* با توجه به اینکه فتنه دجال، بزرگترین و خطرخیزترین فتنه ای است که جهان آفرینش و نسل آدمی به خود دیده است، بفرمایید دجال شناسی با مهدی شناسی چه ارتباط و پیوندی دارند؟
** در عرصه مهدی شناسی با هفت شاخه اساسی و بنیادین تبار شناسی، چهره شناسی، تاریخ شناسی، شأن و مقام شناسی، اخلاق شناسی، حکومت شناسی و دشمن شناسی مواجه هستیم. مراد از تبار شناسی، شناسایی سلسله پدران و مادران مهدی موعود روحی فداه تا حضرت آدم و حوا؛ چهره شناسی، شناسایی ویژگیهای ظاهری آن حضرت؛ تاریخ شناسی، شناسایی تاریخ ولادت، تاریخ غیبت صغرا و تاریخ غیبت کبرای امام عصر (عج)؛ شأن و مقام شناسی، شناسایی شئون و مقامات مهدی موعود روحی فداه و جایگاه حقیقی او در نظام هستی؛ اخلاق شناسی، شناسایی سیره اخلاقی امام مهدی روحی فداه در عرصه های فردی، خانوادگی و اجتماعی؛ حکومت شناسی، شناسایی ارکان سیاست و حکومت در دولت کریمه مهدوی و دشمن شناسی، شناسایی دشمنان اصلی مهدی موعود و شناخت فتنه ها و فساد انگیزی هایشان است. در شاخه هفتم و در عرصه دشمن شناسی مهدویت، با دو نام و چهره اصلی یعنی سفیانی و دجال مواجه می شویم. چهره اول، شخصی حقیقی و یهودی از آل ابی سفیان است که همزمان با ظهور مهدی موعود (عج) از دو جبهه به سوی سپاهیان و هواداران آن حضرت لشکرکشی می کند؛ اما چهره دوم، شخص یا جریانی عجیب و پر رمز و راز است که فتنه گری و فساد انگیزی خود را از سالیان پیش از ظهور با استفاده از ابزارهایی پیشرفته و کارآمد در عرصه جهانی آغاز می کند و بیشتر مردم جهان را از فضای معنوی و آرمانهای مهدوی دور می سازد و از این رهگذر، آنان را به ستیز با مهدی موعود و آرمانهای الهی او فرا می خواند.
* شناخت حقیقت دجال و دجالیان و آگاهی از بنیانهای فتنه گری و ابزارهای فساد انگیزی آنها چه ضرورتی دارد؟
** اصلی ترین دشمن منجی موعود که فتنه و فساد او شرق و غرب عالم را فرا می گیرد و بیشترین مردم را به ستیز و مقابله با آرمانهای الهی موعود وامی دارد، دجال و دجال صفتان عالمند. از این رو شناسایی حقیقت دجال و دجالیان و آگاهی از بنیانهای فتنه گری و ابزارهای فساد انگیزی ایشان از چند جهت ضرورت می یابد. اول اینکه دجال شناسی، راهی به سوی مهدی شناسی است. یکی از راههای شناخت هر چیز، شناسایی ضد آن است؛ تا جایی که گفته اند: «تعرَفُ الاشیاءُ باضدادها؛ چیزها با اضداد خویش شناخته می شوند.» مثلاً برای شناخت روز می بایست از ویژگیهای ضد آن که شب باشد، آگاه شویم. در غیر این صورت به شناختی دقیق از روز دست نمی یابیم. از این رو، یکی از راههای شناخت هر شخصیت، شناخت دشمنان او و ویژگیهای آنان است. شناسایی دشمنان مهدی موعود و بررسی ویژگیهای آنان می تواند ما را به شناختی دقیقتر از مهدی موعود و ویژگیهای اخلاقی او رهنمون شود تا معیاری باشد برای ایجاد نزدیکی و تناسب اخلاقی میان ما و آن حضرت و نیز ملاکی باشد برای ایجاد دوری و ستیز اخلاقی با دشمنان آن حضرت. از جهت دیگر با شناسایی دجال و جلوه های رنگارنگ و فراگیر او در سطح جهان، زنگ هشداری جدی برای تمام دوستداران مهدی موعود (عج) به صدا در می آید که چه غافل نشسته ایم، در حالی که فتنه دجال به متن جامعه، رسانه، مدرسه، خانه و خانواده های ما نفوذ کرده و آرمانهای شیطانی خویش را در ذهن و جان جوانان ما رسوخ داده و ما را به ستیزی آشکار با آرمانهای مهدوی وادار ساخته است. همچنین از دجال شناسی برای مانع زدایی تربیت مهدوی می توان استفاده کرد. با شناسایی دجال و بنیانهای فساد انگیزی او، باید همه دست در دست هم به فکر چاره برآییم، کودکان و جوانان خود را دریابیم، خانه ها و خانواده ها را از غرقاب فراگیر فساد دجال نجات دهیم و راهکارهای عملی ستیز با فتنه ها و فسادهای فراگیر او را بیابیم و در متن جامعه، رسانه، مدرسه و خانواده نهادینه کنیم تا بتوانیم با مانع زدایی تربیتی، نسلی پاک و عفیف را برای مجاهدت و جانفشانی در عرصه مهدی یاوری تربیت کنیم.
* یکی از نشانه های غیر حتمی ظهور که فراوان از آن سخن به میان آمده، خروج دجال است. در روایات اسلامی چه ویژگیها و نشانه هایی برای دجال ذکر شده است؟
** اگرچه خروج دجال در شمار نشانه های حتمی ظهور ذکر نشده است اما تعداد روایات آن در منابع روایی بویژه در منابع اهل سنت، به مراتب از تعداد روایات در باره نشانه های حتمی ظهور بیشتر است. از روایات اسلامی استفاده می شود که دجال، فرد ستمکار، دروغگو و پر تزویری است که در آخرالزمان، مردم را گمراه می کند. البته در آموزه های سه دین یهودیت، مسیحیت و اسلام از دجال سخن به میان آمده است. در روایاتی، از خروج دجال به عنوان نشانه ظهور و در برخی دیگر از آن به عنوان یکی از «اشراط السّاعَه؛ نشانه های قیامت» یاد شده است. فتنه انگیزی دجال در کتابهای اهل سنت بیشتر با عنوان یکی از نشانه های برپایی قیامت معرفی شده است، اما منابع روایی شیعه، اغلب از آن به عنوان حادثه ای مهم و فراگیر که همزمان با ظهور حضرت مهدی (عج) رخ می دهد در شمار نشانه های ظهور یاد کرده اند. اصبغ بن نباته از حضرت علی (ع) پرسید: یا امیرالمؤمنین! دجال کیست؟ آن حضرت فرمود: ...بدبخت کسی است که او را تصدیق کند و خوشبخت آن است که او را تکذیب کند.در ویژگیهای دجال می توان گفت چشم راستش کور شده، از اصل خلقت، چشم راست ندارد؛ به گونه ای که گودی حدقه اش نیست و چشم دیگرش در وسط پیشانی است و مانند ستاره صبح می درخشد، در آن، گوشت بسته شده ای است که با خون درآمیخته است. میان دو چشمش نوشته است: «کافر» که هر باسواد و بی سوادی آن را می خواند. مقابل او کوهی از دود و عقبش کوهی سپید است که مردم تصور می کنند طعام است. در زمان قحطی سختی خروج می کند، در حالی که بر مرکبی خاکستری سوار است. هر قدم از مرکب او یک میل است و زمین منزل به منزل زیر پایش نوردیده می شود و بر آبی نگذرد جز آنکه فرو رود و جای آن تا روز قیامت خشک بماند. به آوازی که تمام جن و انس و شیاطین در شرق و غرب عالم آن را می شنوند، فریاد کند: «ای دوستان من! نزد من آیید.
منم آن که آفرید و تسویه کرد و تقدیر کرد و رهبری نمود. منم پروردگار شما!» دشمن خدا دروغ می گوید. او یک چشمی است که غذا می خورد و در بازارها راه می رود. به راستی که پروردگار شما نه یک چشم است، و نه غذا می خورد، نه راه می رود و نه زوال دارد! و برتر است خدا از این اوصاف؛ برتری بزرگی! آگاه باشید بیشتر پیروانش در آن روزگار، ناپاک زادگانند. و خداوند او را در شام بر سر گردنه ای که آن را «افیق» نامند به دست کسی که عیسی پشت سرش نماز می خواند، هنگامی که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد، خواهد کشت. آگاه باشید که پس از آن، حادثه بزرگ واقع خواهد شد و آن خروج «دابّه» از زمین است. از نکات شگفت آور و تأمل برانگیز در انبوه روایات شیعه و سنی، ارتباط بسیار شدیدی است که بین دجال و یهود مطرح شده است؛ چنانچه در روایات آمده است بیشتر پیروان دجال، یهودی ها هستند. نکته مهمتر اینکه فضای بیشتر روایات در برشماری ویژگیهای دجال، فضایی کنایی و استعاری است که سمبلها و کدهایی رمزگونه را برای شناسایی دجال فراروی مخاطبان خویش می گشاید. چنین فضایی بیش از هر چیز نیازمند دقت و تأملی فراوان و تحلیلهای عمیق و دقیق بر اساس کیاست و زیرکیهای مؤمنانه است؛ چنانچه پیامبر اعظم (ص) بر این مهم تأکید ورزیده و فرموده است: ویژگیهای دجال را برایتان گفتم تا در آن بیندیشید و به حقیقت آن راه یابید و آن گاه بر ضد او عمل نمایید. آیندگان خویش را از فتنه دجال با خبر سازید و یکدیگر را بدان یادآور شوید! پس همانا فتنه دجال سخت ترین فتنه ها و شدید ترین آزمایشهاست.
* آیا در آموزه های یهودیت و مسیحیت نیز چون اسلام، اشاراتی در باره موضوع دجال شده است؟
** ظهور دجال در فرجام زمان به عنوان اصلی ترین دشمن منجی آخرالزمان از آموزه های مشترک بین یهودیت، مسیحیت و اسلام است. رد پای دجال را از دو قرن قبل از میلاد مسیح در تورات و آموزه های موسوی و آنگاه در انجیل و آموزه های عیسوی و پس از آن در قرآن و روایات محمدی می توان یافت. واژه دجال در زبان عِبری و در آموزه های یهودی به معنای دشمن خداست که از ترکیب دو واژه «دج: دشمن، ضد» و «آل: خدا» تشکیل شده است. واژه دجال در الهیات مسیحی، به معنای ضد مسیح (Antichrist) است. از منظر الهیات مسیحی، دجال کسی است که در آخرالزمان ظهور می کند و پرچم ضدیت و دشمنی با تمام آموزه های عیسی مسیح را بر می افرازد. باید بنگریم که مفهوم حقیقی دجال طبق آموزه های مسیحی چیست؟ در پاسخ باید گفت عده ای از اندیشمندان مسیحی بر این باورند که دجال، شخصی خاص و دشمن برجسته مسیح است. برخی دیگر دجال را مجموعه کامل کسانی می دانند که با عیسی مسیح مخالفند. در بررسی واژه دجال از دیدگاه اسلام نیز باید گفت واژه دجال در زبان عربی، صیغه مبالغه از ماده «دَجَلَ» به معنای کذاب و بسیار دروغگو و حیله گر است. واژه دجال همچنین می تواند از مصدر تدجیل به معنای پوشاندن با طلا، طلا اندود کردن و آب طلا کاری باشد. از آنجا که در فرایند آب طلا کاری، فلزی غیر از طلا با ظاهر طلا عرضه می شود و در آن نوعی دغلکاری و ظاهر فریبی صورت می پذیرد، به همین دلیل افراد بسیار دروغگویی که باطل را حق جلوه می دهند و به زشتیها صورتی زیبا و فریبنده می پوشانند، دجال نامیده می شوند. طبق آموزه های اسلامی، دجال با استفاده از هر نوع دروغ و حیله و سحر و جادو به امور باطل لباس حق می پوشاند. او زشتی را زیبایی، بدی را خوبی و جهنم را بهشت جلوه می دهد. فساد و فتنه او شرق و غرب عالم را فرا می گیرد و به تمام خانه های مردم جهان وارد می شود. اساس فسادگستری و فتنه انگیزی های او بر موسیقی و استفاده از جذابیتهای زنان استوار است. در روایات نبوی از فتنه دجال با عنوان «اشدّ الفِتن؛ سخت ترین فتنه ها» یاد شده است. پیامبر اسلام از امت خویش خواسته است که دجال و ویژگیهای او را به خوبی بشناسند، در فتنه انگیزیهای او به دقت بیندیشند و خطرخیزی آن را به یکدیگر و آیندگان خویش یادآور شوند و در همه حال، ضد دجال و آرمانهایش عمل کنند.
* با توجه به توضیحاتی که ارائه دادید اساساً در باره دجال و خروج وی چه دیدگاههایی وجود دارد و از منظر روایات چگونه به دجال پرداخته شده است؟
** برخی بر این باورند که دجال، نام شخص معینی نیست و هرکسی که با ادعاهای پوچ و بی اساس و با توسل به حیله گری و نیرنگ، در صدد فریب مردم باشد، دجّال است. اینکه در روایات از «دجال» های فراوان سخن به میان آمده است، این احتمال را تقویت می کند. پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «قیامت برپا نمی شود، تا وقتی که مهدی از فرزندانم قیام کند و مهدی قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کنند و هرکدام بگوید: من پیامبرم.» در روایات از این «دجال» ها و دروغگویان، فراوان نام برده شده و تعداد آنان تا هفتاد دجال رسیده است. از میان این «دجال» ها، فردی که در دروغگویی، حیله گری و مردم فریبی سرآمد همه دجالان و فتنه اش از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدی (عج) و یا برپایی قیامت است. بر این اساس دو نوع دجال هست؛ یکی همان دجال حقیقی و واقعی است که پس از همه «دجال» ها می آید و همزمان با ظهور مهدی موعود (عج) چهره اصلی خود را نمایان می کند و دیگری، سردمداران باطل که با بهره گیری از پیشرفته ترین ابزارها دست به فریبکاری، فتنه گری، فساد انگیزی و گمراهی مردم عالم می زنند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد.» حقیقت داستان دجال، بیانگر این و اقعیت است که در آستانه هر انقلابی، سردمداران فساد و گمراهی که معتقد به نظامهای فاسد و پوشالی و حافظ ضد ارزشهای شیطانی اند، برای نگه داشتن فرهنگ و نظام فاسد گذشته، همه تلاش خود را به کار می گیرند و با سوء استفاده از زمینه های فکری و اجتماعی و احساسات مردم، دست به تزویر و حیله گری می زنند تا آنان را نسبت به مسیر حق و حقیقت دلسرد و دودل کنند و با شیطنتهای فساد آمیز، آنان را به کژراهه ببرند! گروهی دیگر او را فردی معین می دانند که با عنوان دجال خروج می کند و مردم را به انحراف می کشاند. برخی به استناد روایاتی او را زنده می دانند؛ برای مثال گفته می شود او در زمان حضرت رسول اکرم (ص) موجود بوده و تا زمان خروج زنده می ماند.
* دانشمندان اسلامی چه تحلیلی در باره موضوع دجال و دجال شناسی ارائه کرده اند؟
** برخی از دانشمندان اسلامی، دجال را شخصی معین دانسته اند که هر چند یهودی الاصل است، اما هویت اصلی او تا زمان ظهور منجی موعود ناشناخته باقی می ماند. طبق این دیدگاه، دجال مردی یک چشمی با توانمندیهای فوق العاده است که در آخرالزمان ظهور می کند. او با ابزارها و مرکبهای شگفت انگیزی که در اختیار دارد، فوج فوج مردم عالم را از گرایش به آرمانهای منجی موعود بازمی دارد و با حیله و تزویر، مردم را به سوی شقاوت و جهنم ابدی سوق می دهد.
دسته ای دیگر از اندیشمندان اسلامی و کارشناسان معارف مهدوی، دجال و ویژگیهای شگفت انگیز او را که در روایات اسلامی بیان شده است، اشاراتی کنایی و استعاری می دانند که به صورتی رمزگونه از جریانی ضد خدایی و شیطانی در آخرالزمان خبر می دهد که بر قلب و ذهن مردم عالم تسلط می یابد و فساد گستری و فتنه انگیزی را در سطح تمام جهان به نهایت درجه ممکن می رساند. این جریان فراگیر، تمام آموزه های الهی را به سخره می گیرد، همه ارزشهای اخلاقی را زیرپا می نهد و جمله فضیلتهای انسانی را در هم می کوبد. طبق این دیدگاه، دجال می تواند نمادی از نظام مادی گرایی حاکم بر جهان باشد که با مظاهر فریبنده و خیره کننده خود چشم انسانی و معنویت گرای مردم عالم را کور کرده و تنها چشم حیوانی و مادی گرایی آنان را گشوده است. از این منظر، دجال یک فرد نیست، بلکه عنوانی است کلی برای افراد حیله گر و پر تزویری که بر سر راه انقلاب جهانی منجی موعود ظاهر می شوند و مانع می تراشند و برای فریب مردم و کشاندن آنان به سوی فساد و طغیان و خداستیزی از هر وسیله و حیله ای استفاده می کنند. دیدگاه سوم که دیدگاه برگزیده ماست، در حقیقت جمع میان دو دیدگاه قبلی است. همان گونه که از ریشه لغوی دجال و از منابع حدیثی معتبر استفاده می شود، دجال منحصر به یک فرد مشخص، آن هم با یک چشم در میان پیشانی و با جثه افسانه ای و مرکبی رؤیایی نیست، بلکه عنوانی کلی است برای تمام سردمداران دروغگو و فریبکار از رهبران مادی دنیا در آخرالزمان و نیز نمادی سمبلیک است برای تمام افراد پر تزویر و حیله گر که برای کشاندن توده های مردم جهان به دنبال ایده های شیطانی و هواهای نفسانی خود از هر مکر و دروغ و فریبی استفاده می کنند. پیش از ظهور منجی موعود در آخرالزمان، هرچند زمینه های فکری، اخلاقی و اجتماعی در سطح جهانی برای آن ظهور فرخنده آماده تر می شود، فعالیت دجالان نیرنگ باز نیز یکی پس از دیگری افزایش می یابد تا در زمینه سازی آن تحول عظیم، وقفه و خلل و مانع ایجاد نمایند و از پیشرفت گرایشهای مردمی به آرمانهای الهی منجی بکاهند. البته هیچ مانعی وجود ندارد که یک دجال بزرگ در رأس همه دجالان آخرالزمان باشد که خود الهام کننده فتنه و فساد و تبهکاری به تمام دجالان دیگر باشد تا از این راه فتنه انگیزی، نیرنگ بازی و فساد گستری را به اوج نهایی برساند.
* جلوه های آخرالزمانی شیطان چیست و آیا مصادیق دجال با شیطان همخوانی دارد یا نه؟
** دجال یک مفهوم کلی است که می تواند بر مصادیق بی شماری منطبق شود. از میان این مصادیق بی شمار، دجال دارای یک مصداق اصلی با توانمندیهای شگفت انگیز شیطانی است که چهره و هویت اصلی اش در زمان ظهور آشکار می شود و نیز دارای مصادیق فراوان فرعی از پیروان و همقطاران اوست. از این نظر، واژه دجال، همانند واژه شیطان است؛ چنانچه شیطان نیز یک مفهوم کلی است که دارای یک مصداق اصلی و مصادیق بی شمار فرعی است. مصداق اصلی مفهوم شیطان، همان ابلیس اعظم است و مصادیق فرعی آن، تمام پیروان و فرمانبران ابلیس از جنیان و انسیان در طول تاریخ است. طبق دیدگاه سوم، دجال دارای سه گزاره اصلی است. دجال دارای یک مصداق اصلی و ناشناس است که هویت حقیقی اش تا زمان ظهور ناشناخته می ماند و پس از ظهور برای همگان آشکار می شود. یا اینکه دارای مصادیق فراوان فرعی است که تمام پیروان دجال و دجال صفتان عالم را دربر می گیرد.
یا اینکه دجال دارای جلوه های گوناگون و رنگارنگی است که با آن بیشتر مردم جهان را می فریبد و آنان را از گرایش به آرمانهای الهی منجی، دور و گریزان می سازد. بر اساس این دیدگاه جلوه های آخرالزمانی دجال به چند بخش تقسیم می شود؛ بخش اول تسلط نظام مادی گرایی که خود شامل تمام مظاهر فریبنده دنیوی از ثروت جویی و زن پرستی و جاه طلبی تا شرابخواری و استفاده از مواد مخدر می شود؛ نظامی که چشم خدابین و معنویت گرای آن از اصل و اساس از بین رفته و چشم ظاهربین و دنیا گرای آن به صورت افراطی گشوده شده است. در دیدگاه دوم جلوه های آخرالزمانی دجال مربوط به تسلط نظام رسانه ای که ابزار آن ماهواره ها، اینترنت، سینما، تلویزیون، موبایل و... است و بنیان کار آن بر فیلمها و موسیقیهای حرام با تکیه بر خشونت و لاابالی گری استوار است؛ نظامی که از طریق امواج، ذهن و اندیشه مردم جهان را در چنبره خویش گرفته و آنان را با تک چشم جادویی خویش سحر کرده و به هر سو که می خواهد می کشاند. و دسته سوم مربوط به فراگیری طاغوتهای سیاسی، ناتوهای فرهنگی و عرفانهای دروغین نوظهور که خود شامل ابرقدرتهای شیطانی، لابیهای صهیونیستی، تیمهای فراماسونری، شیطان پرستی و... می شود؛ فرقه ها و گروههایی اهریمنی که بر ارکان قدرت و ثروت جهان چنگ انداخته و بیشتر مردم جهان را در جولانگاه فتنه و فساد خویش تار و مار ساخته اند.
* چه کسی یا کسانی کذب و دروغگویی دجال را در ادعایش برملا می سازند؟
** پروردگار هستی، برای اتمام حجت بر مردم جهان، رسولانی را برمی انگیزاند تا در هر زمان و هر مکان، کذب و دروغگویی دجال را در ادعایش برملا سازند و مردم را از فساد و فتنه انگیزی او انذار دهند. حضرت یَسَع، یک زن و نذیر از افراد برانگیخته شده برای تکذیب دجال هستند. حضرت یَسَع، پیامبر الهی که همه جا به دنبال دجال می رود و مردم را از او برحذر می دارد و می گوید: «این فرد، دروغگوست. از او دوری کنید، لعنت خدا بر او باد.» دومین بر ملا کننده فتنه دجال، زنی است که پیش از ورود دجال به هر نقطه جهان به آنجا می رود و مردم را از حیله ها، دروغها، فتنه ها، سحرها و فساد انگیزیهای او هشدار می دهد. همچنین مردی الهی برای رسوا سازی دجال که نذیر نامیده می شود و با سفر به تمام نقاط جهان، همگان را به ظهور دجال و فتنه گری و فساد انگیزی او خبر می دهد. اوست که خبر خروج دجال و لشکریان او را به سپاهیان حضرت مهدی (عج) در بیت المقدس می رساند. آنان به نذیر الهی اعلام می دارند که به طور کامل برای جهاد و قتال با لشکریان دجال آماده اند و از او می خواهند که نزد آنان بماند. او مأموریت خویش را آگاه سازی مردم جهان از فتنه دجال معرفی می کند و از نزد ایشان بازمی گردد. به هنگام بازگشت از بیت المقدس، نیروهای دجال، نذیر را شناسایی و دستگیر می کنند و به نزد دجال می برند.
دجال می گوید: این مرد می پندارد که من از غلبه بر او ناتوانم. اینک او را با بدترین و دردناکترین نوع مرگ به قتل برسانید! پس از صدور این فرمان، جلادان دجال، نذیر را با ارّه قطعه قطعه می کنند. آنگاه دجال رو به لشکریان و پیروان خود می کند و می گوید: اینک اگر او را زنده سازم، آیا یقین می یابید که من پروردگار شمایم؟ آنان می گویند: ما باور داریم که تو پروردگار مایی و دوست می داریم که بر یقین ما افزوده شود. نذیر با اشاره دجال، اما به اذن و رخصت الهی، از جا برمی خیزد، در حالی که خداوند چنین رخصتی را به دجال برای زنده ساختن احدی دیگر نمی دهد. در آن هنگام دجال خطاب به نذیر می گوید: آیا من نبودم که تو را می راندم و زنده ساختم؟! اینک دریافتی که من پروردگار تو ام! او می گوید: اینک یقینم به پروردگار یکتای خویش افزون گشت. من همانم که رسول خدا مرا بشارت داد که به دست تو به قتل می رسم و آن گاه به اذن و رخصت خداوند زنده می شوم. خداوند احدی دیگر را به جز من برای تو زنده نخواهد ساخت. پس از آن خداوند پوششی کامل و نامرئی از سرب برای نذیر قرار می دهد؛ به گونه ای که شمشیر و خنجر و سنگ و هیچ سلاحی از لشکریان دجال بر او اثر نمی کند و هیچ آسیبی به او نمی رساند. دجال دستور می دهد که او را در آتش من بیفکنید. او را در کوهی از آتش گداخته می افکنند، اما خداوند کوه آتش را برای او به بهشتی خرم و سرسبز تبدیل می گرداند و اینجاست که مردم در صداقت و حقانیت دجال تردید می کنند.
* چه راهکارهای عملی برای دجال ستیزی وجود دارد؟
** «فَاقرَؤُوا ما تیسّرَ مِنَ القرآنِ؛ آن مقدار که می توانید از قرآن تلاوت کنید»؛ خانه هایتان را با تلاوت قرآن نورانی کنید!
دجال، اصلی ترین دشمن امام زمان (عج) و قرآن در فرجام زمان است. قرآن و امام زمان (عج) هر دو یک حقیقت واحدند و دارای رسالت و آرمانهای مشترکند و دجال، دشمن این دو حقیقت واحد است و با تمام آرمانهای قرآنی و مهدوی سر ستیز و جنگ دارد. از این رو یکی از مهمترین راهکارهای عملی دجال ستیزی، رویکرد حقیقی و عملی به قرآن و در یک کلام، قرآن محوری است. بذر فطرت با آب ادب و حکمت جوانه می زند و با دوام جرعه نوشی از چشمه سار معرفت و معنویت به بار می نشیند و این در حالی است که سرچشمه معرفت و معنویت و منبع ادب و حکمت، قرآن است. بدانید که این قرآن اندرز دهنده ای است که در اندرز آن رنگ فریب نیست و راهنماینده ای است که گمراه نمی کند، سخنگویی است که دروغ نمی گوید. هر کس با قرآن همنشینی کند، چون برخیزد، چیزی بر او افزوده شده و چیزی از او کاسته گشته است. به هدایتش افزوده شده و از کوردلی اش کاسته گشته است. این در حالی است که دجال، اصلی ترین دشمن قرآن و امام زمان (عج)، هزار رنگ و هزار چهره ای است فریبکار؛ راهنماینده ای است گمراه کننده؛ سخنگویی است کذاب و دروغزن؛ هر که از دجال پیروی کند و با دجال صفتان نشست و برخاست کند، بر ظلمت و گمراهی و کوردلی اش افزوده و از هدایت و فضیلت و نورانیتش کاسته می شود. احساس زیبای رها شدن از فتنه زمینیان و پر گشودن به سوی آسمان و همپروازی با فرشتگان، از آرزوهای فرادنیایی هر انسان برای داشتن یک زندگی نورانی و خدایی است. فرار از جلوه فروشیهای هزار رنگ دجالی و گشودن راهی به سوی هدایتهای ویژه مهدوی، هنر رادمردان برگزیده الهی است که در پرتو انس با معرفت قرآن و عملی ساختن دستورالعملهای الهی آن تحقق می یابد. از سعادتمندیهای مردان و زنان بزرگ، استفاده چند منظوره از محیط خانه و خانواده است و از بهترین بهره برداریها از یک مسکن خاکی، تبدیل آن به خانه ای افلاکی، فرودگاهی نورانی و عروجگاهی ربانی است که این همه تنها از انس خانه و خانواده با قرآن رقم می خورد. خانه ای که در آن قرآن خوانده می شود و از خداوند بلند پایه در آن یاد می گردد، برکتش بسیار می شود، فرشتگان در آن حضور می یابند، شیاطین آنجا را ترک می کنند و آن خانه برای آسمان نشینان چنان می درخشد که ستاره برای زمینیان؛ و خانه ای که در آن قرآن خوانده نمی شود و نامی از خداوند والا به میان نمی آید، کم برکت می شود، فرشتگان از آنجا می روند و شیاطین حضور می یابند. بر این اساس، تلاوت قرآن در هر خانه باعث فراری شدن شیاطین از حریم آن خانه می شود؛ و این است رمز فاصله گرفتن خانه و اهل آن از دجال و شیاطین او؛ چرا که مهمترین نشانه خانه های پیروان دجال، لبریزی و سرشاری آن خانه ها از حضور شیاطین است؛ «بیوتهُم مَملوّهٌ شیاطین؛ و خانه های پیروان دجال از شیاطین لبریز می گردد.»
* آیا در قرآن کریم پیامهای تربیتی در باره دجال ستیزی آمده است یا نه؟
** در میان سوره های قرآنی، نسخه شفابخش آسمانی، تلاوت سوره های قارعه و کهف و عمل به پیامهای تربیتی آن برای دجال ستیزی و دجال گریزی، فراوان مورد تأکید واقع شده است. پیامبر اسلام، برای ایمن ماندن از فتنه و فساد دجال و جلوه گریهای رنگارنگ آن، بر تلاوت مداوم سوره کهف بویژه در شب و روز جمعه و بر اندیشیدن در مضامین عالی آن و بر عمل کردن به معارف نورانی آن تأکید ویژه ای فرموده اند؛ هر کس سوره کهف را در شب یا روز جمعه تلاوت کند، از فتنه و فساد دجال در امان می ماند. هر کس سوره کهف را بر طبق آن حقیقتی که نازل شده است، قرائت کند، دجال هرگز بر او مسلط نمی شود و برای نفوذ در او راهی نمی یابد. نکته مهم و حیاتی در این مقام، این است که حقیقت هر قرائت و تلاوتی، اندیشه ورزی و عمل گرایی است. به دیگر سخن، قرائتی ما را به حقیقت آیات رهنمون می شود که همراه با تأمل و تدبر باشد و در رفتار و گفتار ما جلوه گر شود. رسیدن به فضیلت و آثار حقیقی آیات به طور کامل، در گرو تلاوت همراه با اندیشه و عمل است؛ از این رو برای ایمن ماندن از فتنه دجال و رسیدن به مقام دجال ستیزی، تلاوت همراه با تدبر سوره کهف و عمل کردن به پیامهای تربیتی و هدایتی آن لازم است. در این سوره، سخن از جوانمردانی الهی است که با نور فطرت خویش، به تمام جلوه های رنگارنگ و مظاهر فریبنده دنیایی پشت کردند و از فتنه و فساد طاغوت زمانه به سوی پروردگار خویش گریختند و دل غاری تنگ و تاریک را بر ظلمتهای شیطانی و لذت جوییهای زودگذر حیوانی ترجیح دادند و سرانجام به سعادت و جاودانگی در دنیا و آخرت رسیدند. امام محمد باقر (ع) نیز می فرماید: هر که سوره قارعه را بسیار تلاوت کند، خداوند او را از فتنه دجال و ایمان آوردن به او در امان دارد. پروردگار هستی در سوره قارعه بیش از هر چیز بر معادباوری و عملگرایی به عنوان رمز رسیدن به زندگانی سعادتمندانه در دنیا و آخرت تأکید میورزد؛ پس عمل هر کس در میزان حق باارزش و گرانسنگ باشد، او در بهشت به زندگانی آسوده، خشنود است و عمل هر کس بیقدر و سبک وزن باشد، جایگاهش در قعر هاویه (همان آتش بسیار سوزنده و گدازنده) است. بر این اساس، با معادباوری اندیشمندانه و عملگرایی خالصانه میتوان از فتنهها و فسادانگیزیهای دجال و دجالصفتان جهان رهید و به سوی خداوند و جانشین او در روی زمین ره پویید و به اردوی خداباوران و مهدییاوران جهان رسید.
امام علی(ع) در وصف یاران و سرداران حضرت مهدی(عج) میفرماید: فرزندانتان را براساس محبت من و محبت اهلبیتم و بر محور قرآن تربیت کنید. هر که دوست دارد خداوند را در حالی ملاقات کند که ایمانش کامل و اسلامش نیکو شده باشد، باید ولایت حجت صاحب زمان را بپذیرد. آنان (یاوران امام زمان) با تمام توان، امامشان را در میان گیرند، جان خویش را در نبردها سپر بلای او سازند، و هرچه را اراده کند با جان و دل انجام دهند... ایشان در مقابل او از بنده نسبت به اربابش مطیعتر و فرمانبردارترند. شناخت و اعتقاد مهدییاوران، نسبت به امام خویش در ژرفای وجودشان ریشه دوانیده و سراسر وجودشان را فراگرفته است. این شناختی فراتر از دانستن نام و نشان و نسب امام است که همان معرفت به حق ولایت امام و جایگاه بلند او در نظام هستی است. این همان معرفتی است که آنها را از محبت او سرشار کرده و مطیع و گوش به فرمان او قرار داده است؛ زیرا که میدانند سخن امام، سخن خدا و اطاعت از او اطاعت از خداست؛ چنانچه پیامبر اکرم(ص) در وصف آنان فرموده است: آنان مجاهدانی تلاشگر در فرمانبرداری خداوند و فرمانبرداری امام خویشند. بدینسان یکی از محورهای اصلی در فرآیند مهدیگرایی و دجالستیزی، ولایتمداری و امامسالاری است. در طول تمام دورههای تربیتی، برانگیختن محبت، معرفت و ولایتپذیری نسبت به امام زمان(عج) از مهمترین محورها و بنیانهای تربیتی است. روح و حقیقت خانواده باید به احرام در آید و همواره دور کعبه ولایت و امامت طواف کند. چرا که وجود امام، چونان کعبه است که مردم باید به گردش طواف کنند، نه او به گرد مردم.