تاریخ انتشار : ۱۷ مرداد ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۳  ، 
کد خبر : ۱۶۲۶۶۹

قیام خونین 15 خرداد (بخش هفتم)


 پروفسور حمید مولانا
قبل از قیام خونین 15 خرداد 1342، سفارتخانه های آن زمان ایران در خارج از کشور، از جمله آمریکا و اروپا، می کوشند از فعالیت های ایرانی های مقیم خارج اخبار مناسب و خوبی برای رژیم پهلوی تهیه کنند. نماینده فرهنگی سفارت ایران در واشنگتن و نیویورک کوشش می کرد تا می تواند با ایرانی ها و بویژه دانشجویان و بازرگانان ایرانی مقیم آمریکا تماس گرفته و حمایت و توجه آنها را به اصلاحات شاه معطوف دارد. ولی صحت و سقم این اخبار همیشه مورد سؤال مردم ایران بود. مثلا بعد از ظهر روز ششم بهمن 1341 رادیو تهران با آب و تاب گزارش داد که علما و روحانیون مقیم کربلا و ایرانیان مقیم عراق تومار حمایت از لوایح اصلاحی رژیم را امضا کرده اند. ولی بی درنگ این خبر از طرف حوزه علمیه کربلا تکذیب شد و مجله صوت المبلغین در شماره 4رمضان 1382(بهمن 1341) ضمن درج تکذیب نامه علمای کربلا به افشای حقایقی درباره دربار شاهنشاهی ایران پرداخت. روزنامه المستقبل بغداد نیز تحت عنوان «علمای اسلام به نفع شاه شعار نداده و کارهای او را تأیید نکرده اند» پرده از دسیسه تبلیغاتی رژیم شاه برداشت (المستقبل شماره 658، سال سوم 29 شعبان 1382- 7 بهمن 1341).
امام خمینی(ره) بیش از فرا رسیدن ماه رمضان آن سال طی گفت وگویی با علمای قم پیشنهاد کردند که برای روشنگری وقایع، علما هم صدا شده و برای انزجار هر چه بیشتر از اعمال غیرقانونی و عوام فریبانه دولت مراسم نماز جماعت و وعظ و تبلیغ در سراسر کشور در تمام ماه رمضان تعطیل شود. مساجد تهران، قم، اصفهان، شیراز و بسیاری از شهرهای دیگر یک اعتصاب حماسه آفرین به وجود آوردند. دستگاه جاسوسی رژیم پهلوی به تکاپو افتاد تا این اعتصاب را بیش از آنکه گسترش یابد در هم بشکند. شاه یکبار نیز در 15 ماه رمضان آن سال از مدرسه سپهسالار(مدرسه شهید مطهری) تهران سردرآورد ولی نزدیکی او با چند تن از روحانیون اثری در جامعه ایران نگذاشت. در تاریخ معاصر ایران این اولین باری بود که دربار این چنین دشمنانه با مقام روحانیت رفتار می کرد. طبقه روحانیون به رهبری امام در به چالش کشاندن سلطنت شاهنشاهی ایران پیشگام بودند. از آن روز تا امروز که بیش از 30 سال از انقلاب اسلامی ایران می گذرد، رهبری، مشروعیت، و تشکل مبارزات و انقلاب علیه استعمار کاملا در دست علما و روحانیون پایدار مانده است. این آغاز عقب نشینی و سستی هر چه بیشتر گروه های مبارز سکولار و غیردینی از هر نوع، در مقابله با رهبری دینی است، موضوعی که در مبارزات و تحولات تاریخی چند دهه گذشته ایران کمتر به آن توجه شده است و حوزه تحقیقی و پژوهشی بیشتری را می طلبد.
امام طی اعلامیه ای در 16 شوال 1382 (اسفندماه 1341) عید نوروز سال 1342 را به عنوان عزا و تسلیت به امام عصر عج الله تعالی فرجه اعلام کرده و از همه علما و حجج اسلام خواستند که این رویه را اتخاذ کنند. ایشان بدین ترتیب اعلام کردند که روحانیت در این سال عید ندارد: «من این عید را برای جامعه مسلمین عزا اعلام می کنم، تا مسلمین را از خطرهائی که برای قرآن و مملکت قرآن در پیش است آگاه کنم. من به دستگاه جابر اعلام خطر می کنم. من به خدای تعالی از انقلاب سیاه و انقلاب از پائین نگران هستم. دستگاه ها با سوء تدبیر و با سوء نیت گویی مقدمات آن را فراهم می کنند. من چاره در این می بینم که این دولت مستبد بجز تخلف از احکام اسلام و تجاوز به قانون اساسی کنار برود و دولتی که پای بند به احکام اسلام و غم خوار ملت ایران باشد بیاید.»
امام بدین ترتیب انقلاب اسلامی ایران و پیروزی آن را پیش بینی کرد. این اعلامیه شدیدترین و تندترین و انقلابی ترین اخطار امام تا آن روز به حکومت و رژیم پهلوی بود. به دنبال این اعلامیه و اظهارات امام، اتحادیه فرهنگیان و دانشجویان ایران اظهار امیدواری کردند که «سال 1342 سال انقلاب و طلیعه شکست قطعی دیکتاتوری و خفقان و پیروزی نهائی مردم مسلمان باشد.»
فروردین 1342 ماه سرنوشت ساز مبارزات رهائی بخش و ضداستعماری ملت ایران در دوران طاغوت پهلوی بود. در آن ماه مدرسه فیضیه در آتش و خون رژیم پهلوی قرار گرفت و به دنبال تاخت و تاز وحشیانه دژخیمان شاه مدرسه فیضیه و قسمتی از کتابخانه آن در میان شعله های آتش خاکستر گردید. این فاجعه خونین ده ها کشته و صدها زخمی همراه داشت. همزمان با این حادثه در مدرسه فیضیه، مدرسه طالبیه تبریز نیز مورد حمله و تهاجم رژیم پهلوی قرار گرفت. برای اولین بار در تاریخ ایران پس از اوائل مشروطه طلاب و محصلین و مدرسین و فقهای حوزه علمیه قم نه تنها پیشکسوتی مبارزه را به دست گرفته بودند بلکه هدف بزرگترین حمله های فیزیکی و تبلیغاتی دشمنان داخل و خارج ایران قرار گرفته بودند. در تاریخ اول اردیبهشت 1342 رژیم پهلوی فرمان داد تا روحانیون قم را به سربازی ببرند و در کوچه و خیابان قم به دستگیری آنها بپردازند. عوامل رژیم کارت معافیت آنها را که وزارت فرهنگ صادر کرده بود نپذیرفتند. زندان ها از طلاب ها و فضلای حوزه علمیه قم پر شده بود.
در تاریخ مبارزات ضداستعماری ایران تحصن و مهاجرت دو شیوه مهم اعتراضات بوده است؛ تحصن در زیارتگاه ها، اماکن عمومی، مساجد و حتی پارلمان و مهاجرت اجباری یا داوطلبانه به حوزه های علمی نجف، کربلا و سامرا. در قیام 15خرداد 1342 و هفته های قبل، امام خمینی(ره) یک قدم فراتر از این شیوه گذاشت. امام هجرت به عتبات عالیات و تحصن را رد کردند و به جای آن مقاومت و ایستادگی را برگزیدند.
در هشتم ذیقعده 1382 آیت الله محسن طباطبائی حکیم یکی از مراجع تقلید در نجف طی تلگرافی از امام خمینی(ره) و مقامات روحانی قم خواستند که دسته جمعی به عتبات عالیات مهاجرت کنند. «تا بتوانیم رای خود را درباره دولت صادر کنیم.» امام به اتفاق علمای قم پیشنهاد مهاجرت و ترک ایران را به کلی نادرست دانسته و در تلگرافی خطاب به آیت الله حکیم اظهار داشتند: «... ما می دانیم با این هجرت تغییرات و تحولات عظیمی روی خواهد داد که ما از آن بیمناکیم ما عجالتا در این آتش سوزان بسر برده و با خطرهای جانی صبر نموده از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع می کنیم و تا سرحد امکان مراکز روحانیت را حفظ نموده امر آرامش و سکوت می نمائیم مگر آنکه دستگاه جبار راهی را بخواهد طی کند که ما را ناگزیر به مطالبی کند که به خدای تبارک و تعالی از آن پناه می بریم». و سپس امام در تلگراف خود همه را به وحدت دعوت کردند: «... ما تکلیف الهی خود را انشاءالله ادا خواهیم کرد و باحدی الحسنیین نائل خواهیم شد.» دکترین و اصل مهم «احدالحسنیین» از سوره مبارکه توبه، آیه 52 آمده است و از «انتظار» برای پیروزی یا شهادت صحبت می شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات