تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۶۲۶۵۲

آن سوی خشونت‌های قرقیزستان


ترجمه: سهیلا غلطانی
چه چیزی در پس خشونت‌های قرقیزستان نهفته است.
درگیری ها در جنوب قرقیزستان از کنترل خارج شده است. به سبب برنامه‌ای که از پیش علیه اقلیت‌های قومی در این کشور فقیر 4/5 میلیون نفری طرح‌ریزی شده است، طبق آمارهای رسمی، بیش از 200 نفر (به زعم اوتانبایوا بیش از 2000 تن) کشته، 1500 نفر زخمی و صدها هزار نفر از اقلیت ازبک از خانه و کاشانة خود رانده شدند و به کشور همسایه یعنی ازبکستان فرار کردند. بی‌شک تعداد آنهایی که در جریان آشوب‌ها کشته شدند، بیش از آن چیزی است که تخمین زده می‌شود. طبق آداب و رسوم مسلمانان، اموات باید طی 24 ساعت دفن شوند، بنابراین بسیاری از بازماندگان، اموات خود را بلافاصله و بدون ثبت‌نام آنها در لیست، دفن کردند.
اگرچه ازبک‌ها فقط 15 درصد جمعیت 4/5 میلیون نفری قرقیزستان را تشکیل می‌دهند، اکثریت آنان در قسمت جنوبی کشور زندگی می‌کنند. در دهة 1920، به دلیل اینکه استالین برای ادارة منطقه‌ای پرجنجال همچون آسیای مرکزی با مشکلاتی روبرو بود، آنجا را 40 تکه کرد و درة فرغانه یعنی منطقه‌ای را که بیشتر کشتارها در آنجا اتفاق افتاد، مستبدانه از ازبکستان، قرقیزستان و تاجیکستان جدا کرد و بین آنها مرزهایی کشید که موجب آسیب‌پذیری مردم و فروپاشی ملی‌گرایی در آنجا شد. در نتیجه، جمعیت قابل ملاحظه‌ای از ازبک‌ها در قلمرو جمهوری قرقیزستان و بسیاری از تاجیک‌ها در قلمرو جمهوری ازبکستان قرار گرفتند. استالین با اینکار موفق شد از اتحاد گروه‌های قومی علیه خود جلوگیری کند و به این ‌ترتیب هر جمهوری بستر مناسبی برای چشم و هم چشمی‌های قومی شد.
در آن زمان چون هنوز اتحاد جماهیر شوروی وجود داشت، تمامی این جمهوری‌ها با وجود اختلافات موجود، جزو یک کشور به حساب می‌آمدند. هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی از هم گسست، همان مرزهای غیرواقعی که نشان‌دهندة حدود جمهوری‌ها بود، قطعی و واقعی شد و کشورهای نوظهور و مستقل، شکل گرفتند و از هم جدا شدند و همین موجب تنش‌های قومی در این جمهوری‌ها شد.
ازبک‌ها و قرقیزها آخرین قربانیان میراث منحوس استالین هستند. درحالیکه قرقیزستان از مشکلات اقتصادی و افراط‌گرایی ملتهب است، گسترش درگیری‌ها هم مزید بر علت شده است. این حوادث فقط یک ناآرامی و تنش قومی داخلی نیست، بلکه آینده آسیای مرکزی درگرو آن است.
نقش مسکو
دولت موقت قرقیزستان که اکنون «رزا اوتانبایوا» به عنوان رئیس جمهوری جدید به عمر آن خاتمه داد، توانی برای پایان دادن به خشونت نداشت. دیمیتری مدودف، رئیس‌جمهوری روسیه در آوریل گذشته گفت که قرقیزستان کم‌کم به «افغانستان دوم» تبدیل می‌شود. به نظر می‌رسید این گفته در آن موقع هشداری خودخواهانه باشد. روسیه در سرنگونی «قورمان بیک باقی‌اف» رئیس جمهوری دیکتاتور قرقیزستان به شورشیان کمک کرد، ولی پس از مدت کوتاهی می‌شد ناامیدی روسیه را از وضع موجود دید و اگر به راستی قرقیزستان در آتش ناآرامی‌ها گرفتار بماند، منطقه به خودی خود برای رسیدن به ثبات، راه طولانی در پیش خواهد داشت.
«رزا آتانبایوا» رئیس‌جمهوری قرقیزستان می‌گوید کشور به کمک‌های خارجی نیاز دارد و چندی پیش از روسیه درخواست کرد تا نیروهای حافظ صلح به قرقیزستان بفرستد.
تعجبی ندارد که کشورهای دیگر تمایلی به دخالت در امور منطقه‌ای نداشته باشند که با آنها فاصلة زیادی دارند و مرکز ناآرامی‌های بسیاری است. حتی روسیه هم که معممولاً تمایل به دخالت در اموری دارد که در حوزة نفوذ اوست، درخواست رئیس‌جمهوری قرقیزستان را برای کمک به بازگرداندن نظم به این کشور رد کرد. در ابتدا دولت روسیه گفت خشونت‌ها یک مسئله داخلی است و خود این کشور باید از پس آن برآید و فقط با ارسال کمک‌های بشردوستانه موافقت کرد. احتمالاً ‌ترس از گرفتاری در باتلاق دیگری در آسیای مرکزی، روسیه را از پذیرفتن چنین درخواستی بازداشت، ولی روسیه بعداً سربازان چترباز خود را برای حفاظت از پایگاه نظامی «کانت» که در شمال قرقیزستان قرار دارد، اعزام کرد. با وجودی که ایالات متحده هم پایگاه هوایی (ماناس) در شمال قرقیزستان دارد. ولی دولت قرقیزستان از آنها برای دخالت نظامی کمکی نخواست. دیگر همسایگان قرقیزستان هم کمترین علاقه‌ای به کمک نشان ندادند.
از قرار معلوم ‌‌ترس از گسترش دموکراسی در قرقیزستان آنها را به چنین تصمیمی واداشته است.
قرقیزستان و ازبکستان در آوریل گذشته مرزهای خود را بستند و آمریکا که از بسته شدن راه ‌ترانزیتی که برای عملیات آنها در افغانستان بسیار مهم است، عصبانی بود، با احتیاط ارتباط دولت بیشکک با روسیه را زیرنظر گرفت.
علت خشونت‌های قومی بین قرقیزها و ازبک‌ها که از شهر «اوش» دومین شهر بزرگ قرقیزستان شروع شد، هنوز هم مشخص نیست. ناظرین آشوبها بر این باورند که این حوادث توسط کسانی که از درگیریهای قومی طولانی‌مدت بین دو گروه سود می‌برند طرح‌ریزی و هدایت شد. دولت موقت، رئیس‌جمهوری قبلی (باقی‌اف) و طرفداران او را مقصر خواند.
دولت می‌گوید شورشیان برای جلوگیری از رفراندوم و قانون اساسی که با اکثریت قاطع در 27ژوئن به تأیید رأی‌دهندگان رسید، به آشوبها دامن زدند. باقی‌اف که پس از یک شورش عمومی در‌ آوریل گذشته از کا برکنار شد و اکنون در تبعید بسر می‌برد، تمامی این اتهامات را رد کرد.
این خشونت‌ها بوسیلة سیاستمداران شکل گرفته و هدایت می‌شود.
باقی اف اهل جنوب قرقیزستان است. پایگاه او در جلال آباد است، یعنی جایی که هنوز هم طرفداران زیادی دارد. قوم ازبک که تقریباً هیچ گونه نقشی در فعالیت‌های عمومی قرقیزستان ندارد( نه در دولت،‌نه در حکومت‌های محلی و نه در ارتش) طرفدار دولت کنونی است که دیدگاه‌هایی برای جایگزینی قوانین مستبدانه ریاست جمهوری با یک حکومت پارلمانی دارد.
شورش‌ها هر علتی که داشته باشد،‌آنچه بدیهی است اینکه درگیری‌های قومی بین قرقیزها و ازبک‌ها بسیار شدید و وحشیانه بوده است. برخی از شاهدان عینی می‌گویند سربازانی که عمدتاً از قوم قرقیز هستند،‌ فقط از خویشاوندان خود حمایت می‌‌کنند.
خشونت به سرعت سراسر جلال‌آباد را فرا گرفت. اگرچه که هر دو طرف درگیر فجایع زیادی را مرتکب شدند،‌ولی قرقیزها سهم بیشتری در این اعمال شنیع داشته‌اند. منازل ازبک‌ها غارت و به آتش کشیده شد و دود ناشی از آتش سوزی تا چندین مایل دورتر قابل رؤیت بود.
زنان مورد تجاوز قرار گرفتند و اراذل و اوباش مسلح قرقیز به ازبک‌ها تیراندازی می‌کردند. گاز بیشتر مناطق اوش و برق بسیاری از مناطق قطع شد،‌مغازه‌ها به غارت رفت و موادغذایی به سرعت کمیاب شد.
بسیاری از ازبک‌ها بخصوص زنان، کودکان و افراد مسن در جستجوی امنیت به شهرهای مرزی ازبکستان گریختند. طبق اظهار مقامات ازبک،‌32 هزار نفر از راه‌های دور به سوی مرز گریختند و در چادرهای موقتی اسکان یافتند. گزارش‌های غیررسمی حاکی از فرار 75 هزار نفر از کشور بود. یک سازمان غیردولتی ازبکستانی اظهار داشت که حدود 200 هزار پناهنده ازبک به طور موقت در ازبکستان پناه داده شدند که بعد با استقرار آرامش نسبی،‌به مرور به قرقیزستان بازگشتند.
«آندره برگ» پژوهشگر سازمان پاسدار حقوق بشر که مقرش در نیویورک است و هنگام شروع آشوب‌ها در «اوش» حضور داشت، می‌گوید:«این حوادث از تمامی جهات یک فاجعه انسانی بود.» او می‌گوید تماس‌های تلفنی زیادی از کسانی داشت که به دلیل محاصره شهر به وسیله اراذل و اوباش قرقیز،‌نمی‌توانستند از منطقه خطر خارج شوند. زنان و کودکانی هم که توانستند از آنجا فرار کنند،‌در روستاهای مرزی جمع شدند و نمی‌دانستند چه بر سر شوهران، برادران و پدرانشان آمده است.
نیازهای دولت جدید
دولت نوپای قرقیزستان برای اینکه بتواند از پس میراث منحوس تاریخی خود برآید،‌نیاز به کمک دارد. اگرچه ممکن است این کشت و کشتارها کمی فروکش کرده باشد، ولی باید به بدبختی و فلاکت مردم و پناهندگان رسیدگی شود. باید مقدمات آرامش و کمک به هر دو طرف را فراهم کرد. باید پیشنهاد سازمان ملل برای ارسال کمک‌های بشر دوستانه به قرقیزستان مغتنم و لازم شمرده شود.
برای متقاعد کردن شماری از پناهندگان وحشت زده به بازگشت به خانه‌هایشان ممکن است به نیروی پاسدار صلح نیاز باشد که در منطقه و مثلاً توسط سازمان ملل سازماندهی شوند. شکست در مراقبت از پناهندگان و بازگشت آنان،‌به معنی رضایت دادن به پاکسازی قومی است که کم‌کم تبدیل به عادتی وحشتناک در آسیای مرکزی و ماورای آن می‌شود. حفظ توازن قومی که میراث نفرت‌انگیز استالین است،‌به مراتب بهتر از ترسیم دوباره یک نقشه جدید جغرافیایی است.
درگیری‌های قرقیزستان بدترین خشونت قومی در 20 سال گذشته در آسیای مرکزی است. در ژوئن 1990 درگیری‌های قومی بین قرقیزها و ازبک‌ها درمنطقه اوش،‌صدها کشته به جا گذاشت. آن کشمکش‌ها با استقرار سریع سربازان روسیه برطرف شد. سرکوب آن شورش‌ها به عهده «عسگر آقایف» رئیس جمهوری وقت قرقیزستان بود که تا سال 2005 بر این کشور حکومت کرد. بعد از انقلاب لاله،‌عسگر آقایف بر کنار و باقی اف جانشین او شد.
 نقش او تانبایوا
دولت موقت چندان هم بی‌تقصیر نبود. گاهی اوقات به نظر می‌رسید دولت موقت بیش از آنکه به پیگیری اهداف جدی خود برای اصلاحات دموکراتیک علاقمند باشد، به دنبال فرصت برای تلافی کردن بود. با تمامی این ها، اکنون پس از برگزاری رفراندومی موفق که طی آن برنامه‌های دولت موقت،‌موافقت عمومی را به دست آورد، قرقیزستان یگانه کشور آسیای مرکزی است که حکومتی بر مبنای دموکراسی پارلمانی دارد که در بردارنده محدودیت‌هایی برای اختیارات رئیس جمهوری است. همین باعث می‌شود که اقلیت‌های قومی نسبت به زمانی که زیر سلطه دیکتاتوری کمونیسم بودند و حتی زمانی که تحت کنترل نظام‌های پس از فروپاشی شوروی قرار داشتند، امنیت بیشتری احساس کنند.
همسایگان قرقیزستان،‌ناآرامی‌های خونین این کشور را ناشی از اقتدار افراط‌گرایی و استبداد دولت‌ها می‌دانند و بیشتر از هر چیز آن را نشان دهنده خطری می‌دانند که سرکوب شور‌ش‌ها و آرامش شکننده پس از سرکوب‌ها به وجود می‌آورد.
دموکراسی جدید، نباید قرقیزستان را درگیر این افتضاح کند،‌بلکه باید کمک کند تا کشور از چنین وضع اسفناکی خارج شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات