تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۹  ، 
کد خبر : ۱۶۲۵۲۳

بزرگ ترین لکه کارنامه دموکرات‌ها


مهدی فتحی ـ کارشناس مسائل اروپا
حادثه نفتی که در جنوب آمریکا و در خلیج مکزیک اتفاق افتاده است، بزرگ‌ترین فاجعه و حادثه زیست‌محیطی در تاریخ آمریکا به حساب می‌آید و با وجود آنکه مدت‌ها از وقوع این حادثه می‌گذرد، نه دولت آمریکا و نه شرکت بریتیش پترولیوم نتوانسته‌اند این بحران زیست‌محیطی را مهار کنند و به نوعی از نشت نفت جلوگیری کنند. این مساله روی زندگی مردم جنوب آمریکا و حواشی خلیج مکزیک تاثیرگذاربوده و صدمات بسیار زیادی را به کسب و کار مردم وارد آورده،همچنین ضررهای جبران‌ناپذیری را به محیط زیست منطقه وارد کرده و تقریبا در این مدت دولت آمریکا و همچنین شرکت‌های نفتی تنها تماشاچی این صحنه و رویداد بودند و تمام امید خود را به شرکت بریتیش پترولیوم بسته بوده که این شرکت بتواند از این فاجعه زیست‌محیطی جلوگیری کند و در نهایت پس از اینکه 2 ماه به تماشای این رویداد نشستند به این نتیجه رسیدند که این شرکت هم قادر نیست از این فاجعه زیست‌محیطی جلوگیری کند و در نهایت دولت آمریکا که خودش هم فناوری لازم را در اختیار ندارد از سایر کشورهای دنیا خواسته است در این رابطه به دولت آمریکا کمک کنند. این رویداد نشان داد، آمریکا هم امروز کشوری است که به دیگر کشورها و دولت‌ها نیازمند است و آن تصویری که از آمریکا ارائه داده بودند، به عنوان کشوری که می‌تواند تمام مشکلات را حل و فصل کند و به هیچ کشور دیگری احتیاج ندارد و در دنیای امروز تک‌قطبی عمل می‌کند، خدشه‌دار شد و این رویداد نشان داد، آمریکا هم در کره زمین یک کشور منحصر به فرد نیست و برای بقای خود به سایر کشورها نیاز دارد. این حادثه همچنین نشان داد، سیاست دولت فدرال آمریکا که به دنبال آن بود تا در خاک مناطق مجاور آمریکا به دنبال ذخایر نفتی باشد، شاید در آینده تغییر پیدا کند و آنها به این نتیجه برسند که استخراج انرژی هزینه سنگینی برای این دولت دربردارد و دیگر اجرای چنین طرحی را در مناطق مجاور تشویق نکنند که به هر تقدیر این مساله موجب بروز اختلافات بسیاری میان دولت آمریکا و شرکت‌های نفتی خواهد شد.
همچنین این رویداد به نوعی وابستگی دولت آمریکا را به منابع انرژی در آینده تشدید می‌کند و به نظر می‌رسد آمریکایی‌هایی که در دولت‌های اوباما و جورج بوش دنبال این بودند که وابستگی خود را به منابع انرژی منطقه خاورمیانه کم کنند، این رویداد نشان داد که وابستگی آنها در آینده هم به این منطقه ادامه خواهد داشت. این بدان معنا نیست که آمریکایی‌ها بتوانند در کوتاه‌مدت وابستگی‌های انرژی خود را از این بخش از دنیا کم کنند، زیرا آمریکایی‌ها حدود 20 میلیون بشکه نفت تقریبا در روز مصرف می‌کنند که حدود 7 میلیون از این 20 میلیون در داخل تولید می‌شود و مابقی آن را از کشورهای مختلف دنیا از جمله آمریکای‌لاتین و جنوبی و کشورهای خاورمیانه وارد می‌کنند. به این جهت وابستگی‌های نفتی آمریکا در آینده ادامه خواهد یافت در عین حال در داخل آمریکا هم مردم این کشور بی‌توجهی این دولت را نسبت به خود به وضوح مشاهده کردند و دیدند که دولت اوباما نیز در ادامه مشی سایر دولت‌ها نسبت به محیط‌زیست آمریکا و مردم این کشور بی‌توجه است و نتوانسته با مسؤولیت و کارآمدی نسبت به حل مشکلات مردم اقدام کند و در کوتاه‌ترین زمان ممکن به فریاد مردم برسد چرا که یکی از ضعف‌های دولت فدرال همیشه این بوده است که هنگامی که حادثه، رویداد یا فاجعه‌ای در آمریکا و در بخش‌های محیط‌زیستی رخ داده است، نتوانسته به نحو احسن به مردم کمک کند و حتی در چند مرحله که توفان‌های مختلفی در منطقه رخ داده است، مردم منطقه بین کشور کوچک کوبا و آمریکا مقایسه‌ای انجام می‌دادند و می‌گفتند که دولت کوبا با وجود اینکه از تکنولوژی‌ها و فناوری‌های پیشرفته برخوردار نیست اما بهتر می‌تواند از مردم خود در مقابل حوادث طبیعی دفاع کند و دولت آمریکا از چنین توانایی‌ای برخوردار نیست.
البته یکی دیگر از دلایل این ناکارآمدی را می‌توان اینگونه توضیح داد که به نظر می‌رسد روحیه همکاری جمعی و کمک کردن به مردم به دلیل تفکر فردگرایانه یا حفظ منافع کمپانی‌ها در آمریکا وجود ندارد و دولت فدرال هم در طول سال‌های گذشته در این زمینه اقدامی مثمر ثمر به عمل نیاورده است.
در مجموع این رویداد محیط زیستی ناکارآمدی دولت اوباما را برای افکار عمومی مردم آمریکا به اثبات رساند و شاید یکی از بزرگ‌ترین ضرباتی که در طول 5/1 سال گذشته باراک اوباما رئیس‌جمهور این کشور متحمل شده و به اعتبار شخص رئیس‌جمهور و اعتبار دموکرات‌ها وارد آمده، همین موضوع باشد. با توجه به اینکه شرکت نفتی بریتیش پترولیوم نقش اصلی را در این رویداد ایفا کرده، در روابط میان انگلیس و آمریکا هم تاثیرات و تغییراتی به وجود آمده است. این رویداد و همهمه‌هایی که در داخل کشور انگلیس به گوش می‌خورد، نشان می‌دهد که حتی امروز محافظه‌کارها که تقریبا اکثریت قدرت را در دولت ائتلافی انگلیس در دست دارند، به این نتیجه رسیده‌اند که روابط دوسوی آتلانتیک (لندن- واشنگتن) دیگر جوابگوی منافع مردم انگلیس نیست زیرا تقریبا در 50 سال گذشته در دولت‌های مختلف و بویژه در دولت بلر، دولت انگلیس دنباله‌رو حکومت آمریکا و مناطق مختلف دنیا بوده و بعد که آمریکایی‌ها در اقدامی پیروز می‌شدند یا عملیاتی انجام می‌دادند یا در جبهه سیاسی و اقتصادی طرحی را اجرا می‌کردند، انگلیسی‌ها هم سهم اندکی از دستاوردهای آمریکا را می‌گرفتند اما اکنون محافظه‌کاران تحت تاثیر تفکری که حزب لیبرال- دموکرات در دولت جاری کرده و مخالفت‌هایی که مردم انگلیس با سیاست‌های یکجانبه‌گرایانه آمریکا بروز دادند و همچنین فرآیندی که در دنیا تحت عنوان دولت‌های رو به رشد یا آینده‌دار مثل چین، هند، نیجریه، مکزیک و... آغاز شده، تا حدودی از مواضع خود عقب‌نشینی کرده‌اند. این عوامل روی هم رفته موجب شده‌ است به تدریج در درون انگلیس هم این تفکر در قالب سیاستگذاری‌ها وارد شود و دیگر بریتانیایی‌ها تمایل ندارند مانند گذشته بنشینند و ببینند که در واشنگتن چه تصمیمی گرفته می‌شود و پس از آن خود و تصمیماتشان را با ایالات متحده هماهنگ کنند. البته به نظر می‌رسد روند تغییر سیاست در لندن، فرآیندی آرام و بسطی خواهد بود و اینچنین نیست که در کوتاه‌مدت فاصله عمیقی میان لندن و واشنگتن ایجاد شود ولی به نظر می‌آید استارت یا جرقه اولیه آن در نزد افکار عمومی و در ساختار سیاستگذاری این کشور زده شده و دنیای آینده دنیایی است که به نظر می‌رسد بیشتر به این سمت حرکت کند که این قدرت و استعمارگر دنیای قدیم یعنی انگلیس و قدرت دنیای امروز یعنی آمریکا که آن هم با توجه به ظهور قدرت‌های جدیدی که در حال رشد هستند، به نسبت قدرتش در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک کاهش یافته، در آینده نزدیک به جای نزدیک شدن به یکدیگر به همین اندازه به تدریج از هم فاصله بگیرند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات