داشتند که می توانند سران ناتو را متقاعد کنند که از سیاست گسترش این سازمان دست بکشند. اما تحولات بعدی و از جمله جنگ یوگسلاوی، گسترش ناتو به شرق و برنامه های استقرارسامانه پدافند ضدموشکی در نزدیکی مرزهای روسیه این خیال پردازی ها را بر باد داد. به همین علت است که از اوایل هزاره سوم برخورد عمل گرا با ناتو در دستور کار کرملین قرار گرفت. بدیهی است که پیشرفت جدی در روابط روسیه با ناتو در آینده نزدیک حاصل نخواهد شد و همکاری این دو نیز عمدتاً درحد شعار باقی خواهد ماند.
با توجه به اینکه ناتو با قاطعیت اعلام کرده که روسیه در فرآیند گسترش ناتو به شرق از حق وتو برخوردار نیست، لذا امید نمی رود دو طرف در خصوص مسایل حیاتی بتوانند به راه حل مرضی الطرفینی دست یابند. با این ملاحظه، در شرایطی که ناتو در حال گسترش حوزه فعالیت خود است، هم زمان سعی می کند روسیه را در روند اتخاذ مهم ترین تصمیمات درباره مسایل امنیت بین المللی به حاشیه براند. به همین واسطه است که اعضای ناتو پیشنهادهای روسیه در زمینه معماری جدید امنیت اروپایی را نادیده گرفته و مرتبا تاکید می کنند که این پیشنهادها علیه ناتو طراحی شده و برای تحکیم همکاری بین طرفین مفید نیستند.