تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۳  ، 
کد خبر : ۱۶۲۶۳۰

چرا به آمریکا بی‌اعتمادیم؟


حمید امیدی
12 تیرماه 22 سال پیش، هواپیمای مسافربری ایرباس شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران در پرواز 655 بندرعباس- دبی زمانی که بر فراز آبهای سرزمینی ایران در حال پرواز بود مورد اصابت 2 فروند موشک ناو آمریکایی وینسنس قرار گرفت و تمامی 290 مسافر و خدمه آن از جمله 118 زن و کودک بی گناه به شهادت رسیدند.
این جنایت در حالی اتفاق افتاد که طی چند ماه پیش از آن ناوهای جنگی آمریکا برای حمایت از صدام وارد خلیج فارس شده بودند ولی تلاش آنها برای مقابله با رزمندگان اسلام علی رغم رجزخوانی های قبلی بی نتیجه مانده بود... و ساعت 10 و 22 دقیقه صبح آن روز فرماندهان نظامی آمریکا که از مقابله با رزمندگان اسلام طرفی نبسته بودند، تصمیم به انتقامی وحشیانه گرفتند، اما نه از رزمندگان دلیر ایرانی بلکه از مردان، زنان و کودکان بی گناهی که مسافر پرواز 655 بودند. 5 روز قبل از این حادثه، ناو جنگی آمریکایی وینسنس از بندر سان دیه گو وارد خلیج فارس شده بود.عقربه های ساعت ، 10و22 دقیقه را نشان می دهد، وینسنس در موقعیت مناسب قرار می گیرد و به دستور ناخدا راجرز- فرمانده ناو- 2 فروند موشک به سوی هواپیمای مسافری ایرباس ایرانی شلیک می شود.
دقایقی بعد از این جنایت هولناک، مقامات آمریکایی اعلام می کنند که یک فروند هواپیمای نظامی و جنگنده F14 ارتش ایران را مورد هدف قرار داده اند!
بعد از روشن شدن اینکه هواپیمای ایرانی مسافری بوده، آمریکایی ها تلاش کردند تا وانمود نمایند در این بین اشتباهی رخ داده است. آنها مدعی شدند که ایرباس، خارج از دالان هوایی مربوطه پرواز می کرده و وینسنس چندین بار به آن اخطار رادیویی داده و چون جوابی دریافت نکرده اقدام به شلیک کرده است! اما قطعات متلاشی شده هواپیما و اجساد سرنشینان آن که در سطح وسیعی از آبهای ایران پراکنده شده بود به وضوح دروغ آمریکایی ها را برملا کرد.
4 سال بعد از آن ماجرا، نیویورک تایمز در گزارشی فاش ساخت که ناو وینسنس در آب های سرزمینی ایران بوده، نه در آب های بین المللی. پنتاگون در آن زمان تلاش می کرده که بر این واقعیت سرپوش بگذارد.
اینها همه جدای از آن بود که شکل و اندازه ایرباس و نوع پرواز آن با هواپیمای جنگنده F14 کاملا تفاوت داشته و این چیزی نبوده است که از دید و تخصص ناوبران آمریکایی پنهان مانده باشد.
شهریور سال 62 یک هواپیمای بوئینگ 747 شرکت هواپیمایی کره جنوبی در حالی که با 269 مسافر از کریدور هوایی خود خارج شده بود حدود 2 ساعت در حریم هوایی شوروی (سابق) به پرواز درآمد و به دلیل بی توجهی به اخطارهای مکرر هواپیماهای شکاری ارتش شوروی، در عمق 500 کیلومتری خاک این کشور مورد اصابت قرار گرفت و سرنگون شد. آن روز ریگان - رئیس جمهور وقت آمریکا- با ابراز اینکه؛ هیچ چیزی نمی تواند حمله به یک هواپیمای غیرمسلح را توجیه نماید، اعلام می کند: شوروی [سابق] با حمله به هواپیمای مسافربری دست به عمل تروریستی زده است.
آمریکا بعدها اعتراف کرد که هدفش از سرنگونی هواپیمای ایرباس ایران، تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای پایان جنگ و پذیرش قطعنامه بوده است. به خدمه ناو وینسنس مدال شجاعت داده شد و از کاپیتان راجرز نیز بامدال لیاقت! تقدیر به عمل آمد.
مرور بر این واقعه هولناک که در خاطره تاریخی مردم ایران ثبت شده، بیان جنایتی از جنایات آمریکا علیه مردم مسلمان کشورمان است که برخلاف ادعاهای بشردوستانه خود، با نقض مسلم حقوق بشر و برخلاف فطرت و سرشت بشری، جان صدها انسان بی دفاع را که هیچ تهدیدی برای آنان به حساب نمی آمدند، می ستاند.
شاید بی دلیل نیست که مردم ایران هیچگاه به آمریکا اعتماد نداشته و ندارند. رؤسای جمهور این کشور- چه جمهوری خواه و چه دمکرات- هر گاه دست دوستی به سوی ایران دراز کرده اند، دشنه ای آغشته به سم کینه و دشمنی در آستین مخملین خود پنهان داشته اند تا در وقت معین بر قلب مردم ایران فرو کنند.
درست در ایام سالگرد این حادثه، باراک اوباما تحریم های جدید علیه ایران را امضاء می کند تا این امضاء، سند دیگری بر دشمنی های آمریکا علیه نظام اسلامی باشد.
حیات جمهوری اسلامی طی 30 سال انقلاب، همواره با «تحریم» عجین بوده است، ولی هیچگاه تحریم ها نتوانسته اند قامت بلند بالای انقلاب را خم کرده و در مسیر پیشرفت و آبادانی کشور سنگ اندازی نمایند، چه تحریم هایی که از سوی غرب یعنی آمریکا و اروپا از روزهای آغازین پیروزی انقلاب، اعمال می شد و می شود و چه تحریم هایی که با فشار آمریکا و هم پیمانان کاخ سفید از سوی سازمان ملل صورت می گیرد.
قطعنامه 1737در دسامبر 2006، قطعنامه 1747در مارس 2007، قطعنامه 1803 در مارس 2008 و قطعنامه 1929 که اخیراً علیه جمهوری اسلامی صادر شده و همگی سعی داشته اند دامنه تحریم ها را گسترده تر و فشار بر کشورمان را بیشتر کنند، هیچکدام تاکنون نتوانسته و نخواهد توانست تاثیری در مواضع جمهوری اسلامی گذاشته و در سیاست های کشورمان برای دستیابی به فناوری صلح آمیز هسته ای خللی وارد نماید.
ظاهرا آمریکا برای مقابله با نظام اسلامی راه دیگری جز «تحریم» در برابر خود نمی بیند و شاید به همین دلیل است که راه های تجربه شده و شکست خورده قبلی را تکرار می کند. حقیقت آن است که قطعنامه تحریم 1929 دامنه وسیعتری از فشارها علیه جمهوری اسلامی را تدارک دیده واگر آمریکا در این پروژه جدید شکست بخورد - که می خورد - در استراتژی و راهبرد خود در مواجهه با ایران هسته ای دچار سردرگمی و بن بست می شود. در این باره برخی از مقامات بلندپایه آمریکایی نیز به اوباما هشدار داده اند.
رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا، طی یادداشتی به جیمز جونز، مشاور امنیت ملی کاخ سفید خطرات احتمالی غیبت سیاست دراز مدت آمریکا در تعامل با ایران را گوشزد می کند. گیتس در این یادداشت می گوید؛ در فقدان گزینه های جایگزین برای سیاست های دوگانه اعمال تحریم و گفت وگوهای دیپلماتیک، در صورتی که شکست بخورد، آمریکا ناچار خواهد بود که ایران هسته ای را بپذیرد. وزیر دفاع آمریکا در این یادداشت با صراحت از محال بودن استفاده از گزینه حمله نظامی خبر می دهد.
با این وصف آمریکا، هم به ناکارآمدی تحریم های جدید واقف است و هم گزینه نظامی را منتفی می داند. پس تصویب قطعنامه 1929 چه سودی به حال کاخ سفید دارد؟
به نظر می رسد اوباما محدودیت های تاثیر سیاست های تحریم را درک کرده و تلاش می کند با بزرگ نمایی آن، ارزش تحریم ها را بالا برده تا از یک سو میدان داری خود را در مواجهه با پرونده هسته ای ایران از دست ندهد و از این رهگذر با برانگیختن و اجماع جهانی - که البته فقط واشنگتن از آن دم می زند - ایران را که حالا به یک قدرت بزرگ و مهم اقتصادی، علمی و نظامی در خاورمیانه تبدیل شده به انزوا و انفعال بکشاند و از سوی دیگر با علم به اینکه حمله نظامی به کشورمان هیچ جایگاهی در میان گزینه های تقابل با ایران ندارد، با اعمال تحریم ها، مخالفت خود را با برخی از نومحافظه کاران کاخ سفید که حمله به تاسیسات هسته ای ایران را دنبال می کنند، نشان دهد.
اوضاع داخلی آمریکا که تعریف چندانی ندارد. اقتصاد ورشکسته این کشور چند سالی است زندگی مردم را فلج کرده. سیاست های تامین اجتماعی و بهداشتی اوباما، بارها مردم معترض را به خیابانها کشانده. نظرسنجی ها نشان می دهد آمریکایی ها اعتماد خود را به رئیس جمهورشان از دست داده اند. ماجرای مصاحبه جنجالی مک کریستال، فرمانده سابق ارتش آمریکا در افغانستان و جنگ بی حاصل در این کشور هم که بدجوری گریبان مقامات کاخ سفید را گرفته. در عرصه سیاست خارجی هم که کار نفر اول دیپلماسی خارجی یعنی هیلاری کلینتون به شرکت در اجتماع همجنس بازان! کشیده شده است. کلینتون در این اجتماع با بیان اینکه؛ سالها منتظر بودم تا در جمع شما ابراز احساسات کنم و از این بابت بسیار خوشحالم! گفته: حمایت از همجنس بازان بخشی از سیاست خارجی آمریکاست!
ایران سالهاست که به برکت آرمانهای والای انقلاب، مسیر خود را به سوی توسعه یافته و با اقتدار و تکیه بر توانمندی جوانان فرهیخته و دانشمند، قله های پیشرفت را یکی پس از دیگری فتح می کند و دشمنی دشمنان جز آنکه انگیزه شان را مضاعف کند، ذره ای در اراده و صلابت آنان تاثیر ندارد. آمریکا هم همان بهتر که دنبال شرکت در اجتماعات آنچنانی و ابراز احساسات برای آنان باشد تا داعیه ابرقدرتی و صلح برای جهان!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات