سیدمحمد موسوی خوئینیها در افکار عمومی، آنگاه شناخته شد که از اولین روز اشغال لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان 1358 در جمع دانشجویان مسلمان پیرو خط امام قرار گرفت. نخستین سخنرانی او در مقابل ساختمان سفارت، او را یک روحانی رادیکال معرفی کرد. خوئینیها خیلی زود به چالشی جدی با دولت موقت بازرگان که لیبرالها آن را اداره میکردند، وارد شد.
شهرت خوئینیها در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی، او را نماینده مردم تهران کرد. وی در مجلس به مخالفان ابوالحسن بنیصدر. رئیسجمهور وقت پیوست. مدتی بعد از سوی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، به دادستانی کل کشور رسید و در واقع یکی از بالاترین پستهای قضایی را احراز کرد. در سال 1367 به همراه حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی، بیانیه تاسیس مجمع روحانیون مبارز را امضاء کرد. در سالهای آغازین دهه 70، وارد دنیای روزنامهنگاری شد و روزنامه سلام را راه انداخت. غیر از شخص او، سایر گردانندگان روزنامه سلام عضو مجمع روحانیون مبارز نبودند و طبیعی است وی نتواند روزنامه تحت امرش را به ارگان تمامعیار خویش تبدیل کند. در جریان انتخابات ریاستجمهوری خرداد 76 بار اصلی تبلیغات روزنامهای به عهده سلام گذارده شد. تیراژ چندصد هزار نسخهای این روزنامه که غالباً نیز به صورت رایگان توزیع میشد، روزهای اوج فعالیت مطبوعاتی خوئینیها را رقم زد.
بعد از دوم خرداد و آغاز ماهعسل اصلاحطلبان، خوئینیها نیز وارد جوی شد که افراطیهای جناح او به راه انداخته بودند. به این ترتیب، روزنامهای که او مدیریتش را از قبل نیز به طور کامل در اختیار نداشت، به افرادی تفویض شد که برای خوئینیها حرمت قائل بودند و از سویی میخواستند از تریبون روزنامه او به اهداف بعدیشان دست یابند. ماه تیر سال 1378، از نیمه گذشته بود. فضای سیاسی کشور التهاب خاصی داشت و روزنامه سلام بر آتش التهابات میدمید.
روز 17 تیر روزنامه سلام، یکی از اسناد طبقهبندی شده وزارت اطلاعات را منتشر کرد. در آن سند که ادعا میشد امضای سعید امامی معروف زیر آن است، برخورد با دوم خردادیها طرح شده بود. مقام قضایی دستور تعطیلی روزنامه را صادر کرد و یک روز بعد واقعه کوی دانشگاه برپا شد.
موسوی خوئینیها به دادگاه فراخوانده شد. توجیه او درباره انتشار سند محرمانه نشان داد از جریان کاملاً بیخبر است و پوست خربزه را دیگران زیر پایش انداختهاند. او گفت نامه از طریق دورنگار به روزنامه ارسال شده و بعد از چاپ آن را در سطل زباله انداختهاند و مستخدم، آن را به خارج از ساختمان روزنامه منتقل کرده است!
دوران سکوت
روزنامه خوئینیها محکوم به تعطیل شد و خود او نیز تقریباً همه فعالیتهای علنیاش را تعطیل کرد. فقط گهگاه اظهارنظرهای او در جلسات پنهان دهان به دهان میگشت. برخی اصلاحطلبان بدشان نمیآمد که او را استراتژیست پشت پرده معرفی کنند. حرفهایی نیز که از قول او در محافل خصوصی نقل میشد، چنین نقشی را به او محول میکرد؛ اما شاید این همه واقعیت نبود. 2 دوره ریاستجمهوری حجتالاسلام والمسلمین محمد خاتمی پایان یافت و دوران مجلس ششم که اصلاحطلبان مقدرات آن را در دست داشتند، به سر آمد و خوئینیها باز هم مهر سکوت از لب برنداشت. گفته میشد او یا در جلسات مجمع روحانیون مبارز شرکت نمیکند و یا اگر حضور هم مییابد، در بحثهای جدی حضور ندارد.
انتقاد از جریان خودی
خوئینیها سرانجام در آستانه روز دانشجوی امسال از پرده بیرون آمد. دانشجویان عضو انجمن اسلامی دانشگاه تهران به دیدارش رفتند. دیدار کاملاً خصوصی بود و میتوانست محتوای آن به بیرون درز نکند. بویژه آن که انتقادهای او تند و تیز بود. انتشار نظرات خوئینیها نشان میداد که او شاید به دنبال روشن شدن 2 موضوع است: یکی تداوم نداشتن همراهیاش با افراطیون اصلاحطلب و دیگری نگرانیهایش از برخوردهایی که با اصل دین شده و او به عنوان یک روحانی مدافع مذهب، موظف به پاسداری از آن است.
خوئینیها چه گفت؟
از سبک و سیاق خبری که ایسنا منتشر کرده است، چنین برمیآید که برخی دانشجویان دیدارکننده با خوئینیها، همان حرفهایی را زدهاند که چند سال است در جمعهای افراطی مطرح میشود. احتمالاً دانشجویان اصلاً انتظار نداشتهاند که در آن جلسه پاسخهای تند بشنوند بویژه آن که گمان میکردهاند در شرایطی که بخش عمده اصلاحطلبان شرایط سیاسی کنونی کشور را به نفع خود نمیبینند، خوئینیها باید بیشتر با آنها همراه میشد.
خوئینیها در بخشی از سخنانش به مقوله ولایتفقیه میپردازد و این جمله را بیان میکند که «اگر شبههای در ولایتفقیه میکنیم، نباید به این دلیل باشد که سهم ما را ندادهاند.» او در ادامه، صراحتاً از شیخ علی تهرانی -روحانی عضو مجلس خبرگان قانون اساسی که بعدها به دلیل نداشتن نقش در حاکمیت به عراق رفت و از طریق رادیوی صدام به مقامات ایران فحاشی کرد. نام میبرد. اما از مضمون بیانات خوئینیها چنین برمیآید که انتقاد او گوشهچشمی به آیتالله منتظری نیز دارد.
روشنفکری و مذهب
موسوی خوئینیها بخش عمدهای از سخنانش را متوجه روشنفکرانی کرده است که از مذهب جدا شدهاند. به زعم او، جدایی روشنفکران از دین، مقدمه فاصله گرفتن آنها از مردم است. خوئینیها ضد مردمی بودن این اندیشه را به سلطنتطلبها و تودهایها قابل قیاس میداند و در جملهای قابل تامل اضافه میکند که: «نباید نگاهمان صرفاً به چندتا روشنفکر باشد. تمام مملکت که همین عده نیستند.»
خوئینیها همچنین فاصله گرفتن دانشجویان از دین را به عنوان یک خطر جدی گوشزد میکند و به آنها یادآور میشود که دانشجویان در سالهای اخیر به مسائل سیاسی روی آوردهاند و از دین عقب افتادهاند. او سرانجام، مساله اصلی را حفظ جمهوری اسلامی، هم جمهوریت و هم اسلامیت آن، میداند و از مخاطبان خود میخواهد دنبال کسانی نروند که همهچیز را زیر سوال میبرند.
چرا این حرفها مهم است؟
سخنان موسوی خوئینیها در جمع دانشجویان از آن جهت اهمیت دارد که پس از جدا شدن مهدی کروبی از مجمع روحانیون مبارز، این تشکل سیاسی به نام موسوی خوئینیها شناخته میشود. به عبارتی، این اولین موضعگیری سیاسی او در دوران رهبری مجمع است.
شاید بتوان گفت که مجمع روحانیون مبارز در پی رویکرد تازهای در عرصه سیاست است که به موجب آن بتواند با جناحها درون نظام که 2 محور اسلامیت و جمهوریت را پذیرفتهاند، تعامل برقرار کند. تعاملی که به علت تندرویهای هر دوطرف، به نوعی مخاصمه تبدیل شده است.
روحانیون مبارز در کنار سایر گروههای دوم خرداد هماکنون در جناح اقلیت قرار دارند و طبیعی است که بخواهند در مبارزهای درونجناحی، خط خود را که مبتنی بر مشی خردورزی و واقعگرایی است حاکم کند و در مبارزه برونجناحی نیز بدون آنکه خود را به معرکههای تنشآمیز گذشته وارد کند، با نقد عملکرد جناحهای حاکم امروز، راه را برای رسیدن دوباره به قدرت هموار سازد.
به نظر میرسد خوئینیها با سخنان اخیر خود نشان داده است که با چنین رویکردی وارد میدان شده است. رگههایی از این روش، البته در سالهای اوج قدرت اصلاحطلبان هم به چشم میخورد؛ اما بلافاصله در هجمه گروههای عصبانی دوم خرداد گم میشد و چهرههای خردورز نیز به علت واهمه از اختلافات درونگروهی ناگزیر از سکوت میشدند. آیا اینبار هم تندروها خواهند توانست حاکمیت خود را تحمیل کنند؟