ترجمه و تألیف: سیدعمار موسوی
«پروژه ای برای قرن جدید آمریکایی» موسوم به پناک (PNAC) نام اتاق فکری در واشنگتن است که درسال 1997 تاسیس شد. هدف بنیادین این اتاق فکر یک چیز بیشتر نبود و آن استقرار یک امپراتوری آمریکایی برای به زانو درآوردن تمامی ملت ها بود. به اعتقاد بنیان گذاران و هدایت کنندگان این اتاق فکر، پس ازفروپاشی شوروی، آمریکا به عنوان تنها ابرقدرت موجود، باید ازطریق نیروی اقتصادی و نظامی همه جهان را زیر چتر «صلح آمریکایی» (Pax Americana) گردهم آورد.
عصاره اهداف پناک را می توان از دل یک گزارش رسمی بیرون کشید که در سپتامبر سال 2000 با عنوان «بازسازی نظامی دفاعی آمریکا: استراتژی، نیروها و منابع برای یک قرن جدید» منتشر شد. دراین گزارش، پناک آنچه را که آمریکا برای تشکیل یک امپراتوری جهانی نیاز داشت لیست کرد. به طوری که براساس طراحی این اتاق فکر، آمریکا می بایست:
«نیروهایی را که به طور دایمی در جنوب اروپا، جنوب آسیا و خاورمیانه مستقر کرده، جابه جا کند.
ارتش خود را مدرنیزه کند؛ از جمله افزایش توانایی جنگنده ها، ناوگان های دریایی و زیردریایی
یک سیستم دفاع موشکی جهانی را طراحی و مستقر کرده و همچنین تحکم استراتژیک خود بر فضای ماورای جو را تثبیت کند.
مایحتاج بین المللی فضای سایبر را کنترل کند.
هزینه های دفاعی خود را به میزان حداقل 8/3 درصد تولید ناخالص ملی (GDP) افزایش دهد.»
تهدیدآمیزتر از همه اینها برای جهان «ماموریت اصلی» ارتش آمریکا بود که پناک در گزارش ویژه خود آنها را تشریح می کرد. بر این اساس، دو نیاز اصلی و محوری نیروهای نظامی آمریکا این بود که «در چندین جنگ همزمان وارد عمل شده و قاطعانه به پیروزی برسد» و همچنین «به وظیفه ژاندارمی خود در ارتباط با ایجاد محیط امنیتی در مناطق حساس عمل کند.»
دقت کنید که پناک از آمریکا نمی خواست برای واردشدن در جنگ همزمان خود را «آماده» کند. این اندیشه که «باید خود را برای مقابله با تهدیدات بالقوه آماده کرد» دیگر از نظر این اتاق فکر کهنه شده بود. بلکه برای تحقق برنامه پناک یعنی تشکیل امپراتوری جهانی به رهبری آمریکا، نیروهای نظامی پنتاگون باید می بایست به هر نحو ممکن جنگ های مذکور را راه اندازی کرده و در آنها به پیروزی می رسیدند.
اتاق فکرهای خل و چل در واشنگتن به صنایع دستی می مانند و فراوانند. چرا پناک و طرح آن از اهمیت خاصی برخوردار بود؟ در حقیقت دو حادثه بود که پناک را در مرکز تصمیم گیری های دولت آمریکا قرار داد: نخست پیروزی جرج دبلیو بوش در انتخاباتی مسئله دار و دوم، حملات 11 سپتامبر 2001 به برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک.
وقتی جرج بوش کلید کاخ سفید را به دست گرفت و عملا رئیس جمهور آمریکا شد، همانا که پیشتر رویای امپراطوری آمریکا را ساخته و پرداخته بودند، وارد کاخ سفید، پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) شدند و اداره شان را به دست گرفتند. وقتی برج های دوقلوی تجارت جهانی با خاک یکسان شدند، این افراد فرصت را برای تبدیل گزارش رسمی خود به سیاست های رسمی دولت واشنگتن مهیا دیدند.
«دیک چنی» معاون جرج بوش یکی از اعضای موسس پناک است. همچنین از اعضای موسس این اتاق فکر می توان کسانی چون «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع بوش و «ریچارد پرل» رئیس شورای سیاست گذاری دفاعی آمریکا را نام برد. «پل ولفوویتز» معاون وزیر دفاع دولت بوش که بعدها ریاست بانک جهانی را نیز به عهده گرفت، در حقیقت پدر ایدئولوژیک این گونه به شمار می رفت. «بروس جکسون» عضو پناک از مدیران ارشد پنتاگون در دولت «رونالد ریگان» بود که پس از آن به کارخانه اسلحه سازی «لاکهید مارتین» اسباب کشی کرد و از رئیسان آنجا شد.
برای آشنایی بیشتر با پناک بهتر است بدانیم کارکنان آن اکثرا از افرادی هستند که پیش از ورود به این گروه با تشکل هایی مانند «دوستان مرکز دموکراتیک در آمریکای مرکزی» (FDCCA) همکاری داشتنند؛ این تشکل همان است که در پشت پرده قتل عام خونین مردم السالوادور و نیکاراگوئه توسط ایادی وابسته به واشنگتن قرار داشت. یا گروه هایی مانند «کمیته خطر جاری» که سال ها از جنگ هسته ای آمریکا و شوروی سابق حمایت می کرد و بر این باور بود که واشنگتن در این جنگ هسته ای به پیروزی خواهد رسید!
در سال 2002 پناک به گروهی به نام «کمیته آزادسازی عراق» تغییر نام داد و پس از ملاقاتی که با «کاندولیزا رایس» مشاور وقت امنیت ملی جرج بوش داشت، وظیفه آماده سازی افکار عمومی آمریکا برای ورود به جنگ عراق و نیز تفهیم ضرورت حمله به این کشور را به عهده گرفت. این کمیته میلیون ها دلار از جیب مالیات دهندگان آمریکایی هزینه کرد تا از «کنگره ملی عراق» و «احمد چلبی» وارث احتمالی این کشور پس از سقوط صدام حسین، حمایت کند. چلبی در سال 1992به طور غیابی از سوی یک دادگاه اردنی به دلیل تخلفات بانکی در «پترابانک» (PetraBank) محاکمه و به 22 سال حبس محکوم شده بود. او اگرچه از سال 1956 به بعد قدم به خاک عراق نگذاشته بود، اما ویژگی هایی داشت که با اهداف دولت بوش سازگار بود.
گزارش رسمی پناک درباره «بازسازی نظام دفاعی آمریکا» در حقیقت نهادینه سازی برنامه ها و ایدئولوژی هایی بود که کسانی که دولت بوش را به دست گرفتند، دهه ها برای آن وقت گذاشته بودند. اساسنامه پناک توسط چنی، ولفوویتز، و رامسفلد و همچنین کسانی چون «الیوت آبرامز»، «جب بوش»، و «زلمای خلیل زاد» نماینده ویژه جرج بوش در افغانستان به امضا رسیده است. «ویلیام کریستول» نویسنده مشهور و نومحافظه کار مجله «ویکلی استالندارد» نیز از اعضای موسس پناک است. گفتنی است ویکلی استاندارد توسط شرکت «روبرت مرداک» یعنی صاحب شبکه تلویزیونی افراطی «فاکس نیوز» اداره می شود.
علاقه اعضای پناک برای گسترش و تثبیت هژمونی آمریکا از طریق زور و نیروی نظامی در سرتاسر جهان، از اولین روز آغاز ریاست جمهوری جرج بوش مشهود بود. و بالاخره روز 11 سپتامبر 2001بود که پناک درهای فرصت رابه روی خود گشوده دید تا طرح های خود را عملی کند و به سرعت نیز از این درها وارد شد. درباره دخالت مستقیم دولت آمریکا در حوادث 11 سپتامبر دلایل بسیاری اقامه شده و باید این دلیل را نیز اضافه کرد که بدون وقوع این حوادث تیم پناک بهانه ای برای کلیدزدن پروژه خود و عملی کردن اهدافی که در گزارش رسمی سپتامبر 2000 آورده بود، نداشت.
بیستم سپتامبر 2001 جرج بوش «استراتژی امنیت ملی آمریکا» را منتشر کرد. این استراتژی دقیقا جفت ایدئولوژیک گزارش «بازسازی نظام دفاعی آمریکا» بود که سال 2000 از سوی پناک منتشر شده بود. در بسیاری از پاراگراف ها و بندها، استراتژی امنیت ملی بوش از ادبیات و واژگان پناک برای توصیف جایگاه و موقعیت آمریکا در جهان بهره می برد.
به خاطر بیاوریم که پناک خواهان افزایش بودجه دفاعی آمریکا به 8/3 درصد تولید ناخالص ملی این کشور شده بود. بودجه درخواستی بوش برای سال 2004 تقریبا 379 میلیارد دلار برای امور نظامی کنار گذاشت و این یعنی 8/3 درصد تولید ناخالص ملی ایالات متحده در آن سال!
اوت سال 2002 «ریچارد پرل» رئیس شورای سیاست گذاری دفاعی آمریکا گزارشی را از سوی یک اتاق فکر مرتبط با موسسه زند (Rand Corporation) استماع کرد. براساس نوشته روزنامه های ملت و واشنگتن پست، اسلاید پایانی گزارش این اتاق فکر، عراق را محور تاکتیکی، عربستان را محور استراتژیک و مصر را نیز غنیمت جنگی توصیف کرده بود؛ در جنگی که می بایست به نام رها سازی مردم جهان از شر سلاح های کشتار جمعی صدام حسین آغاز می شد. جنگ آغاز شد و جرج بوش نیروهای بسیاری را به خاورمیانه گسیل داشت. مردم آمریکا که با نگرانی تمام منتظر بازگشت فرزندانشان از عراق و افغانستان بودند، به زودی دریافتند که «نقشه خروجی» که دولت از آن دم می زد، در کار نیست.
اسب های جنگی آمریکا به سرعت و در کنار یکدیگر شروع به تاختن کردند. شرکت های نظامی که درآمدهای مالیاتی آمریکا را می مکند، از این سیاست گسترش هژمونی آمریکا نهایت بهره را بردند. شرکت هایی که صاحبان رسانه های جمعی اند، این جنگ ابدی را یک ماشین پولساز برای خود دیدند...
اما حقیقت آن است که اگرچه پناک در کلید زدند جنگ موفق بود، اما طرح تثبیت هژمونی آمریکا آن گونه که برنامه ریزی شده بود، پیش نرفت. هزینه های سرسام آور جنگ و نیز هزینه های وظیفه «ژاندارمی» که پیشتر به آن اشاره شد، اقتصاد آمریکا را فلج کرد.
جنگ آغاز شد، اما برخلاف پیش بینی و برنامه ریزی پناک، ارتش آمریکا به «پیروزی های قاطع» دست نیافت. شرایط آمریکا پس از ورود به جنگ، دیگر آن موقعیت رویایی نبود که در گزارش سال 2000 پناک و نیز استراتژی امنیت ملی بوش آمده بود. هنگامی که بوش به ریاست جمهوری رسید، اقتصاد آمریکا دوران موفق و شکوفایی را می گذراند. واشنگتن در آن دوران مخالف جدی در صحنه بین المللی نداشت. اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده بود و حتی دولت جدید روسیه تا حد زیادی با سیاست های غرب همسو بود. در چنین شرایطی بود که تیم پناک با بی سابقه دانستن توان ارتش آمریکا، و با رویکردی ایدئولوژیک، آهنگ گسترش هژمونی آمریکا و تثبیت یک نظم جدید به رهبری کاخ سفید را کرد. اما سیاست های دولت بوش طی هشت سال ریاست وی بر کاخ سفید، نه تنها آمریکا را به این هدف نرساند، بلکه موجب شد اعتبار و جایگاه ایالات متحده در جهان، به ویژه در خاورمیانه و در میان مسلمانان به نازل ترین حد در تاریخ این کشور برسد.
براساس طراحی های پناک، بنا بود حملات آمریکا به خاورمیانه، به ایجاد یک «محیط امنیتی» به سرکردگی و ژاندارمی واشنگتن منجر شود، اما این اتفاق هیچ گاه رخ نداد. در عوض، حمایت گسترده بوش از اقدامات خشونت آمیز و افراطی رژیم صهیونیستی، اعلام جنگ با مسلمانان به نام جنگ علیه تروریسم، سرنگونی دولت عراق و تبدیل آن به یک دولت ناکام و بحران زده، همگی موجب شد خاورمیانه محیطی ناامن و مملو از تنش باشد.
این بود که دوران ریاست جمهوری بوش به پایان رسید و میراث «گزارش رسمی» پناک تقدیم «باراک اوباما» شد. اوباما در وضعیتی کاملا متفاوت با بوش به ریاست جمهوری رسید. او از سویی با بحران مالی بی سابقه ای در جهان و کشور خود مواجه شد و از سوی دیگر، فرماندهی دو جنگ پرهزینه و بی فایده را به عهده گرفت.
شاید اگر دولت بوش در این جنگ ها به «پیروزی قاطع» می رسید، عربستان را به عنوان محور استراتژیک اشغال و مصر را هم به عنوان «غنیمت جنگی» تصاحب می کرد، محیط امنیتی مورد نظر پناک به وجود می آمد و ایده خاورمیانه بزرگ محقق می شد، اوباما امروز رئیس جمهوری «امپراتوری آمریکا» را به عهده داشت؛ اما این اتفاق ها رخ نداد و کار آمریکا به جایی رسید که امروز تحلیل گران بسیاری نام اوباما را در کنار «میخائیل گورباچف» قرار داده و سقوط ایالات متحده را نوید می دهند.