تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۰  ، 
کد خبر : ۱۶۲۵۹۵
جبهه مشارکت چگونه می‌تواند مؤثر بماند؟

بازگشت به خوشتن


محمدجواد روح
کنگره هشتم جبهه مشارکت امروز در حالی آغاز می‌شود که پرسش‌ها و ابهام‌های فراوانی درباره آینده این احزاب سیاسی چه در نزد ناظران بیرونی و چه تئوری‌پردازان درونی آن وجود دارد. جبهه مشارکت که در سال‌های 78 تا 81 بر اسب مراد سوار بود و ارکان مختلف انتخابی ساختار قدرت را در اختیار داشت، از انتخابات دوره دوم شوراها به تدریج اما پیاپی همه ابزارهای درون حاکمیتی خود را به محافظه‌کاران واگذاشت تا دیگر نه «اصلاح‌طلب حکومتی» که نیرویی اپوزیسیون باشد که نام «حزب منتقد دولت» برازنده آن است. این تغییر موقعیت در حوزه کلان سیاسی، واقعیتی است که بر کسی پوشیده نیست. جبهه مشارکت امروز کنگره خود را در شرایطی آغاز می‌کند که نه دیگر کسی از آن انتظار دارد استراتژی دولت و مجلس را در نشست سالانه‌اش تدوین کند و نه حتی کارنامه‌ای از آنچه که اعضای آن در نهادهای درون حاکمیت داشته‌اند، ارائه دهد. وضعیت جبهه مشارکت به عنوان حزبی بیرون حاکمیت، چنان است که نشست‌های حزبی آن و از جمله کنگره سالانه‌اش بیش از آنکه بر تحولات بیرونی (عرصه سیاست) تأثیرگذار باشد، به بحث‌های درونی (حوزه تشکیلات) اختصاص می‌یابد. همین مسئله است که حرف‌هایی تازه و بحث‌هایی نو از درون این حزب شکل می‌دهد. حرف‌هایی که در سال‌های گذشته در سایه مجادلات طولانی و فرسایشی میان حزب و مخالفانش در درون ساختار قدرت مکتوم می‌ماند یا به اولویتی درجه چندم فرو می‌کاست. برخی از این بحث‌های درونی به مسائل اجرایی (کارکردی) باز می‌گردد. چنان که گفته می‌شود برخی ارکان حزبی و نیز پاره‌ای از چهره‌های تکنوکرات عضو شورای مرکزی آن‌گونه که باید، برای تشکیلات وقت نگذاشته‌اند و کار نکرده‌اند و همین مسئله به نقدهای درون تشکیلاتی منجر شده که بازتاب آن احتمالاً در کنگره دیده خواهد شد. اما به نظر می‌رسد بحث اصلی که می‌تواند در این کنگره مطرح شود، فراتر از مسائل کارکردی اعضا و اجزای تشکیلات باشد. این بحث به جایگاهی بازمی‌گردد که جبهه مشارکت برای خود در شاکله فکری- سیاسی امروز جامعه ایران قائل است. برای توضیح بیشتر بحث لازم است کمی به عقب بازگردیم و سابقه جبهه مشارکت را از نظر بگذرانیم و به این پرسش پاسخ دهیم که «جبهه مشارکت به چه دلیل و با کدامین هدف شکل گرفت؟»
شاید دقیق‌ترین پاسخ به این پرسش آن باشد که جبهه مشارکت با هدف گردآوردن تمامی شخصیت‌ها و نیروهای سیاسی مدافع «سیدمحمد خاتمی» در مقطع انتخابات شکل گرفت. از همین رو بود که اعضای ستادهای انتخاباتی خاتمی در سال 76، اعضای هیأت مؤسس جبهه مشارکت را تشکیل می‌دادند. همچنین از همین رو بود که مؤسسان مجموعه، عنوان «جبهه» را برای آن (به جای «حزب») برگزیدند. با این حال، در عرصه عمل آنچه قرار بود، نشد. جبهه مشارکت به حزبی همچون احزاب دیگر اصلاح‌طلب دوم خردادی تبدیل شد که البته از نظر تشکیلات، فراگیرتر و در عرصه سیاست، موفق‌تر بود. اما این توفیق سیاسی و فراگیری تشکیلاتی به امری مستدام تبدیل نشد. جبهه (و در واقع حزب) مشارکت، در مجموعه‌ای فراگیرتر از احزاب و گروه‌های حامی خاتمی تحت عنوان «جبهه دوم خرداد» تعریف شد که جز در انتخابات دوره اول شوراها (سال 77) هیچ‌گاه نتوانست عملکرد متحد و ائتلافی را از خود بروز دهد. در مجلس ششم (سال 78) جبهه دوم خرداد عملاً به دو جناح اصلی (فهرست جبهه مشارکت و فهرست کارگزاران سازندگی) تقسیم شد که در این میان مشارکت در فضای گرم سیاسی آن روزها توانست هم رقیب درون جبهه‌ای (کارگزاران) و هم رقیب برون‌جبهه‌ای (جناح راست) را پشت سر گذارد و پیروز انتخابات شود. اما این تنها پیروزی جبهه مشارکت بود. در انتخابات دوره دوم شوراها که فهرست اصلاح‌طلبان چندپاره‌تر و اختلافات آنها در سایه تجربه شورای شهر اول پررنگ‌تر شد، جبهه مشارکت همچون دیگر اصلاح‌طلبان شکست خورد و نامزدهای آن راهی به شورای شهر پیدا نکردند. در انتخابات مجلس هفتم این اختلاف‌ها به نقطه «شکاف» رسید. تا آنجا که بخشی از جبهه دوم خرداد با محوریت مجمع روحانیون مبارز در انتخابات شرکت کردند و بخش دیگر با محوریت جبهه مشارکت در اعتراض به رد صلاحیت‌ها از عرصه کنار کشید. در انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری هم جبهه دوم خرداد با سه کاندیدای اصلی (اکبر هاشمی‌رفسنجانی، مصطفی معین و مهدی کروبی) و یک نامزد پیرامونی (محسن مهرعلیزاده) در عرصه حاضر شد تا این بار سنگین‌ترین شکست ناشی از فقدان ائتلاف (به عنوان عامل درونی شکست و نه «تنها عامل»)، نصیب مجموعه اصلاح‌طلبان و از جمله جبهه مشارکت شود. البته منظور از بازگفتن گذشته تخطئه سیاست‌های انتخاباتی مجموعه اصلاح‌طلبان و از جمله جبهه مشارکت نیست. چرا که مشکل فراتر از «تصمیم‌های موردی» است. مشکل مجموعه اصلاح‌طلبان (از منظر اتخاذ استراتژی‌های سیاسی)، فقدان یک سازوکار دموکراتیک درون جبهه‌ای است. اگر جبهه مشارکت در طول سال‌های فعالیت خود، چنان پیش می‌رفت که مؤسسانش می‌خواستند، اینک اصلاح‌طلبان دچار از هم گسیختگی و در نتیجه شکست‌های پیاپی نمی‌شدند. به عبارت‌ روشن‌تر، اگر جبهه مشارکت به حزبی فراگیر تبدیل می‌شد که تمامی نیروهای هوادار خاتمی در سال 76 و حتی نیروهای اصلاح‌طلب خارج از این مجموعه را در بر می‌گرفت و هر یک از طیف‌های درون مجموعه فراکسیونی را درون این حزب فراگیر شکل می‌دادند، در هر آوردگاه سیاسی امکان دستیابی به استراتژی مشترک (و در زمان انتخابات، رسیدن به نامزد یا فهرست مشترک) فراهم می‌شد.
البته این استراتژی سیاسی یا فهرست انتخاباتی ممکن بود به طور صددرصد مورد قبول همه احزاب و شخصیت‌های سیاسی عضو نباشد، اما مطالبات حداقلی آنها را پاسخ می‌گفت تا ناگهان همه جریان‌های اصلاح‌طلب (از مهدی کروبی تا ابراهیم یزدی و از غلامحسین کرباسچی تا محمدرضا خاتمی) همه فرصت‌ها و امکانات خود در ساختار سیاسی را از دست بدهند و «اصلاحات» بدون ابزارهای حکومتی بماند. البته فقدان چنین سازوکاری تنها به مجموعه رهبری جبهه مشارکت یا سازمان مجاهدین انقلاب بر نمی‌گردد. طیف راست جبهه دوم خرداد با محوریت کارگزاران یا طیف سنتی با محوریت مهدی کروبی هم در این زمینه اهمال و سستی از خود نشان داده‌اند و حتی گاه به سمتی رفته‌اند که عملکرد جبهه‌ای را بلاموضوع ساخته‌اند. عملکرد جریان طرفدار مجمع روحانیون مبارز در مجلس ششم و پیروی نکردن آنها از سازوکار دموکراتیک در نظر گرفته شده در فراکسیون دوم خرداد تجربه‌ای منفی در ابعاد کوچکتر است که نشان می‌دهد حتی اگر جبهه مشارکت می‌خواست هدف اولیه مؤسسان خود را پیگیری کند و جبهه‌ای فراگیر با سازوکار دموکراتیک را به جای یک حزب سامان دهد، نمی‌توانست به راحتی آن را محقق کند. با این حال، به نظر می‌رسد شرایط جدید سیاسی و قرار گرفتن جبهه مشارکت (و نیز مجموعه اصلاح‌طلبان) در جایگاه «اقلیت» قدرت موجود، فرصت مناسبی را برای بازخوانی دلایل ساختاری شکست اصلاح‌طلبان و ناکارآمدی تشکیلات داخلی آنها فراهم کرده باشد. توجه به این وضعیت به ویژه برای حزبی چون جبهه مشارکت اهمیت دارد. چرا که این حزب، هرچند هیچ گاه به یک جبهه تبدیل نشد، اما نیروهای مختلفی را درون خود گرد آورده که هر کدام در شرایط خاص سیاسی (و متأثر از فضای بیرونی) پررنگ‌تر می‌شوند و هژمونی درون تشکیلات را به دست می‌گیرند. چنانکه در سال‌های نخست تشکیل حزب که با پیروزی‌های پیاپی آن در انتخابات همراه بود (سال‌های 78 تا 81) این هژمونی در اختیار چهره‌های تئوریسین و نظریه‌پردازی‌ چون «سعید حجاریان» و «عباس عبدی» بود. پس از آن که باد مخالفت ورزید و خطر اخراج از حاکمیت جدی شد، بازیگران سیاسی چون «سید مصطفی تاج‌زاده» و تئوریسین‌های همفکر او چون «حمیدرضا جلایی‌پور» در مجموعه حزب فعال‌تر شدند و اکنون که تشکیلات در وضعیت نامشخصی قرار دارد و بقای آن (به همراه گسترش) در اولویت است، انتظار می‌رود نقش چهره‌های تکنوکرات چون «محسن صفایی‌فراهانی» و «صفدر حسینی» و نیز سیاستمداران تشکیلاتی‌تر چون «محسن میردامادی» پررنگ‌تر شود. البته چنین تحولاتی درون یک حزب سیاسی پویا طبیعی است. اما در کنار آن، این واقعیت هم وجود دارد که نیروهای بدنه تشکیلات که مثلاً زمانی با علاقه به نظرات عباس عبدی جذب حزب شده‌اند، اکنون که حمایت حزب را از هاشمی‌رفسنجانی می‌بینند و یا انزوای چهره‌ای چون عبدی را شاهدند، با پرسش و ابهام و احیاناً بی‌انگیزگی مواجه شوند. حال آنکه، اگر درون جبهه مشارکت فراکسیون‌بندی مشخصی وجود داشته باشد، چه طیف حامیان نظرات عبدی، چه صفایی‌فراهانی، چه تاج‌زاده، چه حجاریان و چه هر کس دیگر، با توجه به وزن خود و نیز تناسب تحلیل‌هایشان با واقعیت‌های بیرونی می‌توانند در سرنوشت حزب تأثیرگذار شوند. این چنین وضعیتی است که مانع از گم شدن هویت واقعی جبهه مشارکت به عنوان مجموعه‌ای دموکراتیک و چندصدایی می‌شود. این وضعیت همچنین می‌تواند جبهه مشارکت را با وجود از دست دادن ارکان قدرت، همچنان به عنوان حزبی تأثیرگذار در عرصه سیاسی ایران معرفی کند. حزبی که درون آن گفتمان‌های مختلف با محوریت اصلاح‌طلبی و خواست دموکراتیزاسیون شکل بگیرند و الگویی مناسب از «وحدت در عین کثرت» را به جامعه سیاسی ایران ارائه دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات